باشگاه خبرنگاران جوان - در میان ابهامها، بگومگوها و تنشهای زیرپوستی، ثانیهشمارها شتابان به ساعت صفر پایان توافق دو ماهه آتشبس ایران و آمریکا نزدیک میشود. رؤسای جمهور طرفین ۲۵ خرداد پای تفاهم اسلامآباد را امضا زدند، اما جوهر توافق خشک نشده، برخورد نظامی در خلیج فارس امیدها به پایان تخاصم را کمرنگ کرد.
در شرایطی که این روزها نقاط اختلافی به سبب بدعهدی ایالات متحده در عمل به تعهداتش در حوزههای مختلف؛ از پایان جنگ در لبنان گرفته تا رفع تحریمها، آزادی پولهای بلوکهشده و از همه مهمتر ادامه محاصره دریایی و سنگاندازی در چیدمان ترتیبات ایرانی تنگه هرمز وجود دارد، آثار جنگ فرسایشی اکنون به بدنه ارتش آمریکا کشیده شده و شورش و بحران خودکشی در ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» گواه مدعاست. چنین وضعیتی اثبات میکند گزینههای رئیس جمهور آمریکا مقابل ایران محدودتر از همیشه است، با وجود این برخی مانند تریتا پارسی، تحلیلگر مسائل خاورمیانه معتقدند احتمال آغاز دور سوم جنگ احمقانه ترامپ کم نیست.
روی آوردن ترامپ به سیاست مردود گذشته
«امیرعلی ابوالفتح» تحلیلگر مسائل آمریکا، ارزیابی شرایط ۲۴ ساعت مانده به پایان آتشبس را پیچیده و دشوار میداند. در فضایی که عباس عراقچی اخیراً گفته در یادداشت تفاهم اسلامآباد، «پایان جنگ» اعلام شده، بنابراین از دید ایران هیچ آتشبسی وجود ندارد که بخواهد تمدید شود؛ وی با استناد به اظهارات وزیر خارجه نتیجه میگیرد موضع تهران پایان قطعی درگیریهاست نه تمدید آتشبس، بنابراین خود را به چنین روندی متعهد نمیداند.
این تحلیلگر بینالملل در مقابل با اشاره به اظهارات اخیر اسکات بسنت، وزیر دارایی آمریکا که از اقدامهای اقتصادی بیسابقه ضدایرانی گفته که از هفته آینده آغاز خواهد شد و همچنین یاوهگویی ترامپ درباره اینکه «ما یک ضربه اقتصادی قوی به ایران وارد خواهیم کرد» عنوان کرد: آمریکاییها هم درباره اینکه پس از ۶۰روز چه اقدامی خواهند داشت حرفی نزدهاند. اما توجهها فعلاً بر روندی است که دولت آمریکا مدعی اجرای آن است یعنی تشدید جنگ اقتصادی. جزئیات این سیاست مشخص نبوده و معلوم نیست چه اهدافی مد نظر دارند و چگونه میخواهند آن را پیاده کنند.
با این اوصاف در تحلیل شرایط پیش رو، خوشبینانهترین حالت آن است که با پایان آتشبس، جنگ پرشدت مانند جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه در آینده نزدیک رخ ندهد. هر چند احتمال تکرار جنگ کمشدت مانند دوهفته درگیری محدود که بر سر تنگه هرمز پیش آمد وجود دارد، اما اگر طی یکی دو هفته آینده اتفاق غیرمنتظرهای روی ندهد، محتملترین گزینه در مناسبات ایران و آمریکا این است که شاهد درگیری نظامی نخواهیم بود، اما جنگ اقتصادی تشدید میشود.
ابوالفتح در پاسخ به اینکه جنگ اقتصادی آتی واشنگتن را چگونه ارزیابی کرده و تا چه حد چنین رویکردی میتواند مؤثر باشد، اظهار کرد: حقیقت این است که آنها بخش عمدهای از کارهایی که باید انجام میدادند را انجام دادهاند. ایران ۴۸سال است که زیر شدیدترین تحریمهای غربی قرار دارد. در نهایت نیز رویکرد فشار حداکثری ترامپ با محاصره دریایی تکمیل شد. دونالد اخیراً مدعی شده دیوار فولادی دور ایران کشیده و یک نفتکش نمیتواند از آن گذر کرد. اگر محاصره دریایی بینقص بوده چه نیازی به تحریمهای جدید علیه جمهوری اسلامی است؟ سیاست فشار اقتصادی و تحریمها تاکنون نتیجهبخش نبوده و الان هم چیز دیگری نمیتوانند به آن اضافه کنند.
بنبست فرسایشی
«محمدعلی حسننیا» نیز معتقد است در نگاه نخست، عقبنشینی ترامپ از گزینه حمله نظامی گسترده و روی آوردن به بحث اقتصادی، ممکن است پیروزی دیپلماتیک برای تهران به نظر برسد، اما خوانش میدانی رویدادها نشان میدهد واشنگتن صرفاً تاکتیک خود را تغییر داده، نه راهبرد را؛ چراکه آنچه در هفتههای اخیر شاهد بودیم، حرکت از «تهدید مستقیم» به سمت «طراحی یک محاصره هوشمندانه» است؛ محاصرهای که هدف نهایی آن فروپاشی اقتصادی و سپس ضربه نهایی است، نه آغاز یک جنگ تمامعیار در همان گام نخست.
این تحلیلگر سیاسی ادامه داد: آمریکا در طول چهار دهه اخیر، هر جا پای جنگ تمامعیار به میان آمده، با دو چالش روبهرو بوده است؛ نخست، هزینه سرسامآور لجستیکی و دوم، عدم قطعیت در نتیجه نهایی. تجربه افغانستان و عراق نشان داده پیروزی نظامی با فروپاشی دولتها تفاوت بنیادین دارد. در مورد ایران، ساختار دفاعی نامتقارن و عمق راهبردی، معادله را پیچیدهتر از آن میکند که با چند موج بمباران بتوان آن را حل کرد.
افزون بر این، گزارشهای غیررسمی از فرسایش ذخایر مهمات راهبردی آمریکا و کاهش روحیه در ناوگان منطقه، گزینه جنگ را به یک ریسک غیر قابل قبول برای تیم ترامپ بدل کرده است. وی تصریح کرد: آنچه امروز کاخ سفید دنبال میکند، بسیار فراتر از تحریمهای قبلی است. هدف این است که با تشدید فشار بر نفت، بیمه، کشتیرانی و نظام بانکی، ایران را در یک محاصره همهجانبه قرار دهند تا اقتصاد آن از درون دچار شوک شود. این رویکرد مبتنی بر این فرض است که با کاهش درآمدهای ارزی و افزایش نرخ تورم، شکاف میان حاکمیت و جامعه به نقطه گسست برسد و سپس با یک ضربه محدود نظامی، ساختار قدرت فروبپاشد. به عبارت دقیقتر، آمریکا بهدنبال آن است که هزینههای بقای نظام را به حدی برساند که ایران یا تسلیم مذاکره از موضع ضعف شود یا در اثر فشارهای داخلی، انسجام خود را از دست بدهد.
حسننیا با طرح این پرسش که، اما آیا این پروژه موفق خواهد بود، عنوان کرد: تجربه تاریخی نشان داده اقتصاد ایران اگرچه شکننده است، اما در طول چهار دهه، شبکههای موازی برای دور زدن تحریم ایجاد کرده و توانسته بخشی از شوکها را مهار کند. از سوی دیگر، ایران با در دست داشتن اهرم تنگه هرمز، میتواند هزینههای این محاصره را به بازار جهانی نفت و اقتصاد آمریکا بازگرداند، ازاینرو به نظر شرایط جاری نه نقطه پایان، بلکه یک نفسگیری تاکتیکی خواهد بود. آمریکا سعی دارد با تشدید تحریمها و عملیات روانی، ایران را به میز مذاکره بکشاند و ایران نیز با افزایش غنیسازی و نمایش قدرت نظامی، در پی افزایش هزینههای طرف مقابل است.
در این میان، آنچه میتواند معادله را تغییر دهد، نه یک توافق زودهنگام، بلکه تغییر در محاسبات هزینه- فایده دو طرف است. تا زمانی که واشنگتن از رویکرد حداکثری خود دست نکشد و تهران نیز نتواند اهرمهای فشاری خود را به امتیاز اقتصادی تبدیل کند، روند موجود به سمت یک بنبست فرسایشی پیش خواهد رفت و چشمانداز روشنی در افق دیده نمیشود؛ در این شرایط به نظر میرسد ایران میتواند ابتکار عمل را در میدان به دست بگیرد.
منبع: روزنامه قدس