گلوله‌ای که در دانشگاه تهران شلیک شد، بهترین بهانه برای بستن روزنامه‌ها، تبعید مصدق و تصاحب دوباره املاک میلیاردی توسط شاه شد.

باشگاه خبرنگاران جوان - مطالبی که شما بیان کردید کاملاً درست بود و من با همه آنچه گفتید موافقم؛ اما در آن جمع نمی‌توانستم جز در دفاع از برنامه‌های شاه سخنی بگویم!» این اعتراف وزیر امور اقتصادی و دارایی حکومت پهلوی، در گوشه رختکن خانه سفیر آمریکا در تهران و پس از اتمام یک شام کاری ادا شد. 

ویلیام سالیوان، آخرین سفیر ایالات متحده در ایران، روایت می‌کند که در این ضیافت با حضور وزیر اقتصاد، رئیس بانک مرکزی، رئیس سازمان برنامه‌ریزی و جمعی از ارشدترین اقتصاددانان کشور، وقتی نگرانی‌هایش را پیرامون برنامه‌های صنعتی‌شدن شاه مطرح کرد، سکوتی مرگبار و عصبانیتی مشهود مجلس را فراگرفت. 

سالیوان پس از اتمام جلسه، حیرت‌زده مشاهده کرد که تک‌تک مهمانان هنگام خروج در گوشی همین اعتراف را تکرار کرده و خواستند پیامشان مستقیماً به شاه برسد. 

جک میکلوس، معاون سفارت آمریکا، علت را شفاف ساخت: هیچ‌یک از آن مقامات نمی‌دانستند کدام‌یک از حاضران مأمور یا رابط ساواک است و می‌دانستند کوچک‌ترین نقد به شاه، یعنی برکناری و نابودی در روز بعد!

این تصویر دقیق از فضای وحشت و خودکامگی، عصاره واقعی رژیمی است که واشنگتن و امپراتوری رسانه‌ای غرب سال‌ها کوشیدند از آن تصویری «توسعه‌گرا، باثبات و مدرن» ارائه دهند. واقعیت تاریخ معاصر ایران پر است از جزئیات و سند‌های مکتوبی که پرده از ساختار عمیقاً فاسد، سرکوبگر و وابسته پهلوی برمی‌دارند؛ حکومتی که خود مستشاران، دیپلمات‌ها و مورخان غربی صریح‌ترین راویان سقوط اخلاقی و سیاسی آن بودند. 

برخلاف ادعا‌های امروزیِ غربی‌ها درباره دموکراسی، نگاه واشنگتن به محمدرضا پهلوی از همان نخستین سال‌ها، بر پایه تحقیر و آگاهی از دیکتاتوری او استوار بود. 

آرتور میلسپو، مشاور سابق دفتر تجارت خارجی وزارت امور خارجه آمریکا که برای سازماندهی وزارت دارایی استخدام شده بود، در کتاب «آمریکایی‌ها در ایران» می‌نویسد: «در رأس این ساختار دولتی فاسد و متزلزل یک شاه جوان و گیج نشسته است که در یک سویش درباری بسیار باشکوه و در سوی دیگرش یک عده نظامی فاسد و بی‌لیاقت آماده دیکتاتوری قرار گرفته‌اند. 

او که ظاهراً یک پادشاه مشروطه است، معتقد است که ایران آماده دموکراسی نیست… ولی در عمل در امور پارلمانی و دولتی دخالت می‌کند.» 

تثبیت قدرت شاه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز نه بر اراده ملی، بلکه بر دو بال سرکوب نظامی و درآمد‌های نفتی تکیه داشت.

جان فوران، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه سانتا باربارا کالیفرنیا، در کتاب «مقاومت شکننده» تأکید می‌کند که دولت محمدرضا پهلوی طی یک دهه به یک دیکتاتوری سلطنتی متکی به قدرت سرکوبگر ارتش و منابع نفتی تبدیل شد که این دو توأمان منابع سلطه‌اش بودند. 

فرد هالیدی، متخصص برجسته روابط بین‌الملل، در کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه» ابعاد بیشتری از این اختناق را فاش ساخته و می‌نویسد میزان کنترل سیاسی دولت در ایران حتی از دیگر کشور‌های سرمایه‌داری جهان سوم که رژیم‌های سرکوبگر مشابهی داشتند، بسی فراتر رفته بود. 

در چنین فضایی، حتی ساختار حزب‌گرایی به نمایشی مضحک بدل شده بود. کریستین دلانوا، مورخ فرانسوی، در کتاب «ساواک» به برپایی نظام دو حزبی در سال ۱۹۵۷ (۱۳۳۶ شمسی) اشاره می‌کند؛ حزبی به نام «ملیون» به رهبری منوچهر اقبال و حزبی به نام «مردم» به رهبری اسدالله علم. 

دلانوا می‌نویسد مخالفان، این دو حزب را «حزب بله» و «حزب بله اعلیحضرت» و جوانان آنها را «حزب پپسی‌کولا» و «حزب کوکاکولا» می‌نامیدند. وظیفه‌ای که شاه به ساواک محول کرده بود جلوگیری از فعالیت و ایجاد هرگونه گروهی بود که مرامش غیرقانونی اعلام می‌شد و او از اینکه بدون پاسخگویی به احدی عمل کند، رضایت داشت.

حاصل این اختناق ساختاری، بیگانه شدن طبقه تحصیل‌کرده و دانشگاهی بود. آنتونی پارسونز، سفیر بریتانیا در ایران، در کتاب «غرور و سقوط» جزئیات تلخی از برخورد رژیم با دانشگاه‌ها ارائه می‌دهد: «فساد، اختناق و قوم‌وخویش‌بازی، سرکوب آشکار آزادی و فعالیت‌های سیاسی از جمله عواملی بود که دانشجویان دانشگاه‌ها را به مبارزه وادار می‌ساخت.

به این ترتیب تماس اصلی بین توده‌های دانشجویان و مقامات با کتک و باطوم و بازداشت‌های دسته‌جمعی از طرف ساواک و پلیس صورت می‌گرفت.» 

خودشیفتگی و تمرکز قدرت در دستان شاه حتی برنامه‌های اصلاحی را مسخ کرده بود. جیمز بیل، استاد روابط بین‌الملل، در کتاب «عقاب و شیر» افشا می‌کند که شاه خود یک زمین‌دار بزرگ بود و تنها تا جایی از اصلاحات ارضی حمایت می‌کرد که اعتبارش به نام خود او ثبت شود و قدرت زمین‌دارانی که با او رقابت می‌کردند تضعیف شود. او حتی از شهرت ملی وزیر کشاورزی خود عمیقاً رنجور بود و صبر کرد تا این مسئول را برکنار کند.

فریدون هویدا، نماینده ایران در سازمان ملل، نیز در کتاب «سقوط شاه» می‌نویسد محمدرضا پهلوی تصمیمات یک‌جانبه می‌گرفت، همکارانش را تحقیر می‌کرد و در مصاحبه‌ها از آنان با عنوان «افراد من» یاد می‌کرد. 

او به نقل از برادرش امیرعباس هویدا (نخست‌وزیر) می‌نویسد که او روزی به عکس شاه اشاره کرد و گفت: «مرد بسیار خودخواهی است. موقعی که تشخیص بدهد دیگر برای او استفاده‌ای نداری بدون یک کلمه تو را رها می‌کند.» 

روبرت گراهام، خبرنگار فایننشال تایمز، نیز تأکید می‌کند که شاه پس از تجربه مصدق، نخست‌وزیر را به یک کارمند اداری بی‌اختیار تقلیل داد و برکناری دکتر علی امینی در سال ۱۹۶۲ (۱۳۴۱) هشدار و درسی شد برای هر کس که بخواهد پا را از گلیم خود فراتر بگذارد.

نکته حائز اهمیت دیگر، نحوه تحکیم قدرت شاه از طریق حادثه‌سازی است. یرواند آبراهامیان در «تاریخ ایران مدرن» و دلانوا در کتاب «ساواک» شرح می‌دهند که چگونه شاه پس از ترور ناموفقش در بهمن ۱۳۲۷ در دانشگاه تهران توسط ناصر فخرآرایی، از این حادثه کمال استفاده را برد. با وجود مدارک تردیدآمیز، حکومت نظامی اعلام شد، حزب توده غیرقانونی شد، روزنامه‌ها تعطیل و چهره‌های مستقلی، چون آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق تبعید شدند. 

شاه با تشکیل مجلس مؤسسان اختیارات خود را افزایش داد، مجلس سنا را تأسیس کرد که نیمی از ۶۰ عضو آن (طبق نوشته پیتر آوری در کتاب «ایران مدرن») مستقیماً توسط خود شاه منصوب می‌شدند و املاک وسیع رضاشاه را که به ملت بازگردانده شده بود، دوباره به تملک خانواده سلطنتی درآورد. آبراهامیان یادآور می‌شود که حتی سفیران آمریکا و انگلیس در آن زمان به این جمع‌بندی رسیدند که شاه این ترور ناکام را به یک «کودتای سلطنتی» تبدیل کرده است. 

امروز، ادعا‌های حقوق بشری و دموکراسی‌خواهانه واشنگتن در برابر ملتی که حافظه تاریخی دارد، رنگ می‌بازد؛ چرا که اسناد و خاطرات صریح دیپلمات‌ها و مستشاران غربی گواهی می‌دهند آنچه دهه‌ها در ایران مورد حمایت مستقیم آمریکا بود، دیکتاتوری مطلق، سرکوب و ارعاب همه‌جانبه بوده است. 

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha