باشگاه خبرنگاران جوان- از اتاقهای فکر واشنگتن در دهه ۵۰ که میان «مشت آهنین» و «دیپلماسی فریب» مردد بودند، تا جنگ تحمیلی هشتساله و تحریمهای فلجکننده اقتصادی، همگی قطعات پازلی هستند که برای مهار اراده یک ملت در کنار هم چیده شدند. اما آنچه امروز تحت عنوان «ایران جدید» در معادلات جهانی قد علم کرده، محصول عبور از همین دالانهای پرپیچوخم تاریخی است.
برای کالبدشکافی این مسیر پرفرازونشیب، از ریشههای نفوذ در دولت موقت و پشتپرده کودتای نوژه تا تحلیل دقیق نبردهای اخیر و تغییر موازنه قدرت در منطقه، با «یعقوب توکلی»، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، به گفتوگو نشستیم.
با پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد نوعی سردرگمی در سیاست خارجی ایالات متحده نسبت به تحولات ایران بودیم. به نظر شما ریشه اصلی این تضاد در تصمیمگیریهای واشنگتن چه بود؟
توکلی: با شکلگیری جریانات جدی انقلاب اسلامی در ایران، مناقشهای عمیق در جبهه مقابل انقلاب پدید آمد که اساساً باید با این پدیده نوظهور چه کرد؟ در آن مقطع، سیاستهای اتخاذی دستگاه سیاست خارجی آمریکا مستقیماً بر تصمیمات دولت وقت ایران اثر میگذاشت؛ چراکه شاه و دربار بهطور مشخص چشم به دهان آمریکاییها دوخته بودند. با این حال، آنها مدام پیامهای متضادی دریافت میکردند.
از یک سو، وزارت امور خارجه آمریکا بر اساس سوابق مطالعاتی انگلیسیها، بر این باور بود که میتوان همانند تجربه جنبش مشروطه، بر موج انقلاب سوار شد، آن را هدایت کرد و در نهایت تحت کنترل درآورد؛ کاری که انگلیسیها پیشتر در جریان مشروطه با موفقیت انجام داده بودند.
در مقابل این نگاهِ مبتنی بر «مهار و نفوذ»، جریان رادیکالتر در دستگاه حاکمه آمریکا چه مسیری را دنبال میکرد؟
توکلی: در جبهه مقابلِ وزارت خارجه، شورای امنیت ملی آمریکا قرار داشت که به دنبال سرکوب خشونتبار جریان انقلاب بود. آنها معتقد بودند باید با دستگیری و اعدام سریع رهبران، انقلاب را در نطفه خفه کرد.
این دیدگاه بر پایه الگوهای مطالعاتی تئوریسینهایی، چون برژینسکی بنا شده بود. بر اساس این نظریات، انقلابهایی که در معرض «مسامحه، مصالحه و گفتوگو» قرار میگیرند، معمولاً به پیروزی میرسند؛ اما تحولاتی که با سیاست «مشت آهنین» مواجه میشوند، با کشته شدن رهبران، مردم به خانههای خود بازگشته و حکومت به مسیر قبلیاش ادامه میدهد.
نکته واجد اهمیت اینجاست که در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی، هر دو استراتژیِ «مذاکره و گفتوگو» و «مشت آهنین» بهطور همزمان بهکار گرفته شد، اما هیچکدام نتوانست مانع پیروزی اراده مردم شود.
نفوذ در دولت موقت و برقراری ارتباط با چهرههایی نظیر مهندس بازرگان، در کدامیک از این پازلها تعریف میشد؟
توکلی: پس از استقرار دولت موقت، آمریکاییها تلاش کردند با برقراری ارتباط و گفتوگو با مقامات این دولت، روابط خود را با ایران حفظ کنند تا بهتدریج بر جریان انقلاب سوار شوند. در همین راستا، باید به جلسات هفتگی یا دوهفتهیکبارِ «بروس لایینگن» (کاردار سفارت) با مهندس بازرگان و ابراهیم یزدی اشاره کرد.
در این جلسات، آمریکاییها به دولت ایران اطمینان میدادند که هیچ خطری از ناحیه عراق، مرزهای ایران را تهدید نمیکند. این «اطمینانبخشیِ کاذب» وارد فاز تصمیمگیری نظام اداری و دولتی ایران شد و پیامدهای خاص خود را بر آمادگیهای دفاعی کشور در آن مقطع برجای گذاشت.
به نظر میرسد پس از شکست سیاست «نفوذ»، آمریکا مسیر سختتری را برای مقابله با انقلاب برگزید. این تغییر فاز چگونه عملیاتی شد؟
توکلی: پس از آنکه فضای گفتوگو با دولت موقت نتوانست نتایج دلخواه واشنگتن را حاصل کند، آنها به سمت استراتژیهای تهاجمیتر متمایل شدند. در حالی که بخشی از بدنه دولت ایران هنوز عمق تهدیدات نظامی از سوی عراق را باور نداشت، آمریکاییها همزمان پروژه تجزیه ایران و حمایت از گروههای کودتاگر و شبهنظامی را کلید زدند.
حمایت از چهرههایی نظیر شاپور بختیار و ارتشبد بهرام آریانا و تحریک گروههایی، چون حزب دموکرات، کومله، چریکهای فدایی خلق و جریانات تجزیهطلب در خوزستان، همگی در راستای یک بحران امنیتی و جغرافیایی فراگیر بود. استراتژی آمریکا در این مقطع، استفاده از عناصر داخلی و مزدوران به عنوان «پیادهنظام فداکار» برای اجرای سیاستهای کاخ سفید در ایران بود.
نقطه اوج این تلاشهای داخلی برای براندازی، «کودتای نوژه» بود. این طرح تا چه اندازه برای نظام نوپا خطرآفرین بود؟
توکلی: وقتی طرحهای ایذایی به نتیجه نرسید، دو گام بزرگ برداشته شد که نخستین آن کودتای نوژه بود. طراحان کودتا امید داشتند با این اقدام کار را تمام کنند. جالب است بدانید آنچه بعدها در سال ۱۴۰۴ در خصوص سوءقصد به مقام معظم رهبری مطرح شد، قرار بود مشابه آن در سال ۱۳۵۹ با بمباران جماران علیه امام (ره) اتفاق بیفتد.
این جنایت قرار بود توسط خلبانی داخلی که متأسفانه دل در گرو وابستگیهای بینالمللی داشت انجام شود؛ اما در لحظات آخر، همان کسی که مأمور به شهادت رساندن امام بود، تحت تأثیر تحولی درونی، ماجرا را به حضرت آیتالله خامنهای منعکس کرد و با افشای طرح، جلوی این فاجعه گرفته شد.
پس از شکست پروژه کودتا، بلافاصله شعلههای جنگ تحمیلی برافروخته شد. نقش هماهنگیهای پشتپرده میان بختیار، فرح پهلوی و صدام در این تهاجم چه بود؟
توکلی: با شکست کودتا، بلافاصله فاز بعدی یعنی تهاجم نظامی آغاز شد. عراق با بهرهگیری از خصومتهای تاریخی، ناسیونالیسم عربی و تلفیقی از اندیشههای سوسیالیستی حزب بعث، با هیاهوی «نبرد قادسیه» به ایران حمله کرد. اما پشت این هیاهو، یک هماهنگی دقیق میان آمریکا، شاپور بختیار، فرح پهلوی و صدام شکل گرفته بود.
تصور آنها این بود که با این حمله، جمهوری اسلامی سقوط کرده و خوزستان تصرف میشود. با تصرف خوزستان، عراقِ صدامی به بزرگترین دارنده ذخایر نفتی جهان تبدیل میشد. برای تحقق این استراتژی، تقریباً تمام دولتهای عربی و غربی پشت سر صدام ایستادند.
در طول هشت سال جنگ، ما شاهد یک ائتلاف بیسابقه بودیم؛ تجهیزات نظامی از آمریکا، ایتالیا، فرانسه، شوروی و حتی چین در اختیار عراق قرار گرفت. از بمبهای شیمیایی و توپهای ۱۵۵ میلیمتری گرفته تا هواپیماهای میراژ، موشکهای اگزوسه و حمایتهای اطلاعاتی هواپیماهای آواکسِ مستقر در عربستان، همگی برای به بنبست کشاندن جامعه ایران بود.
علاوه بر این جنگ نظامی، یک جنگ تمامعیار اقتصادی نیز به راه افتاد. پروژه «ارزانسازی نفت» با همکاری انگلستان و عربستان، قیمت نفت را از ۲۸ دلار به ۸ دلار کاهش داد تا دست ایران در میانه جنگ خالی شود. تمام این پروژهها در کنار هم قرار گرفتند تا اراده ملی مردم ایران را در هم بشکنند، اما در نهایت استقامت ملت، این استراتژیهای کلان را با شکست مواجه کرد.
پس از پایان جنگ تحمیلی، راهبرد تقابل با ایران از فاز نظامی به فاز اقتصادی و سیاسی تغییر کرد. این مسیر چگونه طی شد تا به سیاست «مهار جانبه» رسید؟
توکلی: متأسفانه در تمام این سالها، جبهه غرب و برخی دولتهای عربی تمام توان خود را صرف محاصره شدید اقتصادی، نظامی و تسلیحاتی ایران کردند. ما هرگز فراموش نمیکنیم که ریگان دستور مستقیم داد تا تمام نهادهای بینالمللی از هرگونه معامله با ایران پرهیز کنند. یا دولت آلمان که از یک سو وسیعترین تجهیزات شیمیایی را به عراق میداد و از سوی دیگر در پروژه درمان مجروحان شیمیایی ما سهیم میشد تا از هر دو طرف سود ببرد؛ این واقعیتِ تلخِ جهان امروز است.
وقتی پروژه جنگ به نتیجه نرسید، استراتژی تحریمهای بینالمللی با قوانینی نظیر «داماتو» کلید خورد. در دوره کلینتون، این مسیر به سیاست «مهار جانبه» و تلاش برای تغییر رفتار ایران منتهی شد. منظور آنها از تغییر رفتار، چیزی جز تسلیم محض ایران در برابر غرب نبود. با شکست این سیاستها، جورج بوش پسر مسئله «محور شرارت» و تهاجم نظامی را مطرح کرد که در آن مقطع برنامههای متعددی برای حمله به ایران طراحی شد.
چرا با وجود این طراحیها، آمریکا در آن مقطع نتوانست مستقیماً وارد فاز نظامی علیه ایران شود؟ چه موانعی در منطقه پیش روی آنها بود؟
توکلی: آمریکاییها قصد داشتند با سیاست «تقسیم و مرحلهبندی»، ابتدا دولتها و سازمانهای همسو با ایران را از میان بردارند. حمله به افغانستان، عراق و لبنان و فشار بر سوریه در همین راستا بود؛ اما آنها در باتلاق افغانستان و عراق زمینگیر شدند و درگیر بحرانهای درازمدتی نظیر القاعده و سپس داعش شدند.
اختلافات درونی میان دولتهای عربی (مانند قطر، امارات و عربستان) درباره نحوه مواجهه با این بحرانها، امکان ورود به یک پروژه جدید علیه ایران را از آنها سلب کرد.
در این میان، جنبش مقاومت علیه رژیم صهیونیستی گسترش یافت. اشتباه استراتژیک غرب این است که تصور میکند این گسترش، صرفاً محصول سیاست ایران است؛ در حالی که مسبب اصلی آن، سیاستهای خشن و غیرانسانی خودِ آمریکا و اسرائیل در فلسطین و لبنان بود. همین رفتار حیوانی در زندانها و مواجهه با اسرا بود که جنبش فلسطینی را به واکنشی شدید واداشت و «طوفانالاقصی» (هفت اکتبر) از دل آن برآمد.
فاجعه غزه و سکوت حاکم بر نظام بینالملل، چه تصویری از اخلاق در سیاست مدرن ارائه داد؟
توکلی: کشتار بیرحمانه مردم غزه توسط رژیم صهیونیستی در کنار سکوت ناجوانمردانه سران برخی دولتهای عربی، جهان را با یک بحران اخلاقی بیسابقه مواجه کرد. غزه، واقعیتِ تلخِ «سبعیت فوقتصور» حاکم بر نظام بینالملل را فاش کرد. اگرچه تظاهرات جهانی، اسرائیل و غرب را در انزوای اخلاقی قرار داد، اما توهم ناشی از شکست دولت سوریه و تضعیف مقاومت، استراتژی «خشونت حداکثری» را در ذهن رهبران آمریکا و رژیم صهیونیستی تقویت کرد.
یکی از ظالمانهترین و سادهانگارانهترین ادبیاتی که توسط برخی چهرههای دیپلماتیک در داخل تکرار میشود، تفکیک نظام سیاسی آمریکا و اسرائیل از عملکرد ترامپ و نتانیاهو است. این یک سیاست برای «تحمیق مردم» است. واقعیت این است که این جنایات، تصمیمِ کلانِ نظام سیاسی آمریکاست.
فراموش نکنید که در مجلس سنا، اکثریت قاطع به سیاستهای تهاجمی رای میدهند و برای جنایتکاری مثل نتانیاهو ایستاده کف میزنند. این یک هماهنگی ساختاری است، نه رفتاری فردی. اکنون نیز با تصور تضعیف جبهه مقاومت و آتشبسهای مقطعی، رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا به این توافق رسیدهاند که زمان برای هجوم به ایران و ضربه زدن به اصل انقلاب آماده شده است؛ همان تصوری که در جنگ ۱۲ روزه اخیر نیز دنبال میکردند تا با یک جنگ برقآسا، به اهداف شوم خود دست یابند.
واقعیت این است که جنگ ۱۲ روزه نتوانست آن دستاوردی را که مدنظر آمریکا و رژیم صهیونیستی بود، محقق کند. استراتژی آنها بر سه پایه استوار بود: نخست، مسلح کردن و اقناع عناصر نفوذی در داخل برای ایجاد آشوب و کشتار؛ دوم، فراهم کردن فرصت شورش داخلی؛ و سوم، تکمیل این پازل با یک حمله گسترده خارجی برای از بین بردن نظام جمهوری اسلامی به عنوان کانون اصلی مقابله با سلطه استعماری.
این عملیات در روز دهم ماه رمضان آغاز شد. دشمن تصور میکرد با شهادت رهبر انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای — همان نقشهای که در سال ۵۹ برای امام خمینی (ره) داشتند و ناکام ماند — و همچنین شهادت دیگر فرماندهان ارشد، نظام دچار اضمحلال میشود. آنها به دنبال ایجاد گسست سیاسی، امنیتی و اجتماعی بودند تا جامعه را به سمت فروپاشی و پذیرش نیروهای متجاوز خارجی سوق دهند.
چه عاملی باعث شد این محاسبات دقیقِ اتاقهای فکر غرب، بار دیگر در میدان عمل با شکست مواجه شود؟
توکلی: دشمن تصور میکرد این استراتژی تامینکننده منافع درازمدت واشنگتن و دولتهای مفلوک منطقه خواهد بود، اما با موج سنگین دفاع مردمی روبهرو شد. بار دیگر این «مردم» بودند که برنامههای غرب را بر هم زدند. در این دوره جدید، فرزندان ملت در نیروهای مسلح در کنار فرماندهان عزیز، پیشاپیش صفوف ایستادگی کردند و فصل جدیدی از تاریخ ایران را رقم زدند.
ما در این نبرد، شاهد تقابل استراتژیها بودیم؛ از یک سو جنگ موشکی مقتدرانه ایران و از سوی دیگر دفاع ضد هوایی پیشروندهای که هواپیماهای پیشرفته اسرائیلی و آمریکایی را هدف قرار داد. همچنین راهبرد «وحدت ساحات» (یکپارچگی جبهههای مقاومت) به دقیقترین شکل ممکن اجرا شد و پایگاههای آمریکا در کشورهای عربی را تحت فشار مستقیم قرار داد.
واکنش نظامی ایران در این نبرد نسبت به گذشته چه تفاوتی داشت که باعث غافلگیری استراتژیک آمریکا شد؟
توکلی: نکتهای که آمریکاییها هرگز تصور نمیکردند، گستردگی پاسخ ایران بود. اگر در گذشته به یک شلیک محدود اکتفا میشد، این بار تمام پایگاهها، موسسات و حلقههای حمایتی آمریکا و رژیم صهیونیستی مورد هجوم شدید و جدی قرار گرفتند. من معتقدم در دل این نبرد، الگوهای جدیدی در جهان معاصر خلق شد و ما شاهد «تولد ایران جدید» هستیم.
این ایران جدید، لرزه بر اندام «خانه عنکبوتی» آمریکا انداخته است؛ ایرانی که جرئت میکند تنگه را ببندد، به پایگاههای اصلی دشمن موشکهای دقیق بزند و سیاست قطعی «اخراج آمریکا از منطقه» را دنبال کند.
اگرچه جنگ وارد دوران پیچیده و گستردهای شده است، اما ارادهای که مردم ایران در میدان معین کردند، بر تمام اتاقهای فکرِ متخاصم در منطقه برتری یافت و مسیر آینده را ترسیم کرد.
منبع: فارس