از نوژه و طبس تا جنگ تحمیلی و شهادت حاج‌قاسم و جنایت میناب؛ تاریخ نشان داده است دشمن هرگز بدون سروصدا نمی‌نشیند.

باشگاه خبرنگاران جوان - از آغاز جنگ تحمیلی سوم بر کشورمان سه ماه می‌گذرد. از روزی که شهادت آقا غافلگیرمان کرد و داغ دخترکان و پسرکان میناب جگرهایمان را شعله‌ور؛ آن‌قدر که بی‌محابا رخت عزا پوشیدیم و با وجود زوزه‌های پی‌درپی جنگنده‌ها و پهپادها روانه خیابان‌ها شدیم و تجمعات شبانه شد قرار عاشقی‌مان؛ از همان روزهایی که دنگ و دیوانه انتقام خون امام شهید بودیم و همه خون‌های مظلوم، تا امروز که رهبرمان آقا مجتبی امر به استمرار حضور جدی در خیابان‌ها کرده‌اند؛ حضوری که به قول ایشان یک رکن مهم از منزلتی است که اینک ایران مقتدر در آن استقراریافته است.

این شب‌ها سربازان کوچک، طلایه دارند

از ساعت ۲۰ که وقت قرار سر می‌رسد کوچک و بزرگ‌مرد و زن بیرق‌ها را بر شانه می‌گیرند و روانه پاتوق‌های شبانه و عاشقی می‌شوند. خدا را شکر از این‌همه بصیرت و ولایت‌مداری. 

سربازان کوچک که طلایه‌دار این سپاه شده‌اند. بعضاً با لباس نظامی و، دستبندها و سربندهایی با نشان مقاومت، پرچم پر اقتدار سرزمینمان و یا با پلاکاردهایی که برای قدوقواره به‌ظاهر کوچکشان سنگین است.

عطر. گل، یاد شلمچه

عطر رز، دورتادور میدان پیچیده‌است. هر چند قدم یک نفر دسته‌ای از گل‌های زیبای سرخ، سفید، صورتی و آبی در دست گرفته است و بین حاضران در اجتماع توزیع می‌کند. موتورسواران و رهگذران هم از این تحفه بی‌نصیب نمی‌مانند. 

در میان حاضران، خانم یوسفیان هم شاخه گل رز سرخ‌رنگش را همراه با پرچم ایران در دست گرفته است و بااقتدار تکان می‌دهد. بانویی که از سال ۶۷ و کنار سفره عقد تا امروز که توی این اجتماع به نیابت از جانباز شهیدش پرچم تکان می‌دهد و رجز می‌خواند پای عهدش مانده است. عبدالله نشان جانبازی را، ۱۶ سالگی در شلمچه گرفت و سال ۹۷ آسمانی شد. 

و خانم یوسفیان که تنها نمونه‌ای از یک‌دنیا بانویی است که صبورانه عهد بستند و پای عهدشان ایستادند مفتخر است که دو فرزندش هم به‌رسم پدر و مادر لبیک‌گوی ولایت‌اند.

فرزند چهارم، به عشق دعای آقا

پرچم به دست کنج میدان ایستاده است. بچه‌های قد و نیم‌قد دورش را گرفته‌اند و همراه مادر تندوتند پرچم تکان می‌دهند و البته گهگاهی هم شیطنت‌هایی کودکانه می‌کنند. خداقوتی به او می‌گویم و از آمدنش با این‌همه مشقت می‌پرسم. 

می‌گوید: «اول برای انتقام گرفتن از خون آقاجانمان سید علی، و دوم فقط به عشق رهبرمان آقا سید مجتبی که ‌ان‌شاالله سایه‌شان همیشه بالای سرمان باشد. دیگر طاقت اینکه ببینیم یک مو از سر رهبرمان کم بشود نداریم. همه ایران فدای ایشان. 

معصومه؛ بانوی دهه شصتی که دو دختر و دو پسر دارد، مادر شدنش برای چهارمین بار را از عشق دعای آقا می‌داند و می‌گوید: «چهارم را به عشق آقا سید علی از خدا خواستم که گفتند در قنوت نمازم دعایتان می‌کنم. اصلاً فقط به عشق ایشان دارم زندگی می‌کنم؛ چون می‌دانم آقا مرا دعا می‌کنند. 

ان‌شاالله شهادت مثل ایشان روزی ما هم بشود و آرزوبه‌دل از این دنیا نرویم.»

اینجا هستم چون دشمنم را می‌شناسم

«مبینا» هم با مادرش در کنار جمعیت جان فدا، دور فلکه ایستاده است. آرام و بی‌هیاهو پرچم سه‌رنگ و زیبای میهنش را تکان می‌دهد، اما شوروشوق در چهره‌اش موج می‌زند. پیشنهاد گپ‌زدنمان را رد نمی‌کند. از علت حضورش در شب‌های آرام و به‌ظاهر آتش‌بس می‌پرسم. می‌گوید: «به‌خاطر وطنم، برای اینکه دشمنم را می‌شناسم. می‌دانم که او هیچ رحمی به مردم کشورم و به هیچ جای دنیا نکرده است.» 

متولد دهه هشتاد است. عاشق آقای شهیدمان، داغدار از فقدانش و تشنه به انتقام خون پاکش. 

به قول خودش فقط سر این جنگ هم نبوده است که بگوید منقلب شدم و به ایشان ارادت پیدا کردم؛ بلکه از قبل واقعاً و از صمیم جان آقا را دوست داشته است. می‌گوید: «رهبرمان را هم شهید کردند. من خیلی ایشان را دوست داشتم. . وقتی شهیدش کردند، اصلاً این‌طور بودیم که باید آن‌قدر کف خیابان و در تجمعات حاضر باشیم تا انتقامش را بگیریم. 

دلش می‌خواهد همه مردم سرزمینش حق را ببینند و حقیقت را بفهمند. می‌گوید: « در برخورد با آن‌هایی که پای شبکه‌های مثل اینترنشنال می‌نشینند و حرف‌های دشمنان و منافقان را می‌پذیرند اول سعی می‌کنم با روی خوش‌ برخورد کنم و آن‌ها را راهنمایی کنم چون معتقدم یک سری انگار واقعاً گول خورده‌اند اما متأسفانه یک سری افراد هم هستند که انگار می‌خواهند متوجه نباشند و در خواب بمانند.»

دنیا بداند که ما آزاده‌ایم

مشغول ثبت تصاویری از حماسه بزرگ مردم در تجمعی دیگر بودم که چهره آقای نراقی، رزمنده سال‌های دفاع مقدس، در قاب دوربینم می‌نشیند. پرچم را بالا می‌گیرد، لبخند می‌زند و به لنز خیره می‌شود. 

از نگاهش معلوم است که یک‌دنیا حرف در دل دارد. به سراغ درد دل‌هایش می‌روم. می‌گوید: «ما باید از این شب‌ها بهره ببریم. الان سه ماه است که در خیابان‌ها و میادین پرچم به دست حاضر می‌شویم. باید به تمام دنیا ثابت کنیم که آزاده‌ایم. رهبرمان هم آزاده بود و…» 

به نام و یاد آقای شهید که می‌رسد، بغضش سر، باز می‌کند. از خدا می‌خواهد دشمنان این انقلاب که خون رهبر، فرماندهان، دانشمندان و مردم سرزمینمان را به‌ناحق ریختند ریشه‌کن شوند. آرزو دارد مثل آقا، شهادت روزی‌اش شود و سلامتی آقا سید مجتبی و عاقبت‌به‌خیری ملت ایران آرزوی قلبی اوست. می‌گوید: «دشمنان ما به هدفشان نرسیدند و برعکس ما به همه اهدافمان رسیدیم.» 

او با تأکید بر اینکه شهادت افتخار ما ایرانی‌هاست به حضور حماسی‌اش در روزهای پیروزی انقلاب و پس از آن اشاره می‌کنند و می‌گوید: «وقتی که امام خمینی (ره) به خیابان ایران آمد من جوان بودم و توفیق داشتم محافظ ایشان و پشت تیربار باشم. امیدوارم هم امثال ما نسل گذشته و هم نسل جدید و همه جوان‌هایمان یار و سرباز آقا امام‌زمان(عج) باشند.»

این دشمن برای دشمنی‌اش قسم خورده است

مرور کینه‌ها و دشمنی‌های کهنه و نخ‌نماشده، مردم این سرزمین را آگاه کرده است. از زرنگی‌ها و سواری‌گرفتن‌ها در دوران پادشاهی‌ها، از بغض‌ها و عقده‌های به‌جامانده از ماجرای انقلاب ۵۷. 

از کودتای نوژه و گوشمالی ماجرای طبس برایشان. از جنایت بزرگ هواپیمای مسافربری و شلیک ناو جنگی به مردم بی‌گناه. از جنگ تحمیلی و یک‌دستگی همه دنیا در مقابل ایران…

از دزدیدن مغزها و ترور دانشمندانمان؟ 

تا شهادت حاج‌قاسم، جنگ ۱۲ روزه… و حالا داغ رهبر و جنایت میناب و همه خون‌های ریخته در جنگ رمضان.

حضور در خیابان‌ها ضرورت است

مردم می‌دانند دشمنان قسم‌خورده این آب‌وخاک بیکار و در سکوت نمی‌نشیند. نقشه‌های ریز و درشتی برای دزدیدن و در هم شکستن سرافرازی و اقتدار ایران و ایرانی کابوس روز و شب آن‌هاست. 

پس نه‌تنها میدان‌ها و خیابان‌ها را از حضورشان خالی نمی‌کنند که روزبه‌روز با قوای بیشتری برای انتقام خون‌های مظلوم ریخته شده پا به میدان خواهند گذاشت. 

رهبرمان فرموده‌اند: «نباید با اعلام بناء بر مذاکرات با دشمن، تصور شود که حضور در خیابان‌ها لازم نیست. بلکه اگر بر فرض، ضرورتاً نوبت دوره سکوت صحنه نبرد نظامی رسیده باشد، وظیفه آحاد مردمی که امکان حضور در میادین و محلات و مساجد را دارا هستند، سنگین‌تر از قبل به نظر می‌رسد. فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است.»

این عبارت، حضور فیزیکی مردم را نه فقط یک نماد، بلکه یک متغیر تأثیرگذار در فرایند دیپلماسی معرفی می‌کند.

گوش به فرمان تا پای جان

مردم ایران از مرد، زن، کودک، پیر و جوان به‌رسم تاریخ پرافتخار حضور و ایستادگی‌شان، گوش‌به‌فرمان رهبر، تا پیروزی نهایی و تا ظهور منجی موعود (عج) تمام‌قد پای اسلام و انقلاب خواهند ایستاد.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha