باشگاه خبرنگاران جوان - انقلاب اسلامی ایران، اقدامی کیفی در تقویت استقلال ایران بود؛ ایران با صفویه پس از یک هزار سال غیبت روی نقشه سیاسی جهان به آن بازگشت؛ اما در دوره قاجاریه به دلیل قدرتیابی غرب و در دوره پهلوی به دلیل وابستگی این خاندان به دولتهای خارجی دچار ضعف شدیدی شد. ایران همچنان در ظاهر مستقل، اما در استقلالش در شرف تضعیف بود؛ امری که میتوانست بعدها به تغییرات در مرزها نیز منجر شود و شد. ازدستدادن مناطق مهمی مانند آرارات در دوره پهلوی اول و ازدسترفتن بحرین در دوره پهلوی دوم، ازایندست بودند. انقلاب اسلامی واکنشی برای احیای کیفی این استقلال بود تا ایران تبدیل به کشوری نشود که در ظاهر دارای مرزهای رسمی و حکومت مرکزی است؛ اما در عمل توسط قدرتها اداره میشود. «استقلال» برای رهبران جمهوری اسلامی ایران مهمترین مسئله است؛ زیرا مأموریت اصلی آنهاست. برخلاف برخی برداشتهای ساده، مقامات جمهوری اسلامی حساسیت بسیاری زیادی روی استقلال ایران، حتی در دوره اسلامی دارند. ایران پس از دوره هخامنشیان، به دلیل حملات یونانیها، استقلال خود را از دست داد و در دوره اشکانیان با وجود بازپسگیری کشور از خارجیها، به دلیل اداره ملوکالطوایفی، مشکلاتی داشت. دوره حکومت یونانیان، صفحهای تاریک و دردناک در تاریخ ایران است و اشکانیان نیز گرچه آن را احیا کردند، اما وضعیت مطلوب نبود. بازه دوم که از نظر تاریخی نزدیکتر است، به هزار و پانصد سال اخیر مربوط میشود؛ با فتح ایران در دوره ساسانی به دست اعراب، استقلال ایران از دست رفت و ایرانیان بالاجبار حکومتهای سفاک بنیامیه و بنیعباس را تجربه کرده و همزمان بدون حکومت ملی، حکومتهای محلی را بر بالای سر خود میدیدند. ایران از هزار و پانصد سال قبل از روی نقشه سیاسی جهان پاک شد و با روی کارآمدن صفویه بار دیگر روی نقشه آمد. دوره فترت هزارساله برای ایرانیان بینهایت مهم بوده و به همین رو، رهبران جمهوری اسلامی صفویه را از زاویه احیای استقلال سیاسی ایران تحسین میکنند. مهمترین مسئله برای ایران جمع بین اسلام و ملیت ایرانی بود. ایرانیان از حکومتهای جنایتکار عرب و زورگویان محلی بیزار بودند، اما پیام اسلام را درک کرده و آن را پذیرفتند. در نتیجه مسئله بسیار مهم، جمع بین این دو و گیرنیفتادن در تناقض محتمل بود؛ سؤال اصلی این بود که چگونه میتوان میان این ظاهرگرایان مدعی اسلام و پیام حقیقی این دین، تمایز قائل شد؟ تعدادی از مهمترین قیامهای ایرانیان علیه اعراب مداخلهگر و سلطهجو، به فعالیتهای ضداسلامی منتهی شد که در آن ادیان جدیدی تبلیغ میشدند و به همین خاطر حمایت کاملی از ملت ایران که دیگر مسلمان شده بودند، دریافت نکردند. در دوره صفویه، با رسمی شدن تشیع در ایران و پیوندش با ملیت ایرانی، این مشکل مرتفع شد؛ بااینحال در انقلاب اسلامی و با اجرای نظریه ولایتفقیه، این پیوند بیشازپیش استحکام یافت. ازاینپس، تمدن ایرانی با تمام مزایای تاریخی و ملیاش که ناشی از فکر ناب ایرانی بود در خدمت پیشرفت دستور کارهای تشیع قرار گرفت. در این دوره آیتالله «سید روحالله خمینی»، اولین رهبر انقلاب در کمی بیش از ۱۰ سال حکومت خود که ۸ سال آن به جنگ مستقیم با عراق و نبرد نیابتی