باشگاه خبرنگاران جوان - «پیروز هر توافق، کسی است که از فردای آن بهتر برای جنگ آماده شود». این جمله در توییت محمدباقر قالیباف، رئیس تیم مذاکرهکننده ایران، فراتر از یک جمله یا رجزخوانی است و راهبردی عملیاتی پشت خود دارد. این عبارت، خط بطلانی بر الگوهای قدیمی دیپلماسی کشید که در آن توافق بهمثابه «پایان خصومت» تلقی میشد. در نگرش جدید تهران توافق پایان مسیر نیست بلکه یک ابزار، یک تاکتیک و بخشی از یک طراحی کلان برای مواجهه با دشمنی است که هدفی جز نابودی و تجزیه ایران ندارد. برای درک این دکترین باید مختصات دستگاهی را واکاوی کنیم که امروز مذاکرات را پیش میبرد. تیمی که برخلاف سادهسازیهای گذشته، با نگاهی کاملاً بدبینانه و واقعگرایانه به میز و میدان مینگرد.
پیروزی در «فردای توافق» تعریف میشود
اهمیت جمله قالیباف در تغییر زمان پیروزی است. در نگاه سنتی، لحظه پیروزی همان لحظهای است که توافق امضا میشود و طرفین در برابر دوربینها دست میدهند؛ اما در دکترین جدید ایران جشن پیروزی در «فردای توافق» گرفته میشود. چرا؟ چون توافق بهخودیخود صلح نمیآورد و فقط یک «فرصت» ایجاد میکند. اگر بازیگری از این فرصت برای سستشدن و غفلت استفاده کند، در واقع بازنده توافق است، حتی اگر امتیازات ظاهری گرفته باشد؛ اما اگر از فردای توافق، از فضای تنفسی ایجاد شده، از گشایشهای اقتصادی و از کاهش فشارهای بینالمللی برای تقویت بنیه دفاعی، بازسازی زیرساختها و افزایش توان بازدارندگی استفاده کند، آنگاه او پیروز واقعی است.
دشمنشناسی و آمادگی برای جنگ
یکی از پایههای اصلی نگرش تیم مذاکرهکننده ایران، شناخت عمیق و بدون ابهام از ماهیت دشمن است. در این ارزیابی، دشمنی که در برابر ایران قرار دارد، به دنبال یک توافق عادلانه یا حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات نیست. هدف غایی دشمن، «براندازی» و درنهایت «تجزیه ایران» است. بر اساس این شناخت، تا زمانی که دشمن به این هدف نرسد، فرایند خصومت را رها نخواهد کرد. با این پیشفرض، وقوع جنگ یا یک نبرد در آینده برای ایران فراتر از یک احتمال ارزیابی میشود. دشمن تنها منتظر لحظهای است که ایران در ضعیفترین حالت خود باشد تا ضربه نهایی را وارد کند. وقتی شما یقین داشته باشید که دشمن درنهایت خواهد جنگید، دیگر به مذاکره بهعنوان راهی برای دوستی نگاه نمیکنید، بلکه آن را بخشی از طراحی خود برای آمادگی در برابر آن نبرد میبینید. توافق در اینجا مختصاتی پیدا میکند که باید به ایران کمک کند تا برای جنگ اصلی که دشمن طراحی کرده، آمادهتر شود.
پایان دوقطبی جنگ یا مذاکره
یکی از بزرگترین آسیبهایی که در گذشته به سیاست خارجی کشور وارد میشد، مرزبندی سخت و دوقطبیسازی میان جنگ و مذاکره بود. گویی یا باید جنگید یا باید مذاکره کرد؛ اما در پارادایم جدید این دو مسیر کنار هم تعریف میشوند نه مقابل هم. امروز کسانی که برای دفاع از مرزها و تقویت توان نظامی طراحی میکنند، همانهایی هستند که برای میز مذاکره هم نقشه میکشند و بالعکس، این همکاری در ابعاد مختلف امتداد دارد. این پیوند میان «میدان» و «دیپلماسی» باعث شده خوشخیالی به حداقل برسد. وقتی طراحان جنگ به مذاکره فکر میکنند، دیگر فریب وعده و وعیدها را نمیخورند، چون بهخوبی میدانند که در میدان واقعی نبرد، آنچه تعیینکننده است، قدرت است. در این رویکرد، مذاکره مکمل قدرت است تا زمان و فضای لازم برای تولید بازدارندگی بیشتر فراهم شود.
سمّ خوشخیالی
تیم مذاکرهکننده فعلی ایران با یک ویژگی بارز در رسانههای خارجی معرفی میشود: «بدبینی شدید نسبت به آمریکا». برخلاف دورههایی که نوعی خوشخیالی یا اعتماد مفرط به نظم بینالمللی وجود داشت، تیم فعلی پیشفرض ذهنی خود را بر این قرار داده که «جنگ حتمی است» و «دشمن عهدشکن است». در همین کانتکست است که رسانههای داخلی نیز نسبت به پوشش تحرکات تهدیدآمیز دشمن احتیاط سابق را ندارند. این بدبینی از سر ترس یا ضعف نیست، بلکه یک سنگر دفاعی است. وقتی شما بدبین باشید و فرض را بر این بگذارید که طرف مقابل به دنبال نابودی شماست، در مذاکره بهگونهای عمل میکنید که هیچ حفره امنیتی ایجاد نشود. این باعث میشود دیپلماسی از حالت انفعالی خارج شده و به یک تاکتیک فعال تبدیل شود. در واقع، ایران به این نتیجه رسیده است که برای صیانت از بقای خود باید بدترین سناریوها را محتمل بداند و برای آنها آماده باشد، حتی زمانی که در حال گفتوگو است.
توافق موقت برای بازدارندگی
نگاه به «توافق موقت» در این دکترین، بسیار متفاوت از نگاههای رایج است. از نظر ایران اگر توافقی صورت بگیرد (حتی بهصورت موقت)، این توافق باید مختصاتی داشته باشد که مستقیماً در خدمت آمادگی برای جنگ اصلی باشد. توافق موقت یک هدف نیست، بلکه یک وسیله است تا فرصتهایی را ایجاد کند که از طریق آنها بتوان «تولید بازدارندگی» کرد. این بازدارندگی به معنای آن است که ایران باید بهقدری قوی شود که دشمن، علیرغم میل باطنیاش برای براندازی و تجزیه، جرئت آغاز جنگ را پیدا نکند. بنابراین، مذاکره مسیری است برای کسب امتیازاتی که بنیه اقتصادی و نظامی کشور را تقویت میکند تا درنهایت، هزینه جنگ را برای دشمن غیرقابلتحمل کند. اگر توافق نتواند چنین فرصتی برای ایران بسازد، از نظر این تیم، توافقی بیمعنی و مضر خواهد بود.
مذاکره؛ یک وسیله در جعبه ابزار
در سالهای گذشته گاهی از سوی برخی سادهسازان مذاکره بهعنوان تنها راهبرد سعادت کشور معرفی میشد؛ اما امروز بر همه روشن شده است مذاکره تنها یک «تاکتیک» در جعبه ابزار امنیت ملی است. هدف اصلی، حفظ تمامیت ارضی، جلوگیری از براندازی و خنثیکردن نقشه تجزیه ایران است. برای رسیدن به این هدف راهبردی، گاهی لازم است جنگید، گاهی لازم است سکوت کرد و گاهی لازم است مذاکره کرد. مذاکره در این نظرگاه یعنی استفاده از ابزار سیاست برای پیشبرد و تفهیم اهداف میدان که قالیباف نیز در توییت خود به آن اشاره کرده بود. وقتی ایران با قدرت وارد مذاکره میشود، در واقع به دشمن میفهماند ما نهتنها برای نبرد آمادهایم، بلکه در طراحی سیاسی هم حواسمان جمع است. همین نگاه باعث شد دشمن بعد از شکست در میدان، در مذاکره هم به بنبست برسد و دوباره بحث مینروبی و آزادسازی خیالی کشتیها را پیش بکشد.
آماده برای نبرد فردای توافق
درنهایت دشمنی که تصور میکرد میتواند چهارروزه کار ایران را تمام کند و نقشه کشور را از زمین پاک کند، حالا ناچار شده واسطههایش را از کشورهای مختلف به ایران بفرستد تا بلکه کمترین دستاوردی از منطقه نصیبش شود. منتقدانش از جمله فارسیزبانهای وطنفروش حتی به او حمله میکنند که چرا مدتی است نام کامل «جمهوری اسلامی ایران» (Islamic Republic of Iran) را در پستهایش مینویسد، درحالیکه پیشازاین چنین نبود! بااینحال بعد از دو جنگ همهجانبه طی یک سال، نگرش ایران نسبت به کلانموضوعات دیپلماسی بینالملل به بلوغ رسیده است. این دکترین به ما میگوید که در دنیای امروز هیچ توافقی بهتنهایی تضمینکننده امنیت نیست. امنیت تنها در سایه «قدرت» به دست میآید. ما مذاکره میکنیم، نه، چون به دشمن اعتماد داریم یا از جنگ میترسیم، بلکه، چون میخواهیم از هر ابزاری برای قویتر شدن استفاده کنیم. ایران امروز به دنبال توافقی است که او را برای فردای نبرد آمادهتر کند.
منبع: فرهیختگان