کن معتبرترین و شناخته‌شده‌ترین جشنواره سینمایی سال است که اصغر فرهادی و پگاه آهنگرانی در آن می‌توانند به دفاع از ایران بپردازند.

باشگاه خبرنگاران جوان - حنای طرفداران مفهوم «هنر برای هنر» برخلاف سابق، رنگی ندارد تا بتواند به‌واسطه خودبسندگی ذاتی هنر پرداختن به امور سیاسی، اجتماعی و حتی اخلاقی را غیرضروری تلقی کند. در واقع، با رنگ باختن ایدئولوژی‌های جهان مادی نظیر «لیبرالیسم» و بیش از آن «کمونیسم» در پیش چشم مردم دنیا، حرف زدن از رسالت هنر فروکاستن ارزش و اعتبار این مفهوم به مسائل روزمره و فراموش‌شدنی ا‌ست. 

حتی تأکید بر خودبسندگی آرت و آرتیست هم نمی‌تواند به‌تنهایی عاملی برای مانایی و ماندگاری شخص و دسترنجش محسوب شود. پس ما در جهانی نسبیت‌زده زندگی می‌کنیم که عدم قطعیت خصوصیت اصلی و بارز آن است و نمی‌توان در آن حرفی از برتری یک ایده و نظریه در نسبت با ایده و نظریه‌های دیگر زد.

در این میان اگر فیلمساز یا هر تکنسین و هنرورز و هنرمندی بخواهد صرفاً با اثرش حرف بزند فراموش می‌شود و از آن‌سو اگر دوست داشته باشد که به اعمال و اظهارات اجتماعی و سیاسی‌اش نسبت به هر سوژه و پدیده‌ای موضع بگیرد، به‌مرور کنار گذاشته می‌شود. درنتیجه باید برای حفظ کمیت و کیفیت یا بهتر بگوییم حفظ ماندگاری در میزانسن و تأثیرگذاری بر مخاطب مرجع تلاش کرد تا علاوه‌بر بیان حرف حسابی در وادی هنر، مسئله بقاء را هم از یاد نبرد.

حمله همه‌جانبه و وحشیانه آمریکا و اسرائیل به ایران در صبح روز شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ خواب را بر بسیاری از شهره‌ها خراب کرد و باعث شد تا آنها بدون توجه به محدودیت‌هایی که الگوریتم اینستاگرام برای‌شان پدید آورده لب به سخن باز کرده، مارپیچ سکوت را دور‌زده و برای دفاع از وطن وارد گود شوند. این قضیه با تئوری بقا و همین‌طور عقل معاش در تضاد است، اما وقتی پای وطن و دفاع از اعتقادات و همین‌طور مقاومت مردم ایران برای حفظ جان، مال و ناموس‌شان به میان می‌آید طبیعی است که هنرمندان با حفظ تعادل، ذوق خویش را به خدمت کشورشان درآورند و از ایران دم بزنند.

در این مسیر دیگر خودبسندگی و تعهد اجتماعی و سیاسی مطرح نیست، بلکه مسئله‌ای که در این میان اهمیت دارد تلاش مستمر بر سر باقی ماندن و توسعه مفهومی به نام ایران است. پس طبیعی به‌نظر می‌رسد اگر از فیلمسازان و سلبریتی‌های ساکت و از جامانده با وجود تفاوت در نگاه و نگرش با ساختار سیاسی مملکت بخواهیم که به‌خاطر ایران هم که شده کاری هرچند نمادین از خویش بروز دهند و نسبت به بستری که غرب برایشان فراهم کرده بی‌تفاوت نباشند. 

فستیوال فیلم کن چند روز دیگر در جنوب فرانسه برگزار می‌شود. فیلمسازان بزرگی از اروپا، آسیا و حتی آمریکا برای شرکت در این رویداد به فرانسه می‌روند. حتی سلبریتی‌ها و دوستداران مد و فشن هم در دوره ده‌روزه برگزاری این جشنواره حسابی کار و بارشان سکه است و مورد توجه رسانه‌های مختلف قرار می‌گیرند. بلاگر‌ها و واینر‌های شبکه‌های اجتماعی هم چندسالی ا‌ست که فرش قرمز کن را به حضور خویش مزین کرده‌اند و از آب کره می‌گیرند.

 در این شرایط «اصغر فرهادی» و «پگاه آهنگرانی» هم به‌عنوان دو تن از چهره‌های سرشناس سینمای ایران برای پخش آثار خود در بخش‌های رقابتی و غیررقابتی کن در این فستیوال حضور دارند. به یقین می‌توان گفت که جشنواره‌های هنری و سینمایی در حال حاضر و در جهان اکنون ما دیگر کاری با وجوه مختلف و گوناگون هنر ندارند و این پس‌زمینه‌ها و حواشی است که بر هر چیزی و هرکسی سایه انداخته، پس هر واکنش و کنشی در این فضا و اتمسفر می‌تواند در قاب رسانه‌های جریان اصلی و فرعی دنیا ضریبی صدچندان پیدا کند و به چشم بیاید.

این دونفر، به‌خصوص فرهادی نه مانند امثال «جعفر پناهی»، «محمد رسول‌اُف»، «حمید فرخ‌نژاد» و... پل‌های پشت‌سرشان را خراب کرده‌اند و نه از آن طرف نسبتی با انقلاب و هنرمند انقلابی دارند. آنها بدون آنکه شرف خود را روی سینی قرار دهند و با جایزه از این فستیوال و آن جشن تاخت بزنند در اروپا و آمریکا به کار خود می‌پردازند و نیم‌نگاهی هم به این رویداد‌ها دارند.

 ما می‌توانیم نسبتی با سینما و کاراکتر هنری و شخصی این دو نفر برقرار نکنیم و حتی نسبت به آن مانند هر انسان دغدغه‌مندی انتقاد داشته باشیم، اما در مسیر پویایی و عزت‌نفس موجودیتی به اسم ایران با یکدیگر هم‌قسم شویم. کن معتبرترین و شناخته‌شده‌ترین جشنواره سینمایی سال است و حال که فرهادی و آهنگرانی با آثارشان در آن حضور یافته‌اند می‌توانند به دفاع از ایران بپردازند. کافی است این دو در مراسم فرش قرمز، فوتوکال یا حاشیه جشنواره با نمادی از مدرسه شجره طیبه میناب حاضر شوند تا با یک تیر دو نشان زده و ضمن معطوف کردن نگاه‌ها به خویش، صدای مظلومیت فرزندان معصوم ایران باشند.

 اهمیت مدرسه «شجره طیبه» به‌گونه‌ای است که سلبریتی و مردم می‌توانند بر سر آن با هم توافق کنند و به مصالحه‌ای کوتاه‌مدت و موقتی دست یابند، زیرا نشان دادن واکنش به واقعه هولناک میناب به‌مثابه یک راه گریز عمل می‌کند و باعث می‌شود تا شخص مشهور هم موضعش را اعلام کند و هم از اتهام هم‌سویی با حکومت خلاصی یابد. پس فرهادی برخلاف سخنرانی محافظه‌کارانه‌اش که در هنگام دریافت جایزه اسکار برای «جدایی نادر از سیمین» ایراد کرد، می‌تواند صرفاً با در دست داشتن یک کوله‌پشتی نمادین از شهدای خردسال مینابی در فرش قرمز یا فوتوکال فیلمش حضور یابد و توجهات را نسبت به اکت خویش برانگیخته کند. یکی از آثار این اقدام بلاشک کاهش شکاف میان فرهادی و وزارت فرهنگ به نیابت از جریان رسمی سینمای ایران است و حتی می‌تواند کارگردان «رقص در غبار» را برای ساخت اثر به داخل مرز‌های کشور سوق دهد.

درنتیجه همین اقدام کوچک نه‌تنها به واگرایی میان فرهادی و سازوکار سینمای غرب منتج نمی‌شود، بلکه مقدمات بازگشتش به فضای مین‌استریم سینمای ایران را مهیا می‌کند و قاعده بازی برد-برد را با رسم شکل توضیح می‌دهد و الا فرهادی مانند چهره‌هایی نظیر «مارلون براندو»، «خودوروفسکی» و حتی «کن لوچ» یک سینماگر رادیکال و انقلابی نیست که از موقعیت‌هایی که جشنواره‌ها برایش به‌وجود می‌آورند فراری باشد و آنها را پس بزند. ما نیز به‌عنوان مخاطب تنها از وی در مقام یکی از آیکون‌های سینمای ایران می‌خواهیم که مانند وقایع آ‌بان‌ماه ۱۳۹۸ مسئولیت اجتماعی خودش را در قبال مردم به‌جای آورد.

منبع: روزنامه فرهیختگان 

برچسب ها: اصغر فرهادی ، هنر
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۱:۵۴ ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵
یعنی اگر کسی حداقل از داغ مدرسه میناب حرفی نزند، بی وجدان است