با ابرقدرتها گذشت، از دل جنگ، اراده کامل ملت ایران برای پیگیری مسیر جدید خود را به جهان نشان داد. جهان ملتی با امکانات کم و عمر پایین ساختارها را میدید که در برابر توطئه و اتحاد جهان شرق، غرب و غیرمتعهدها ایستاد و با تمام مشکلات، پناهگاهش «مردم» بودند. مأموریت برای آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر دوم انقلاب تا حدی متفاوت بود. ایشان در ۳۷ سال حکومت خود باید ضمن تقویت «مردم»، به عنوان اصلیترین عامل بازدارندگی ایران، امکاناتی را جمعآوری میکرد تا مقاومت برای کشور آسانتر شود. آیتالله خامنهای، بهدقت، با صبر و قدرت، طراحی اقتصاد، امور نظامی، علمی و فرهنگی را به پیش بردند. بررسی وقایع جلسات ایشان با یک دولت مشخص که کشور شاهد دعوای دو جناح سیاسی و حضور برخی عناصر ناآگاه در حاشیه دولت بود، نشان میدهد رهبر معظم انقلاب، هیچگاه از مسیر طراحیهای خود منحرف نشدند و در همان برهه، دولت وقت را با وجود سر پرسودایش در مسیر منافع ملی قرار دادند. با عدم اتلاف وقت، منحرفنشدن از مسائل اصلی، تحملپذیری بالا، تحسین علم و خلاقیت مجالهایی برای نشاندادن خود یافتند؛ به شکست کشاندن برنامه آمریکا در جریان اشغال افغانستان و عراق، پایداری ایران در دوره تحریمهای سنگین دهه ۲۰۱۰ و در نهایت، مقاومت تاریخی در دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه، پیروزیهایی بیبدیل در تاریخ ایران در نبردی به شدت نابرابرند.
تلاش رهبران ایران برای حفظ استقلال در دوران ضعف کشور و حکومت سلسلههای ضعیف نیز قابل یافتن است. در دوره قاجاریه، بخش اعظم جهان مسکون مستعمره قدرتها شدند و حتی امپراتوریهای قدرتمند هند و عثمانی از دست رفتند، اما ایران با مهارت دولتمردان خود از مستعمره شدن نجات یافت. همچنین با وجود قدرت بالای روسها، آنها تنها قفقاز را در اختیار گرفتند و مدتها طول کشید قادر به حضور در مناطق مرکزی شوند. این تلاشها گرچه مهم بودند و به دستاوردهایی نائل شدند، اما تمام موفقیتها نسبی بود. در دوره انقلاب اسلامی، ایران در برابر دنیا ایستاد و نهتنها هیچ بخشی از خاک خود را از دست نداد که احتمال داشت مناطقی از خاک عراق را در دستان خود نگه دارد. در دوره آیتالله خامنهای ایران با مطرحکردن نفوذ منطقهای خود مظاهر قدرتش را به بیرون از مرزهای رسمی کشید که خدشهای بزرگ به اراده و توان قدرتهای بزرگ وارد کرد. آمریکا به عراق حمله کرد تا ایران را در معرض خطر قرار دهد، اما پیامد بزرگ افزایش نفوذ منطقهای تهران بود. تفاوت جمهوری اسلامی و آیتالله خامنهای آن بود که بهجای کاهش پیش روی دشمن و مدیریت ضربات، دست به پیش روی زد و دفاع فعال را دستور کار قرار داد. با این سیاست استقلال ملی ایران حفظ و آزادی ملی ایران تضمین شد. آیتالله خامنهای در سخنان خود استقلال را «آزادی یک ملت» تفسیر کردهاند؛ با هدایت ایشان، ملت ایران ضمن شناخت ظرفیتهای همبستگی ملی در حفظ بازدارندگی، به امکاناتی دست یافت تا بتواند دست رد به خواستههای زورگویانه ابرقدرتها بزند. ملت ایران قطعاً مخالف ارائه فناوری هستهای و دیگر ظرفیتهای خود بهعنوان امتیاز به دشمن است و با امکانات موجود میتواند در برابر فشارها ایستادگی کند.
مفهوم سلاح بومی برای ایران عمیقتر از مفهوم سلاح بومی برای دیگران است. این مفهوم صرفاً تولید سلاحهای در داخل ایران نبود. ایران ابتدا تحقیقات کاملی را درباره نیازمندیهای خود آغاز کرد تا مشخص شود به کدام سلاحها نیاز دارد و اولویت با چه انواعی است. تهران بر همین اساس در دوراهی موشک و جنگنده، موشک را انتخاب کرد. جنگنده بسیار پیچیده بود. موتور جنگنده در هر پرواز یک ساعت کار میکرد و در مجموع باید بیش از ۳ هزار ساعت فعالیت را در طول دوره خدمتی خود ثبت میکرد. در مقابل موتور موشک میانبرد بین ۳ تا ۵ دقیقه روشن است. موتور جنگنده از نوع توربوجت یا توربوفن بوده و باید هوا را با سوخت حملشده مخلوط کند که این مسئله باعث میشود موتور نیاز به پرهها و کمپرسورهای زیادی داشته باشد که بر پیچیدگی آن میافزاید. اما موتور موشک چنین معضلی ندارد. جنگنده نیازمند اجزای دیگری مانند رادار، سامانههای شناسایی فروسرخ، شناسایی دوست از دشمن، تجهیزات جنگ الکترونیک، غلافهای شناسایی و کابین پیشرفته است؛ درحالیکه موشک فارغ از این مسائل است. همچنین پس از ساخت جنگنده باید سلاحهایی برای آن توسعه داده شوند، اما موشک خود همان سلاح است. در اینجا هوشمندی ایران مشخص میشود. تهران به سمت بومیسازی سیستم تسلیحاتی خود رفت، اما در آن اشتباهی مرتکب نشد. در یک تصمیمگیری سطحی ایران میتوانست به سمت بومیسازی جنگنده حرکت کند؛ اما ابتدا تصمیم گرفت سلاح متناسب با خود را درست تشخیص دهد. نقش مهم آیتالله خامنهای، حضور مداوم در جنگ، جلسات مداوم با فعالان نظامی و بازدیدهای فراوان از تأسیسات ساخت سلاح بود. ایشان در جلسات جنگی به دیدار با فرماندهان اکتفا نکرده و بهشدت پیگیر فعالان عرصه نگهداری و ساخت سلاح بودند. حمایتهای وی از این افراد و شناختی که از آنها پیدا کرد نقش مهمی در توسعه برنامههای تسلیحاتی ایران داشت. اصرار ایشان بر نوعآوری، خلاقیت و ساخت داخلی سلاحها باعث شد تا یکی از ابزارهای مهم دولتهای قدرتمند برای کنترل رفتار ایران خنثی شود. دولتهای فروشنده سلاح خواستههای زیادی دارند که برای تأمین آنها دولتها باید برخی از رفتارهای خود را تغییر دهند؛ ازاینرو سیستم تسلیحاتی بومی ایران نهتنها در زمان جنگ که مهمتر از آن در زمان صلح استقلال ایران را تأمین میکرد. آیتالله خامنهای در جریان یکی از سخنرانیهای خود در زمان جنگ با یکی از اهداف پیچیده دشمن آشنا شده و آن را افشا کرده بود. ایشان دراینرابطه میگوید آمریکا فکر میکرد در صورت تحریک عراق برای حمله به ایران، تهران به این دلیل که در مضیقه تسلیحاتی خواهد افتاد ناچار بار دیگر به سمت واشنگتن متمایل شده و برای تأمین سلاح منویات این کشور را در دستور کار خود قرار خواهد داد. در همان برهه لزوم رهایی از این خدعه مطرح شد. راهکارها، فداکاری ملت و نیروهای مسلح، ارزیابی مداوم میدان نبرد، تلاش برای تغییر میدان نبرد، بهکارگیری روشهای جنگ نامتقارن و خلاقیت بود. بهعنوان نمونه ایران در سواحل خلیجفارس و تنگه هرمز با نیروی دریایی قدرتمند دشمنان روبهرو بود. این شامل شناورهای ناتو، متحدان آن و دولتهای وابسته میشد. ایران یک مزیت داشت؛ ساحل و جزایر برای آن در این محیط بهعنوان شناورهای غیر قابل غرقشدن بهحساب میآمدند. ازسویدیگر، تهران دریافت تسلط دشمن بر فناوری ساخت ناوها و زیردریاییهای پیشرفته و تسلطش بر هوا، نمیتواند شناورهای بزرگی را برای جنگ راهی میدان کند. در نتیجه تهران با تجربیات جنگ تحمیلی و مشاهده الگوهای شوروی، چین و کره شمالی به سمت شناورهای کوچک مجهز به موشک حرکت کرد. شناورهای شرقی بزرگتر از قایق بودند، اما تهران سیستمهای تسلیحاتی آنها را برای قایقها بازتنظیم کرد.
