ما دیگر فقط در رویداد‌ها شرکت نمی‌کنیم؛ آن‌ها را ثبت هم می‌کنیم، گویی بودن در یک مکان، بدون داشتن تصویری از آن، چیزی کم دارد.

باشگاه خبرنگاران جوان - در میان جمعیتی که برای عزاداری به حرم امام رضا (ع) آمده بودند، صحنه‌ای به‌ظاهر معمولی توجه را جلب می‌کند. ده‌ها گوشی تلفن همراه بالای سر آدم‌هاست. هرکس می‌کوشد چندثانیه‌ای از مداحی، جمعیت یا حال‌وهوای مراسم را ثبت کند. انگار هرچه لحظه مهم‌تر باشد، نیاز به ثبت‌کردنش هم بیشتر می‌شود. در همین حین، آقای ستوده، مداح مراسم از مردم خواست گوشی‌هایشان را پایین بیاورند و کنار بگذارند.  این درخواست را می‌توان توصیه‌ای برای رعایت نظم مراسم دانست؛ اما معنای مهم‌تری دارد. شاید فکر کنید مسئله فقط گوشی‌ها هستند که مزاحم مراسم هستند؛ اما موضوع سبک زندگی در عصر گوشی هوشمند است. ما دیگر فقط در رویداد‌ها شرکت نمی‌کنیم؛ آنها را ثبت هم می‌کنیم. گویی بودن در یک مکان، بدون داشتن تصویری از آن، چیزی کم دارد.

زندگی‌ای که باید مدرک داشته باشد

تا همین چند دهه پیش، بسیاری از تجربه‌های ما تنها یک شاهد داشتند؛ خودمان. اگر کسی به زیارت می‌رفت، به مراسمی می‌رفت یا در لحظه‌ای خاص حضور پیدا می‌کرد، بعداً باید آن را به یاد می‌آورد یا برای دیگران تعریف می‌کرد؛ اما تلفن هوشمند این وضعیت را تغییر داده است. اکنون تقریباً از هر تجربه‌ای می‌توان یک مدرک ساخت. عکس می‌گیریم تا نشان دهیم کجا بوده‌ایم. فیلم می‌گیریم تا نشان دهیم چه دیده‌ایم. چیزی را منتشر می‌کنیم تا دیگران بدانند چه تجربه‌ای داشته‌ایم. این تغییر شاید در نگاه اول بی‌اهمیت به نظر برسد؛ اما پیامد مهمی دارد؛ تجربه شخصی به‌تدریج با بازنمایی آن درهم می‌آمیزد. دیگر فقط از خودمان نمی‌پرسیم «الان چه اتفاقی دارد می‌افتد؟» بلکه پرسش دیگری هم به ذهنمان می‌آید: «آیا باید از این فیلم بگیرم؟» و همین پرسش کوچک کافی است تا رابطه ما با لحظه تغییر کند.

دوربین چه چیزی را از ما می‌گیرد؟

وقتی گوشی را بالا می‌آوریم، تصور می‌کنیم فقط یک کار اضافه انجام می‌دهیم؛ فیلم‌گرفتن؛ اما مغز برای این کار باید منابع توجه خود را تقسیم کند. قاب تصویر را پیدا می‌کنیم، مراقبیم کسی جلوی دوربین نیاید. گوشی را ثابت نگه می‌داریم، صدا را بررسی می‌کنیم و شاید حواسمان باشد که فیلم بیش از حد طولانی نشود. هم‌زمان قرار است شعر مداح را بشنویم و حال مراسم را هم تجربه کنیم. این همان‌جایی است که افسانه «چندکارگی» وارد ماجرا می‌شود. ما دوست داریم فکر کنیم می‌توانیم هم‌زمان چند کار را باکیفیت یکسان انجام دهیم؛ اما ذهن انسان برای چنین کاری چندان ساخته نشده است. پژوهش‌های شناختی بار‌ها نشان داده‌اند بسیاری از چیز‌هایی که چندکارگی به نظر می‌رسند، در واقع جابه‌جایی سریع توجه میان فعالیت‌های مختلف هستند. گوشی در اینجا فقط یک وسیله نیست، رقیبی برای توجه است. ممکن است بدن ما در مراسم باشد؛ اما بخشی از ذهنمان پشت دوربین ایستاده باشد.

چرا می‌خواهیم همه‌چیز را ثبت کنیم؟

البته فیلم‌گرفتن از مراسم لزوماً به معنای بی‌توجهی نیست. شاید کسی می‌خواهد این لحظه را برای خودش نگه دارد. شاید می‌خواهد آن را برای مادر یا پدری بفرستد که نتوانسته‌اند به حرم بیایند. شاید می‌خواهد بخشی از تجربه معنوی خود را با دوستانش شریک شود، پس مشکل را نمی‌توان با این حکم ساده حل کرد که «مردم دیگر به مراسم توجه نمی‌کنند.» مسئله پیچیده‌تر است. رسانه‌های اجتماعی ما را به زندگی‌ای عادت داده‌اند که در آن تجربه و نمایش تجربه تقریباً هم‌زمان اتفاق می‌افتند. یک رستوران را می‌بینیم و پیش از آنکه غذا را بچشیم، از آن عکس می‌گیریم. به سفر می‌رویم و هم‌زمان با دیدن منظره، به این فکر می‌کنیم که چگونه آن را ثبت کنیم. در یک کنسرت هستیم و به‌جای آنکه فقط به خواننده نگاه کنیم، صفحه گوشی را میان خودمان و صحنه قرار می‌دهیم. مراسم مذهبی هم نمی‌تواند کاملاً بیرون از این فرهنگ بایستد. ما گوشی را با خودمان به حرم می‌بریم؛ اما فقط گوشی نیست که وارد حرم شده است؛ منطق رسانه‌ای گوشی هم با ما وارد شده است.

وقتی دیگران هم شروع به فیلم‌گرفتن می‌کنند

ماجرا یک‌لایه دیگر هم دارد. اگر فقط یک نفر فیلم بگیرد، چندان اتفاقی نمی‌افتد؛ اما وقتی تعداد زیادی از افراد گوشی‌هایشان را بالا می‌برند، رفتار یک نفر رفتار دیگری را تحریک می‌کند. ناگهان هر کس با دیدن گوشی‌های دیگران احساس می‌کند لحظه مهمی در حال رخ‌دادن است. این پدیده در فرهنگ شبکه‌های اجتماعی بسیار آشناست. ارزش یک محتوا تا حدی از رفتار دیگران به دست می‌آید. اگر همه در حال ثبت چیزی هستند، احتمالاً آن چیز ارزش ثبت‌شدن دارد. اگر همه در حال نگاه‌کردن هستند، من هم می‌خواهم ببینم چه چیزی را از دست داده‌ام. به‌این‌ترتیب، چیزی شبیه یک حلقه بازخورد شکل می‌گیرد؛ یک نفر ثبت می‌کند، دیگری می‌بیند، او هم ثبت می‌کند و بعد ثبت‌کردن به رفتار جمعی تبدیل می‌شود. در پایان ممکن است صحنه‌ای که قرار بود همه در آن مشارکت کنند، به صحنه‌ای تبدیل شود که همه در حال مستندسازی آن هستند.

مداحی برای چه کسی اجرا می‌شود؟

اینجا پرسش جالب‌تری شکل می‌گیرد. وقتی ده‌ها نفر مشغول فیلم‌گرفتنند، مخاطب مراسم دیگر فقط آدم‌هایی نیستند که در حرم حضور دارند. مخاطبی نامرئی نیز در پشت دوربین‌ها وجود دارد؛ دوستان، اعضای خانواده و دنبال‌کنندگان شبکه‌های اجتماعی. مراسم، دست‌کم در ذهن فرد، دیگر فقط برای حاضران نیست. بخشی از آن برای غایبان هم اجرا می‌شود. این تغییر، لزوماً بد نیست. اتفاقاً یکی از ویژگی‌های مهم رسانه‌های جدید همین است که مرز میان حاضر و غایب را جابه‌جا کرده‌اند. کسی که در مشهد نیست، می‌تواند چند ثانیه بعد بخشی از فضای حرم را روی صفحه تلفن خود ببیند؛ اما این مزیت هزینه‌ای هم دارد. وقتی برای کسی که آنجا نیست فیلم می‌گیریم، ممکن است از کسی که آنجاست فاصله بگیریم؛ از خودمان.

حافظه‌ای که به تلفن سپرده‌ایم

تلفن همراه فقط دوربین نیست، حافظه بیرونی ما هم است. دیگر لازم نیست همه‌چیز را به‌خاطر بسپاریم. کافی است بگوییم: «فیلمش را دارم.» شاید همین مسئله توضیح دهد چرا ثبت‌کردن برایمان تا این اندازه وسوسه‌برانگیز شده است. ما می‌توانیم لحظه را از دست بدهیم، اما تصویرش را نگه داریم. بااین‌حال، میان داشتن تصویر یک تجربه و به‌یادداشتن خود تجربه تفاوتی اساسی وجود دارد. ممکن است هزاران عکس در تلفنمان داشته باشیم؛ اما خاطره روشنی از احساسی که هنگام گرفتن آن عکس داشتیم نداشته باشیم. گاهی چیزی را آن‌قدر خوب ثبت می‌کنیم که دیگر لازم نمی‌بینیم آن را به‌خاطر بسپاریم.

«گوشی را پایین بیاورید» یعنی چه؟

از این زاویه، جمله آقای ستوده معنای دیگری پیدا می‌کند. او فقط نمی‌گوید مزاحم دیگران نشوید. در واقع موضوعی را به جمع یادآوری می‌کند که فرهنگ دیجیتال به‌تدریج از ما گرفته؛ اینکه بعضی لحظه‌ها را باید بدون واسطه تجربه کرد.

«گوشی را پایین بیاورید»

نه، چون تکنولوژی بد است. نه، چون فیلم‌گرفتن همیشه نادرست است؛ بلکه، چون ممکن است لحظه‌ای که ارزشمند است، دقیقاً همان لحظه‌ای باشد که نباید از بیرون به آن نگاه کنیم. برای چند دقیقه، لازم نیست شاهدی برای تجربه خودمان داشته باشیم. لازم نیست آن را به کسی نشان دهیم. لازم نیست ثابت کنیم که آنجا بوده‌ایم. کافی است آنجا باشیم.

شاید یکی از دشوارترین کار‌های انسان امروز همین باشد؛ تجربه‌ای که هیچ مخاطبی ندارد، هیچ تصویری از آن باقی نمی‌ماند و هیچ «لایک» و بازخوردی دریافت نمی‌کند؛ اما برای خود ما واقعی است. در جهانی که تقریباً هر لحظه می‌تواند به محتوا تبدیل شود، شاید گاهی مهم‌ترین شکل حضور این باشد که اجازه ندهیم لحظه‌ای به محتوا تبدیل شود. به همین دلیل است که جمله‌ای ساده مثل «گوشی را پایین بیاورید» می‌تواند معنایی بسیار بزرگ‌تر از خودش داشته باشد. این جمله دعوتی است به اینکه برای چند دقیقه، به‌جای ثبت‌کردن زندگی، خود زندگی را زندگی کنیم.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار