باشگاه خبرنگاران جوان - حضور چندین ساله مهرداد عزیزاللهی در مناطق جنوبی کشور موجب شد تا این نوجوان بسیجی به یک رزمنده باتجربه و صاحبنظر تبدیل شود و در گردان تخریب، مهندس لقب گرفت و رادیوهای بیگانه هم از او بهعنوان کوچکترین ژنرال تخریبچی یاد میکردند.
تصور کنید نوجوانی را که در دنیای امروز، دغدغهاش شاید لایک بیشتر در اینستاگرام یا بازیهای آنلاین باشد، حالا همین قاب تصویر را ببرید به سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و دوران دفاع مقدس، به سالهایی که مهرداد عزیزاللهی نه با گوشی که با مینهای ضدنفر و جریان تند اروند، بازی میکرد.
شهید مهرداد عزیزاللهی، همان نوجوانی که وقتی کنار فرماندهان بزرگ جنگ میایستاد، سرش به شانه آنها هم نمیرسید، اما وقتی لب به سخن میگشود، چنان بصیرتی از خودش بروز میداد که فرماندهان کارکشته را به سکوت وامیداشت. او نه یک جوان رزمنده که یک استراتژیست بود که در هنرستان برق درس میخواند، در جزیرهامالرصاص غواصی میکرد و در سیاست، پیشگوییهایش به طرز عجیبی به حقیقت میپیوست.
شهیدی که امام خمینی (ره) بر بازوانش بوسه زد
عذرا منتظری، مادر این شهید بزرگوار، روایتی دارد که شاید برای نسل امروز باورکردنی نباشد. او از روزی میگوید که قرار بود خانواده پای صندوق رأی بروند و به بنیصدر رأی بدهند. همانجا بود که پسرک کوچک خانواده، با لحنی که هیچ شباهتی به سنوسالش نداشت، میخکوبشان کرد: اشتباه میکنید! روزی خواهد آمد که بنیصدر آرایش کرده و با چادر از مرز بیرون میرود.
مادر شهید میگوید: خدا شاهد است انگار همین دیروز بود، انگار او چیزی را میدید که ما در هیاهوی آن روزها کور بودیم و نمیدیدیم. این همان مهرداد عزیزاللهی است نوجوانی که وقتی امام خمینی (ره) فیلم مصاحبهاش را دید، نخواست فقط او را ببیند، بلکه خواست بازوی او را به پاس آن همه بزرگی ببوسد.
کوچکترین ژنرال تخریبچی میدان
حضور چندین ساله مهرداد در مناطق جنوبی کشور موجب شد تا این نوجوان بسیجی به یک رزمنده باتجربه و صاحبنظر تبدیل شود، تاحدیکه تسلط خاصی در خنثیکردن انواع مین پیدا کرد و در گردان تخریب، مهندس لقب گرفت و رادیوهای بیگانه هم از او بهعنوان کوچکترین ژنرال تخریبچی یاد میکردند.
شهید مهرداد عزیزاللهی ۶ سال از عمر پربارش را در جبههها صرف کرد. از مینروبیهای پرخطر تا عملیات غواصی در تاریکی شبهای کربلای ۴. او در میدان نبرد، خودش را هیچکاره مینامید و میگفت: در جبهههای حق علیه باطل ما فقط وسیلهایم، فقط خداوند حافظ ماست. شب عملیات کربلای ۴، با تبسم بهیادماندنی خود با خوشحالی و نشاط وصفناشدنی، از همه دوستان و همرزمانش حلالیت طلبید و رفتارش به نحوی بود که گویی شهادت خود را اعلام میکرد.
زمانی که برای عملیات رفته بود، با درگیری زیادی که با دشمن داشت و با وجود حجم زیاد آتش، نتوانست به عقب برگردد و سرانجام شربت شهادت را نوشید. مهرداد در سال ۱۳۶۴، در دل آبهای جزیرهامالرصاص جاودانه شد و ۳ سال تمام، دریا میزبان پیکرش بود و بعد از یک انتظار سهساله، پیکر پاکش شناسایی و به اصفهان منتقل و در کنار مزار برادر و دیگر همرزمانش به خاک سپرده شد.
قسمتهایی از وصیتنامه شهید عزیزاللهی
پدر و مادر عزیزم، دعاگوی شما هستم. در این مدت شاهد شهادت بعضی از دوستانم بودم و تاسف میخورم که چرا من چنین لیاقتی نداشتم.
بههرحال عملیات نزدیک است و ممکن است که من هم به شرف شهادت نائل شوم، در این صورت از شما میخواهم که در شهادت من صبور باشید و از شیون و زاری خودداری کنید و اگر برایم گریه میکنید، به یاد اباعبدالله الحسین (ع) سرور شهیدان گریه کنید.
چندجملهای هم به برادران و خواهرانم توصیه میکنم، کشور بدون روحانیت مثل کشور بدون طبیب است و من بهعنوان برادر کوچک از شما میخواهم که همچنان که شعار میدهید، به شعارهایتان جامه عمل بپوشانید، چون شعار بدون عمل به هیچ دردی نمیخورد و مثل این است که شعار بدهیم: ما همه گوشبهفرمان تو هستیم خمینی، ولی دستورات امام را اطاعت نکنیم. پس بکوشید تا شعارهایتان همراه با عمل باشد.
شاید عجیب باشد که نوجوانی با آن جثه کوچک، بتواند چنین جایگاهی در قلب رهبر انقلاب و تاریخ یک ملت پیدا کند. اما داستان مهرداد، داستان قد و قامت نیست، داستان وسعت روح است. او به ما یاد داد که برای ژنرال بودن در میدان زندگی، لازم نیست حتماً بر شانههایت ستاره داشته باشی، گاهی کافی است در اوج نوجوانی، چنان بصیرتی داشته باشی که گذشت زمان، پیشبینیهایت را مهر تأیید بزند.
امروز، یادآوری نام او برای نسل جوان، نه یک مرور تاریخی که یک دعوتنامه است، دعوتی برای اینکه از خودمان بپرسیم: «ما در این زمانه، برای کدامین حقیقت، وسیله شدهایم؟»
منبع: فارس