تمایل به ایران و مردمش در دوران پهلوی دوم، به‌ویژه پس از کودتای ننگین بیست‌وهشت مرداد 1332 در سینما و موسیقی با کاهشی اساسی مواجه شد.

باشگاه خبرنگاران جوان - اخیرا مستندی در مورد زندگی شخصی و هنری «محمد سریر»، آهنگ‌ساز ترانه محبوب و پرآوازه «ای ایران» توسط «نیلوفر قاسمی‌پور» تهیه‌کننده رادیو ساخته شده است. قاسمی‌پور در مورد دغدغه و هدف اصلی خود برای تولید این اثر توضیح داد که شناساندن جایگاه هنرمندان ملی به مخاطبان نباید فراموش شود و اگر کاری در این زمینه انجام می‌شود به همین خاطر است. آری، موسیقی سنتی نمی‌تواند لزوماً به‌عنوان «سرگرمی در لحظه» مصرف شود و اهمیت آن را باید در ته‌نشین شدن در حافظه جمعی و تاریخی یک ملت جست‌و‌جو کرد.

سریر نمونه‌ای از آهنگ‌سازانی است که نام و شهرتش به ایران گره خورده است. انصافاً هم به‌خوبی حق هم‌سرزمین بودن با دلاوران جان برکف سپاه و ارتش را به‌جای آورده و زندگی و نحوه زیستش در فاصله‌ای بعید و دور از اثر معروفش قرار نگرفته است. هم او و هم خواننده ترانه «ای ایران»، یعنی «محمد نوری» پس از انقلاب در ایران ماندند و به کار و انجام فعالیت هنری در کشور پرداختند تا تعلقشان به ایران و ایرانی رنگ و بوی تعهد بگیرد و از وضعیت بالقوه به حالت بالفعل دربیاید. ترانه‌سرای این کار اما، پس از انقلاب به دلایلی که بخشی از آن منطقی نبود، کشورش را به مقصد آمریکا ترک کرد!

اشاره به ترانه محبوب «ای ایران» بحث بر سر مسئله وطن‌دوستی اصیل و ایران‌-ایران گویان قلابی است. تقریباً کمتر هنرمندی را در داخل و خارج از کشور پیدا می‌کنید که به‌ظاهر درد وطن نداشته باشد. اغلب این افراد ایران را آن‌طور که دوست دارند در ذهنشان تصویر می‌کنند، به‌گونه‌ای که ممکن است بازنمایی ایشان در مورد کشور ما و مردمش فرسنگ‌ها دور از واقعیت به‌نظر برسد. باری، بعضی دیگر هم در این میان هستند که فکر و عملشان در یک خط قرار دارد و هر چیزی که به زبان می‌آورند را با هدف اعتلای ایران به کار ذوقی و هنری خویش گره می‌زنند. در این گزارش ادعای وطن‌دوستی ایران‌گرایان انتزاعی و هنرمندان بدون ادعا، اما وطن‌دار را در ترازوی راستی‌آزمایی قرار می‌دهیم.

چرا «ایران‌دوستی» در دوره پهلوی مُد نبود؟

تمایل به ایران و مردمش در دوران پهلوی دوم، به‌ویژه پس از کودتای ننگین بیست‌وهشت مرداد ۱۳۳۲ در سینما و موسیقی با کاهشی اساسی مواجه شد. این ادعایی است که شاید براندازان و دوست‌داران خصم پهلوی چندان از بیانش خوشحال نشوند و حتی دیگری را به‌خاطر طرح چنین حرفی شماتت کنند؛ اما چیزی که عیان است را نمی‌توان پنهان کرد. محمدرضا پهلوی با وجود طرح عنوان «به‌سوی تمدن بزرگ» چندان تمایلی به نشان دادن علاقه‌اش نسبت به ایران نداشت و دستگاه تبلیغاتی‌اش، از جشن هنر شیراز و طوس گرفته تا جشنواره جهانی فیلم تهران و رادیو-تلویزیون ملی نیز اهمیتی برای این ملک و مردمش قائل نبودند. روایتی که اکنون از ایران‌دوستی خانواده پهلوی نقل می‌شود، برساخت رسانه‌های فارسی‌زبان نظیر «من و تو»، «اینترنشنال» و حتی «بی‌بی‌سی فارسی» است و نسبتی با واقعیتی که در آن ایام در جریان بود ندارد.

