هفته دولت، تنها یادآور عملکرد دولت‌ها نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی زندگی مسئولانی که جایگاه مدیریتی را نه امتیاز، بلکه فرصتی برای خدمت می‌دانستند.

باشگاه خبرنگاران جوان - هفته دولت، فرصتی برای مرور مفهوم خدمت در ساختار اجرایی کشور و یادآوری مسئولیتی است که دولتمردان در برابر مردم بر عهده دارند. این هفته که همزمان با سالروز شهادت محمدعلی رجایی، رئیس‌جمهور، و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر، نام‌گذاری شده است، بیش از آنکه صرفاً یک مناسبت تقویمی باشد، یادآور الگویی از مدیریت و مسئولیت‌پذیری است که در سال‌های نخست انقلاب اسلامی شکل گرفت؛ الگویی که خدمت به مردم را نه یک موقعیت اداری، بلکه وظیفه‌ای عمومی و اخلاقی می‌دانست.

هفته دولت از دل یکی از تلخ‌ترین حوادث سال‌های ابتدایی جمهوری اسلامی شکل گرفت؛ انفجار دفتر نخست‌وزیری در هشتم شهریور ۱۳۶۰ که به شهادت رجایی و باهنر انجامید. این حادثه، اگرچه بخشی از مدیران ارشد نظام را از میان برد، اما نام این دو دولتمرد را در حافظه تاریخی کشور به عنوان چهره‌هایی که مسئولیت اجرایی را با ساده‌زیستی، حضور در میان مردم و پایبندی به آرمان‌های انقلاب پیوند زده بودند، ماندگار کرد. از همین رو، هفته دولت در سال‌های بعد به فرصتی برای ارزیابی عملکرد دستگاه اجرایی، بیان دستاوردها و در عین حال بازخوانی سیره و مسیر دولتمردانی تبدیل شد که مسئولیت را با مفهوم خدمت گره زده بودند.

اما روایت حضور شهدا در ساختار دولت و دستگاه اجرایی جمهوری اسلامی، به رجایی و باهنر محدود نمی‌شود. در سال‌های گذشته، شماری از مدیران و مسئولان کشور نیز در مسیر انجام وظایف خود جان باخته‌اند؛ چهره‌هایی که هر یک در جایگاهی متفاوت، از ریاست دولت و وزارت امور خارجه تا دستگاه قضایی، مسئولیت خود را فرصتی برای خدمت می‌دانستند و در نهایت، نامشان با شهادت در تاریخ کشور ثبت شد.

در این میان، روایت شهید سیدابراهیم رئیسی، شهید حسین امیرعبداللهیان و شهید حجت‌الاسلام محمد مقیسه، سه تصویر متفاوت از مفهوم مسئولیت را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد؛ سه مدیری که اگرچه در جایگاه‌های متفاوت فعالیت می‌کردند، اما در یک نقطه اشتراک داشتند: جایگاه اداری برایشان هدف نبود و مسئولیت را وسیله‌ای برای انجام وظیفه می‌دانستند.

رئیس‌جمهوری که تعطیلی را نمی‌شناخت

نام شهید سیدابراهیم رئیسی در چند سال گذشته بیش از هر زمان دیگری در فضای عمومی جامعه مطرح شد؛ به‌ویژه پس از حادثه سقوط بالگرد و شهادت او. روایت‌هایی که پس از شهادتش از شیوه مدیریت و زندگی او منتشر شد، تصویری از مدیری ارائه می‌کرد که تلاش داشت میان عنوان رسمی ریاست‌جمهوری و مفهوم خدمت فاصله‌ای باقی نگذارد.

رئیسی در دوره ریاست‌جمهوری خود تلاش می‌کرد حضور در میدان را جایگزین مدیریت صرفاً پشت میز کند. سفرهای استانی، جلسات متعدد و پیگیری مستقیم مسائل از جمله مواردی بود که در سبک مدیریتی او برجستگی داشت. برای او، مسئولیت ریاست‌جمهوری صرفاً نشستن در دفتر ریاست‌جمهوری و دریافت گزارش‌های دستگاه‌ها نبود؛ بلکه به معنای حضور در میان مردم و پیگیری مسائلی بود که زندگی روزمره آنان را تحت تأثیر قرار می‌داد.

در روایت نزدیکانش، کار برای او ساعت و تعطیلی مشخصی نداشت. جلسات تا ساعات پایانی شب ادامه پیدا می‌کرد و برنامه کاری فشرده، بخش ثابتی از زندگی او بود. با این حال، آنچه در این میان اهمیت بیشتری داشت، نوع نگاه او به امکانات و امتیازات ناشی از جایگاه ریاست‌جمهوری بود.

در همین چارچوب گفته شده است که او در زمان دریافت حقوق، تأکید کرده بود تنها بخشی از حقوق برایش واریز شود و همان میزان را کافی می‌دانست. همچنین از نخستین اقدامات او پس از رسیدن به ریاست‌جمهوری، حذف حق مأموریت شخصی عنوان شده است؛ اقدامی که از نگاه او باید نشان می‌داد مسئولیت اجرایی قرار نیست به محلی برای برخورداری بیشتر از امکانات تبدیل شود.

وقتی آبرو در برابر مسئولیت رنگ می‌بازد

یکی از روایت‌های قابل توجه درباره شهید رئیسی، به نگاه او نسبت به اطلاع‌رسانی درباره مشکلات کشور بازمی‌گردد. در این روایت، یکی از نزدیکانش از او می‌پرسد چرا ریشه برخی مشکلات و مسائل کشور را برای مردم توضیح نمی‌دهد؛ چرا که در صورت بیان این مشکلات، بخشی از انتقادها نسبت به دولت نیز کاهش پیدا خواهد کرد.

پاسخ رئیسی، بر نوع نگاه او به مسئولیت تأکید داشت. او معتقد بود ضرورتی ندارد همه مشکلات به مردم گفته شود تا شخص رئیس‌جمهور از مسئولیت مبرا شود یا افکار عمومی نسبت به او نگاه مثبت‌تری پیدا کند. مضمون سخن او این بود که ترجیح می‌دهد حتی اگر بخشی از ناکارآمدی‌ها به نام او نوشته شود، مسئولان مربوطه مشکلات را شناسایی و برای رفع آنها اقدام کنند.

در این روایت، رئیسی تأکید می‌کند که آبروی شخصی او در برابر دین و کشور ارزش تعیین‌کننده‌ای ندارد. برای او مهم‌تر از اینکه مردم درباره رئیس‌جمهور چه قضاوتی داشته باشند، این بود که مشکلات در ساختار اجرایی شناسایی و برای حل آنها اقدام شود.

این نگاه، تصویری متفاوت از مدیریت سیاسی ارائه می‌دهد؛ مدیریتی که در آن محبوبیت و حفظ سرمایه اجتماعی، هدف نهایی نیست و مسئول اجرایی باید آمادگی داشته باشد هزینه تصمیم‌های خود را نیز بپردازد.

رئیس دولت، معلمِ وزیرانش

تأثیر سبک مدیریتی رئیسی تنها به رفتار شخصی او محدود نمی‌شد. در روایت‌هایی که از دولت او مطرح شده، تلاش او برای انتقال همین نگاه به اعضای کابینه نیز مورد توجه قرار گرفته است.

یکی از نمونه‌های این رویکرد، نحوه مواجهه با مأموریت‌های خارجی و هزینه‌های مربوط به آن بود. بر اساس این روایت، رئیسی به وزرای دولت تأکید کرده بود که دریافت حق مأموریت برای سفرهای خارجی نباید به معنای برخورداری از امتیازات ارزی باشد و حق مأموریت باید به ریال پرداخت شود.

این تصمیم، صرفاً یک دستور اداری نبود؛ بلکه در چارچوب نگاه او به مسئولیت تعریف می‌شد. پرسش اصلی این بود که آیا سفر خارجی یک مقام دولتی برای انجام وظیفه و پیگیری امور کشور انجام می‌شود یا قرار است به فرصتی برای برخورداری از امکانات بیشتر تبدیل شود؟

همین نگاه را می‌توان در رفتار شخصی رئیسی نیز دنبال کرد؛ جایی که او پیش از آنکه چنین مطالبه‌ای را از دیگران داشته باشد، تلاش می‌کرد خودش را از برخی امتیازات جایگاه ریاست‌جمهوری کنار بگذارد.

دیپلماتی که میز وزارت خارجه را ترک کرد

اگر شهید رئیسی تصویر یک مدیر اجرایی پرکار بود، شهید حسین امیرعبداللهیان نماینده مدیریتی بود که بخش مهمی از مسئولیتش در بیرون از مرزهای کشور تعریف می‌شد. او به عنوان وزیر امور خارجه دولت سیزدهم، بخش قابل توجهی از دوره مسئولیت خود را در سفر، مذاکره، دیدارهای دیپلماتیک و پیگیری مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی گذراند.

تصویر سنتی از یک دیپلمات، فردی پشت میز و درگیر با اسناد، مذاکرات و جلسات اداری است؛ اما سبک کاری امیرعبداللهیان، بیش از هر چیز با حضور میدانی در عرصه دیپلماسی شناخته می‌شد. او در سال‌های مسئولیتش بارها به کشورهای مختلف سفر کرد و در دیدارهای متعدد منطقه‌ای و بین‌المللی حضور یافت.

مسئولیت او نیز از همان روزهای نخست آغاز شد. پس از کسب رأی اعتماد مجلس، وزارت امور خارجه در شرایطی قرار داشت که بسیاری از مسائل داخلی کشور تحت تأثیر تحولات خارجی قرار گرفته بود. تحریم‌ها، مسائل منطقه‌ای، تحولات غرب آسیا و به‌ویژه مسئله فلسطین و غزه، بخش مهمی از دستور کار سیاست خارجی دولت را تشکیل می‌داد.

امیرعبداللهیان در این عرصه، رویکردی فعال نسبت به جبهه مقاومت داشت و در مواضع خود بر حمایت از مردم فلسطین و محکومیت حملات علیه غیرنظامیان تأکید می‌کرد. جنگ غزه نیز بخش مهمی از فعالیت‌های دیپلماتیک او را به خود اختصاص داد و او تلاش کرد مسئله فلسطین را در دیدارها و رایزنی‌های بین‌المللی در کانون توجه قرار دهد.

دیپلماسی در خدمت مردم، حتی پشت مرزها

مسئولیت وزیر امور خارجه شاید در ظاهر فاصله زیادی با مسائل روزمره مردم داشته باشد، اما تصمیم‌های سیاست خارجی می‌تواند مستقیماً بر اقتصاد، امنیت و زندگی شهروندان اثر بگذارد. امیرعبداللهیان در جایگاهی قرار داشت که باید همزمان چند میدان متفاوت را مدیریت می‌کرد؛ از روابط با کشورهای منطقه گرفته تا پرونده‌های بین‌المللی و مسائل مرتبط با جبهه مقاومت.

در روایت‌های مربوط به سبک رفتاری او، توجه به کارکنان و خانواده‌های آنان نیز دیده می‌شود. گفته شده است که امیرعبداللهیان گاهی با فرستادن هدیه‌هایی کوچک به خانه کارکنانش، از همسران آنها نیز قدردانی می‌کرد؛ اقدامی که نشان می‌داد او نقش خانواده کارکنان را در تحمل سختی‌های کار دیپلماتیک نادیده نمی‌گرفت.

دیپلماسی برای او صرفاً مجموعه‌ای از مذاکرات رسمی نبود؛ بلکه عرصه‌ای بود که در آن روابط انسانی نیز اهمیت داشت. کارکنانی که ساعت‌های طولانی درگیر امور وزارت خارجه بودند و خانواده‌هایی که این شرایط را تحمل می‌کردند، بخشی از همان چرخه خدمت محسوب می‌شدند.

قاضی‌ای که جایگاه را بهانه نکرد

در میان چهره‌هایی که می‌توان از آنان در روایت خدمت و مسئولیت یاد کرد، شهید حجت‌الاسلام محمد مقیسه جایگاهی متفاوت دارد. او نه در دولت و نه در دستگاه اجرایی، بلکه در قوه قضائیه مسئولیت داشت؛ اما روایت زندگی حرفه‌ای او نیز بر یک اصل استوار بود: جایگاه اداری نباید مانع انجام وظیفه شود.

مقیسه سال‌ها در دادگاه‌های انقلاب فعالیت کرد و پس از آن به دیوان عالی کشور رفت. با وجود آنکه حضور در دیوان عالی کشور می‌توانست به معنای فاصله گرفتن از فضای مستقیم دادگاه و مراجعه‌کنندگان باشد، او همچنان در پرونده‌هایی که به مسائل امنیتی و اقتصادی مربوط می‌شدند، نقش داشت.

در نگاه او، جایگاه مهم نبود؛ اجرای قانون و حکم خدا اهمیت داشت. همین نگاه باعث شده بود که حتی زمانی که امکان برخورداری از جایگاه بالاتر در ساختار قضایی وجود داشت، ترجیح دهد در جایگاهی باقی بماند که بتواند مستقیماً به پرونده‌ها رسیدگی کند.

مسئولیتی که بعد از کار تمام نمی‌شد

روایت‌هایی که از زندگی شخصی شهید مقیسه نقل شده، نشان می‌دهد که او تلاش می‌کرد جایگاه قضایی خود را وارد زندگی روزمره نکند. از محافظانش برای کارهای شخصی استفاده نمی‌کرد و امور معمول زندگی، از خرید مایحتاج خانه تا ایستادن در صف نانوایی را شخصاً انجام می‌داد.

اما شاید یکی از جالب‌ترین بخش‌های این روایت، به پیاده‌روی‌های عصرگاهی او بازگردد. افرادی که او را می‌شناختند، در مسیر پیاده‌روی جلو می‌آمدند و مسائل و مشکلات خود را با او در میان می‌گذاشتند. او نیز با حوصله به صحبت‌های آنان گوش می‌داد و اگر موضوع نیازمند پیگیری بود، همان‌جا با فرد یا دستگاه مربوط تماس می‌گرفت.

یکی از نزدیکانش این وضعیت را با تعبیر «دو شعبه رسیدگی به پرونده» توصیف کرده است؛ یک شعبه در دیوان عالی کشور و شعبه‌ای دیگر در فضای عمومی و میان مردم.

این روایت، تصویری از مسئولیتی ارائه می‌دهد که برای صاحب آن با پایان ساعت اداری تمام نمی‌شد. مسئله مردم، چه در قالب یک پرونده قضایی و چه در قالب مشکلی که در یک پیاده‌روی مطرح می‌شد، برای او موضوعی قابل پیگیری بود.

«سفارش» جایی در حکم نداشت

یکی دیگر از ویژگی‌هایی که در روایت‌های مربوط به شهید مقیسه مورد توجه قرار گرفته، استقلال او در صدور احکام بود. او تأکید داشت که در رسیدگی قضایی، سفارش افراد یا جایگاه اجتماعی آنان نباید در تصمیم قاضی تأثیر بگذارد.

حتی زمانی که پرونده فرزندان برخی مسئولان در برابر او قرار می‌گرفت، حاضر نبود تحت فشار قرار گیرد و معتقد بود حکم باید براساس قانون و بدون ملاحظه جایگاه افراد صادر شود.

در یکی از روایت‌های مشهور درباره او، پس از صدور حکم برای فردی که سابقه تحصیل و تدریس در دانشگاهی در لندن داشت، خبرنگاران با اشاره به جایگاه علمی او، درباره صدور حکم سؤال کردند. پاسخ مقیسه، کوتاه و صریح بود: جایگاه و عنوان افراد نباید مانع اجرای قانون شود.

این جمله، فارغ از فضای سیاسی و قضایی پرونده، بازتاب‌دهنده همان تصویری است که از شیوه نگاه او به مسئولیت نقل شده است؛ اینکه قاضی نباید در برابر عنوان، موقعیت یا وابستگی افراد کوتاه بیاید.

سه جایگاه، یک مفهوم

شهیدان رئیسی، امیرعبداللهیان و مقیسه در سه جایگاه متفاوت فعالیت کردند؛ یکی در رأس دولت، دیگری در رأس دستگاه دیپلماسی و دیگری در ساختار قضایی کشور. مسئولیت‌هایشان یکسان نبود و میدان فعالیتشان نیز تفاوت‌های بسیاری داشت، اما روایت زندگی حرفه‌ای آنان در یک نقطه به هم می‌رسد: مسئولیت را امتیاز شخصی نمی‌دانستند.

شهید رئیسی تلاش می‌کرد وقت و امکانات ریاست‌جمهوری را صرف پیگیری مسائل کشور کند؛ شهید امیرعبداللهیان بخش مهمی از عمر مدیریتی خود را در سفرها و رایزنی‌های دیپلماتیک برای پیگیری مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی گذراند و شهید مقیسه نیز جایگاه قضایی را وسیله‌ای برای رسیدگی به مسائل مردم و اجرای قانون می‌دانست.

مرور این روایت‌ها در هفته دولت، تنها یادآوری نام چند مسئول نیست. مسئله اصلی، بازخوانی معنای مسئولیتی است که در بزنگاه‌های مختلف، برخی مدیران کشور آن را فراتر از عنوان و موقعیت شخصی تعریف کردند.

هفته دولت با نام رجایی و باهنر آغاز می‌شود؛ دو دولتمردی که شهادتشان در هشتم شهریور، این هفته را به نمادی برای یادآوری خدمت تبدیل کرد. پس از آنان نیز چهره‌های دیگری در ساختار مدیریتی کشور حضور یافتند که برخی در مسیر خدمت و مسئولیت، جان خود را از دست دادند.

اکنون، سال‌ها پس از آنکه رجایی و باهنر به شهادت رسیدند، روایت دولتمردان شهید همچنان می‌تواند بخشی از تاریخ مدیریت کشور را پیش روی مخاطب قرار دهد؛ تاریخی که در آن، میز ریاست برای عده‌ای پایان مسیر نبود، بلکه نقطه آغاز مسئولیتی سنگین‌تر بود. مسئولیتی که گاهی از دفتر کار آغاز می‌شد، به میان مردم می‌رسید، از مرزهای کشور عبور می‌کرد و در نهایت برای برخی از آنان، به شهادت ختم شد.

منبع: مهر

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار