اگر از جهان حیات وحش فاصله بگیریم و به سیاست نگاه کنیم، نمونه‌های مشابهی دیده می‌شود.

باشگاه خبرنگاران جوان - مستندهای تلویزیونی «راز بقا» با دوبله و صدای گرم آقای داوود نماینده، برای بسیاری خاطره‌انگیز است؛ مستندهایی که حیات وحش و جدال بی‌رحمانه حیوانات برای بقا را به تصویر می‌کشند. در یکی از صحنه‌های آشنا، مارهای آناکوندا و پیتون طعمه خود را در حلقه‌های قدرتمندشان می‌فشارند و می‌کوشند آن را ببلعند. اما گاهی طعمه آن‌قدر بزرگ‌تر از دهان مار است که همین اشتهای سیری‌ناپذیر به نقطه ضعفش تبدیل می‌شود؛ طعمه در گلوی مار گیر می‌کند، شکارچی را از پا درمی‌آورد و در نهایت سالم از دهانش بیرون می‌آید.اگر از جهان حیات وحش فاصله بگیریم و به سیاست نگاه کنیم، نمونه‌های مشابهی دیده می‌شود؛ این بار جای مارها را قدرت‌های بزرگ و جای طعمه را کشورهایی گرفته‌اند که منابع، موقعیت جغرافیایی و ظرفیت‌های راهبردی‌شان برای قدرت‌های بزرگ جذاب است. در منطق امپریالیسم، هدف تنها تصرف سرزمین نیست؛ بلکه تبدیل آن به بخشی از نظم مطلوب قدرت مسلط است. نظمی که در آن منابع، بازارها، مسیرهای ارتباطی و حتی تصمیم‌های سیاسی کشورها در خدمت منافع قدرت برتر قرار گیرد.
 

رؤیای نیمه‌تمام آمریکا

قدرت‌های استعماری در طول تاریخ یکی پس از دیگری ظهور کرده‌اند؛ از پرتغال، اسپانیا، هلند و فرانسه تا بریتانیا و سپس آمریکا که پس از جنگ جهانی دوم و به‌ویژه فروپاشی اتحاد شوروی، به قدرت مسلط نظام بین‌الملل تبدیل شد. شکل استعمار تغییر کرده اما مؤلفه‌های اصلی آن همچنان قابل مشاهده است: دسترسی به منابع، کنترل مسیرهای راهبردی، تأمین منافع اقتصادی و جلوگیری از ظهور قدرت‌های رقیب.ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، دسترسی به آبراه‌های مهم و جایگاه ژئوپلیتیکی خود در غرب آسیا، همواره فراتر از یک بازیگر معمولی برای قدرت‌های بزرگ بوده است. نخستین تلاش جدی آمریکا برای بازگرداندن ایران به مدار مطلوب خود را می‌توان در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دید؛ زمانی که دولت منتخب ایران سرنگون شد تا مسیر سیاسی و اقتصادی کشور در جهتی سازگارتر با منافع قدرت‌های خارجی قرار گیرد.
انقلاب اسلامی ایران این معادله را برهم زد. ایران از دهان شکارچی بیرون آمد و تصمیم گرفت خودش درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرد. از اینجا به بعد، مسئله دیگر صرفاً نفت یا یک دولت خاص نبود؛ کشوری از نظمی که برایش طراحی شده بود خارج شده بود و همین مسئله، دشمنی آمریکا با ایران را وارد مرحله تازه‌ای کرد.پس از انقلاب، دولت‌های مختلف آمریکا چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه، روش‌های متفاوتی برای مهار یا تغییر رفتار ایران آزموده‌اند؛ از کودتای نوژه و حمایت از صدام در جنگ تحمیلی هشت ساله گرفته تا حمایت از گروه‌های تروریستی، تحریم‌های گسترده، فشار اقتصادی، جنگ ترکیبی و تلاش برای ایجاد شکاف اجتماعی و سیاسی. روش‌ها تغییر کرده‌اند اما از این منظر، مسئله محوری واشنگتن ثابت مانده است: ایران نباید به قدرتی مستقل و خارج از نظم مطلوب آمریکا تبدیل شود.
 