رهبر شهید انقلاب تأکید زیادی بر اقتصاد ملی داشت. از جمله مصادیق آن تأکید بر خودکفایی در تولید محصولات کشاورزی و توجه مردم به خرید تولیدات شرکتهای داخلی بود. خودکفایی در این امور باعث صرفهجویی ارزی برای واردات کالاها و ماشینآلات حساس شده که در داخل قابلتولید نیستند. بهعنوان نمونه تولید گندم ایران سالانه میانگین ۱۴ میلیون تن و مصرف ۱۵ میلیون تن است. در برخی سالها نیازی به واردات وجود ندارد و در سالهایی که ناترازی وجود دارد یک تا دو میلیون تن واردات صورت میگیرد. از آنجا که قیمت هر یک میلیون تن گندم حدود ۲۵۰ میلیون دلار است، ایران در سالهای نیاز، ۲۵۰ تا ۵۰۰ میلیون دلار ارز برای واردات اختصاص میدهد. اختصاص ارز در سالهایی صفر است و از سوی دیگر، تولیدکنندگان با صادرات، ارز یا کالا به کشور وارد میکنند. در منطقه، مصر سالانه بیش از ۱۲ و ترکیه ۱۰ میلیون تن گندم وارد میکنند. هزینه واردات برای مصر ۳ و برای ترکیه ۲.۵ میلیارد دلار است. تأمین این مبلغ، برای ایران که با تحریمهای بینالمللی مواجه است، دشواریهای زیادی دارد. شاید دشمن اعلام کند خرید مواد غذایی مشمول تحریمها نیست و تهران میتواند آنها را خریداری کند؛ اما خرید این محصولات نیاز به پول دارد که پول آن از صادرات نفت یا دیگر محصولات به دست میآید که مشمول تحریمهاست. از سوی دیگر به دلیل رژیم سخت تحریمها، واردات محصولات غذایی و دارو بهآسانی نیست و شرکتها و بانکها به دلیل ترس همکاری نمیکنند. در صورت بروز جنگ و محاصره دریایی که پس از جنگ رمضان اجرایی شد واردات عمده از مبادی دریایی که اکثر تجارت به آن وابسته است، غیرممکن میشود. دشمن با محاصره یا هدف قرار دادن یک یا چند بندر میتواند واردات مواد غذایی را مختل کند. واردات وابسته به گلوگاه است، اما تأمین محلی اینگونه نیست. زمینهای کشاورزی در سراسر کشور وجود دارند و برای ذخیرهسازی، هزاران انبار و هزاران کامیون و وانت استفاده میشود که هیچ نقطه حیاتیای برای هدفگیری دشمن ایجاد نمیکنند. با این وجود، ایران مشکلاتی در زمینه ذرت دامی و دانههای روغنی سویا دارد. مشکل موجود در نهادههای دامی، روغن و دانههای روغنی ریشه در تفاوت اقلیمها دارد. این محصولات در ایران قابل کشتند، اما نیاز به آب بسیار زیادی دارند که باعث شده در اقلیمهای استوایی، بهشدت مرطوب و پرآب بهصرفه باشند. این مسئله در مناطق جهان وجود دارد. در اندونزی و بنگلادش اقلیم و میزان آب برای تولید برنج مناسب است و تا مدتها غذای اصلی مردم برنج بود تا اینکه آرد و نان گندم نیز در این کشورها محبوبیت یافت و آنها به دلیل ناسازگاری گندم با اقلیم خود مجبور به واردات آن هستند.
تولید نهادههای دامی و دانههای روغنی در اقلیمهای مناسب و عمده، آنقدر ارزان است که با وجود مشکلات تحریمی، کماکان تهران به دنبال خودکفایی در آنها نرفته است. البته باید توجه داشت تولید این محصولات تا حد خودکفایی، آب بالایی طلب میکند که ایران قادر به تأمین آن نیست. در تولید محصولاتی مانند گندم، برنج، سیبزمینی، گوجه و پیاز، گوشت مرغ، تخممرغ که در وعدههای غذایی اصلی مورداستفاده قرار میگیرند ایران به طور کامل یا نسبی خودکفاست. در برنج، یکسوم واردات صورت میگیرد که عمدتاً از هند و پاکستان در مجاورت کشور است و در مرغ، تخممرغ و سیبزمینی صادرات وجود دارد. ایران در زمینه تولید لوازم برقی و منزل نیز وضعیت خوبی دارد. فرش، مبل، وسایل چوبی، یخچال، تلویزیون و وسایل برقی و معمول آشپزخانه در حد کفایت در داخل تولید میشوند؛ اما همزمان برای تنوعبخشی و تأمین نیاز همه سلایق، اجناس وارداتی نیز وجود دارند. بخش مهمی از قطعات تولیدی در داخل ساخته میشوند؛ اما برخی قطعات به همراه ماشینآلات حاضر در خطوط تولید وارداتیاند. این موضوع قطعاً نمیتواند خودکفایی را به صددرصد برساند، اما همین میزان که کاسته شده، تلاشهای دشمن را ناکام میکند. در صورت بروز التهاب، واردات ماشینآلات خطوط تولید یا کالای کامل دشوار است، اما واردات قطعات امکانپذیر است. اگر ایران در یخچال بخواهد نیاز عمده را با واردات تأمین کند، دشمن با محاصره دریایی مؤثرتر واقع میشود تا آنکه مانند شرایط کنونی، ایران بخشی از قطعات کلیدی هر جزء مانند قسمتی از قطعات موتور را وارد کند. شبکه ساخت محصولات ایران، پراکنده و غیر قابل نابودی با کارزارهای حملات هوایی و یا حملات سایبری است.
منطقه زمانهایی روی خوش دیده که حکومتهای ایرانی عامل نظمبخش آن بودهاند. در تاریخ، دو حکومت عمده در منطقه بر سرکار بودهاند؛ حکومت ایران و دوم حکومت روم، یا جانشینان آن روم شرقی و عثمانی. حکومت ایران، بومی منطقه بود؛ اما رومیها و عثمانیها حکومتهایی بودند که گرچه جغرافیاییشان به منطقه میرسید، اما نه بومی منطقه بودند و نه به آن محدود میشدند. امپراتوری روم، پایتختش رم در ایتالیا بود و قلمرو آن به انگلیس، آلمان، اوکراین و مراکش میرسید. روم شرقی، گرچه پایتختش را به منطقه آورد، اما پشتیبانش یونان و شبهجزیره بالکان بودند. امپراتوری عثمانی از آناتولی برخاست، اما برخی از قبایل آن که همگی از مغولستان، صحرای گبی و ماورای آسیای میانه آمده بودند، چادرنشین بودند. غیربومی بودن آنها در منطقه غرب آسیا تا حدی بود که حتی آسیای میانه نیز موطنشان نبود. پس از آن عثمانیها مانند رومیها به سمت پیش روی در اروپا رفتند و این قاره را مرکز فعالیت و توجه خود قرار دادند. ازاینرو این حکومتها به دلیل ماهیت خود، تصرف و حکومت را معادل انقیاد، اشغال و ضبط اموال میدیدند. این با منش کوروش کبیر متفاوت بود که به ملتهای منطقه آزادی دینی و مذهبی داد، ملتها را زیر یوغ نکشیده و اقوام شکستخورده و به زیریوغکشیده را آزاد کرد که برجستهترین آنها، یهودیان بودند که پس از شکست از بابلیها توسط آنها زیر یوغ کشیده شدند. این سنت تاریخی ایران است که در پیوند با تشیع در آمده که آن نیز به دلیل ستم کشیدن در طول تاریخ و دیدگاههای الهی، از لحاظ نظری و عملی مدافع آزادی انسانهاست. چنین سنتهایی از چشم ملتها و ساکنان منطقه دور نمانده است. ترکیه با وجود اصلاح ساختار زبانی، بهشدت تحتتأثیر فرهنگ ایرانی است و جالبتر آنکه، صهیونیستها که ادعا میکنند ایران درصدد کشتار آنهاست، نمیتوانند منکر آزادی خود به دست کوروش شده و آن را بارها به زبان آوردهاند. این موضوع که بدترین دولت نسبت به ایران، یعنی رژیم صهیونیستی، تاریخ ملت ایران را در قبال یهودیان تحسین کند نشان میدهد دیگر ملتها چه نگاهی به ایران دارند. ازاینرو همانگونه که ایران و فرهنگش صادرات الگو و ایده کرده و راه خود را بهسوی ملتها پیدا میکنند، همزمان ملتها بنا بر عادت نهادینهشده در خود و بر اساس توقع تاریخی، نگاهشان به ایران است. این مسئله، اما ظرفیت است و همیشه در روابط ایران با منطقه به طور کامل بالفعل نشده است. در دوره رهبر شهید، آیتالله خامنهای این وضعیت متفاوت شد. او نهضت آزادیبخش امام خمینی (ره) را ادامه دارد. امام خمینی (ره) انقلاب ایران را داخلی تعریف نکرد، بلکه آن را آزادی سرزمینی اسلامی از دست غیرمسلمانان تصویر کرده و خواهان آزادی مسلمانان از سلطه غیرمسلمانان شد که بر اساس قاعده مشهور و معروف قرآنی «نفی سبیل» است. در نتیجه این فعالیتها، دلهای ملتهای منطقه آماده پذیرش پیام انقلاب شده و هرکدام به فراخور شرایط، نسبتی با محور مقاومت برقرار کردند. این محور برای ایران، بهمثابه بازو و عمق راهبردی عمل میکند. در جنگ ۴۰ روزه، دشمن تنها علیه ایران نمیجنگید و جنگ بهسرعت با سلاحهایی ساده منطقهای شد.
نکات
۱- ملت، قلعه محکم جمهوری اسلامی برای حفاظت از ایران است. از این رو حفظ تأثیرات آن بر ساختار سیاسی یکی از کارویژههای آن است. بر این اساس، رهبر انقلاب در دو مقطع مهم ۱۳۷۶ و ۱۳۸۸، در برابر فشارها برای لغو نتایج انتخابات ریاستجمهوری ایستادند. تضمین اثرگذاری نظر ملت و جلوگیری از برتری نظر احزاب بر مردم دستاورد مهمی بود که در دوره زعامت دومین رهبر انقلاب تثبیت شد.
۲- یک کشور برای حفظ استقلال خود باید دشمن اصلی و روشهای نفوذ آن را به طور کامل بشناسد. رهبر انقلاب تأکید داشت بزرگترین دشمن ایران، آمریکا و برترین روش نفوذ آن، جنگ نرم است.
۳- ملت ایران فهم عمیقی نسبت به مسائل پیچیده سیاسی یافته است که اوج آن شرکت در راهپیمایی ۲۲ دیماه و سپس ۲۲ بهمنماه سال قبل بود. دشمن برای ایجاد شکاف داخلی برنامهریزی کرد؛ اما این امر، ضمن تقویت هسته سخت که طبیعی بود این هسته را بزرگتر کرد. فهم فتنههای پیچیده، همانند واکسینهشدن ادراک ملی در برابر توطئههای دشمن است.
منبع: فرهیختگان