هنرمند ما در لحظه مواجهه با رسانه‌های جهانی، ناخودآگاه در دام «عقده ورخوفنسکی» می‌افتد.

باشگاه خبرنگاران جوان - «شاید اگر نشان و جایزه‌ای قرار بود بگیرم، مایه فخر و مباهات بود، اما وقتی به نام سرزمینم و برای مردمم می‌نوازم، تنها یک نام برایم کافی است: حسین علیزاده.» این چکیده و عصاره نامه شکوهمند استاد حسین علیزاده است در روزگاری که پیشنهاد دریافت عالی‌ترین نشان فرهنگی دولت فرانسه، یعنی «شوالیه» را با احترام، اما با قاطعیتی بی‌نظیر رد کرد. هنگامی که او چنین کنش فعالانه و جسورانه‌ای را از خود به نمایش گذاشت، مسئله تنها بر سر یک تعارف دیپلماتیک یا لجاجتی سیاسی نبود؛ بلکه در حال ترسیم مرزی نامرئی، اما بنیادین میان هنرمند ملی و سوژه‌های تاریخ مصرف دار فرش‌های قرمز بود. علیزاده نشان داد هنرمند رسالت اخلاقی دارد که در برابر اتوریته فرهنگی مرکز بایستد و اعتبارش را نه از مدال‌های عاریتی و تأییدیه‌های فرنگی که از اتصال عمیق با جغرافیای سربلند خود بگیرد. این استغنای باشکوه، درست در نقطه مقابل اضطرابی قرار دارد که این روز‌ها در صحنه‌های بین‌المللی هنر شاهد آن هستیم؛ اضطراب پذیرفته‌شدن و هراس از طردشدن توسط نگاه خیره «دیگری‌ها».

تصور کنید در روزگاری که بخش بزرگی از خاورمیانه زیر سایه سنگین جنگ، اضطراب و ویرانی نفس می‌کشد، هنرمندی از همین جغرافیا به یکی از کهن‌ترین جشنواره‌های سینمایی پای می‌گذارد. دوربین‌ها و قاب‌ها، فضایی متراکم برای بازنمایی می‌سازند. اما دقیقاً در همین نقطه، گسستی حیرت‌انگیز رخ می‌دهد. این هنرمند، به‌جای آنکه فریاد ضدجنگ و دادخواه مردمش باشد، به یک مانکن بی‌خطر برای کیچ جهان‌وطنی سرمایه‌داری تبدیل می‌شود. او اعتراض را به یک کالای نمایشی (Commodification of Dissent) بدل می‌کند و در همان حال که ژست عصیان می‌گیرد، در عمیق‌ترین سطح ممکن به هژمونی فرهنگی غرب تن می‌دهد و تسلیم آن می‌شود. او درگیر نوعی انطباق روان‌شناختی با میزبان می‌شود. این میل افراطی به انطباق و زدودن نشانه‌های بحران، بیش از هر چیز یادآور یک کهن‌الگوی درخشان در ادبیات کلاسیک روس است. استپان ورخوفنسکی، در رمان «شیاطین» داستایوفسکی، تجسم روشنفکری است که از واقعیت تاریخی و اجتماعی خویش شرم دارد. او می‌خواهد به هر قیمتی در چشم انسان غربی، نه بازمانده‌ای از یک جغرافیای پرآشوب، بلکه یک «اروپایی ناب و متمدن» به نظر برسد. هنرمند ما نیز در لحظه مواجهه با رسانه‌های جهانی، ناخودآگاه در دام همین «عقده ورخوفنسکی» می‌افتد. او واقعیت ملتهب زیستگاهش را در سایه نگه می‌دارد تا به سوژه‌ای بی‌خطر و از نظر بصری انطباق‌پذیر بدل شود، مبادا یادآوری تراژدی‌های خاورمیانه، خاطر میزبان اروپایی را مکدر سازد یا جایگاه او را در این ضیافت بصری به خطر بیندازد.

پنهان‌کردن این واقعیت تاریک در پس زرق‌وبرق فرش قرمز و لنز‌های تله، همان نقطه کانونی است که هنر را به دامن مفهوم «کیچ» (Kitsch) پرتاب می‌کند. میلان کوندرا در تبیین این مفهوم در اثر مهم خود «بار هستی»، kitch را صرفاً یک بدسلیقگی ساده نمی‌داند؛ بلکه آن را سپری روانی در برابر فقدان‌ها، رنج‌ها و تراژدی‌های اجتناب‌ناپذیر جهان معرفی می‌کند. kitch در ذات خود، فیلترکردن رنج‌های بشری برای خلق یک زیبایی دروغین است. یک تصویر پلاستیکی، بی‌خطر، سانتی‌مانتال و همه‌پسند از جهان ارائه می‌دهد که در آن، هیچ رنج بنیادین و پرسش اخلاقی سهمگینی وجود ندارد. هنگامی که در میانه یک جنگ تمام‌عیار، حضور بین‌المللی یک چهره هنری تنها به نمایش فرمی محدود می‌شود، ما در برابر یک وضعیت kitch ایستاده‌ایم. این رفتار، در واقع خلق یک پرده حریر است تا صدای انفجار‌ها و آوار‌ها به گوش مخاطبی که در سالن‌های امن نشسته، نرسد. در اینجا، آنچه هنجارشکنی فردی پنداشته می‌شود، در عمیق‌ترین لایه‌های خود، محافظه‌کارانه‌ترین کنش ممکن است؛ چراکه به‌جای برهم‌زدن آرامش دروغین جهان و طرح یک پرسش اخلاقی، صرفاً تزیینی جدید به ویترین آن می‌افزاید.

اما چرا این تقلیل زیبایی‌شناختی، به یک بحران عمیق اخلاقی پیوند می‌خورد؟ هنگامی که بمب‌های آمریکایی مستقیماً کودکان و زنان ایرانی را هدف می‌گیرند، انتخاب سوژه بی‌کنش لنز‌های تله بودن و اتخاذ موضع انفعال در برابر فاجعه، دیگر یک ترجیح سبک‌شناسانه نیست، بلکه مصداق بارز وانهادن این رسالت تاریخی است. هنرمندی که می‌توانست از کانون تمرکز رسانه‌ها برای دادخواهی و احضار حقیقت پنهان‌شده جنگ استفاده کند، با تن دادن به این انفعال بصری، عملاً به هم‌دست خاموش همان سیستمی بدل می‌شود که رنج‌های پیرامون را نادیده می‌گیرند و صریح‌تر اینکه خود، آنان، مسببان جنگ‌افروزی‌های بی‌وقفه‌اند. تفاوت آن امتناع معنادار حسین علیزاده از پذیرش نشان فرانسوی شوالیه و این عطش پایان‌ناپذیر برای انطباق با قواعد فستیوال‌ها در همین نقطه روشن می‌شود.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha