باشگاه خبرنگاران جوان - وضعیت فعلی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن را نمیتوان فقط با نگاه کردن به خود ناو توضیح داد. بیش از ۲۵۰ روز در دریاست و گزارشها از فشار سنگین روی خدمه، مشکلات تأمین و سختتر شدن ادامه این مأموریت طولانی حکایت دارند.
برای فهمیدن این وضعیت باید یک لایه عقبتر رفت؛ به شبکهای که امکان ماندگاری ناوگروه در خط مقدم را فراهم میکند.
حتی قدرتمندترین ناو هواپیمابر هم بدون زنجیره پشتیبانی ساحلی نمیتواند برای مدت نامحدود در منطقه بماند. سوخت، قطعات، تعمیرات، مواد غذایی و پشتیبانی فنی، همه بخشی از زنجیرهای هستند که توان رزمی ناو را حفظ میکنند.
در جریان جنگ، ایران فقط یک نقطه از این شبکه را نزد؛ چند گره مهم از زیرساخت پشتیبانی ناوگروههای آمریکایی در منطقه (از جفیر در بحرین تا صلاله و دقم در عمان) مورد حمله قرار گرفت. اهمیت کار در پراکندگی اهداف بود؛ چند گره از یک زنجیره پشتیبانی همزمان تحت فشار رفت.
جفیر یکی از گرههای اصلی این شبکه است. Naval Support Activity Bahrain مقر ناوگان پنجم آمریکاست و کنارش ظرفیتهای تعمیر، نگهداری و پشتیبانی لجستیکی قرار دارد. شبکه NAVSUP و Detachment Oman هم در پشتیبانی از شناورهای ناوگان پنجم نقش دارند و این ارتباط تا بنادر دقم و صلاله ادامه پیدا میکند.
وقتی جفیر در روزهای اول جنگ هدف قرار گرفت، موضوع فقط آسیب دیدن چند ساختمان نبود؛ یک گره مهم از شبکهای که باید ناوگان را در منطقه نگه دارد، زیر فشار رفت. اما کار به همین نقطه ختم نشد.
در فروردین بندر صلاله هم هدف قرار گرفت و مخازن و زیرساختهایش آسیب دید. صلاله فقط یک بندر تجاری نیست و در شبکه پشتیبانی دریایی آمریکا جایگاه مشخصی دارد. منابع رسمی نیروی دریایی آمریکا فعالیت Detachment Oman در آنجا را تأیید کردهاند.
از نظر عملیاتی، جفیر بیشتر گره فرماندهی و لجستیک است و صلاله به بخش سوخت و توزیع منابع نزدیکتر. ضربه به این دو نقطه، دو بخش متفاوت از همان زنجیره را تحت فشار گذاشت.
۲۱ تیر هم نوبت دقم شد. نیروی دریایی آمریکا رسما اعلام کرده از این بندر برای لجستیک و تعمیر شناورها استفاده میکند. زیرساختهای سوخترسانی اهمیت دقم را بیشتر میکند. جفیر، صلاله و دقم را نمیشود سه نقطه جدا دید. این سه نقطه کنار هم تصویر عملیاتی بزرگتری میسازند: پشتیبانی، سوخت، تعمیر و استمرار حضور دریایی.
ایران بهجای صرف تمام توان برای انهدام یک ناو هواپیمابر، بخشی از فشار را روی شبکهای آورد که ناوگروه برای ادامه مأموریت به آن وابسته است. هدف فقط انهدام تجهیزات نیست؛ هدف سختتر و پرهزینهتر کردن استمرار عملیات است.
ناو هواپیمابر میتواند مدت زیادی در دریا بماند، اما این استقلال کامل نیست. در مأموریت طولانی، قطعات باید جایگزین شوند، تعمیرات انجام شود، سوخت و مواد غذایی برسد و خدمه فرصت بازیابی داشته باشند. اگر چند نقطه از این زنجیره همزمان آسیب ببیند، فشار فقط روی یک پایگاه نمیماند و روی ریتم عملیاتی و توان حفظ حضور در خط مقدم اثر میگذارد.
این حملات را میتوان در چارچوب Counter-Sustainment دید؛ یعنی ضربه به زنجیرهای که استمرار عملیات را ممکن میکند. هدف الزاما خود پلتفرم رزمی نیست؛ هدف مختل کردن شرایطی است که به آن اجازه میدهد با ظرفیت بالا و برای مدت طولانی در منطقه بماند.
نمیشود گفت تمام مشکلات امروز لینکلن مستقیما نتیجه این حملات است. مدت طولانی حضور در دریا و شدت عملیات هم نقش داشته؛ اما نمیشود اثر ضربه به زیرساخت پشتیبانی را هم نادیده گرفت. وقتی بخشی از گرههای پشتیبانی آسیب میبیند، آمریکا مجبور میشود بیشتر به مسیرهای جایگزین و ظرفیتهای دورتر تکیه کند. فاصله بین عقبه و خط مقدم بیشتر میشود و هزینه حفظ توان رزمی بالا میرود.
لینکلن هنوز در دریاست و هواپیماهایش پرواز میکنند. اما مسئله فقط این نیست که آیا ناو هنوز توان جنگیدن دارد یا نه. مسئله مهمتر این است که آمریکا بعد از آسیب دیدن بخشی از شبکه پشتیبانی، برای حفظ همین سطح از توان چقدر باید بیشتر هزینه کند.
در جفیر یک گره لجستیکی هدف قرار گرفت، در صلاله بخشی از زیرساخت سوخت آسیب دید و در دقم گره دیگری تحت فشار رفت. وقتی این نقاط را کنار هم میگذاریم، الگو مشخص میشود: هدف فقط یک ناو نبود؛ شبکهای بود که باید ناو را در خط مقدم نگه دارد.
باید به جایگاه آن در شبکه پشتیبانی ناوگان پنجم توجه کنید و آن را کنار حملات به گرههای سوخت و پشتیبانی عمان بگذارید.
گاهی برای فشار آوردن به یک ناوگروه لازم نیست خود ناو را بزنید؛ کافی است زنجیرهای را هدف بگیرید که آن را سرپا نگه میدارد.
منبع: فارس