باشگاه خبرنگاران جوان - اصابت موشک «قاسم بصیر» به ناو آمریکایی، تنها یک شلیک موفق یا نمایش قدرت تخریب نبود؛ این عملیات از تکمیل یکی از مهمترین حلقههای قدرت دریایی ایران خبر داد: توان کشف، شناسایی و هدفگیری دقیق شناور دشمن در محیطی که آمریکا تلاش میکند با اخلال الکترونیکی، فریب و دفاع چندلایه بر آن مسلط شود.
در این عملیات، موشکی به کار گرفته شد که براساس مشخصات منتشرشده، در مرحله نهایی به GPS وابسته نیست و میتواند هدف تعیینشده را از میان چند هدف تشخیص دهد. این یعنی ناو آمریکایی دیگر تنها با ایجاد اختلال در سیگنالهای ماهوارهای، تغییر آرایش یا خاموشکردن رادارهای خود نمیتواند از تیررس موشک خارج شود.
آنچه در این عملیات مشاهده شد، نتیجه پیوند موشکهای نقطهزن با شبکه شناسایی پهپادی، راداری، دریایی و ساحلی ایران بود؛ شبکهای که خلیج فارس، تنگه هرمز و بخش بزرگی از دریای عمان را به یک میدان پیوسته کشف و هدفگیری تبدیل کرده است.
موشکی که در لحظه اصابت تصمیم میگیرد
در نبرد دریایی، رساندن موشک به محدوده حضور دشمن تنها نیمی از مأموریت است. شناور هدف در طول پرواز موشک جابهجا میشود، آرایش ناوگروه تغییر میکند و سامانههای فریب نیز میکوشند موشک را بهسمت هدفی کماهمیت منحرف کنند.
در این نقطه، جستوجوگر اپتیکی به چشم موشک تبدیل میشود. این حسگر پس از رسیدن به محدوده تعیینشده، محیط مقابل خود را مشاهده، هدف اصلی را از میان اهداف موجود تشخیص و مسیر نهایی را اصلاح میکند. بنابراین، موشک دیگر صرفاً به یک مختصات از پیش تعیینشده حمله نمیکند؛ بلکه در آخرین مرحله پرواز، تصویر هدف را میبیند و حرکت خود را با موقعیت آن تطبیق میدهد.
این ویژگی در محیط متراکم خلیج فارس اهمیت ویژهای دارد. در منطقهای که شناورهای رزمی، پشتیبانی و تجاری ممکن است در فاصلهای محدود از یکدیگر حرکت کنند، تشخیص هدف اصلی همان اندازه اهمیت دارد که برد، سرعت و قدرت سرجنگی مهم است.
شکست سپر جنگ الکترونیک آمریکا در عمق دریا
آمریکا بخش مهمی از دفاع ناوهای خود را بر جنگ الکترونیک بنا کرده است؛ یعنی اخلال در ارتباطات، ایجاد اختلال در ناوبری ماهوارهای و فریب سامانه هدایت موشک مهاجم. جستوجوگر اپتیکی این مزیت را دارد که در مرحله پایانی برای دیدن هدف به انتشار امواج راداری یا دریافت مداوم اطلاعات GPS نیاز ندارد. ازاینرو، اخلال رادیویی بهتنهایی نمیتواند موشک را از هدف دور کند.
ناو آمریکایی ممکن است برای فرار از موشک ضدرادار، رادار خود را خاموش کند، اما خاموشی راداری، شکل بدنه و علائم تصویری و حرارتی شناور را از بین نمیبرد. جستوجوگر اپتیکی نیز حسگری غیرفعال است و برای یافتن هدف موج راداری منتشر نمیکند؛ بنابراین سامانه هشدار الکترونیکی نمیتواند صرفاً با کشف انتشار امواج، قفل آن روی هدف را شناسایی کند. در واقع، فناوری اپتیکی یکی از مهمترین برتریهای سنتی آمریکا، یعنی توان گسترده جنگ الکترونیک، را به چالش میکشد و ناو دشمن را وادار میکند همزمان برای مقابله با چند شیوه متفاوت هدایت آماده باشد.
قاسم بصیر؛ برد بلند همراه با چشم دقیق
«قاسم بصیر» یک موشک سوختجامد با برد اعلامشده دستکم ۱۲۰۰ کیلومتر است که در اردیبهشت ۱۴۰۴ معرفی شد. این موشک از سامانه هدایت اپتیکی و تصویربرداری حرارتی، سرجنگی مانورپذیر و فناوری مقاوم در برابر جنگ الکترونیک برخوردار است.
براساس اطلاعات منتشرشده، قاسم بصیر در آزمایش خود از فاصله بیش از ۱۲۰۰ کیلومتری، بدون اتکا به GPS، هدف تعیینشده را از میان چند هدف پیدا کرد. اصلاح سامانه هدایت و افزایش مانورپذیری مرحله نهایی نیز برای دشوارکردن عملیات سامانههای دفاع ضدبالستیک انجام شده است.
سوخت جامد، زمان آمادهسازی شلیک را کاهش میدهد؛ برد بلند، منطقه درگیری را توسعه میدهد؛ جستوجوگر اپتیکی، دقت مرحله پایانی را تأمین میکند و مانور سرجنگی، رهگیری را دشوارتر میسازد. کنار هم قرارگرفتن این مؤلفهها نشان میدهد قدرت موشکی ایران دیگر تنها بر تعداد پرتابه یا سنگینی سرجنگی استوار نیست، بلکه بهسمت ترکیب برد، دقت، سرعت آمادهسازی و مقاومت در برابر پدافند حرکت کرده است.
خلیج فارس؛ میدان اشراف ایران
برتری ایران در خلیج فارس فقط ناشی از استقرار موشک در ساحل نیست. سواحل طولانی، جزایر متعدد، شناورهای تندرو، پهپادها و حسگرهای مستقر در مناطق مختلف، امکان ایجاد یک شبکه پراکنده، اما بههمپیوسته شناسایی و هدفگیری را فراهم کردهاند. در این شبکه، یک سامانه هدف را کشف میکند، سامانهای دیگر هویت و مسیر حرکت آن را تأیید میکند و یگان موشکی ضربه نهایی را وارد میکند. پراکندگی اجزای شبکه نیز سبب میشود ازکارانداختن یک حسگر یا یک پایگاه، کل توان ایران را متوقف نکند.
فاصله محدود میان سواحل شمالی و جنوبی خلیج فارس، زمان پرواز موشک و فرصت واکنش ناوهای آمریکایی را کاهش میدهد. ناو دشمن در چنین محیطی ناچار است بخشی از ظرفیت خود را بهصورت دائمی صرف مراقبت، رهگیری و دفاع کند؛ وضعیتی که آزادی عمل عملیاتی و تمرکز آن برای اجرای مأموریت تهاجمی را کاهش میدهد.
تنگه هرمز؛ برتری جغرافیا و آتش
تنگه هرمز یک گذرگاه باریک با کریدورهای مشخص کشتیرانی است. این ویژگی، فضای مانور شناورهای بزرگ را محدود و مسیر احتمالی حرکت آنها را پیشبینیپذیرتر میکند. حضور ایران در ساحل شمالی و جزایر واقع در تنگه، امکان مشاهده و کنترل چندلایه این گذرگاه را فراهم کرده است. در چنین محیطی، شناور دشمن نمیتواند آزادانه مسیر خود را تغییر دهد و از منطقه جستوجوی موشک خارج شود.
جغرافیا، محدوده حضور هدف را کوچک میکند؛ شبکه شناسایی ایران، موقعیت آن را به دست میآورد و موشک اپتیکی در مرحله نهایی، هدف اصلی را تشخیص میدهد. حاصل این ترکیب، تبدیل موقعیت جغرافیایی ایران به قدرت عملیاتی است. به همین دلیل، تنگه هرمز برای ناوگان آمریکا صرفاً یک مسیر عبور نیست، بلکه منطقهای است که هر حرکت در آن زیر دید حسگرها و در برد چند خانواده از موشکهای ایرانی انجام میشود.
دریای عمان؛ پایان مصونیت با فاصلهگرفتن
در گذشته، عقبکشیدن ناوها از خلیج فارس به دریای عمان میتوانست فاصله بیشتری میان آنها و سواحل ایران ایجاد کند؛ اما توسعه موشکهای دوربرد و شبکه شناسایی ایران، ارزش این عقبنشینی را کاهش داده است.
برد دستکم ۱۲۰۰ کیلومتری قاسم بصیر نشان میدهد منطقه تهدید موشکی ایران به دهانه تنگه محدود نیست. این توان، شناورهای رزمی، پشتیبانی و تأسیسات وابسته به عملیات دریایی آمریکا را در عمق بیشتری از دریای عمان در معرض هدفگیری قرار میدهد. در نتیجه، ایران از یک کمربند دفاع ساحلی محدود عبور کرده و یک پهنه آفندی از خلیج فارس تا دریای عمان ایجاد کرده است. در این پهنه، فاصلهگرفتن هزینه عملیات آمریکا را افزایش میدهد، اما تضمینی برای خروج از برد موشکی ایران ایجاد نمیکند.
هدفگیری نقطه حیاتی ناو
در نبرد دریایی، هدف همیشه غرقکردن کامل ناو نیست. یک شناور بزرگ از مجموعهای از سامانههای حساس تشکیل شده و انهدام هر یک از آنها میتواند مأموریت ناو را متوقف کند.
جستوجوگر تصویری، امکان هدایت موشک بهسمت بخشهای مهمی مانند پل فرماندهی، رادار اصلی، سامانههای تسلیحاتی، عرشه پرواز یا بخش پیشران را افزایش میدهد. در این حالت، یک اصابت دقیق میتواند ناو را از چرخه عملیات خارج، آن را مجبور به عقبنشینی و آرایش ناوگروه را مختل کند. این قابلیت، کیفیت ضربه ایران را ارتقا میدهد؛ یعنی بهجای مصرف مهمات بیشتر برای انهدام کامل شناور، نقطهای هدف قرار میگیرد که بیشترین اثر نظامی را ایجاد کند.
معمای چندگانه برای ناوگان آمریکا
قدرت موشکهای اپتیکی زمانی کامل میشود که در کنار موشکهای راداری، ضدرادار، کروز و پهپادها وارد عملیات شوند. در چنین حملهای، ناو آمریکایی با تهدیدهایی روبهرو میشود که از مسیرها و روشهای متفاوتی برای یافتن هدف استفاده میکنند.
خاموشکردن رادار، ناو را در برابر حسگر اپتیکی پنهان نمیکند؛ اخلال GPS موشک مستقل از هدایت ماهوارهای را متوقف نمیسازد و تمرکز روی یک مسیر حمله، مقابله با تهدیدهای ورودی از مسیرهای دیگر را دشوار میکند. به این ترتیب، شبکه آفندی ایران سامانه دفاعی ناو را وارد یک معمای چندگانه میکند؛ دفاع در برابر یک تهدید ممکن است توان مقابله با تهدید دیگر را کاهش دهد.
از بازدارندگی تا اثبات قدرت
مسیر توسعه موشکی ایران از «خلیج فارس» با برد ۳۰۰ کیلومتر تا «ذوالفقار بصیر» با برد ۷۰۰ کیلومتر و «قاسم بصیر» با برد دستکم ۱۲۰۰ کیلومتر، نشان میدهد افزایش برد همزمان با ارتقای دقت و استقلال هدایت دنبال شده است.
عملیات اخیر نیز نشان داد ایران از مرحله نمایش تجهیزات و هشدار درباره توانمندیهای خود عبور کرده و زنجیره کشف تا اصابت به هدف دریایی را در میدان به کار گرفته است.
در معادله جدید، ناو آمریکایی نه در پهنه محدود خلیج فارس، نه هنگام عبور از تنگه هرمز و نه با عقبنشینی به دریای عمان، صرفاً با اتکا به فاصله، خاموشی راداری، جنگ الکترونیک و دفاع چندلایه از دسترس ایران خارج نخواهد شد. موشکهای اپتیکی، جغرافیای مسلط ایران و شبکه یکپارچه شناسایی و آتش، سه ضلع قدرتی هستند که حضور نظامی آمریکا در آبهای پیرامونی ایران را از یک امتیاز راهبردی به مأموریتی پرهزینه و پرمخاطره تبدیل کردهاند.
منبع: فارس