باشگاه خبرنگاران جوان - حملات اخیر انصارالله به منطقه المخا بار دیگر نشان داد معادله امنیتی یمن صرفاً در محدوده مرزهای این کشور تعریف نمیشود. انصارالله اعلام کرده حملات موشکی و پهپادی به المخا، تحرکات نظامی و انبارهای تسلیحاتی در این منطقه را هدف گرفته و آن را پاسخی به تقویت نیروها و تجهیزات در ساحل غربی و استان تعز میداند. همزمان، رسانهها از حدود ۲۰ حمله پهپادی به تأسیسات بندر المخا خبر دادهاند.
فارغ از این آمار و ارقام، اهمیت این رخداد صرفاً در تعداد پهپادها یا نقطه اصابت آنها خلاصه نمیشود. پرسش مهمتر این است چرا هر بار افزایش فشار نظامی علیه یمن، با پاسخی همراه میشود که تلاش دارد هزینه محاسبات طرف مقابل را بالا ببرد؟ اینجا همان نقطهای است که یک اتفاق میدانی به یک پرسش راهبردی تبدیل میشود: «بازدارندگی» چگونه در مدل یمنی کار میکند؟
وقتی هزینهسازی، جایگزین برتری نظامی میشود
در ادبیات روابط بینالملل، بازدارندگی زمانی معنا پیدا میکند که یک بازیگر بتواند طرف مقابل را متقاعد کند هزینه اقدام، از منفعت احتمالی آن بیشتر خواهد بود. از نگاه نظریهپردازانی همچون جان مرشایمر، قدرت صرفاً برای دفاع منفعلانه نیست؛ بلکه در ساختار آنارشیک نظام بینالملل، توان تحمیل هزینه و تغییر محاسبات رقیب بخشی از منطق بقا و رقابت قدرت است. بر همین اساس، بازدارندگی فقط به داشتن سلاح وابسته نیست؛ ظرفیت، اراده و توان انتقال یک پیام روشن نیز در اعتبار آن نقش دارند.
مدل یمنی را میتوان از همین زاویه بازخوانی کرد؛ بازیگری با منابع محدودتر از قدرتهای بزرگ، میکوشد با تکیه بر توان نامتقارن، جغرافیا، استمرار عملیات و مهمتر از همه، قابل پیشبینی کردن هزینههای اقدام علیه خود، معادله قدرت را تغییر دهد. در چنین الگویی، مسئله اصلی برابری تسلیحاتی نیست؛ مسئله این است آیا طرف قدرتمندتر از نظر نظامی میتواند بدون پرداخت هزینهای قابل توجه، اهداف خود را محقق کند یا خیر.
در این مدل، پاسخ نظامی صرفاً برای دفع حمله نیست؛ بلکه هدف آن تغییر محاسبه طرف مقابل درباره هزینه ادامه فشار، محاصره و تحرک نظامی است. حملات پهپادی و موشکی، فشار بر مسیرهای دریایی و تهدید زیرساختهای مرتبط با اقتصاد، در کنار پیامهای سیاسی، شبکهای چندلایه از هزینهسازی ایجاد میکنند. به همین دلیل، محاسبه قدرت در این میدان دیگر صرفاً با تعداد هواپیما، ناو یا سامانه پدافندی سنجیده نمیشود. تغییر مسیر کشتیها، افزایش هزینههای بیمه و حملونقل و اختلال در ترتیبات تجاری نیز میتواند بخشی از همین معادله باشد.
ائتلافهای امنیتی ریاض و چالش اعتبار بازدارندگی
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که در سوی دیگر معادله، تحرکات ریاض را مرور کنیم. سعودی در حال تقویت ترتیبات دفاعی خود با بازیگرانی مانند ترکیه و پاکستان است. پیمانهای دفاعی میتوانند ظرفیتهای نظامی و امنیتی یک کشور را افزایش دهند، اما تجربه یمن نشان میدهد افزایش تعداد شرکا لزوماً به معنای حذف تهدید نیست. در محیطی که یک بازیگر نامتقارن قادر است هزینهها را از نقطهای غیرمنتظره تحمیل کند، حتی ائتلافهای بزرگ نیز باید ابتدا به یک سؤال پاسخ دهند که چگونه میتوانند اعتبار بازدارندگی خود را در برابر طرفی حفظ کنند که اساساً در زمین بازی متعارف آنها بازی نمیکند؟
از این منظر، همافزایی ایران و یمن نیز اهمیت مضاعفی پیدا میکند؛ نه لزوماً به معنای تشکیل یک ائتلاف کلاسیک نظامی، بلکه به عنوان پیوند ظرفیتهای مکمل در یک محیط چندلایه. طرف مقابل با شبکهای مواجه میشود که پاسخ به آن تنها از مسیر قدرت سخت ممکن نیست و باید همزمان هزینههای سیاسی، اقتصادی، دریایی و امنیتی آن را مدیریت کند.
معادله یمنی در نهایت یک پیام ساده دارد: بازدارندگی الزاماً از برتری مطلق نمیآید؛ گاهی کافی است هزینه اقدام دشمن آنقدر افزایش یابد که ادامه مسیر، از نظر محاسبه عقلانی، دیگر سودمند نباشد. آنچه در المخا و دریای سرخ جریان دارد، بیش از یک سلسله حمله، آزمونی برای همین منطق است؛ منطق بازدارندگی نامتقارن که در آن؛ جغرافیا، اراده و توان ضربهزدن میتوانند بخشی از فاصله قدرت نظامی را جبران کنند.
منبع: روزنامه قدس