آیت‌الله طالقانی با وجود شکنجه‌ها، جلسات تفسیر قرآن، نهج‌البلاغه و تاریخ اسلام را برای زندانیان مسلمان برگزار می‌کرد.

باشگاه خبرنگاران جوان - چند روز مانده به عید، سوز سرما هنوز توی طالقان استخوان سوز است. شنبه چهارم ربیع‌الاول سال ۱۳۲۹ قمری، نیمه اسفند ۱۲۸۹ شمسی؛ در گوشه‌ای از روستای زیبای گلیرد طالقان، صدای گریه نوزادی سکوت خانه آیت‌الله سیدابوالحسن طالقانی را می‌شکند. محمود به دنیا می‌آید.

کودکی‌اش میان کوه‌های طالقان، سادگی و زیبایی روستا و کنار خنکای رود شاهرود می‌گذرد؛ جایی که خواندن و نوشتن و مقدمات علوم اسلامی را می‌آموزد و از پدرش، که هم عالم است و هم سیاست را می‌شناسد، نخستین الفبای مبارزه را یاد می‌گیرد.

خانواده راهی تهران می‌شوند؛ شهری که زیر سایه سنگین دیکتاتوری رضاخان نفس می‌کشد. محمود نوزده‌ساله راهی قم می‌شود؛ در فیضیه درس می‌خواند، پای درس بزرگان حوزه می‌نشیند و مدتی برای تکمیل دانش دینی به نجف می‌رود. اما دوباره به قم بازمی‌گردد و سرانجام از آیت‌الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم، اجازه اجتهاد می‌گیرد.

سید محمود طالقانی فقط یک عالم جوان نیست؛ درد جامعه را می‌بیند و صدای مردم را می‌شنود. به تهران برمی‌گردد و در مدرسه عالی سپهسالار به تدریس علوم اسلامی می‌پردازد؛ اما برای او دین قرار نیست پشت دیوار‌های مدرسه و حوزه مسکوت بماند. راه بیدار کردن مردم را از قرآن آغاز می‌کند.

هدایت از مسجد هدایت

درِ مسجد باز می‌شود. جوان‌ها یکی‌یکی می‌آیند؛ با شلوار‌های دمپاگشاد، پیراهن‌های ماندی‌گل و مو‌های هیپی، کت‌وشلواری‌ها با کلاه شاپو و سبیل‌های دسته‌دار و دستمال یزدی، بعضی‌ها هم ساده، با یک عینک به چشم و یک قلم و دفتر به دست. فرقی نمی‌کند قیافه‌هایشان چه شکلی است؛ همه آمده‌اند تا گوش شوند برای سخنرانی یک نفر و تفسیر قرآنش.

میان هیاهوی تهران سال ۲۷، کمی آن‌طرف‌تر از لاله‌زار، با همه سینماها، تماشاخانه‌ها و کافه‌هایش، بعد از چهارراه اسلامبول، مسجد هدایت قد علم کرده؛ مسجدی که شاید پیش از این فقط گذرگاه نمازگزاران بود، اما حالا با حضور یک نفر جان گرفته؛ طوری که انگار از اول هم این مسجد برای هدایت ساخته شده.

یک روحانی با عبا و عمامه مشکی بالای منبر می‌رود؛ از قرآن و نهج‌البلاغه، از مبارزه و ظلم‌ستیزی و از اسلام و آزادگی می‌گوید. جمعیت سراپا گوش می‌شود تا صدای سیدمحمود طالقانی را از عمق جان بشنود.

مسجد هدایت، شده جایگاه هدایت و شده محل گفت‌و‌گو. جلسات تفسیر قرآن را در مسجد هدایت شکل می‌دهد؛ می‌خواهد قرآن را به متن زندگی مردم گره بزند. با همان کلام نافذش می‌خواهد جوان‌ها را پای سخن قرآن بنشاند و هنرش این است که آموزه‌های دینی را به مسائل روز جامعه پیوند بزند و اکسیر تحول و انقلابی‌گری را به نسل جوان و روشنفکر جامعه تزریق کند.

همین است که منبر مسجد هدایت می‌شود سنگر ۳۰ سال سخنرانی او و می‌شود جایگاه هدایت و مرکز تحول و روشنگری یک نسل.

یک عمر مبارزه؛ یک عمر حبس

اما مبارزه بدون حبس و بدون صبوری؟! مگر می‌شود؟! آغاز حبس‌های طالقانی از اینجا کلید می‌خورد. یک روز، توی چهارراه گلوبندک، چشمش به مأموری می‌افتد که دارد چادر از سر زنی می‌کشد و زن، دو دستی چادر را گرفته و مقاومت می‌کند. با مأمور گلاویز می‌شود و زن را از چنگ او بیرون می‌کشد، اما خودش گرفتار می‌شود. حکومت او را بازداشت و به شش ماه زندان محکوم می‌کند.

اما این تازه آغاز راه بود. او در نهضت ملی نفت، به رهبری آیت‌الله کاشانی، با حرکت یکپارچه مردم همراه شد و به افشاگری و روشنگری دست زد. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، فدائیان اسلام، شهید نواب صفوی و یارانش را در خانه‌اش پناه داد. اما پیش از حمله ساواک، فدائیان رفتند و آیت‌الله طالقانی دستگیر شد؛ اما، چون مدرکی علیه او نبود، آزاد شد.

خون ملی و مذهبی در رگش می‌جوشید. بعد از ۲۸ مرداد، با عده‌ای از مبارزان، نهضت مقاومت ملی را علم کرد. راهی که در سال ۳۶ به بیشتر از یک سال زندان ختم شد. بعد از آن برای نزدیک کردن دو قشر دانشگاهی و حوزوی و مبارزه با رژیم، نهضت آزادی را تأسیس کرد.

تابستان سال ۳۹، هم‌زمان با برگزاری انتخابات فرمایشی دوره بیستم مجلس شورای ملی، طالقانی در سنگر مسجد هدایت دست رژیم را رو کرد. رژیم درِ مسجد هدایت را بست و سخنرانی‌ها در ده روز آخر ماه صفر به منزلی منتقل شد.

این بار در سال ۴۱ و همراه با حرکت امام خمینی علیه انقلاب سفید شاه، طالقانی با امام همراه شد؛ دوباره افشاگری و دوباره دستگیری و زندان. بعد از چندماه آزادش کردند، اما نقشه چیدند تا با پنهان کردن مواد منفجره در خانه‌اش و کشف آن، او را به عنوان تروریست شورشی دستگیر و مدت طولانی زندانی کنند.

طالقانی پی برده بود، اما باز هم ۱۱ شب منبر مسجد هدایت و مبارزه؛ از واقعیت‌های جامعه، انقلاب سفید شاه و شکنجه‌های سخت زندان گفت و با پیوند زدن قیام امام حسین (ع)، مردم را به قیام علیه حکومت شاه دعوت کرد.

با دستگیری امام خمینی در ۱۵ خرداد سال ۴۲، درست یک شب بعد از این سخنرانی‌ها، با انتشار اعلامیه «دیکتاتور خون می‌ریزد» در سراسر کشور، ساواک طالقانی را مسبب این اعلامیه دانست و او را دستگیر و بازداشت کرد. پس از چند ماه بازداشت، در دی‌ماه سال ۴۲ به ۱۰ سال زندان محکوم شد.

اولین نماز جماعت در زندان

مبارزه طالقانی در زندان ادامه داشت. با وجود شکنجه‌ها، جلسات تفسیر قرآن، نهج‌البلاغه و تاریخ اسلام را برای زندانیان مسلمان برگزار می‌کرد و برای وحدت بین مبارزان، اولین نماز جماعت را در زندان برپا کرد.

در نهایت، رژیم پهلوی بر اثر فشار افکار عمومی و واکنش‌های بین‌المللی، بعد لز ۴ سال به ناچار او را در سال ۱۳۴۶ آزاد کرد.

در سال ۱۳۵۰ بازهم دستگیر و برای سه سال به شهر زابل تبعید شد، بعد به بافت اعزام و پس از مدتی آزاد شد.

در سال ۵۴ هم دستگیر و دو سال بدون محاکمه شکنجه و زندانی شد و سال ۵۶ پس از محاکمه به ۱۰ سال حبس محکوم شد و بالاخره در ۸ آبان سال ۵۷ همراه با زندانیان سیاسی آزاد شد. اما شکنجه‌های سخت و حبس‌های طولانی درد‌های عمیقی در جسم و روحش باقی گذاشت.

اولین نماز جمعه تهران

انقلاب که پیروز شد، فصل تازه‌ای در زندگی طالقانی آغاز شد. در انتخابات مجلس خبرگان، به عنوان نماینده اول تهران تعیین شد. سال‌های طولانی زندان و شکنجه‌های سخت، روح و جسمش را بیمار کرده بود، اما پذیرفت.

اما نقش او فقط به مجلس محدود نماند. پیشنهاد برگزاری نماز جمعه در سراسر کشور را به گوش امام خمینی (ره) رساند؛ پیشنهادی که با موافقت امام به یکی از آیین‌های وحدت بخش جمهوری اسلامی تبدیل شد. پنجم مرداد ۱۳۵۸، دانشگاه تهران شاهد اولین نماز جمعه تهران به امامت طالقانی بود؛ نماز جمعه‌ای که بیش از یک میلیون نفر در آن شرکت کردند. اما طالقانی فقط توانست هفت نماز جمعه را اقامه کند که آخرینش شانزدهم شهریور، در بهشت زهرا بود.

سوت پایان یک عمر مبارزه

گفته شده سیدمحمود طالقانی در شب هجدهم شهریور ۱۳۵۸ با سفیر شوروی در ایران ملاقات می‌کند که تا ۱۲ شب هم طول می‌کشد. این ملاقات در خانه‌ای برگزار می‌شود که علی گلزاده غفوری و محمد مجتهد شبستری در آن حضور داشتند. بعد از شام به بستر می‌رود و با درد قفسه سینه بیدار می‌شود، اما با داروی خانگی آرام می‌گیرد و باز به رختخواب می‌رود؛ اما دیگر بلند نمی‌شود. مرگ او را مشکوک دانسته‌اند.

آیت‌الله سید محمود طالقانی دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۵۸، وقتی ۶۸ سال و شش ماه و چند روز از عمرش گذشته بود، بالاخره از مبارزه دست کشید و جهان اسلام را از وجود خودش محروم کرد؛ و این بود پایان یک عمر مبارزه فرزند طالقان؛ عالم و مجاهد سرافراز و افتخار البرز.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار