باشگاه خبرنگاران جوان - برای من و آدمهای مثل من که اعداد را مثل بچههایمان دوست داریم، سخت است که بگوییم، ریاضیات باز هم شکست خورد.
سختتر این است که اعتراف کنیم، ریاضی همواره بازنده است در این میدان.
حالا عدهای نشستهاند با ماشینحساب و میخواهند با خیابان متر کردن روایت کنند.
یکی میگوید ۱۰ میلیون، دیگری ۱۵، سومی ۲۰، اما این چرتکه انداختنها مثل سعی کودکی است که میخواهد قطرات دریا را با انگشتان دستش بشمارد.
امروز، این میدان، این خیابان، این خروش، نه با فرمول مساحت دایره سنجیده میشود، نه با انتگرال تراکم. چون هر نفر از این جمعیت، یک جهان مستقل است با قصهای تمامنشدنی.
آن پیرزن عصازن که همسر پیرتر از خودش را باد میزند و میگوید: «حاج آقامون حال نداشت، اما بیتاب آمدن بود»؛ بار دلتنگی یک عمر را به دوش میکشد.
هیچ سیاستمدار گردنکلفتی در این جهان جرئت ندارد، به پلاکاردی که توسط یک نوجوان حمل میشود و روی آن چیزی نوشته حتی نزدیک شود.
حالا شما بیایید و این بینهایتها را با عدد جمع کنید؟ مگر میشود اینها را با هزارتوی آمار سنجید؟ مگر میشود فریاد یک مرد را که ۳۰ سال سکوت کرده، در کسر جمعیت گنجاند؟
۱۵ میلیون، ۲۰ میلیون، یا بیشتر، چه اهمیتی دارد وقتی ریاضیات توان ثبت لحظهای را ندارد که یک نفر از ته حنجره فریاد میزند و صدایش به گوش آمار و نمودار نمیرسد، اما به گوش تاریخ میرسد.
اعداد، برای مدیران پشت میز نشسته است، اما برای ما، برای کسی که ایستاده، یک نفر کافی است تا یک انقلاب را تعریف کند. چون انقلاب، با آمار شروع نمیشود؛ با یک فریاد شروع میشود، آن هم از گلوی یک نفر.
خطکشها امروز میشکند، ماشینحسابها هنگ میکند و تصاویر هوایی ناتوانند، چون اینجا، نه زمین است که متر میشود، که آسمان یک ملت است که قامت میکشد و آسمان را با متر نمیسنجند؛ با نفس میسنجند و نفس این جمعیت، آنقدر بلند است که هر عددی را، هر حسابی را، هر منطقی را، در خودش ببلعد.
بله امروز، روز شکست ریاضیات است، به دست سادهترین و پیچیدهترین چیز جهان یعنی «احساس یک انسان».
منبع: فارس