وقتی یک روزنامه فرانسوی در دهه ۱۰ شمسی رضاخان را به شته‌ای تشبیه کرد که به‌جای برگ، زمین‌های مردم را می‌خورد، ابعاد ابَرپروژه زمین‌خواری پهلوی اول بر همگان آشکار شد.

باشگاه خبرنگاران جوان - وقتی یک روزنامه فرانسوی در دهه ۱۰ شمسی رضاخان را به شته‌ای تشبیه کرد که به‌جای برگ، زمین‌های مردم را می‌خورد، ابعاد ابَرپروژه زمین‌خواری پهلوی اول بر همگان آشکار شد. بررسی اسناد تاریخی نشان می‌دهد چگونه یک حکومت با تأسیس «اداره املاک اختصاصی» و ابزار ارعاب نظامی، ثروت یک ملت را به دربار منتقل کرد.

هر روزی که خورشید در آسمان ایران طلوع می‌کرد و غروب می‌کرد، هفت سند مالکیت جدید به نام یک نفر ثبت می‌شد!

این حاصل یک حساب و کتاب ساده ریاضی است که سال‌ها بعد، یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی در پهلوی دوم پرده از آن برداشت: «رضا شاه نزدیک به ۱۷ سال در این مملکت سلطنت کرد که اگر روزانه حساب کنیم تقریباً ۶ هزار روز می‌شود. در این مدت ۴۴ هزار سند مالکیت برای او صادر کرده‌اند؛ یعنی به طور متوسط، روزی ۷ سند مالکیت!».

اما این «پادشاهِ زمین‌خوار» که بود و چگونه مردی که در ابتدای سده حاضر، تنها یک افسر قزاق ساده با حقوقی ناچیز بود، هنگام خروج از کشور به ثروتمندترین مرد ایران و صاحب یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های املاک در جهان تبدیل شد؟

همه چیز از سال ۱۳۰۴ آغاز شد. رضاخان زمانی که تاج‌گذاری کرد، نه زمین چندانی به نامش بود و نه ثروتی که بشود روی آن حساب کرد.

اما بیش از ۱۶ سال حکمرانی با اهرم زور و تهدید، معادله را به کلی تغییر داد. تا سال ۱۳۲۰، بیش از ۴۴ هزار ملک و مستغل کشاورزی، به‌ویژه در حاصلخیزترین نقاط شمال کشور، از دست صاحبان واقعی‌شان خارج و به نام شاه ثبت شد.

کارشناسان می‌گویند وسعت اراضی غصب شده توسط رضاخان، به تنهایی بیش از ۱۰ درصد کل زمین‌های کشاورزی شناسایی‌شده در ایران را تشکیل می‌داد!

اشتهای رضاخان برای بلعیدن خاک کشور چنان سیری ناپذیر بود که در سال ۱۳۱۴، دستگاه عریض و طویلی به نام «اداره املاک اختصاصی» تأسیس شد.

ساختار این اداره کاملاً نظامی و پادگانی بود؛ کشور را به مناطق مختلف تقسیم کردند، بالای سر هر منطقه یک افسر ارشد ارتش گذاشتند و فرماندهی کل این امپراتوریِ غصب را به سرلشکر کریم آقاخان بوذرجمهری سپردند تا با ارعاب و زور، صدای هیچ کشاورز و معترضی به گوش نرسد.

این حجم بی‌سابقه از زمین‌خواری، خیلی زود مرز‌های کشور را رد کرد و به سوژه افشاگری مطبوعات جهان تبدیل شد. تا جایی که یکی از روزنامه‌های مطرح فرانسوی در گزارشی با تعبیری جنجالی نوشت: «در ایران جانور عجیبی پیدا شده که مثل شَته عمل می‌کند، با این تفاوت که شته برگ درختان را می‌خورد؛ ولی این جانور تاجدار زمین‌خوار است و هرچه‌قدر هم املاک مردم را می‌خورد، باز هم سیر نمی‌شود…»

تکنیک‌های رضاخان برای تصاحب اموال مردم، ترکیبی از قلدری و حیله بود؛ از مصادره‌های مستقیم به بهانه‌های واهی نظیر «اقدام علیه منافع ملی» گرفته تا مجبور کردن زمین‌داران خرد و کلان به فروش املاک زیر قیمت واقعی. گاهی هم اگر روستایی‌ها مقاومت می‌کردند، با منحرف کردن مسیر آب کشاورزی، زمین‌هایشان را خشک می‌کردند تا چاره‌ای جز تسلیم و رها کردن ملک نداشته باشند.

دونالد ویلبر، مورخ و پژوهشگر سرشناس غربی، در کتاب «رضاشاه پهلوی» ابعاد حیرت‌انگیز این ثروت‌افزایی را این‌گونه ثبت کرده است: «او به هنگام مرگ دارای بیش از یک و نیم میلیون هکتار زمین بود.»

ویلبر همچنین به جهش سرسام‌آور حساب‌های بانکی او اشاره می‌کند: «در سال ۱۹۳۰ حساب شخصی او در بانک ملی، یک‌صد هزار تومان دارایی را نشان می‌داد؛ اما زمانی که کشور را ترک کرد، این مبلغ به شصت‌وهشت میلیون تومان رسیده بود!»

اراضی طلایی مازندران و گیلان، درآمدی نجومی را روانه دربار کرد؛ ثروتی که صرف احداث کاخ‌ها، هتل‌ها، کازینو‌ها و راه‌اندازی شبکه‌ای از مؤسسات سلطنتی شد. دربار پهلوی عملاً به یک مجتمع نظامی-زمین‌داری تبدیل شد که بذل و بخشش زمین‌های غصبی مردم، دستمزدِ وفاداری جیره‌خواران و افسران مطیع دربار بود.

صدور روزانه ۷ سند مالکیت برای شش هزار روز متوالی، تنها یک آمار تاریخی نیست؛ بلکه سندِ زنده دورانی است که در آن ثروت ملی، دست‌رنج دهقانان و زمین‌های اجدادی یک ملت، قربانی اشتهای تمام‌نشدنی دیکتاتوری شد که حتی خاک زیر پای مردمش را هم به نام خود ثبت می‌کرد.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار