باشگاه خبرنگاران جوان - ساعت از یازده شب گذشته است. دختری حدودا نوزدهساله، مثل هر شب، مرورگر خود را اسکرول میکند. ویدیویی باز میشود؛ در همان سه ثانیه اول، صدای بغضآلود یک مداح در گوشی میپیچد، صدایی که شاید بارها در شبهای محرم شنیده، صدایی که یکبار پدربزرگش با شنیدنش بیاختیار اشک ریخته، مادرش دلش لرزیده و مادربزرگش برایش دعایی نذر کرده، اما با گذشته چند ثانیه این صدا مجال ماندن پیدا نمیکند. بعد از آن یا صحبتهای عجیب و غریب یا اکتهای متفاوت از نوحه و مداحی را شاهد هستیم که ویدیو وارد فاز «ظلم خاندان شوهر به طرف شده یا برادر و خواهرش به او بد کردن» یا قرار است روایت دیگری داشته باشد، آغاز میشود. این دختر مخاطب فضای مجازی برای لحظهای مکث میکند. چیزی در او بههم میریزد، بیآنکه خودش بداند دقیقاً چه چیزی.
ویدیوها و ریلزهای گوناگون از این اتفاق همین حالا در لابهلای صفحات فضای مجازی تکرار و تکرار میشود. شماری از بلاگرها و سازندگان محتوا در شبکههای اجتماعی بریدههایی از مداحیها و نوحههایی که مصیبت اهلبیت علیهمالسلام، بهویژه واقعهی عاشورا، را روایت میکنند، از بطن مجالس عزاداری بیرون میکشند و بیهیچ پیوند معنایی، به مقدمه یا روایت ویدیوهای خود بدل میکنند. آنچه در بیشتر این موارد پشت این انتخاب نشسته هم اعتقادات شخصی یا غیره... نیست، چون این بلاگرها دارند از همان منطق فضای مجازی برای بالا رفتن بازدید، لایک یا به اصطلاح خودشان رفتن به اکسپلور و وایرال شدن استفاده میکنند. آنچه در ادامه میآید، کوششی است برای نزدیک شدن به این پدیده و شنیدنش از فاصلهای نزدیکتر؛ برای فهم اینکه چرا این «تکهبرداری» بهظاهر کوچک، میتواند یکی از خاموشترین و در عین حال گزندهترین آسیبهای فرهنگیها در دراز مدت باشد.
مسئولیت مداح در قبال این اتفاقات
مداحی، در سنت شیعی، هیچگاه یک قطعه موسیقایی بهشمار نمیرفته. مداح در این سنت نقش راوی را دارد؛ کسی که دست مخاطب را میگیرد و او را با روضهخوانی و مقتل همراه میکند. کلام او در دل یک «زمینه» معنا پیدا میکند: مجلس عزا، هیئت و حسینیه که پیوند میان کلام و بستر است، و همین امر از مداحی، سنتی متمایز از هر شکل دیگر اجرای صوتی ساخته؛ و به همین دلیل، مسئولیتی مضاعف بر دوش کسی میگذارد که این کلام را میخواند. رعایت آداب روایت مصیبت اهلبیت علیهمالسلام، از انتخاب واژه تا لحن و بستر اجرا، بخشی جدانشدنی از همان امانتداریست که مداحی را از یک اجرای صرفاً هنری متمایز میکند. این مسئولیت، اما تنها بر دوش کسانی نیست که بعدها این کلام را از بستر اصلیاش جدا میکنند؛ مداح نیز، پیش از هر فرد دیگری، امین این کلام است. روایت مصیبت اهلبیت علیهمالسلام، آدابی دارد که از عمق تاریخ این سنت به ارث رسیده: انتخاب واژهای که از حرمت مجلس نکاهد، لحنی که سوگ را به نمایش تبدیل نکند، و پرهیز از هر آنچه ممکن است این روایت را به ابزاری برای جلب توجه صرف بدل کند. وقتی این آداب رعایت نشود، حتی در دل خود مجلس عزا، زمینه برای همین گسستهای بعدی نیز فراهمتر میشود؛ چرا که کلامی که از ابتدا با بیدقتی روایت شده، بستر را برای جدا شدن از معنای اصلیاش آمادهتر میکند.
حال تصور کنید همین کلام، همین مداحی پرسوز در روضه امام حسین علیهالسلام یا مصیبت حضرت رقیه سلام الله علیها، از این خانه اصلی خود کنده شود و در ابتدای یک ویدیوی روزمره یا نقد یک اتفاق بنشیند. آنچه در این جابهجایی رخ میدهد را میتوان نوعی «جراحی معنایی» نامید: کلام دیگر روایتگر مصیبت نیست، بلکه به تلنگری صوتی برای جلب توجه مخاطب در همان ثانیههای اول بدل میشود؛ همان چیزی که در ادبیات تولید محتوا با عبارتی سرد و فنی، «هوک (قلاب) احساسی»، شناخته میشود. آنچه قرار بوده پلی میان اشک و بصیرت باشد، در این بستر تازه، تنها در پی برانگیختن هیجانی زودگذر است؛ هیجانی که دیگر ارتباطی به بصیرت ندارد.
ورود به امر قدسی از سوی بلاگرها
برای میلیونها شیعه در سراسر جهان، صدای نوحه صرفاً یک محرک شنیداری نبوده است. دریچهایست رو به لایههای عمیقتر، به شبهای محرم و عزاداری در هیئت یا روضهها، به لحظات مصیبتباری که معنای عمیق «غم» را از زبان یک مداح دریافتند، به سکوتی که پس از هر نوحه در روضهها حکمفرما میشد. این صدا، بیش از یک اثر شنیداری، ظرفیست برای حمل بخشی از هویت فردی و حتی سوگ جمعی؛ چیزی که در لایههای پنهان ذهن جا خوش کرده و با هر بار شنیدن، دوباره زنده میشود. اکنون تصور کنید همین صدا، بیهیچ مقدمهای، در میانه یک ویدیوی سرگرمی یا حتی طنز سر برآورد. برای بخش قابلتوجهی از مخاطبان مذهبی، این مواجهه چیزی فراتر از یک ناهماهنگی صوتی است؛ حسی نزدیک به اینکه آیینی خصوصی و خانوادگی، بیاجازه، در برابر جمعیتی بیربط به نمایش گذاشته شده باشد. گونهای تعرض نمادین به حریمی که تا پیش از این، امن پنداشته میشد؛ حریمی که اکنون، دستکم برای لحظهای، دیگر آنطور که بود نیست.
تبدیل بیاحترامی و ناهنجاری به یک عادت
شاید خطرناکترین لایهی این ماجرا، در جایی نهفته باشد که کمتر به چشم میآید نه در یک ویدیوی یک دقیقهای، که در تکرار بیوقفهی آن. هیچ رفتار رسانهای در خلأ باقی نمیماند؛ هر بار که تکرار میشود، اندکی از غرابت اولیهاش کاسته میشود، تا جایی که سرانجام به یک عادت بصری بدل میگردد، چیزی که چشم دیگر آن را متوقف نمیکند. وقتی یک بلاگر با این ترفند به بازدید چشمگیری میرسد، این «موفقیت» به الگویی برای دیگران تبدیل میشود؛ و در این چرخه خاموش، مرز میان «احترام به مقدسات» و «بهرهبرداری از آنها»، بیآنکه کسی متوجه شود، محو میشود.
از همینرو، نسلی که با این تصاویر بزرگ میشود، ممکن است بهتدریج معیار خود را از دست بدهد: جایی که استفاده ابزاری از نمادهای دینی، دیگر بیحرمتی تلقی نشود، بلکه صرفاً یک ترفند خلاقانه رسانهای بهنظر برسد. جامعهشناسان دین برای این فرایند تدریجی و کمسروصدا اصطلاحی دارند، «دینزدایی نرم». فرایندی که نه از راه انکار یا مخالفت آشکار با امر مقدس، بلکه از دل همین کاربردهای روزمره و کوچکشمردنهای پیدرپی آن، مسیر خود را طی میکند؛ آنقدر آهسته که هیچ نسلی متوجه لحظه دقیق گزارش نمیشود.
از الگوی تجاری سازی مناسک تا بازدید و لایک
اگر این روند به همین شکل پیش برود، آینده از هماکنون قابل پیشبینی است و آسیبهای موجود را میتوان مثل خطوطی روی نقشه، از همین امروز ترسیم کرد. اولین مسیر، فرسایش آرام حرمت مداحی است. ممکن است روزی برسد که نسلهای بعدی، مداحی را دیگر آیینی معنوی و بار خاطرهای عمیق نشناسند، بلکه آن را صرفاً یک ژانر احساسی در کنار سایر ژانرهای موسیقایی تلقی کنند؛ سرنوشتی که پیش از این، برای برخی موسیقیهای آیینی در فرهنگهای دیگر نیز رقم خورده است. دومین مسیر، گسترش الگوی تجاریسازی مناسک دینی است. اگر این شیوه با پاداش بازدید و لایک تقویت شود، میتواند به الگویی بدل شود که بهمرور به دعا، به زیارت، حتی به آیات مقدس نیز سرایت کند؛ نشانههای نخستین چنین چیزی، هماکنون در گوشههایی از فضای مجازی قابل ردیابی است. سومین مسیر، شکلگیری بیاعتمادی در نسل جوان نسبت به فضای مذهبی رسانهای است. کسانی که این رفتار را نامناسب مییابند، ممکن است بهتدریج نسبت به هر محتوای دینی در شبکههای اجتماعی بدگمان شوند؛ حتی اگر بخش بزرگی از تولیدکنندگان محتوای مذهبی، با نیتی صادقانه فعالیت کنند و چنین سایهای، بهناحق بر آنها گسترده شود. چهارمین مسیر، چند قطبیشدن فضاست. با گسترش این پدیده، احتمال واکنشهای تند و هیجانی از سوی بخشی از جامعه مذهبی نیز افزایش پیدا میکند؛ واکنشهایی که اگر بهجای گفتوگو، به برچسبزنی و حمله شخصی میدان بدهند، خود بخشی از همان بحران خواهند شد، نه راهی برای عبور از آن.
مرزی که باید پاسداری شود
از منظر روانشناسی اجتماعی، شوخی یکی از کارآمدترین ابزارها برای خلع سلاح کردن نقد است. شوخی، پیش از آنکه بحثی آغاز شود، زمین بازی را تغییر میدهد؛ کسی که بخواهد چنین پدیدهای را جدی بگیرد، پیشاپیش خود را در معرض اتهام «زیادهروی» یا «حساسیت بیمورد» میبیند، چرا که فضای غالب، از پیش، لحن سبک را بر لحن جدی ترجیح داده است. مداحی درباره مصیبت اهلبیت علیهمالسلام، از جنس موضوعاتی نیست که با سبکسری و بلاگری سازگار بیفتد؛ وقتی شوخی با مداحی این امر عادیسازی شود مرزی فرهنگی فرومیریزد؛ مرزی که تا امروز، حتی در میان کسانی که چندان پایبند به مناسک دینی نبودند، دستنخورده مانده بود و به ارزش و احترام آن واقف بودند.
منبع: مهر