کشور ما در دوران رژیم پهلوی دنباله‌رو سیاست‌های غرب و کدخدای آن، یعنی آمریکا بود و حتی باستان‌گرایی‌اش هم رنگ‌وبوی واشنگتن‌پرستی می‌داد. پس از کودتای دربار با همراهی تمام‌قد محور آمریکایی-انگلیسی، مفاهیم وطن‌پرستانه از سینما و موسیقی جمع شد یا در بهترین حالت در حاشیه قرار گرفت تا مبادا خاطر شخص شاه مکدر شود. تصنیف «ای ایران» ساخته «روح‌الله خالقی» و «حسین گل‌گلاب» ۹ سال پیش از کودتا ساخته و اجرا شد؛ یعنی دقیقاً در دوره‌ای که رضاخان از کشور فرار کرده بود و پسرش تاب و توانی برای ادامه راه به سبک پدر نداشت. پس بیان دغدغه‌های هنرمند در آن ایام (حد فاصل شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲) راحت‌تر از حد فاصل مرداد ۱۳۳۲ تا ماه‌های آخر رژیم صورت می‌گرفت.

باری، برخلاف ادعا‌های زمان‌پریشانه فعلی در مورد ایران‌گرایی دستگاه پهلوی، موسیقی پاپ و سنتی ما در آن روز‌ها، نسبتی با عشق به وطن و مسائلی از این دست برقرار نمی‌کرد و در بهترین حالت، «شاه» و خانواده‌اش را محور مفاهیم و مضامین موجود در آثار قرار می‌داد. برای نمونه، ترانه «بانوی ما» ساخته «حسن شماعی‌زاده» و «اردلان سرفراز» نه در وصف ایران، بلکه در مدح «فرح دیبا» ساخته شد! یا «رسول رستاخیز» و «طلایه‌دار» ترانه‌هایی در ستایش محمدرضا پهلوی، انقلاب سفید، اصلاحات ارضی و تک‌حزبی کردن نهاد سیاست در ایران بودند. امروز طرفداران این نگاه در خارج از کشور مدام اسم وطن را بر زبان جاری می‌کنند، اما برای رسیدن به اهداف مادی خود، حاضرند به دست اجنبی، ایران را ویران ببینند.

خوانندگان، ملودی‌سازان و ترانه‌سرایان که در نهایت خودداری، خویش را «هنرمندان در تبعید» قلمداد می‌کنند، وقتی از ایران فرار کردند، به‌یک‌باره یاد کشور و مردمش افتادند و از ایران و ایرانی گفتند! تازه آن هم نه میهنی که درگیر یک دفاع مقدس ملی با رژیم بعث عراق و متحدین شرقی و غربی‌اش بود، بلکه کاملاً بالعکس! این افراد وقتی از ایران دم می‌زدند، تمایلی به مقابله نمادین با آمریکا و شوروی نداشتند و حتی صدام را به دلیل حمله به مرز‌های سرزمینی محکوم نمی‌کردند تا به‌راحتی بتوانند انتقام خود را از مردم و دولت انقلابی برای جمع شدن بساطشان بگیرند. در تمام هشت سال دفاع مقدس، هر که از ایران گفت و خواند، حماسه دفاع از ارزش‌ها را ندید و کشور را در آثارش سیاه و تباه بازتاب داد.

ترانه «بمان مادر» با ملودی «بابک افشار» و شعر «نادر نادرپور» و همین‌طور قطعه «سرباز کوچولو» با ملودی «حسن شماعی‌زاده» و شعر ترانه «همایون هوشیارنژاد» در ظاهر آثاری برای مردم مقاوم داخل مرز‌ها به‌شمار می‌آمدند؛ اما در باطن و لایه‌های زیرین معنایی، چیزی جز ترک دفاع را از مردم و مخاطبان داخل مرز‌ها نمی‌خواستند! انگار این ما بودیم که جنگ را شروع کردیم و حال باید به‌خاطر گل روی فلان خواننده شش‌وهشت‌خوان کاباره‌ای، فرزندانمان را به جبهه نفرستیم! این رویکردی است که ایران-ایران‌گویان تصنعی، توخالی و انتزاعی از همان ماه‌های آغازین انقلاب اسلامی تا امروز دنبال کرده‌اند درحالی‌که برای ادامه یافتن منافع مادی‌شان در خاک شیخ‌نشین امارات حاضر به خواندن ترانه‌ای با مضمون و اسم «خلیج‌فارس» نیستند.

