آزادسازی بندر راهبردی مخا و بالاتر رفتن اشراف دولت مرکزی یمن بر تنگه باب‌المندب باعث شده پیامد‌های مختلفی بروز کند.

باشگاه خبرنگاران جوان - آزادسازی بندر راهبردی مخا و بالاتر رفتن اشراف دولت مرکزی یمن بر تنگه باب‌المندب باعث شده پیامد‌های مختلفی بروز کند. هرچند مقامات یمنی اعلام کردند فعلاً هیچ قصدی برای انسداد تنگه ندارند، اما صرف تسلط مقاومت بر آن باعث شد قیمت نفت با رشد ۷ دلاری، از ۱۰۳ به ۱۱۰ دلار برسد. این عدد از آنجا اهمیت دارد که رسیدن قیمت نفت به حدود آن، یکی از عوامل کشیده شدن ترمز دشمن و سوق یافتنش به آتش‌بس در جنگ ۴۰ روزه بود. یمن اعلام کرده عملیاتش در ساحل غربی پایان یافته است. در این میان، جنوب در عدن و جبهه شرق در مارب، به دلیل هراس مزدوران دشمن از قدرت مقاومت خاموش مانده‌اند و تنها جبهه‌ای که سعودی موفق به فعال کردن آن شده، جبهه شمال است. به عبارتی دیگر، مقاومت در جبهه غربی با ضرب‌شست نظامی پیروز شده و هیبت آن، هراس بر دل جبهه‌های جنوبی و شرقی انداخته است. ازاین‌رو برخی پیش‌بینی می‌کنند در صورت اصرار سعودی به ادامه محاصره و بمباران، مقاومت چاره‌ای جز عملیات گسترده در شمال ندارد؛ حرکتی که ناگزیر به ورود به مناطق داخلی عربستان می‌انجامد.

مزیت‌های تسلط مقاومت بر بندر مخا

یکی از اقدامات دشمن برای مهار، تضعیف و براندازی مقاومت در هر نقطه از حضورش، محاصره اقتصادی و بستن منافذ ورودی و خروجی، حتی بر روی اشخاص و تجار است. بر همین مبنا، تقریباً یک دهه قبل، دشمن با تصرف بندر مخا که مشرف بر دهانه شمالی تنگه باب‌المندب است، پیشروی به سمت بندر الحدیده را آغاز کرد تا ارتباط انصارالله با دریا را قطع کند. با مسلط‌شدن مقاومت یمن بر بندر مخا، چند پیامد مهم بروز می‌کند:

۱. بندر الحدیده تقریباً تنها محل دسترسی مستقیم مقاومت به دریا بود که دشمن قصد تهدید آن از طریق نیرو‌های مستقر در بندر مخا و جنوب استان الحدیده را داشت. با تصرف بندر مخا، عملاً تهدید نظامی بندر الحدیده از روی زمین خنثی شد.

۲. خطوط ساحلی مناطق تحت کنترل حکومت مرکزی که به نیمه شمالی استان الحدیده محدود می‌شد، چند برابر شد. صنعا از همان محدوده محاصره را دور می‌زد و با گسترش خطوط ساحلی، امکان دور زدن مخفیانه محاصره بیشتر می‌شود.

۳. فارغ از تحولاتی که آزادسازی مخا در داخل ایجاد می‌کند، از نظر منطقه‌ای و بین‌المللی، این اتفاق تبعاتی دارد. از نظر منطقه‌ای، گسترش خطوط ساحلی یمن باعث افزایش ارتباط با شاخ و شرق آفریقا می‌گردد. گفته می‌شود صنعا با برخی از گروه‌های جهادی قدیمی در شاخ آفریقا برای مبارزه با دشمن ارتباط گرفته و صهیونیست‌ها و امارات می‌کوشند، در سومالی‌لند جای پایی برای استقرار تجهیزات جاسوسی و نظامی بیابند. ترکیه نیز به عنوان یکی از حامیان سعودی در پیمان مکه، در سومالی استقرار دارد. گسترش خطوط ساحلی نزدیک به شاخ آفریقا، ارتباطات و اثرگذاری منطقه‌ای صنعا برای مهار و ضربه به دشمنان در این منطقه را افزایش می‌دهد.

۴. باریک شدن عرض دریا در نزدیکی باب‌المندب به صنعا اجازه می‌داد هرگونه تلاش دشمن برای جلوگیری از نظارت بر تجارت دریایی را خنثی کند. اگر رادار‌ها و پرتابگر‌های موشکی مورد هدف قرار بگیرند، مقاومت به دلیل عرض کم و فاصله تقریباً اندک کشتی‌ها از ساحل، می‌تواند با تجهیزات شناسایی ساده‌تر و پرتابه‌های کوچکتر نظارت و قدرت خود را حفظ کند. صنعا با حرکت به سمت جنوب، به دهانه باب‌المندب نزدیک‌تر شده و این به معنای عرض کمتر است. به عبارتی دیگر، این عرض کمتر قابلیت نظارت و اثرگذاری نظامی مقاومت را بار دیگر بالا خواهد برد. موضوع دیگر آن است که با کاهش عرض، مقاومت می‌تواند مجدداً سیاست توقیف را پیگیری کند.

در اوایل جنگ طوفان الاقصی، مقاومت در توقیف کشتی‌های تجاری متعلق به دشمن دستاورد‌هایی داشت، اما حملات هوایی، نظارت پهپادی و اعزام ناو‌های دشمن این امکان را محدود کرد. با کم شدن عرض دریا، مقاومت می‌تواند با سرعت و قدرت بیشتری عمل کرده و گزینه توقیف را احیا کند. این قابلیت‌ها از آن رو اهمیت دارند که ۱۲ درصد یا یک‌هشتم کل تجارت دریایی جهان از باب‌المندب عبور می‌کند. سهم این عبور‌ها، در تجارت کشور‌ها و مجموعه‌های پیرامونی آن، مانند عربستان، شمال آفریقا و اروپا بیشتر است.

بررسی ضربات مقاومت به دشمن در جنگ دریایی و زیرساختی

در جنگ دریایی، ایران دست‌کم دو نوبت به سمت ناوگان دریایی دشمن با موشک بالستیک حمله کرده است که در یک مورد، حمله‌ای به ناوگروه ناوهواپیمابر این کشور در ۵۰۰ کیلومتری سواحل کشور انجام شده است. انهدام یک شهپاد (شناور هدایت‌پذیر از راه دور)، به غنیمت گرفتن یک زهپاد (زیر دریایی هدایت‌پذیر از راه دور) و تداوم سرنگونی پهپاد‌های دشمن در منطقه درگیری هرمز، دیگر اقدامات در این حوزه هستند. فارغ از ادامه اسقاط پهپاد‌ها، سه مورد ذکر شده تحولات جدید هستند.

ایران همچنین به حملات علیه شناور‌های متخلف در تنگه هرمز ادامه داده و می‌گوید قصد دارد محدوده انسداد را تا شرق تنگه هرمز گسترش دهد. تهران تنگه هرمز را به سبب نقض اصل «عبور بی‌ضرر» مسدود کرد و حالا با اعمال محاصره دشمن در آب‌های دریای عمان در سمت شرقی تنگه هرمز، ایران معتقد است مشروعیت یافته تا محاصره متقابلی در این محدوده وضع کند. بر این اساس، در صورت اعلام گسترش محدوده محاصره و انسداد توسط ایران، تهران به شناور‌های تجاری متخلف در این محدوده نیز حمله خواهد کرد. حرکت دیگر در زمینه جنگ دریایی و بازی محاصره، تصرف بندر راهبردی مخا است که مقاومت یمن آن را انجام داد.

در حوزه جنگ زیرساختی، دشمن فعلاً نتوانسته آسیب‌های مستقیمی به زیرساخت‌های مقاومت وارد کند. در طرف مقابل، این مقاومت بوده که موفق شده از طریق یمن، تأسیسات نفتی سعودی را زیر آتش بگیرد. در فلسطین اشغالی، طی اتفاقی مشکوک، اعلام شده که صهیونیست‌ها به دلیل بالارفتن ناگهانی میزان جلبک‌های موجود در آب دریا، مجبور شده‌اند تعداد قابل توجهی از تأسیسات آب‌شیرین‌کن خود را از چرخه خارج کنند. هردو این موارد، فارغ از چگونگی رخ دادن، تحولاتی‌اند که می‌توانند ثبات داخلی در سعودی و فلسطین اشغالی را تحت تأثیر قرار دهند. در عربستان، به جای تمرکز بر خطوط تولید و انتقال، تمرکزی بر پالایشگاه‌های این کشور انجام شده که می‌تواند با تأثیرگذاری بر کمبود مشتقات نفتی مانند گازوئیل، ثبات داخلی این دولت و تعدادی از کشور‌های غربی را با اختلال روبه‌رو کند. آمریکا برای کاهش قیمت نفت، با تحریک اوکراین، پالایشگاه‌های روسیه را هدف قرار داد. این اقدام هرچند از تقاضای نفت در بازار کاست و روس‌ها ملزم به صادرات نفت مصرفی پالایشگاه‌های خود شدند، اما این سیاست محدودیت‌هایی داشت و به شکل متناقضی گرچه بر بازار نفت خام اثر گذاشت، بازار مشتقات مانند گازوئیل را متلاطم ساخت. بر همین اساس، فعلاً آنچه در آمریکا بحران‌ساز شده، افزایش شدید قیمت گازوئیل است.

در فلسطین اشغالی، مسئله آب اهمیت بیشتری دارد. آب برای اداره بیش از ۱۰ میلیون نفر ساکن و همچنین طرح‌های امنیتی ضروری است. صهیونیست‌ها نتوانسته‌اند در شمال و جنوب تثبیت جمعیتی انجام دهند و برای جبران، سعی کرده‌اند با توسعه مزارع کشاورزی، جمعیتی را در این مناطق مستقر کنند.

راز‌های ترس سعودی از یمن در «تاریخ جغرافیا»

فارغ از مرز‌های سیاسی و حکومت‌ها در هر دوره، جغرافیا ویژگی‌های خاصی دارد. سواحل سمت شرقی دریای سرخ که از جنوب شام تا عربستان و یمن کشیده شده است، در قالب یک منطقه واحد از قدیم تاکنون «تهامه» نامیده می‌شوند. این یکپارچگی از نظر جمعیتی و خط مهاجرتی وجود داشته است و قبایل یمنی در سراسر این منطقه پراکنده بودند. دو قبیله «اوس» و «خزرج» در مدینه که بعد‌ها به انصار در صدر اسلام مشهور شدند، از قبیله «ازد» یمن ریشه گرفته و احتمالاً پس از تخریب سد تاریخی مارب، با حرکت به سمت شمال در ساحل تهامه، به مدینه کوچ کردند. تنها در خصوص قبیله ازد باید گفت، آن‌ها ضمن ادامه حضور در یمن، پیش از اسلام به عمان و شام مهاجرت کرده بودند.

همچنین قبیله «کلب» و «غسان»، که در دوره روم شرقی و بنی‌امیه شام را کنترل می‌کردند ریشه یمنی داشتند. تأثیر جمعیتی، نظامی و سیاسی آنها در روم شرقی چنان بود که در حملات این امپراتوری به ایران و جنگ‌های اولیه با اسلام، تعداد مبارزان آنها در سپاه‌های اعزام، بر سپاهیان رومی و یونانی، برتری داشت. در دوره بنی‌امیه، آنها مانع از مهاجرت قبایل سرشناس به شام شده تا موقعیت خود را حفظ کنند و سپس با کمک این خاندان، بر سراسر پیکره جهان اسلام مسلط شدند. این امر البته به شام محدود نبود. پیش از اسلام، قبیله مشهور «کنده» و یا «لخم» با مهاجرت از یمن، در جنوب عراق، حکومت‌هایی تشکیل دادند.

سعودی می‌داند، در نقشه جغرافیای منطقه، یمن به عنوان یک دستگاه پمپاژ جمعیتی قوی عمل کرده و این محدود به دوره اسلامی نیست و پیش از اسلام نیز نبض قدرتمند و حکومت‌سازی داشته است. با توجه به این ویژگی، سعودی‌ها به شدت نگران حرکت یمنی‌ها به سمت سواحل شمالی‌اند؛ چه این‌که جغرافیای اصلی آل‌سعود منطقه نجد در شرق عربستان بوده و آنها با اشغال حجاز (شامل مکه و مدینه) و بخشی از یمن (سه استان عسیر، جازان و نجران)، عربستان را تأسیس کردند. اگر حمایت خارجی، تندخویی قبایل نجد و ایدئولوژی وهابیت نبود، آنها نمی‌توانستند قدرتی به هم بزنند. ریاض نگران است که یک تحول در یمن، به خروج حجاز از دستانش منجر گردد. این قضیه برای صهیونیست‌ها هم نگرانی‌هایی دارد، زیرا تهامه به جنوب شام و فلسطین متصل می‌گردد. آنها در قضایای سوریه، تمایل شدید یمنی‌ها به حضور در منطقه را شنیدند و سپس با ورود صنعا به معادلات جنگ غزه، با چشمان خود این انگیزه را دیدند.

اهمیت رانده شدن گروه طارق عفاش از مخا برای ثبات داخلی

مقاومت در سال ۲۰۱۴ موفق به فتح صنعا شد و دولت «عبد ربه منصور هادی» وابسته به عربستان، تحت سیطره آن قرار گرفت. «علی عبدالله صالح»، رئیس‌جمهور سابق که از طرح سعودی برای برکناری خود ناخشنود بود، تحت فشار‌های مختلف، از جمله بروز تحولات فکری در شمال کشور، به همراه ارتش و حزب خود «کنگره ملی»، وارد اتحاد با مقاومت شد.

صالح، زیدی مذهب بود و به تبع تاریخ طولانی تسلط قبایل زیدی بر کشور، ارتش، حزب و دولت نیز تحت تأثیر این مذهب قرار داشتند. از این رو صالح تحت فشار آنها و اختلاف با سعودی، به طور موقت چنین اتحادی را پذیرفت. با این‌حال وی در سال ۲۰۱۷ با هدایت امارات و سعودی علیه دولت مرکزی شورشی ناموفق را رهبری کرد که به کشته شدنش انجامید. علی‌رغم این اتفاق، ارتش و حزب کنگره ملی به مقاومت وفادار باقی ماندند.

«عبدالعزیز بن حبتور»، نخست‌وزیر سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴ و «احمد الرهوی»، نخست‌وزیر پس از وی که در سال ۲۰۲۵ طی بمباران یکی از جلسات دولت به شهادت رسید، هر دو از اعضای حزب کنگره ملی هستند. با این‌حال «طارق محمد عبدالله صالح» ملقب به طارق عفاش، برادر‌زاده علی عبدالله صالح، پس از درگیری‌های سال ۲۰۱۷، با ساماندهی جمعی از وفاداران دیکتاتور سابق در ارتش و حزب، گروهی با نام مقاومت وطنی تشکیل داد و مورد حمایت دشمن قرار گرفت. او برای استقرار این گروه و همچنین نشان دادن ارزش خود نیاز به تصرف یک جغرافیای مهم داشت. طارق عفاش موفق شد در این مسیر، با خارج کردن بندر راهبردی مخا از دستان مقاومت، در سواحل استان الحدیده دست به پیشروی زده و به حومه این شهر برسد. عفاش با این حرکت توانست جغرافیایی خارج از مناطق حضور نیرو‌های جدایی‌طلب جنوبی کسب کرده و با تصرف نواحی حیاتی تحت کنترل صنعا، ارزش و توانایی خود را به ابوظبی و ریاض اثبات کند.

گروه وی به دلیل تشکیل شدن از مردم شمال، قرابت مذهبی و سوابق طولانی‌مدت در ارتش و سیاست یمن طی چندین دهه، خطری برای نواحی اصلی تحت تسلط دولت مرکزی به شمار می‌آمد و با از دست رفتن جغرافیای حکومتی‌اش، این گروه به سمت فروپاشی سوق یافته است. برخی از فیلم‌های منتشر شده از بندر عدن نشان می‌دهد فراریان این گروه که از ساحل غربی گریخته‌اند، در این شهر سلاح‌های خود را به فروش گذاشته‌اند تا بیش از این بازنده ماجرا نباشند.

داستان فیلم پیشروی مزدوران سعودی چیست؟

درست در همان لحظاتی که اصلی‌ترین نقاط استقرار مزدوران سعودی پی در پی سقوط می‌کردند، لشکر رسانه‌ای دشمن با تبلیغات وسیعی کوشید قضیه را وارونه به نمایش درآورد. این تهاجم رسانه‌ای به حدی سنگین بود که برخی از دنباله‌های فکری دشمن در داخل، با طعنه مدعی بودند واقعه سقوط اسد این بار در یمن درحال تکرار است؛ این درحالی بود که میان این دو پرونده زمین تا آسمان تفاوت وجود داشت. سوریه خود اقدامی علیه دشمن انجام نمی‌داد و دستان مقاومت را برای پاسخ می‌بست، درحالی‌که یمنی‌ها شجاعانه وارد درگیری‌های سهمگین می‌شوند. دشمن با زیرپا گذاشتن این واقعیت‌ها، از دریچه گوشی‌های موبایل جهان موازی دیگری ساخت که البته پیروزی‌های میدانی یمن، عمر آن را کم کرد.

آنچه دشمن با اتکا به آن، فیلم‌هایی هالیوودی از پیشروی‌هایش منتشر کرد، مربوط به حمله مزدوران سعودی از داخل خاک این دولت و برخی مناطق داخلی، علیه استان‌های شمالی بود. این حملات، مناطقی در خطوط تماس را از دستان صنعا خارج کردند. آنچه باعث تفاوت میان جبهه جنوب و شمال شد، اتصال شمال به خاک سعودی بود که باعث شد ریاض خط پشتیبانی کوتاه و امن ایجاد کرده و حملات هوایی سنگین‌تری برای مزدوران جنوب تدارک ببیند. آنچه قطعی است، عامل مهم در پیشروی سعودی‌ها در جبهه شمال نه قدرت قوا روی زمین که شدت حملات هوایی بود. این حملات، اما در همه موقعیت‌ها کارایی ندارند و اثرگذاری‌شان به دلیل نبرد کلاسیک بود که طی آن پادگان‌های بزرگ بمباران و تصرف شدند. چنین اتفاقی در نبرد‌های نامتقارن، چریکی و شهری قابل تکرار نیست. دشمن نه می‌تواند این مواضع پراکنده را شناسایی کند و نه بمبارانشان مؤثر واقع خواهد شد؛ پس ضرب بمباران هوایی به مراحل اولیه جنگ محدود می‌گردد. این حملات هوایی محدودیت‌های دیگری هم دارند. مزدوران سعودی در جنوب یمن نیز با اتکا به قدرت هوایی سعودی تهدیداتی مطرح کرده‌اند، اما مشکل آنجاست که حملات سعودی در عمق یمن با پاسخ پدافند این کشور روبه‌رو می‌شود؛ چیزی که در شمال به دلیل عدم وجود عمق، میسر نبود.

تجربه ۸ سال جنگ عربستان در یمن و جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران نشان داد یک کارزار بمباران سنگین و هرروزه در عمق خاک حریف، تنها برای چند هفته امکان دارد و پس از آن با بروز فرسایش، کارزار پایان یافته و جای خود را به بمباران‌های پراکنده می‌دهد. موفقیت‌های دشمن در شمال متمرکز بر پادگان‌های بزرگ و مواضع ثابت و متکی به نیروی هوایی است که هردو صرفاً تا چند هفته دیگر در دسترس قرار دارند؛ پس از آن نبرد وارد مرحله درگیری شبه‌نظامی، در مواضع پراکنده و متحرک، در محیط‌های پیچیده کوهستانی، روستا‌ها و شهر‌ها شده و امکان پیشروی سلب می‌گردد. در این مرحله نیروی هوایی سعودی با توجه به تغییر مختصات جنگ، کارایی سابق را نداشته و بر اثر فرسایش، به میزان کنونی در دسترس نخواهد بود.

نکات

۱- طرح عملیات تروریست‌ها از ادلب برای تصرف حلب و یا شاید ساقط‌سازی اسد، در تابستان ۱۴۰۲ (۲۰۲۳) آماده بود که تحولات ۷ اکتبر، مانع اجرای آن شد. در نتیجه طرح تغییراتی داشت و تحت تأثیر جنگ طوفان الاقصی قرار گرفت. در همین راستا بود که تروریست‌ها تنها ساعاتی پس از برقراری آتش‌بس در جنگ ۶۶ روزه سال ۲۰۲۴ لبنان، عملیات خود را آغاز کرده و ۱۳ روز بعد نظام سوریه را ساقط کردند.

این طراحی با تفاوت‌هایی برای یمن وجود داشت، زیرا برخلاف سوریه که تضیعف شده بود، صنعا استحکام بالایی داشت. در نتیجه آنچه برای یمن تدوین شد، با ورود این کشور به محاصره دریایی علیه رژیم شکل گرفت. دشمن تلاش داشت با فعال ساختن مزدوران، گزینه جنگ داخلی را فعال کرده و تمرکز صنعا بر محاصره دریایی رژیم و حملات موشکی به سرزمین‌های اشغالی را برهم زند. این امر به دلیل قدرت صنعا نیاز به زمان زیادی داشت؛ از طرف دیگر قضیه فلسطین عمیقاً در یمن ریشه دوانده و حامیان حماس در جنوب قابل‌توجه بودند؛ در نتیجه هرگونه حرکتی در آن برهه علیه دولت مرکزی به‌مثابه خنجر به قضیه فلسطین بود و بیم آن می‌رفت که گروه‌ها در آن مشارکت نکنند.

سعودی‌ها با به‌روزرسانی طرح، درصدد بودند حمله‌ای همه‌جانبه به مقاومت انجام دهند؛ تشدید محاصره، یک‌دست‌کردن مدیریت مخالفان، تجهیز آنها، خودداری از ورود به درگیری‌های دیگر برای حفظ آمادگی جهت بمباران یمن شواهدی بودند که قریب‌الوقوع بودن حمله را نشان می‌دادند. مقاومت یمن پس از شناسایی نقاط ثقل عملیات دشمن، اقدام به حملات پیشدستانه علیه آنها زد. در شرایطی که دشمن به سلاح‌های گران‌قیمت مجهز بود و حملاتی با کواد‌های انتحاری انجام داد،، اما حملاتش متکی بر شناسایی لحظه‌ای بود و از سویه‌های اطلاعاتی قوی بهره نمی‌برد. در مقابل، مقاومت با کسب اطلاعات دقیق، اتاق‌های عملیات، فرماندهان و انبار‌های سلاح محرمانه را منهدم کرد تا گارد دشمن باز شود. دشمنی که فرماندهان و مراکز اصلی‌اش ضربه خورده و ذخایر سلاحی برایش باقی نمانده بود، چاره‌ای جز فرار و شکست نداشت. دشمن سعودی تلاش کرد با اعزام کشتی و کاروان‌های زمینی سلاح قفل مشکل را بشکند که مقاومت این کشتی‌ها و کاروان‌ها را هم هدف گرفت. فیلم‌های منتشرشده از این حملات حکایت از فعالیت شدید اطلاعاتی یمنی‌ها داشت.

پیش‌دستی دیگر شروع زودهنگام حملات به داخل سعودی بود. عربستان زمانی عملیات خود را اجرایی کرد که روز‌ها بود تأسیسات مهم نفتی‌اش به همراه زیرساخت‌هایی همچون فرودگاه‌ها و بنادر زیر آتش قرار داشتند.

۲- آمریکا فعلاً به طور مستقیم در وقایع یمن ورود نکرده است. قطعاً این کشور طرف اصلی در جنگ است، اما در جبهه دشمن تقسیم نقش وجود دارد. واشنگتن درپی جنگ ۴۰ روزه بخش مهمی از ذخایر مهمات خود را مصرف کرد و طی آن آشکار شد این کشور نمی‌تواند هم‌زمان در چند جبهه بجنگد. اگر مقاومت یمن عملیات‌هایی را به اجرا درآورد که موازنه قوا را بیش از اندازه تغییر دهد، این احتمال وجود دارد که آمریکا به طور مستقیم وارد منازعه شود. چنین امری به ظاهر مطلوب صنعا نیست و یمنی‌ها کوشیده‌اند با رعایت قواعد حرکت کنند. بااین‌حال چنین ورودی برای آمریکا آسان نیست. واشنگتن نه‌تنها به جهت حمله مجدد به ایران که برای حفظ بازدارندگی باید از گرفتاری خود در دیگر نقاط خودداری کند.

۳- زمانی که جنگ آمریکا با ایران آغاز شد، قیمت نفت ۶۵ دلار بود و در حین جنگ تا ۱۱۰ دلار بالا رفت. در حال حاضر بدون آنکه جنگ مجدداً شکل بگیرد، قیمت نفت به ۱۱۰ دلار رسیده است. کف کنونی در دوره سکوت نسبی نظامی، سقف قیمت جنگ پیشین است. این قضیه را می‌توان در رفتار بازیگران دیگر هم دید. اگر چین در دوره جنگ با کاهش خرید و استفاده از ذخایر استراتژیک خود مانع از رشد شدید قیمت‌ها شد، با توجه به تغییر فضا، رفتار متفاوتی در پیش گرفته و در حال بالا بردن میزان خرید خود است. دولت‌ها می‌دانند در صورت بروز هر دور دیگری از جنگ، این بار نه مسیر انتقال که زیرساخت‌های اصلی تولید آسیب خواهند دید. در یک نمونه، هدف‌گیری تأسیسات رأس دلفان قطر پس از حمله رژیم صهیونیستی به پارس جنوبی جدیت ایران را نشان داد تا جایی که تا ۱۷ درصد ظرفیت تولید قطر، برای ۳ تا ۵ سال آینده از بین رفت.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha