باشگاه خبرنگاران جوان - ترامپ طی یک حرکت در مسیر جنگ روانی همزمان با اتفاقات مهم مثل آتشبس موقت، مذاکرات یا موضوع تنگه هرمز، در مدت کوتاهی تعداد زیادی پیام منتشر میکند. این پیامها ترکیبی هستند از چند خبر درست در کنار تعداد زیادی ادعای نادرست یا اغراقشده؛ حتی گاهی پیامها با هم تناقض دارند. این رفتار تصادفی نیست و میشود آن را در قالب «جنگ شناختی» فهمید؛ جایی که هدف اصلی، تأثیر گذاشتن روی ذهن و برداشت مردم است، نه فقط واقعیتهای میدانی.
یک راست و ده دروغ!
یکی از مهمترین بخشهای این روش، پارهحقیقتگویی است. یعنی در میان حرفهای نادرست، چند خبر درست هم گفته میشود. وقتی یک منبع، حتی اگر در مجموع غیرقابلاعتماد باشد، چند گزاره درست و قابل راستیآزمایی ارائه میدهد، ذهن مخاطب بهطور ناخودآگاه برای او «اعتبار پایه» میسازد و همان گزارههای درست بهعنوان لنگر عمل میکنند. در نتیجه همین چند مورد درست باعث میشود مخاطب تا حدی به گوینده اعتماد کند.بعد از آن، بقیه حرفها حتی اگر دقیق نباشند را راحتتر میپذیرد. بهمرور، مرز بین درست و غلط در ذهن کمرنگ میشود و کل روایت، حتی اگر بخش زیادی از آن نادرست باشد، قابلباور به نظر میرسد.
ایجاد اختلال شناختی در تفسیر از واقعیتها
او با این کار یک هدف دوم را هم دنبال میکند؛ ایجاد تفسیرهای مختلف از واقعیت. این اتفاق دقیقاً در جایی رخ میدهد که ما اطلاعات را «تفسیر» میکنیم. برای فهم دقیقتر، به مدلی دقت کنید که توسط جان بوید، استراتژیست نظامی آمریکا مطرح شده و شده و به چرخه «OODA» معروف است. این چرخه چهار مرحله دارد: دیدن، تفسیر کردن، تصمیم گرفتن و عمل کردن. طبق این مدل مهمترین مرحله، تفسیر یا همین تبدیل اطلاعات دریافتشده به برداشت ذهنی از آن است. اگر این مرحله دچار اختلال شود، حتی اطلاعات درست هم میتواند به نتیجهگیری اشتباه منجر شود. به همین دلیل، در جنگ شناختی معمولاً سعی میشود با پیامهای زیاد، متناقض و مبهم، ذهن مخاطب دچار سردرگمی شود. وقتی هرکس برداشت متفاوتی از واقعیت داشته باشد، کمکم یک تصویر مشترک از واقعیت از بین میرود و انسجام اجتماعی ضعیف میشود. در این شرایط، هدف این نیست که همه یک حرف مشخص را باور کنند؛ بلکه کافی است دیگر هیچ روایت ثابتی برای اعتماد وجود نداشته باشد.
انسجام اجتماعی، هدف قرار گرفته است
در کنار این، یک نکته مهم دیگر هم هست: تولید خبر نادرست خیلی سریع و کمهزینه است، اما بررسی درست یا غلط بودن آن زمان و انرژی میخواهد . وقتی تعداد پیامها زیاد میشود، خیلیها دیگر فرصت یا حوصله بررسی ندارند. بعضیها خسته میشوند و کلاً بیخیال میشوند، بعضی دیگر هم سراغ روایتهایی میروند که سادهتر یا هیجانیتر است. در هر دو حالت، دقت قضاوت پایین میآید.
تمرکز این نوع عملیات معمولاً روی درون جامعه هدف است. بهجای درگیری مستقیم، تلاش میشود اختلافنظرها پررنگتر شود و انسجام اجتماعی تضعیف شود. ترامپ در کنار تلاش برای اینکه از طریق عملیات شناختی، روایت خود از اتفاقات را در افکار عمومی داخل و خارج آمریکا جا بیندازد، به دنبال این است که انسجام اجتماعی در درون ایران را نیز هدف قرار دهد؛ یعنی مولفهای که یکی از ابزارهای اصلی قدرت ایران در جنگ اخیر بوده و توانسته بسیاری از معادلات را بهنفع ایران تغییر دهد.
بهترین روش مدیریت این جنگ شناختی توسط مسئولان کشورمان چیست؟
اگر مسئله را در همان چارچوب «جنگ شناختی» ببینیم، پاسخ صرفاً «اطلاعرسانی بیشتر» نیست؛ بلکه مدیریت ادراک عمومی با حداقل اصطکاک شناختی است. هر رویکردی که خود به ابهام، تناقض یا تأخیر دامن بزند، عملاً اثر پیامهای بیرونی را تقویت میکند. برخورد با چنین فضایی فقط با «اطلاعرسانی بیشتر» حل نمیشود. مهمتر از آن، این است که اطلاعات بهموقع، دقیق و شفاف ارائه شود. زمان اینجا خیلی مهم است: اگر حتی چند ساعت خلأ خبری ایجاد شود، این فضا سریع با شایعه یا روایتهای غیررسمی پر میشود. از طرف دیگر، ذهن مخاطب معمولاً اولین روایت منسجم را میپذیرد و بعداً تغییر دادن آن سختتر میشود. به همین دلیل، حتی یک اطلاعرسانی اولیه کوتاه و دقیق میتواند جلوی شکلگیری روایتهای نادرست را بگیرد. در کنار آن، استفاده از زبان ساده و شفاف هم اهمیت زیادی دارد. هرچه پیام دقیقتر و بدون ابهام باشد، احتمال برداشتهای مختلف کمتر میشود و مخاطب راحتتر میتواند آن را درک کند.
منبع: فارس