این جمهوری اسلامی بود که قدرت نمادین ایران را زنده کرد

موج آثار وطن‌پرستانه در موسیقی سنتی و پاپیولار ما، چندی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت. وسعت و اندازه این موج به‌حدی بوده که حتی عنصر زمان هم باعث توقف آن نشده و ما اغراق نکرده‌ایم اگر بگوییم که وفور خلق ترانه‌های ایران‌محور یک عدد به ازای روز رسیده است! جو غالب رسانه‌های جریان اصلی شاید متمایل به طیف صهیونیسم و پادو‌های پهلوی باشد؛ اما تمام این شبکه‌ها با اطلاعات غلط و گمراه‌کننده‌شان نمی‌توانند واقعیت را منکوب و از صحنه به در کنند. ما برای بررسی ترانه‌هایی با محوریت ایران در زمان دودمان پهلوی، بالاخص، در دوران حکومت قاهرانه محمدرضا دستمان خالی است، ولی در جمهوری اسلامی اگر بخواهیم به این مبحث ورود کنیم تا ساعت‌ها و حتی روز‌ها باید پُشت سیستم‌هایمان بنشینیم و سیاهه و فهرست از این قطعات دربیاوریم.

جمهوری اسلامی برای هر مناسبت ملی در تقویم از «شب یلدا» گرفته تا «روز خلیج‌فارس»، «فتح خرمشهر» و آغاز و پایان جنگ تحمیلی هشت‌ساله و حتی صعود به جام‌جهانی فوتبال و کسب نتیجه در مسابقات ورزشی ترانه ساخته است و هنوز هم سفارش این مهم را به هنرمندان و کارورزان ترانه می‌دهد. تازه در این میان باید حساب خوانندگان، آهنگ‌سازان و شاعرانی که به‌طور مستقل وارد گود می‌شوند و از ایران می‌گویند را جدا از کار‌های سفارشی مدنظر قرار داده و بررسی کنیم. تنها در یک نمونه، کافی است به قطعه رسمی تیم‌ملی فوتبال ایران در دو جام‌جهانی ۱۹۹۸ فرانسه و ۲۰۰۶ آلمان رجوع و مفاهیم موجود در آن را با ترانه‌ای که ضیاء آتابای بعد از صعود تیم‌ملی به جام‌جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین خواند مقایسه کنیم تا متوجه سنگینی ترازو در سمت درست تاریخ شویم.

«علیرضا عصار» ترانه «عشق الهی» را با ملودی‌ای از خودش و تنظیم «فؤاد حجازی» برای جام‌جهانی ۱۹۹۸ خواند. شعر ترانه این قطعه، چندان مناسب حال‌وهوای دوستداران فوتبال نبود؛ اما نمی‌شد ارزش موسیقایی و ادبی آن را نادیده گرفت و در ضمن میهن‌دوستی سازندگانش را نیز نادیده گرفت. اما این فقط جام‌جهانی نبود که اهالی موسیقی را برای ارائه کار به تیم‌ملی بسیج می‌کرد. فتح خرمشهر و روز‌های پر افتخار دفاع از ایران در طول جنگ تحمیلی هشت‌ساله را که به یاد می‌آوریم، نمی‌توانیم از آثاری که برای آن ایام ساخته شده به‌سادگی عبور کنیم، یا نمی‌توانیم از حال‌وهوای انقلاب حرف بزنیم و اهمیتی برای کنش انقلابی شجریان، لطفی و سایه از رادیو و همچنین خلق تصنیف‌های بی‌بدیل در آن روز‌ها چیزی نگوییم.

انقلاب اسلامی، ایران را به کانون بحث تبدیل کرد و هنر هم از این قاعده مستثنی نبود. چنانکه وقتی دست راست خویش را در هنگام پخش سرود ملی بر قلب می‌گذاریم متوجه تفاوت مضامین آن با سرود شاهنشاهی که تمام مدح دربار پهلوی است، می‌شویم.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha