در باب‌طاهونه، بعضی‌ها محرم را با پرچم‌های سیاه به یاد می‌آورند؛ اما برای بسیاری از اهالی، محرم با صدای «درویش» آغاز می‌شود؛ پیرمردی که سال‌هاست بی‌ادعا، بخشی از حافظه عاشورایی این روستاست.

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ بعضی روستا‌ها را با طبیعتشان می‌شناسند، بعضی را با تاریخشان؛ اما باب‌طاهونه را اگر بخواهی بشناسی، باید در محرم ببینی. روستایی از توابع بخش راین که بیشتر مردمانش سید یا میرزا هستند و هر سال، با آغاز دهه محرم، فرزندانش از شهر‌ها و دیار‌های مختلف دوباره به خانه برمی‌گردند؛ گویی جاده‌ها، همه به یک قرار قدیمی ختم می‌شوند.
 
صبح تاسوعا، هیئت انصارالحسین راهی امامزاده سیدمحمد زمان روستای گیشیگان می‌شود؛ امامزاده‌ای که اهالی، او را جد خود می‌دانند و عزاداری ظهر تاسوعا را در جوارش برگزار می‌کنند. 

صبح عاشورا نیز، مردان سینه‌زنان در کوچه‌های روستا به راه می‌افتند و تا گلزار شهدای دهستان گروه عزاداری می‌کنند، زنان و کودکان پشت سر هیئت اشک می‌ریزند و خادمان، بی‌هیاهو از مهمانان سیدالشهدا (ع) پذیرایی می‌کنند. در باب‌طاهونه، محرم یک مراسم نیست؛ میراثی است که از پدران به فرزندان رسیده است.

مردی که صدایش، محرمِ یک روستا را آغاز می‌کرد + فیلم وقتی یک صدا، حافظه یک روستا می‌شود

در میان همه تصویر‌های محرم باب‌طاهونه، تصویری هست که سال‌هاست از ذهن اهالی پاک نمی‌شود.
 
پیرمردی آرام، پیش از آنکه هیئت به حرکت درآید، میکروفن را برمی‌داشت. هنوز جمعیت کامل نشده بود که صدایش در روستا می‌پیچید؛ «ای زاده زهرا...». همان چند واژه کافی بود تا مردم قدم‌هایشان را تندتر کنند، حلقه‌های عزاداری کامل شود و سینه‌ها با نام حسین (ع) به تپش بیفتد.

اسمش «درویش» است.

نه خطیبی مشهور است، نه مداحی که نامش بر سر زبان‌ها افتاده باشد؛ اما برای باب‌طاهونه، او سال‌ها بخشی از خودِ محرم بوده است.

 قامتی که خم شد، قراری که نشکست

امسال، وقتی دوباره میان عزاداران دیدمش، اولین چیزی که به چشم می‌آمد، گذر سال‌ها بود. قامتش خمیده‌تر شده، قدم‌هایش آرام‌تر و چهره‌اش پرچین‌تر از گذشته؛ اما کافی بود نام حسین (ع) برده شود تا همان پیرمرد، با همه توان، خودش را به جمع سینه‌زنان برساند.

زمان از پاهایش توان گرفته است، اما نتوانسته قرار هر ساله‌اش با محرم را از او بگیرد. 

شاید خیلی‌ها که برای نخستین‌بار به باب‌طاهونه می‌آیند، او را فقط پیرمردی میان جمعیت ببینند؛ اما برای اهالی، درویش فقط یک عزادار نیست. او یادگار محرم‌هایی است که نسل‌های قبل برپا کردند؛ صدایی که کودکی بسیاری از ما با آن آغاز شد و خاطره دهه‌های عزاداری این روستا را در دل خود حفظ کرده است.

پیش از آنکه فقط خاطره بماند...

آدم‌هایی هستند که هیچ‌گاه دنبال دیده شدن نبودند. نه نامی خواستند، نه عنوانی و نه تقدیری. تمام سهمشان این بود که هر سال، بی‌صدا سر قرارشان حاضر شوند.
 
درویش یکی از همان آدم‌هاست.
 
نمی‌دانم محرم سال آینده، باز هم میکروفن هیئت در دستان او خواهد بود یا نه؛ همان‌طور که نمی‌دانم خودم فرصت دیدن محرم دیگری را خواهم داشت یا نه.
 
اما می‌دانم بعضی آدم‌ها را باید پیش از آنکه فقط در خاطره‌ها بمانند، نوشت.

برای اینکه سال‌ها بعد، اگر کسی پرسید باب‌طاهونه چه داشت که مردمش هنوز با شوق به آن برمی‌گردند، بتوان گفت: روستایی بود که محرمش را فقط با پرچم و طبل و سینه‌زنی زنده نگه نداشت؛ با مردانی زنده نگه داشت که تمام عمرشان را بی‌ادعا پای یک عشق گذاشتند؛ و در میان آن مردان، پیرمردی بود به نام «درویش»؛ مردی که شاید زمان قامتش را خم کرد، اما هرگز نتوانست صدای «ای زاده زهرا...» را از حافظه باب‌طاهونه بگیرد.

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha