باشگاه خبرنگاران جوان - جنگ، پر از نکات ظریف و دقیق است. نکاتی که اگر بادقت بررسی و تبیین نشود و ذهن جامعه از اقناع آن جا بماند بهراحتی مسیر جنگ و پیروزی کشور مُحق و مورد تهاجم قرار گرفته مصادره میشود. تاریخی جعلی برای فرداها نوشته شده و به بیان رهبر شهید و معظم انقلاب، جای «جلاد» و «شهید» عوض خواهد شد.
طبیعی است که هیچ یک از ما نمیخواهد چنین سرنوشت تلخی رقم بخورد. معادله قدرت جهان نهتنها برای چند سال که حتی یک قرن و بیشتر تغییر کند. دشمن هر وقت به شکست نزدیک میشود سراغ همین نکات ظریف میرود تا نقصهایش را بپوشاند و نبرد باخته را ببرد. میدان دادن به نتانیاهو و ترامپ دقیقاً در راستای همین تفکر است اما چگونه؟! اینجا در این باره میخوانیم.
ما آغازکننده جنگ ۱۲ روزه یا جنگ رمضان نبودیم و نیستیم. از طرف آمریکا و اسرائیل مورد تهاجم قرار گرفتیم. دو بار و آن هم تنها به فاصله کمتر از چند ماه! این یعنی دشمن، بیشرم و بدون ندامت و عامدانه با نظریه تکرار جنگ و تداوم بخشی به سایه جنگ، وارد میدان شده است. قصد این دارد که با این شیوه حریف را خسته، جنگزده، متحمل هزینه و دچار تنشهای فراوان کند. نظریه کثیفی است. آمریکا و اسرائیل با همین هدف، جنگ تحمیلی رمضان علیه ایران را آغاز کردند. پیشبینی کرده بودند پس از کودتای دیماه راحت و سریع به نتیجه برسند. حقیقت میدان و نبرد اما بسیار دور و متفاوت از محاسباتشان بود.
ایران پس از بهشهادترسیدن رهبرمان در بمباران آمریکایی - اسرائیلی بیت رهبری و جنایت جنگی بمباران مدرسه شجره طیبه میناب، خویشتنداری همیشگی را کنار گذاشت. توان نظامی و سیاسی خود برای ادبکردن دشمن را نمایش داد. واقعیت میدان نشان داد که طولی نکشید که این نظریه دشمن شکست خورد. قدرت، آمادگی، صلابت و توان نظامی ایرانی، ضریب بسیاری به ضعف دشمن داد. هژمونی و افسانه شکستناپذیری دشمنی که این نکته را در جهان جا انداخته بود که فقط آمریکا، آقای نبرد جهانی و سلطان قوی و بهترین تسلیحات نظامی جهان است را در هم شکست. حالا دشمن برای فرار از این فضاحت، فریب دیگری بکار گرفت؛ آمادهشدن برای سوزاندن و سقوط یکمهره بهمراتب بهتر از سقوط بت شیطان بزرگ؛ آمریکا و اسرائیل است.
این مهره سوزی و سقوط، نشانهها و مقدمهچینی فراوان رسانهای دارد. اخبار امپراتوری رسانهای دشمن و متحدانش به نحوی تنظیم میشود که گویی این جنگ، نبرد ایران با دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهوست. تأکید و مکث بسیار روی نام این افراد و بهاصطلاح اهل سینما، انداختن نور صحنه روی این دو نفر کاملاً آگاهانه، عمدی و از روی اصرار است. چرا؟ مشخص است. نام این دو چهره سیاسی و بهاصطلاح نفرات اول جبهه دشمن مانند قطبهای آهنربا، برادههای ننگین افول آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران را به خود جذب میکند. در نتیجه نام آمریکا و اسرائیل پوشانده و مبرا میشود. گویی این شکست محصول بیخردی دو سیاستمدار است نه تمامیت آمریکا و اسرائیل!
در غرب همه چیز در خدمت حکومت آمریکاست. حتی تحقیقات و نتایج پژوهشی -علمی دانشهای مختلف. جامعهشناسی، مردمشناسی، عصبشناسی، پزشکی، روانکاوی و... سالهاست تحت اولویتهای پنتاگون تحقیق میکنند. علم عصبشناسی و مطالعه فعالیتهای مغز و ضمیر ناخودآگاه اندیشمندان غربی نشان داده که چگونه میتوان دادهها و تحلیلهای مغز را مدیریت و در صورت نیاز منحرف کرد. برای مثال در این موضوع مشخص، برجستهکردن یک فرع و جزء از کل، همان انحراف عمدی مطلوب است. در نتیجه افراد بیش از اینکه روی سیاستهای آمریکا و اسرائیل تمرکز کنند و شکست را از چشم آنها ببینند، خطاها را از چشم این دو سیاستمدار می ببینند. این یک سیاست کثیف است.
سیاست پشت پردهای که یک روز، ترامپ گمنام و طماع را با رسانهای مثل توییتر بالا آورد و به ریاستجمهوری رساند. همان سیاستی که نتانیاهو را مقدمهساز ساخت معبد سوم سلیمان جا زد و جلوه داد تا صهیون خود را در یکقدمی پیروزی فرض کند حالا تصمیمهای دیگری در سر دارد. همه اشتباهها باید به گردن دو نفر بیفتد تا ایالات متحده آمریکا و اسرائیل همچنان بینقص جلوه کنند. نمایش رندانه ای که این را القا کند که دموکراسی در آن کشور ینگه دنیا و رژیم صهیونیستی همیشه برقرار است! افراد در مقام مسئول میآیند، اختیار عمل و دست باز دارند، تصمیم میگیرند، اشتباه میکنند و اگر لازم باشد حتی حذف میشوند و چهبهتر این حذف، مردمی جلوه داده شود. اصل آمریکا و اسرائیل اما باید همچنان بینقص جلوه داده شود.
جملات را شفاف کنیم؛ وقتی جنگ رمضان به نفع ایران تمام شود و دشمنان متخاصم شکست بخورند، این شکست در افکار عمومی جهان باید شکست ترامپ و نتانیاهو جا زده شود نه آمریکا و اسرائیل! حالا روشن میشود که آنچه تا امروز دوام این دو رژیم کثیف را رقم زد، تواناییها و واقعیتهایشان نبود. شومی نقشههایشان بود.
بد نیست به بُعد دیگر ماجرا بپردازیم این دو رژیم هرگاه در میدانی پیروز شدهاند، سیاستهای پنهانی و پشت پرده تصمیم کاملاً متفاوتی میگیرند. همه افتخارها و پیروزیها باید با نام آمریکا و اسرائیل گره بخورند. نام و چهره سیاستمداران اتفاقاً از عمد باید کمرنگ شود. خود سیاستمدارانی که توفیقی به دست آوردهاند در مصاحبهها، نشست و نمایشهای سیاسی مختلف طوری صحبت کنند که سرباز و خادم کشورشان دیده شوند در خدمت ایالات متحده و اسرائیلی که همیشه سودای اول، بزرگ و بهترین بودن را دارند. ننگ شکستها به گردن مهرهها میافتد و شکوه پیروزی فقط به نام کشور و رژیم نوشته میشود. این همان مهندسی کثیف میدان و کلمات برای مدیریت دنیاست. ترفندی که رسانهها اجرایش میکنند. وقتی پیروز، بتی بزرگتر میشوند. زمانی که شکست میخورند هم پیروزی دشمن را در قالب فقط شکست یک یا دو سیاستمدار کوچک، محدود و نهچندان مهم ترسیم میکنند. خیلی خلاصه، پیروزی رقیب را کوچکنمایی میکنند.
دشمنان در میانه جنگ هم با همین ترفند حتی گاهی شایعه کشتهشدن سران خود را مطرح میکنند. سپس فیلم و تصاویری آن هم بهعمد ساخته شده باهوش مصنوعی و خطاهای گرافیکی و تصویری کامل واضح منتشر میکنند. افکار عمومی جهان را به بازی می گیرند. برای خودشان وقت میخرند. در نهایت کمی بعد همان مسئول، مصاحبهای میکند و تصویری واقعی از او منتشر میشود تا روحیه جبهه مقابل را که امید به حذف سران دشمن بسته تضعیف کنند. چهرهای نامیرا ترسیم شود که بیشباهت به قهرمان هالیوودی نباشد. حالا بهتر مشخص میشود که چرا شانهبهشانه جنگ و میدان باید حواسجمع بود. فریببازی های روانی، سیاستهای پشت پرده، تضعیف روحیه و بازیهای کثیف دشمنی را نخورد که خودش بهتر از همه میداند از نظر فنی و میدان در حال افول و شکستخوردن است.
برگردیم به اصل مطلب و آنچه در ابتدا مطرح شد. با این تفسیر و توضیحات به یک نکته مهم باید توجه کنیم. حریف ما در این جنگ ترامپ و نتانیاهو نیست. هرچند آنها سرنوشت خوبی نخواهند داشت و تقاص پس خواهند داد. با این حال ما از بت بزرگ از شیطان بزرگ منحرف نمی شویم. ما آدرس و نشانی درست را همان روزهای نخست پیروزی انقلاب از امام خمینی(ره) گرفته ایم تا با نشانی های غلط، منحرف نشویم. آمریکا شیطان بزرگ است. ترامپ و نتانیاهو هم دو مهره و بازیچه آن. همین قدر روشن، همین قدر شفاف! جبهه حق به دنبال شکست شیطان بزرگ و زمینه سازی برای ظهور است.
شاید بد نباشد، بدانیم که ترامپ حتی آن تاجر موفقی نیست که به جهان القا شد! بررسی کارنامه تجاری او نشان می دهد هر برندی به نام او گره خورد، جز شکست سرنوشت دیگری نداشت. واقعیتی که معمولاً سانسور و حذف می شود. او قمار بازی در سودای قدرت بود که این روزها بیشتر شبیه یک شومن برای آمریکا و اسرائیل در حال افول، هر دروغی دیکته شود می گوید و هر نمایشی لازم باشد بازی می کند. به نظر می رسد بزرگترین مسئولیت یا به عبارت بهتر، وظیفه دیکته شده او اکنون با اتخاذ سیاست های متناقض، مصاحبه های خبری متعدد که هر کدام به وضوح و بی شرمانه قبلی را نقض می کند! حتی جملات سردرگم و بی ثبات فقط خریدن وقت، به تعویق انداختن شکست، گفتار درمانی بازارهای جهانی و در نهایت حتی حذف شدن او از صحنه به قیمت بقای آمریکاست. ایران سرگرم این بازیچه نخواهد شد.
منبع: فارس