باشگاه خبرنگاران جوان - انگار علی آقا خوشلفظ پیش از شهادت ماموریت داشت تا بپرسد برای امروز و ما بخوانیم، وقتی معظمله فرمودند: «آرام باشید، این چیزهایی که شما میبینید، اینها حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است؛... هیچ نگران نباشید.» اما آقا جان ما همه در داغ تو خوشزخم شدیم.
اولین ساعات وداع شده و مصلی بیقرار، کیپ تا کیپ دل بیتاب آمده و رخت دلتنگی از کجا تا کجا تن مردم شده؛ چقدر باید تقلا کرد تا بندبند این تن و جانها سبک شوند، اگر شوند!
به گمانم باید نسخهای تجویز شود و طبیبی برسد و مرهمی کارساز شود؛ یا مثلا «علی آقا خوشلفظ» با همان زخمهای نشمردهاش سر برسد و بگوید، آقا جان «یک چیزی بگویید که ما آرام شویم،» این جماعت آرام شوند.
بالاخره او «علی خوشزخم» است و هزار ستاره بر بدنش گواهی میدهد؛ توکل با ۱۱ بار مجروحیتِ تیر و ترکش و موج و شیمیایی که شوخی بردار نیست. تازه اگر تیر کالیبر تانک در آوردگاه شلمچه و کربلای ۵ را در همسایگی نخاعش نشماریم.
پیشترها که شهید خوشلفظ در ولوله بیقراری و ملاقات خاصه گفته بود «یک چیزی بگویید که ما آرام شویم» آقا گفته بود، «آرام باشید. این چیزهایی که شما میبینید، اینها حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قلّه است.
هیچ انتظار نباید داشت که اگر ما میخواهیم برویم به قلّه توچال یا قلّه دماوند، در راه چاله نباشد، سنگ نباشد، باد نباشد، دود نباشد، گاز نباشد؛ مگر میشود؟
امّا داریم میرویم، داریم میرویم، عمده این است. اصلا نگران نباشید؛ این حوادث وجود دارد؛ اگر این حوادث نبود باید تعجّب میکردید.»
لابد الان هم در بحبوحه سختترین روضهها و لحظات جانکاه فراق با صدایی از جنس آرامش و توکل میگویید، «آرام باشید. این چیزهایی که شما میبینید، اینها حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قلّه است.»
در اثنای همهمه قیامت، باز میگویید، «هیچ انتظار نباید داشت که اگر ما میخواهیم برویم به قلّه توچال یا قلّه دماوند، در راه چاله نباشد، سنگ نباشد، باد نباشد؛ مگر میشود؟»
شاید در بزنگاه آن که صبرمان پهلو به صبر ایوب میزند، باز میگویید، «امّا داریم میرویم، عمده این است. اصلا نگران نباشید؛ این حوادث وجود دارد؛ اگر این حوادث نبود باید تعجّب میکردید.»
آقای شهید ایران، حتما میگویید؛ بلند شوید، خودتان را جمع و جور و سوگ را به امید تبدیل کنید، اقتدار و صلابتتان را چاشنی مسیر کنید؛ میگویید این حوادث طبیعی یک راه دشوار است، اما آیا آقا جان دلتنگی بیحدوحصر هم طبیعی است در یک راه دشوار؟ یتیمی یک ایران چطور؟
مرثیهخوانی از برای شما چطور؟ آقا جان، مصلی آکنده از حزن و اندوه شده، طاق طاقت آدمیان کم شده و غم مَفَر نمیدهد، «یک چیزی بگویید که ما آرام شویم، این جماعت آرام شوند.»
به گمانم باز هم باید تفأل بزنیم به ملاقات «علی آقا خوشلفظ» رزمنده جان بر کف دفاع هشت ساله، آنجا که باز میگوید آقا جان «یک نکته که آراممان کند، بگویید».
بعد آقا میگوید؛ «علّت اینکه میبینید من اینقدر به شاعر انقلاب و به نویسنده انقلاب ارادت دارم و قلباً علاقه دارم، علّتش این است؛ چون میبینم اینها دارند چهکار میکنند.
چون میبینم در مقابلشان چه کسی ایستاده و چه کسانی ایستادهاند و چهکار دارند میکنند، این را من دارم میبینم؛ و میبینم که یک عدّهای سینهچاک ایستادهاند.
شما راه هم که میروید، مبارزه میکنید؛ شما، امثال شما آقای خوشلفظ! خوشلفظ، خوش معنا، خوش رفیق، خوشزخم.
یعنی شماها همینطور که دارید راه میروید، نفس میکشید، حرف میزنید، اظهار وجود میکنید، این خودش مبارزه است، این خودش دفاع است، یک دفاع فرهنگی است.
این آقایان که شعر میگویند، کتاب مینویسند، کتاب منتشر میکنند، کارهای گوناگون فرهنگی میکنند -[مثل] تحقیقات فرهنگی- اینها همه سینهسپرکردن است.
تقریباً چهل سال از انقلاب گذشته، توقّع بوده که دیگر اینها نباشند، امّا شما میبینید دارد رویِش پشت سرِ رویِش جلو میآید. اینها شوخی است.»
بعد علی آقا خوشلفظ بگوید، با نفَس شماست آقا.
آقا هم بگوید؛ «نه نفَس [ما نیست]، ارادهی الهی است؛ ما همه وسیلهایم؛ ما کسی [نیستیم]؛ بخصوص حالا بنده که هیچ ولی شماها چرا. ما کسی و چیزی نیستیم.
امّا میخواهم بگویم اینکه شما میگویید «آرامش، آرامش»، من آرامش دارم. من هیچ ناراحت [نیستم]. بعضیها میآیند میگویند «ما دلمان به حالتان خون است»؛ میگویم بیخود! من راحتم، من دارم حرکت میکنم، من دارم حرکت را میبینم.
و اینکه آمریکاییها اقرار میکنند به شکست، صهیونیستها اقرار میکنند به شکست، این است قضیّه. نخیر، هیچ نگران نباشید!»
بیشک آقا جان الان هم میگویید؛ هیچ نگران نباشید! آمریکاییها اقرار میکنند به شکست، صهیونیستها اقرار میکنند به شکست. و ما کمی آرام میشويم! غممان کمی التیام مییابد و روضههايمان سبک میشود و دل میبندیم به کلام شما.
این صحبتها که رد و بدل میشود بین مرید و مراد؛ همان است که حکم آب بر آتش دل دارد در این روز و ساعت و ثانیه؛ گویی زبانش شرح حال این روزهای ماست.
انگار علی آقا خوشلفظ پیش از شهادت ماموریت داشت تا بپرسد برای امروز و ما بخوانیم برای امروز، وقتی معظمله فرمودند: «آرام باشید، این چیزهایی که شما میبینید، اینها حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است؛... هیچ نگران نباشید.»
منبع: فارس