وقتی شکارچی، نقشه‌اش را لو می‌دهد

شاید برای فهم این منطق، اظهارات دونالد ترامپ از بسیاری تحلیل‌ها گویاتر باشد. او در سخنانی در لاس‌وگاس گفت: "خیلی نفت از ونزوئلا می‌گیریم. میلیاردها میلیارد بشکه نفت از ونزوئلا درمی‌آید. یکی از نفت‌خیزترین جاهای دنیاست. چندین برابر هزینه جنگ رو درآوردیم. مثل قدیم‌ها چپاول می‌کنیم. با جمهوری اسلامی دوست‌داشتنی ایران هم همین کار رو می‌کنیم".مهم‌ترین بخش این سخنان شاید همان جمله کوتاه باشد: «مثل قدیم‌ها چپاول می‌کنیم.» این عبارت را نمی‌توان صرفاً یک لغزش زبانی دانست؛ زیرا ترامپ رابطه میان جنگ و منفعت اقتصادی را آشکارا توضیح می‌دهد: جنگ هزینه دارد اما اگر منابع کشور هدف در اختیار قرار گیرد، می‌توان هزینه جنگ را جبران کرد و حتی سود برد. در چنین نگاهی، نفت تنها یک منبع طبیعی نیست؛ بخشی از معادله قدرت است و جنگ نیز صرفاً ابزار امنیتی نیست بلکه می‌تواند برای باز کردن مسیر دسترسی به منابع و بازطراحی نظم سیاسی و اقتصادی کشور هدف به کار گرفته شود.
 
برنی سندرز، سناتور آمریکایی نیز در واکنش به حمله آمریکا به ونزوئلا، این رویکرد را «امپریالیسم» خواند و هشدار داد که چنین اقدامی می‌تواند به هر کشوری چراغ سبز دهد تا برای تصاحب منابع یا تغییر حکومت‌ها به کشور دیگری حمله کند. حتی فرانسیس فوکویاما، استاد علوم سیاسی آمریکایی درباره سیاست‌های دولت ترامپ نوشت که این سیاست‌ها از نگاه تحلیلگران نشانه بازگشت آمریکا به دوران استعماری است.

از گرینلند تا ایران؛ ردپای یک منطق مشترک

ترامپ در قبال ایران، رفتاری جدا از رویکرد کلی خود به قدرت و منافع آمریکا ندارد. طرح‌هایی مانند الحاق کانادا، کنترل گرینلند، بازپس‌گیری کانال پاناما و تغییر نام خلیج مکزیک نشان می‌دهد که در نگاه او، جغرافیا، منابع و موقعیت‌های راهبردی اهمیت ویژه‌ای دارند. گرینلند به دلیل موقعیت جغرافیایی و کانال پاناما به‌دلیل نقش آن در تجارت جهانی نمونه‌هایی از این نگاه هستند. از کانادا و ونزوئلا تا منابع انرژی و مسیرهای دریایی، الگوی مشترک، تلاش برای افزایش کنترل و کسب امتیاز است. هرچند میان تهدید، فشار اقتصادی، مداخله و اشغال تفاوت وجود دارد، این رفتارها یک الگوی کلی را نشان می‌دهند: پیگیری منافع آمریکا به سبک عصر استعمار.
 

«بلعیدن ایران» یعنی چه؟

ایران فقط یک کشور نفت‌خیز نیست. منابع گسترده انرژی و معدنی، موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکی، دسترسی به خلیج فارس و تنگه هرمز، جمعیت قابل توجه، عمق راهبردی منطقه‌ای و سابقه مقاومت در برابر فشار قدرت‌های خارجی، جایگاه ایران را برای آمریکا متفاوت کرده است. به همین دلیل، مسئله ایران را نمی‌توان صرفاً به پرونده هسته‌ای یا موشکی محدود کرد. اگر مسئله فقط هسته‌ای بود، با تغییر سطح فعالیت‌های هسته‌ای مناقشه باید پایان می‌یافت؛ اما طی چند دهه، دامنه مطالبات تغییر کرده است: یک روز هسته‌ای، روز دیگر موشکی، سپس نفوذ منطقه‌ای و بعد مسائل داخلی. در این نگاه، مسئله اصلی‌تر میزان استقلال ایران در تصمیم‌گیری و توانایی آن برای مقاومت در برابر نظمی است که آمریکا می‌خواهد بر غرب آسیا حاکم کند.همین واقعیت معنای سخنان رهبر شهید انقلاب را روشن‌تر می‌کند: «هدف آمریکایی‌ها بلعیدن ایران است. این سلطه‌ای که اینها بر این کشور داشتند، به دست مردم و با رهبری امام بزرگوار از بین رفت؛ و از اوّل انقلاب تا امروز، اینها به فکرند که این سلطه را برگردانند؛ یعنی باز ایران را تحت سلطه‌ی نظامی خودشان، تحت سلطه‌ی سیاسی خودشان، تحت سلطه‌ی اقتصادی خودشان قرار بدهند.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
 

لقمه بزرگ‌تر از دهان آمریکا

جنگ تحمیلی سوم علیه ایران نیز در همین چارچوب قابل فهم‌ است. اگر هدف فقط نابودی چند تأسیسات یا ترور مسئولان و فرماندهان نظامی بود، ماجرا می‌توانست همان‌جا تمام شود. اما وقتی جنگ نظامی در کنار فشار اقتصادی، تحریم، تهدید سیاسی، جنگ روانی و تلاش برای تغییر معادلات داخلی قرار می‌گیرد، با یک عملیات محدود مواجه نیستیم؛ هدف، تغییر نسبت قدرت است.مسئله از «پرونده هسته‌ای» فراتر می‌رود و به این پرسش می‌رسد که آیا ایران همچنان می‌تواند مستقل بایستد یا باید دوباره در نظمی قرار گیرد که دیگران برایش طراحی کرده‌اند؟ ترامپ در نهایت بخشی از پاسخ را خودش ارائه کرد: "ایرانی‌ها با وجود حملات شدید هنوز هم توانمند و سرسخت هستند و تسلیم نمی‌شوند." این جمله نشان می‌دهد جنگ قرار بود ایران را وادار به تسلیم کند، اما چنین اتفاقی نیفتاد. قرار بود توان مقاومت از بین برود اما مقاومت ادامه پیدا کرد. طعمه‌ای که قرار بود در حلقه‌های فشار گرفتار شود، آن‌قدر کوچک نبود که شکارچی تصور می‌کرد.
شاید اینجا بتوان دوباره به همان مستندهای «راز بقا» بازگشت. آناکوندا و پیتون برای شکار به قدرت خود تکیه می‌کنند؛ حلقه‌ها را محکم‌تر می‌کنند و فشار را افزایش می‌دهند اما یک اصل در طبیعت وجود دارد: هر طعمه‌ای قابل بلعیدن نیست. گاهی شکارچی در اندازه طعمه اشتباه می‌کند. ایران برای آمریکا دقیقاً همین اشتباه محاسباتی بوده است.آمریکا سال‌هاست ابزارهای مختلفی را آزموده است؛ کودتا، جنگ، تحریم، فشار، مذاکره، تهدید و جنگ ترکیبی. ابزارها تغییر کرده‌اند اما هدف ثابت مانده است: بازگرداندن ایران به مدار سلطه. با این حال هرچه حلقه فشار تنگ‌تر شده، هزینه آن نیز بیشتر شده است.
 
شاید مهم‌ترین اعتراف ترامپ همین باشد: "ایرانی‌ها تسلیم نمی‌شوند." این یعنی محاسبه اصلی واشنگتن به نتیجه نرسیده است. قرار بود ایران بلعیده شود؛ اما اکنون خودِ تلاش برای بلعیدن ایران به یکی از پرهزینه‌ترین پروژه‌های آمریکا تبدیل شده است. مار هنوز حلقه‌هایش را تنگ می‌کند؛ اما لقمه‌ای که انتخاب کرده آن‌قدر بزرگ است که ممکن است این بار، نه طعمه بلکه خود شکارچی را گرفتار کند.
 
منبع: فارس
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار