این روزها گاهی جای والدین و فرزندان عوض می‌شود؛ به لطف همین شهادت‌های خانوادگی. پدر و مادرها بازوی نوجوانانشان را می‌گیرند که کمرشان از داغ از دست دادن دوست یا همکلاسی خم شده، و کمکشان می‌کنند تا به نزدیکی تابوت رفیق شهیدشان برسانند.

باشگاه خبرنگاران جوان- میدان انقلاب این ایام، شب و روزش به هم دوخته است. گروهی می‌روند و گروهی دیگر می‌آیند؛ درست مثل رویش‌ها و ریزش‌های انقلاب. اما هیچ ساعتی میدان خالی از جمعیت نمی‌شود.

میدان در سکوت، مردم گوش به فرمان

میانهٔ تجمع، پیام آقا را به مناسبت چهلم رهبر شهیدمان پخش می‌کنند. تمام میدان در سکوت فرو رفته و با دقت به کلماتی که ساعت‌ها منتظر شنیدنشان بودند، گوش می‌دهند.

آقا مردم را به ماندن در خیابان و ادامهٔ تجمعات دعوت کرده‌اند. تکلیف ما همین جا روشن می‌شود و خیالمان آسوده. پیام که تمام می‌شود، شعار‌ها به آسمان می‌رود؛ «ای رهبر آزاده، آماده‌ایم آماده.» و «نه یک قدم جلوتریم، نه یک قدم عقب‌تریم، مطیع امر رهبریم.»

این روز‌ها نوجوان‌ها هم کمرشان از داغ می‌شکند

کمی بعد مجری نوید ورود هشت شهید از یک خانواده را می‌دهد. این ایام، شهادت خانوادگی هم باب شده و طمع و غبطهٔ خیلی‌ها را برانگیخته است.

پیکر شهید پاسدار «سید مهدی نبی‌زاده» که روی صحنه می‌آید، گمان‌ها به این سمت می‌رود که بقیهٔ اعضای خانواده هم به لطف پاسدار بودن او شهید شده‌اند.

ورود پیکر همسر و چهار فرزندش، از نوجوان تا کودک نوپا، آه از نهاد مردم بلند می‌کند.

عده‌ای، اما به هق‌هق و ناله اشک می‌ریزند. صحنهٔ عجیبی در حال رقم خوردن است.

این روز‌ها گاهی جای والدین و فرزندان عوض می‌شود؛ به لطف همین شهادت‌های خانوادگی. پدر و مادر‌ها بازوی نوجوانانشان را می‌گیرند که کمرشان از داغ از دست دادن دوست یا همکلاسی خم شده، و کمکشان می‌کنند تا به نزدیکی تابوت رفیق شهیدشان برسانند. بچه‌ها را دلداری می‌دهند و دست به سر و صورتشان می‌کشند تا تسلی‌شان دهند.

این جمع خانوادگی در بهشت تکمیل می‌شود

تابوت دیگر، مربوط به دایی خانواده است؛ از خانوادهٔ «عباسی ولدی» که اسمش برایم آشناست. یک تابوت کم است. اما هر چه منتظر می‌مانیم جمع خانواده با ورود هشتیمن پیکر، تکمیل نمی‌شود.

لحظه‌ای بعد حجت‌الاسلام «محسن عباسی ولدی» روی صحنه می‌آید تا هشت عضو شهید خانواده‌اش را معرفی کند.

از چهار خواهرزاده‌اش می‌گوید که سید اولاد پیغمبر بوده‌اند، خواهرش و همسر پاسدار او، و برادرش که یکی دو ماه بیشتر از ازدواجش نمی‌گذشته؛ و تابوتی که نیست، مربوط به پدر آقای عباسی ولدی است که مفقودالاثر است؛ یک مرد ۸۳ ساله...

خون می‌دهیم، خاک نه!

بعد از آقای عباسی ولدی، خانمی با چادر عربی با عکس شهیدش روی صحنه می‌آید. تو گویی کوه آرامش.

آقای «محمدرضا طاهری» مداح، ایشان را دعوت کرده تا چند لحظه برای مردم صحبت کند.

حرفش را با سلام و درود بر رهبر شهیدمان و رهبر جدیدمان آغاز می‌کند و از داغ چهلمین روز شهادت آقا می‌گوید. جماعت به یاد حضرت‌ام‌البنین (س) که از فردِ بازگشته از کربلا، اول سراغ امام حسین علیه‌السلام را گرفت، ذکر «یا‌ام‌البنین» می‌گیرند.

او، مادر شهید پاسدار «سید مهدی نبی‌زاده» است که علاوه بر فرزندش، عروس و چهار نوه‌اش هم در این جنگ به شهادت رسیده‌اند.

مادر شهید با صدایی محکم، اما محزون می‌گوید «شش شهید دادم. خون می‌دهیم، خاک نمی‌دهیم.» صبر زینبی این مادر، اشک مردم را سرازیر می‌کند.

محکم‌تر ادامه می‌دهد «همهٔ شهیدان این کشور، فرزندان من‌اند. فرزندان من هم فرزندان این خاک‌اند. تنها چیزی از شما مردم می‌خواهم این است که خیابان را خالی نکنید و تا آخرین قطرهٔ خون، پشت رهبرمان بمانید.»

مردم با چشم‌های اشک‌بار و با شعار «ای مادر ایثارگر، خدا نگهدار تو» او را بدرقه می‌کنند...

خواب دختر کاپشن‌صورتی

خانمی با دختر شش هفت ساله‌اش کنارم ایستاده. از لحظهٔ ورود پیکر شهدا، سخت و تکان‌دهنده گریه می‌کند. دستی به بازویش می‌کشم و جرعه‌ای آب تعارفش می‌کنم.

انگار دنبال یک جفت گوش بوده باشد، به هیچ سؤالی شروع می‌کند «دیروز دخترم خواب دید شهید شده. می‌گفت وقتی شهید شده، امام زمان (عج) اومدن، دستش رو گرفتن و بردنش جایی که حضرت آقا بودن. آخه خیلی دلش می‌خواست آقا رو ببینه. ولی هیچ‌وقت نتونستم آشنا پیدا کنم که ببرمش دیدار.»

شوک سنگینی است برای یک مادر، هرچند سعادت محض است شهادت. می‌گویم «ان‌شاءالله خیره. بسپرش به خدا. به قول حاج‌قاسم "یقیناً کُلّه خَیر”. هر چی بشه همش خیره.»‌

می‌گوید «خجالت می‌کشم از کسی بپرسم تعبیرش چیه. اصلاً وقتی یاد اون مادر جوان شهید می‌افتم که رجز می‌خوند و می‌گفت چهرهٔ پسر ده‌ساله‌اش و چال لپش که بعد از شهادتش به کل از بین رفته بود، لحظه‌ای از جلوی چشمش دور نمیشه، شرم کردم که نگران خواب دخترم بشم...»

زن جوان که صبر و آرامش این مادر شهید را با تقدیم شش شهید به چشم خود دیده، حالا کمی آرام شده و زیر لب با خودش نجوا می‌کند...

منبع: فارس

برچسب ها: دختر ، شهادت
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha