باشگاه خبرنگاران جوان - «ایلان ماسک» را میشود کارآفرین، تاجر، مخترع، مبتکر، طراح و مهندس سرشناسی به حساب آورد که مدت کوتاهی، دولتمردِ دولت دوم ترامپ هم بوده است. میلیاردری که با ایدههایش مرزهای موجود میان علم و تخیل را جابهجا کرده و بلندپروازیهایش پایانی ندارد. او همزمان با اینکه تلاش میکند در مغز انسانها تراشه بکارد، در حال فتح مریخ هم هست. در میدان اینترنت ماهوارهای و فرستادن ماهوارههای متعدد به فضا رقابت میکند و هر آن ممکن است طرح فناورانه تازهای روی میز بگذارد و چشم جهانیان را خیره کند. اما همه اینهایی که گفتیم یک بخش ماجرا و البته بخش جذاب و جنجالی شخصیت «ماسک» است. مسئله جنجالیتر از خود او، مکتب «ماسکیسم» است که مدتی است منتقدان درباره آن حرف میزنند.
از فوردیسم تا ماسکیسم
ماجرای «ماسکیسم» از وقتی داغ شد که چند ماه پیش «کوین اسلوبودیان و بن تارنوف» کتابی به نام «ماسکیسم: راهنمایی برای سرگشتگان» را منتشر کردند.
نویسندگان این کتاب معتقدند جهان امروز در مواجهه با پدیدهای مثل «ماسک» همه هوش و حواسش به این است که ماسک کیست، چه تواناییهایی دارد، چه کارهایی کرده و چه کارهایی قرار است انجام دهد؟ در حالی که این روزها پرسش ما نباید «ماسک کیست؟» باشد، بلکه باید بیشتر دنبال پاسخ این پرسش باشیم که در جهان امروز وجود فردی مثل «ماسک» نشانه چیست؟
پاسخ هم البته روشن است و نویسندگان کتاب معتقدند وجود فردی مثل ماسک و کارهایی که انجام میدهد، بهترین گواه بر این است که در قلب اقتصاد و سیاست جهان، مکتب و مرامی به نام «ماسکیسم» شکل گرفته است.
البته خیلیها پیش از این درباره «هنری فورد» بنیانگذار شرکت «فورد» این تعبیر را به کار برده و معتقد بودند اندیشهها و کارهای «فورد» که بر بحث «تولید بیشتر-مصرف بیشتر» تأکید داشت در دوره خودش موتور محرکی بود که سبب شد اقتصاد آمریکا و غرب پا به مرحله جدیدی بگذارد و مرزهای تازهای را فتح کند. نویسندگان کتاب «ماسکیسم: راهنمایی برای سرگشتگان» میگویند اگر «فوردیسم» در قرن بیستم، توانست اقتصاد جهان را رهنمون عصر جدیدی کند، در قرن بیست و یکم، این «ماسکیسم» است که تلاش دارد اقتصاد و بلکه همه چیز جهان را تغییر دهد. حالا نه اینکه تصور کنید «ماسکیسم» پدیده و مکتبی است که جدای از شخصیت و اعمال و افکار «ماسک» شکل گرفته است. نویسندگان کتاب معتقدند شخصیت، طرز فکر و نوع نگاه «ایلان ماسک» به انسان و رابطهاش با فناوری است که سبب شکلگیری ماسکیسم شده است. جهانبینی ماسک تحت تأثیر زبان و فرهنگ بازیهای ویدئویی؛ رمانها، نمایشها و فیلمهای علمی-تخیلی و انیمهها شکل گرفته است. از نگاه او، آینده انسان و بشریت به رایانه و فناوری گره خورده و اصولاً تصور انسان مستقل از فناوری در آینده غیرممکن است.
ادغام آدم و ماشین
در مراسم رونمایی کتاب وقتی خبرنگاری از نویسندگان میپرسد: «به نظر شما آیا ماسک فاشیست است؟» آنها نقل قولی از فیلسوف و نظریهپرداز معاصر «اسلاوی ژیژک» را یادآور میشوند که ماسکیسم از فاشیسم بدتر است، زیرا حداقل فاشیستها به بدن فیزیکی و بقای برخی از انسانها اعتقاد دارند، در حالی که ماسک به آینده انسان مستقل از رایانهها اعتقادی ندارد. ماسک بیشتر به دنبال این است که بشریت باید با ماشین ادغام شود! به گفته خود ماسک ما درواقع همین الان هم یک همزیست جمعی انسان-ماشین هستیم. یا همانطور که در سال ۲۰۱۵ به سم آلتمن گفت: «ما مانند یک سایبورگ غولپیکر هستیم.
این درواقع همان چیزی است که جامعه امروز هست». ماسک همچنین در یک برنامه تلویزیونی توضیح داد: «فیسبوک، توییتر و اینستاگرام و همه این شبکههای اجتماعی مجموعههای سایبرنتیک غولپیکر هستند».
نویسندگان کتاب این نکته را هم خاطرنشان میکنند که ماسک بسیاری از انسانهایی را که ضریب هوشی پایینی دارند، انسان نمیداند. عباراتی که او برای اشاره به این انسانها استفاده میکند «انپیسی» هاست یعنی شخصیتها یا افراد سایه یا رباتها یا ارواح یا خونآشامها.
نکته دیگر درباره اعتقادات ماسک این است که فکر میکند انسانها هم میتوانند قابل برنامهریزی باشند! به همین دلیل وقتی همه دنیا دلواپس و نگران این هستند که با قدرت گرفتن هوش مصنوعی چه گرفتاریهایی برای بشریت رخ میدهد، او پیشنهاد میدهد راه پیشگیری از تهدید هوش مصنوعی در آینده تسریع در ادغام انسان و ماشینهاست!
مقصد هولناک
نویسنده انگلیسی- کانادایی «کوری دکترو» در تعریف ماسکیسم میگوید: گونهای تازه از «اختیارگراییِ فناورانه» است. اختیارگرایی سنتی در پی برچیدن یا خروج از قلمرو دولت بود، اما ماسکیسم در پی خروج از دولت نیست، بلکه میخواهد آن را تصرف و کنترل کند. البته ماسکیسم خواهان تضعیف دولت است، اما تنها آن بخشهایی از دولت که میتوان آنها را به مالکیت خصوصیِ ایلان ماسک منتقل کرد. از طرف دیگر، ماسکیسم طرفدار دولت بزرگ هم هست؛ اما دولتی بزرگ در خدمت ماسک، نه در خدمت دیگران! این نگرش تجسم همان اصل محافظهکارانهای است که در «قانون ویلهویت» خلاصه شده است: باید گروههایی وجود داشته باشند که قانون از آنان حمایت کند، اما مقیدشان نسازد و درمقابل، گروههایی که قانون آنان را مقید کند، اما حمایتشان نکند.
این اصل در سراسر رفتار ماسک دیده میشود!
مثلاً وقتی ماسک جایی در دولت ترامپ پیدا کرد، حق خود میدانست که بدون پیامد حقوقی از قدرت دولت برای تحت فشار قراردادن یا تعطیل کردن کسبوکارهایی استفاده کند که به دلیل عملکرد نامطلوب پلتفرمش آن را تحریم کرده بودند.
ماسک با رمانهای علمیتخیلی رشد کرده و ارجاع به این ژانر و الگوهای آن در کارهایش فراوان است؛ اما جهانبینی الهامگرفته از این ژانر در ذهن ماسک به نژادپرستی و سیاستهای ارتجاعی رایج در آن محدود نمیشود. او شیفته فیلمهای ماتریکس است، بااینحال، نمیخواهد از ماتریکس خارج شود؛ میخواهد کنترل ماتریکس را در دست بگیرد. این مسیر به مقصدی هولناک میرسد: «نوعی پادآرمانشهر که به دست کسی اداره میشود که گمان میکند سلطه تام بر انسانها، قدمی ضروری برای پیشرفت است».
منبع: روزنامه قدس