باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ همهچیز از آن روزِ سیاه، ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد؛ روزی که آسمان ولایت، با تیرباران جاهلیت، رنگ خون به خود گرفت. زمانی که سایه بلند رهبری، آن تکیهگاه استقامت، از سرِ این سرزمین پر کشید و رهبر در جنایتی کینهتوزانه به شهادت رسید، ایران نه به زانو درآمد، بلکه بر زمین کوبید تا زمین و زمان را تکان دهد. در همان موج حملات، جمعی از فرماندهان ارشد نظامی نیز به شهادت رسیدند؛ چهرههایی که نامشان با ساختار فرماندهی و دفاعی کشور گره خورده بود.
اما خون، فقط در میادین نظامی نریخت. در میناب، مدرسه شجرهطیبه به صحنه یکی از مرگبارترین حملات علیه غیرنظامیان تبدیل شد؛ حملهای که در گزارشات اولیه، شمار قربانیان آن بیش از ۱۶۸ نفر اعلام شد و بخش عمده قربانیان را کودکان تشکیل میدادند.

جنایت صهیونیستی ـ آمریکایی، فراتر از مرزها، بر پیکر کودکان شجرهطیبه، خانوادهها و دیگر غیرنظامیان سایه افکند؛ اما این خونها، تنها صفحهای از یک سوگ نبودند؛ به روایتی تبدیل شدند که از دل آن، بیعت و ایستادگی سر برآورد.
پله اول؛ خاکستر
سوگ خاکستری؛ وقتی آسمان خون گرفت
همهچیز در سکوتی سنگین آغاز شد؛ سکوتی که پیش از طوفان میآید. وقتی گلولههای کینه، سقف آسمان ولایت را شکافت و خونِ رهبرِ شهید بر خاک ایران ریخت، زمان ایستاد؛ نه فقط زمان، که نبض حیات.

در میناب، جایی که معصومیت کودکان شجرهطیبه در میان آتش جنایت به خاکستر بدل شد، جهان برای لحظهای از نفس افتاد. این فقط یک جنایت نبود؛ تلاش برای خاموش کردن خورشیدی بود که از سالها پیش، در مسیر ظهور میتابید.

ما در میانه یک خاکستر بزرگ ایستادهایم؛ خاکستری که از فقدان قائد امت، از شهادت فرماندهان، از عروج کودکان و دیگر غیرنظامیان و از سوختن تمام آرزوهای خونین این ملت به وجود آمده است.
اما خاکستر، همیشه پایان آتش نیست. گاهی درست زیر همین خاکستر، اخگری باقی میماند؛ اخگری که کافی است یک نفس، یک عهد و یک بیعت بر آن دمیده شود تا دوباره شعله بکشد.

پله دوم؛ آتش
دویستمین شب خشم؛ روایت بیعت در میادینِ مبعوثین
دویستمین شب! دویستمین شب بیخوابی ایران؛ شبی که خاکسترها، از شدت غضب، دوباره شعله کشیدند. بیش از ۲۰۰ میدان در سراسر این سرزمین، دیگر فقط محل تجمع نیستند؛ آنها «میادین مبعوثین» شدهاند.
در این میادین، روایت بیعت جاری است؛ بیعتی که از خون کودکان میناب ریشه گرفته و به سایه بلند رهبری جدید رسیده است. اینها مبعوثشدهاند؛ کسانی که از دل سوگ برخاستهاند تا ثابت کنند هیچ تیری نمیتواند پیمان میان زمین و آسمان را پاره کند.

در هر گوشه، از پیر و جوان تا زن و مرد، شعله اراده دیده میشود. این آتش، نه برای ویرانی، که برای پاک کردن لایههای ظلم است. اینها مبعوثشدهاند تا پرچم را از میان آتش جنایت بردارند و آن را بر زمین نگذارند.
خاکستر، آتش شد؛ اما آتش، مقصد نیست. آتش باید راه را به نور برساند.

پله سوم؛ نور
نقطه نهایی؛ فرود پرچم در دستانِ صاحبِ زمان (عج)
و این تمام مسیر است. این خونها، این میادین و این بیعتهای پیاپی، تنها یک مقصد دارند. ما این مسیر را نه برای ماندن در میادین، که برای رسیدن به یک «وعده» طی میکنیم.
هر قطره از خون شهید و هر فریاد بیعت در این بیش از ۲۰۰ میدان، تنها یک معنا دارد: آمادهسازی زمین برای فرود پرچم انقلاب بر دستان مبارک آقا امام زمان (عج).

ما مبعوثشدگان این دوران هستیم؛ کسانی که از میان خاکستر سوگ و آتش میادین، راه را برای طلوع عدل الهی باز میکنیم. این مأموریتِ ماست؛ رساندن این پرچم خونین به دست صاحب زمان (عج)، تا در آن روز، ظلم به زانو درآید و حکومت الهی بر تمام جهان سایه افکند.

ما از نسلی سخن میگوییم که میخواهد پرچم را از میان خون و خاکستر عبور دهد؛ نسلی که در عصر غیبت، خود را امانتدار این عهد میداند؛ عهدی که پایانش نه در میدان، که در سپیدهدم ظهور رقم میخورد. اگر آن روز، پرچم به دست صاحبالزمان (عج) برسد، همه این خونها یکباره معنا خواهند شد؛ آنوقت جهان خواهد فهمید که این ملت، سالها برای یک صبح جنگیده بود؛ صبحی که با آمدنش، شب ظلم برای همیشه به پایان میرسد.
ما آمادهایم؛ تا ظهور، آغازِ ما باشد.