باشگاه خبرنگاران جوان - حدود سه ماه از پایان جنگ تحمیلی سوم آمریکا و اسرائیل علیه ایران میگذرد. آتشبس برقرار شده و به تعبیر رهبر معظم انقلاب، «سکوت نظامی» جای صدای انفجارها را گرفته است. خیابانهایی که روزی شاهد عبور خودروهای امدادی، آژیرهای پیاپی و اضطراب ناشی از حملات دشمن بودند، امروز به ظاهر به زندگی عادی بازگشتهاند. مغازهها باز هستند، رفتوآمدها جریان دارد و شهر چهرهای آرامتر از روزهای جنگ به خود گرفته است. اما در میان همه تغییراتی که پس از توقف درگیریها رخ داده، یک پدیده همچنان پابرجا مانده است؛ حضور مردم در میدان. رنگ و بوی باروت در شکل زندگی مردم کمرنگ شده است اما نقش مردم پررنگتر از قبل در میادین احساس میشود.
میدان؛ جایی که جنگ تمام نشد
اگر در روزهای نخست جنگ، تجمعات مردمی با هدف اعلام حمایت از نیروهای مسلح، دفاع از کشور و نمایش انسجام ملی شکل میگرفت، امروز این اجتماعات کارکردی فراتر از یک واکنش مقطعی پیدا کردهاند. میدانها و محلهای تجمع مردمی به بخشی از زندگی اجتماعی مردم تبدیل شدهاند. آنچه در ابتدا واکنشی به یک تهدید خارجی بود، اکنون به بستری برای بیان هویت جمعی و نمایش همبستگی ملی تبدیل شده است.
شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دستاوردهای این روزها، شکلگیری نوعی «زندگی میدانی» است. مردمی که روزهای جنگ را در کنار یکدیگر گذراندهاند، اکنون نیز مناسبات اجتماعی خود را به همان میدانها آوردهاند. دیدارهای دوستانه، جشنهای خانوادگی، مراسم مذهبی و حتی برخی مناسبتهای شخصی مانند تولد و عروسی در همان فضاهایی برگزار میشود که چندی پیش محل اعلام حمایت از کشور بود. گویی میدان تنها یک مکان جغرافیایی نیست؛ بلکه به نمادی از همبستگی اجتماعی تبدیل شده است.

رسانهای به سادگی یک تکه مقوا
در این میان، پدیدهای دیگر نیز قابل توجه است؛ ظهور دوباره رسانهای که بسیاری تصور میکردند در عصر شبکههای اجتماعی به حاشیه رانده شده است. رسانهای ساده، بیواسطه و کاغذی؛ همان پلاکاردی که دههها پیش در خیابانهای انقلاب اسلامی دیده میشد. همان رسانهای که در سال۵۷ تنها بستر ارتباطی مردم با نیروهای نظامی گارد ارتش شاهنشاهی بود.
در جهانی که رسانه اغلب با تلفن همراه، اینترنت، شبکههای اجتماعی و فناوریهای نوین تعریف میشود، کمتر کسی تصور میکرد تکهای مقوا بتواند بار دیگر به یکی از مؤثرترین ابزارهای انتقال پیام تبدیل شود. اما روزهای جنگ و پس از آن نشان داد که گاهی سادهترین ابزارها بیشترین تأثیر را دارند.
پلاکاردها دوباره به خیابان بازگشتهاند. اما این بار نه فقط برای شعار دادن، بلکه برای روایت کردن. هر پلاکارد به رسانهای مستقل تبدیل شده است؛ رسانهای که نویسنده، سردبیر و منتشرکننده آن یک شهروند عادی است. رسانهای که بدون نیاز به اینترنت، فیلترشکن، شبکههای تلویزیونی یا پلتفرمهای پیچیده، پیام خود را مستقیماً به مخاطب منتقل میکند. این اتفاق یادآور روزهای انقلاب اسلامی است. روزهایی که مردم خواستهها، اعتراضها و آرمانهای خود را روی پارچهها و مقواها مینوشتند و در خیابانها به نمایش میگذاشتند. آن زمان پلاکاردها زبان مردم بودند؛ زبانی که از میان جمعیت عبور میکرد و به گوش حکومت پهلوی میرسید. امروز نیز همان زبان دوباره زنده شده است. اما اینبار مقصد پیامها نه فقط مسئولین کشوری بلکه دشمنان ایران زمین هستند.
رجزهایی که روی کاغذ نوشته میشد
در روزهای نخست جنگ، زمانی که فضای جامعه تحت تأثیر حملات دشمن قرار داشت، بیشتر نوشتههای روی پلاکاردها رنگ و بوی حماسی داشت. شعارهای مقاومت، درخواست انتقام، حمایت از نیروهای مسلح و اعلام آمادگی برای دفاع از کشور، مضمون اصلی این نوشتهها را تشکیل میداد. در آن روزها مردم میخواستند یک پیام روشن را منتقل کنند؛ ایران تنها نیست. این پیام تنها در داخل کشور شنیده نمیشد. ایرانیان خارج از کشور نیز در تجمعات مختلف، پیامهای مشابهی را روی کاغذها و مقواها ثبت میکردند. بسیاری از این نوشتهها به زبان انگلیسی بود تا مخاطبان جهانی بتوانند آن را بخوانند. دوربین رسانههای بینالمللی بارها تصاویری از این پلاکاردها را ثبت کرد؛ تصاویری که گاه بیش از ساعتها تحلیل و گزارش سیاسی اثرگذار بودند.

ضربه فنی دشمن با زبان طنز
اما با گذشت زمان و تغییر شرایط میدانی، محتوای این پلاکاردها نیز تغییر کرد. هنگامی که دست برتر در میدان نبرد به سمت ایران متمایل شد و اخبار موفقیتهای نظامی منتشر شد، ادبیات مردم نیز تغییر یافت. رجزها جای خود را به طنز دادند. شوخیهای سیاسی، کنایهها و جملات طنزآمیز به بخشی از ادبیات خیابان تبدیل شد.
شاید یکی از ویژگیهای جامعه ایرانی همین توانایی تبدیل فشارها و بحرانها به طنز باشد. مردمی که روزهای سخت را پشت سر گذاشتهاند، گاه با یک جمله کوتاه روی تکهای مقوا، روایتی متفاوت از شرایط ارائه میکنند. در این مقطع، پلاکاردها نه فقط ابزار مقاومت بلکه بستری برای خلق ادبیات مردمی شدند؛ ادبیاتی که هم پیام داشت و هم لبخند.
صدای میدان در متن مذاکرات
با رسیدن به روزهای آتشبس، موضوع مذاکرات به یکی از مهمترین مباحث جامعه تبدیل شد. طبیعی بود که این مسئله نیز در پلاکاردها بازتاب پیدا کند. مردم خواستهها و نگرانیهای خود را به زبان ساده روی مقواها نوشتند. برخی بر حفظ دستاوردهای کشور تأکید داشتند، برخی درباره خطوط قرمز مذاکرات سخن میگفتند و برخی دیگر بر ضرورت حفظ وحدت ملی تأکید میکردند.
نکته مهم آن بود که این پیامها برخلاف تصور رایج، حاصل فعالیت رسانههای رسمی نبود. این بار خود مردم به رسانه تبدیل شده بودند. هر فرد با در دست گرفتن یک پلاکارد، دیدگاه خود را بیان میکرد و در عین حال بخشی از یک روایت جمعی را شکل میداد.
وقتی معیشت روی پلاکاردها نوشته شد
پس از آن و همزمان با تشدید برخی فشارهای اقتصادی و محدودیتهای ناشی از شرایط منطقه، موضوعات اقتصادی نیز به متن این پیامها راه پیدا کرد. دغدغه معیشت، تولید، اشتغال و اقتصاد ملی در نوشتههای مردمی دیده میشد. همان مردمی که چند هفته قبل از مقاومت نظامی سخن میگفتند، اکنون از مقاومت اقتصادی مینوشتند. گویی میدان همچنان پابرجا بود، اما موضوعات آن متناسب با نیازهای جامعه تغییر میکرد. این مسئله نشان میدهد که پلاکاردها تنها ابزار شعار دادن نیستند؛ بلکه آینهای از افکار عمومیاند. هر آنچه ذهن جامعه را درگیر کند، دیر یا زود روی این کاغذها ظاهر میشود. از جنگ و سیاست گرفته تا اقتصاد و فرهنگ.

البته رسانه خیابانی تنها به پلاکارد محدود نمیشود. تصاویر، نمادها و نشانههایی که مردم با خود حمل میکنند نیز بخشی از این فرایند ارتباطی هستند. پرچمها، عکس شهدا و حتی برخی اشیای نمادین، هر کدام حامل پیامی مستقلاند. تصویر کودکان شهید، عکس خانوادههای آسیبدیده و نشانههای مربوط به قربانیان حملات دشمن، روایتهایی را منتقل میکنند که گاه نیازی به توضیح ندارند. یکی از نمادهای پررنگ و تاثیر برانگیز این روزها مشاهده دختران پسران دبستانی با یونیفرم مدارس و کولهپشتیهایی است که قرار است تا ابد جنایت بزرگ رژیم صهیونیستی و امریکای جنایتکار را در مدرسه شجره طیبه میناب را با صدایی خاموش فریاد بزند.
سه ماه پس از پایان جنگ، شاید صدای انفجارها خاموش شده باشد، اما صدای میدان همچنان شنیده میشود. صدایی که این بار نه از بلندگوها، بلکه از میان دستنوشتههای مردم به گوش میرسد؛ دستنوشتههایی که نشان میدهد رسانه هنوز میتواند روی یک تکه مقوا متولد شود و تا دورترین نقاط جهان سفر کند.

منبع: مهر