باشگاه خبرنگاران جوان؛ ستایش اسکندری - مجله «نشنال اینترست» در یادداشتی نوشت خاورمیانه شاید در آستانه خطرناکترین لحظه راهبردی خود از زمان جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۷۳ قرار گرفته باشد. برای نخستین بار، ایران، آمریکا، اسرائیل و شماری از کشورهای خلیج فارس همگی در آستانه تبدیل شدن به طرفهای مستقیم یک جنگ واحد هستند؛ رخدادی که میتواند نهتنها یک جنگ منطقهای، بلکه یک بحران اقتصادی جهانی را هم شعلهور کند.
آنچه در ابتدا بهعنوان رویارویی میان آمریکا، اسرائیل و ایران به نظر میرسید، بهسرعت در حال تبدیل شدن به یک جنگ واقعاً منطقهای است.
ادعاهای ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا قصد دارد فهرست اهداف خود را به تأسیسات نفتی ایران، زیرساختهای غیرنظامی، شبکه برق و سایتهای ذخیرهسازی هستهای گسترش دهد، در کنار احتمال بالای ازسرگیری مشارکت اسرائیل در چنین حملاتی، خطر آن را بهشدت افزایش داده که این درگیری از کنترل همه خارج شود.
با اینکه ترامپ اعلام کرده فعلاً «بزرگترین حمله از زمان جنگ جهانی دوم» علیه ایران را که قرار بود شنبه گذشته انجام شود، بهدلیل فشار عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس که از تلافیجویی ایران بیم دارند لغو کرده است، اما هر لحظه ممکن است نظر خود را تغییر دهد. نباید احتمال چنین چرخشی را دستکم گرفت، بهویژه با توجه به اینکه اسرائیلیها نیز او را به انجام آن تشویق میکنند.
این درگیری دیگر صرفاً یک دور دیگر از جنگ پنهان چند دههای میان ایران، اسرائیل و آمریکا نیست. این بحران اکنون به رقابتی تبدیل شده که تقریباً همه بازیگران راهبردی مهم در خلیج فارس را درگیر کرده است. خطر فقط در افزایش شمار طرفهای درگیر نیست، بلکه در تعامل چند جبهه مختلف است که یکدیگر را تقویت میکنند.
وقتی دولتهای خلیج فارس فعالانه در عملیات تهاجمی علیه ایران مشارکت میکنند، ناگزیر در محاسبات راهبردی ایران به اهداف نظامی مشروع تبدیل میشوند.
برای عربستان سعودی، این معضل بهویژه شدید است. ریاض طی چند سال گذشته بهتدریج و با احتیاط در حال کاهش تنش با تهران بوده، چون دریافته بود که تداوم تقابل منطقهای، برنامه نوسازی داخلیاش، بهویژه طرح بلندپروازانه «چشمانداز ۲۰۳۰»، را به خطر میاندازد. ادامه این پروژهها بسیار دشوارتر خواهد شد.
به همین دلیل بود که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، با ترامپ تماس گرفت و از او خواست حمله بزرگ تهدیدشده علیه ایران را لغو کند؛ زیرا آن حمله میتوانست فوراً جنگی منطقهای را شعلهور کند، برنامههای توسعه او را بر هم بزند و تولید و صادرات نفت عربستان و خلیج فارس را به خطر بیندازد.
با وجود این توقف موقت، به نظر میرسد دولت ترامپ همچنان در حال بررسی حمله به تولید نفت ایران، پایانههای صادرات انرژی، پلها، زیرساختهای برق و مراکز ذخیرهسازی هستهای باشد. این یک تشدید کیفی محسوب میشود. برخلاف حملاتی که عمدتاً متوجه تأسیسات نظامیاند، این اهداف به بنیانهای تابآوری اقتصادی و حکمرانی ایران ضربه میزنند.
از نگاه آمریکا، چنین حملاتی شاید ابزار فشار بیشتری ایجاد کند و هزینه ادامه مقاومت ایران را بالا ببرد. اما این خطر را هم دارد که ایران را به این نتیجه برساند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. تاریخ نشان میدهد دولتهایی که خود را با تهدیدی وجودی روبهرو میبینند، معمولاً دامنه گزینههای نظامی خود را گسترش میدهند، نه اینکه آن را محدود کنند.
ایران ابزارهای متعددی در اختیار دارد که میتواند هزینههای سنگینی به آمریکا تحمیل کند. موشکهای بالستیک، موشکهای کروز، پهپادها و عملیات سایبری مسیرهای گوناگونی برای تلافی در اختیار تهران میگذارند. مهمتر از همه، ایران هنوز قادر است نظام انرژی جهانی را بهشکلی جدی تهدید کند.
تنگه هرمز همچنان مهمترین گلوگاه دریایی انرژی در جهان است. حدود یکپنجم نفت معاملهشده در بازارهای بینالمللی از این آبراه باریک عبور میکند. حتی اختلال موقت در آن نیز بلافاصله نوسان شدید در بازارهای جهانی انرژی ایجاد میکند. حق بیمه حملونقل بالا میرود، هزینه کشتیرانی بهشدت افزایش مییابد.
اما آنچه بحران کنونی را بهطور ویژه خطرناک میکند این است که تنگه هرمز دیگر تنها گلوگاه راهبردی در معرض تهدید نیست. رویارویی تازه میان عربستان سعودی و یمن، این احتمال را ایجاد کرده که تنگه بابالمندب نیز عملاً بسته شود. یمن طی چند سال گذشته توانمندی موشکی، پهپادی و دریایی خود را بهطور مداوم گسترش دادهاند.
اگر مسیر کشتیرانی در هر دو تنگه هرمز و بابالمندب مختل شود، پیامدهای آن بسیار فراتر از خاورمیانه خواهد رفت. این دو آبراه، از طریق کانال سوئز و دریای سرخ، اقیانوس هند و در نتیجه آسیا و آفریقا را به بازارهای اروپا و آمریکا متصل میکنند.
اختلال همزمان در آنها، مسیرها را مجبور میکند بهطور گسترده از دماغه «امید نیک» در آفریقای جنوبی دور زده شوند؛ امری که زمان حملونقل، هزینههای جابهجایی، حق بیمه و در نهایت قیمت مصرفکننده را در سراسر جهان بهطور چشمگیری افزایش میدهد.
شوک انرژی حاصل از این وضعیت میتواند با بحرانهای نفتی گذشته برابری کند یا حتی از آنها شدیدتر باشد. هرچند آمریکا امروز نسبت به دهه ۱۹۷۰ وابستگی کمتری به نفت وارداتی خلیج فارس دارد، اما قیمت جهانی نفت در بازارهای بینالمللی تعیین میشود. در نتیجه، مصرفکنندگان آمریکایی نیز همچنان با افزایش قیمت بنزین، بالا رفتن هزینه حملونقل، فشار دوباره تورمی و کند شدن رشد اقتصادی روبهرو خواهند شد.
اروپا که همین حالا هم با هزینههای بالای انرژی دستوپنجه نرم میکند، با فشار اقتصادی بیشتری مواجه میشود و بسیاری از کشورهای در حال توسعه ممکن است با بحران شدید تراز پرداختها روبهرو شوند.
پیامدهای ژئوپلیتیک نیز به همان اندازه عمیق خواهد بود. چین، هند، ژاپن و کره جنوبی همگی بهشدت به تداوم بیوقفه عرضه انرژی از خلیج فارس وابستهاند. یک بحران دریایی طولانیمدت، فشار سنگینی بر اقتصادهای آسیایی وارد میکند و دولتها را وادار میسازد در روابط امنیتی و راهبردهای متنوعسازی انرژی خود بازنگری کنند.
بهطور متناقضی، جنگی که قرار بود ایران را تضعیف کند، ممکن است در عوض باعث تسریع بازآرایی راهبردی در سراسر اوراسیا شود.
نقش اسرائیل نیز این چرخه تشدید را پیچیدهتر میکند. رهبران اسرائیل همواره استدلال کردهاند که زیرساختهای نظامی و هستهای ایران باید بهطور کامل تخریب شود تا ایران هرگز نتواند دوباره خود را بازسازی کند. اگر تهران فهرست اهدافش را گسترش دهد، اسرائیل بهاحتمال زیاد آن را فرصتی برای تشدید کارزار خود علیه توانمندیهای راهبردی ایران، بهویژه توان هستهای و موشکهای بالستیک، خواهد دید.
ایران نیز در پاسخ، احتمالاً حملات موشکی خود را نهفقط علیه اسرائیل، بلکه علیه شرکای منطقهای آمریکا و شاید گستردهتر، علیه منافع غربی، افزایش خواهد داد.
خطر اصلی در اینجا نه در یک حمله نظامی خاص، بلکه در «تشدید تجمعی» نهفته است. از این رو واشنگتن باید از خود بپرسد که آیا گسترش جنگ، در خدمت منافع گستردهتر آمریکا هست یا نه.نمونههای مداخله آمریکا در عراق، افغانستان و لیبی همگی نشان میدهند که پیروزیهای نظامی موقت، اغلب به بیثباتی سیاسی طولانیمدت منجر میشوند. ایران از هر یک از آن کشورها بزرگتر، پرجمعیتتر و از نظر راهبردی مهمتر است. این کشور توانمندی نظامی بومی پیشرفته و تجربه فراوان در سازگاری با فشار خارجی مداوم دارد.
بنابراین، هدف اصلی آمریکا باید جلوگیری از تشدید تنش منطقهای باشد، نه دنبال کردن اهداف حداکثری نظامی. این کار مستلزم آن است که هم بازدارندگی معتبر حفظ شود و هم مسیرهای خروج دیپلماتیک باز بماند. متحدان خلیج فارس نیز دلایل قانعکنندهای دارند که نخواهند وارد یک جنگ منطقهای بیپایان شوند؛ جنگی که پیامدهای اقتصادی آن بهطور نامتناسبی بر دوش خودشان خواهد افتاد.
طنز ماجرا عمیق است. ممکن است در انتهای این مسیر جنگی منطقهای به وجود بیاید که دو شریان اصلی انرژی جهان را میبندد، اقتصاد جهانی را به رکود میکشاند و یک درگیری خاورمیانهای را به بحرانی بینالمللی تبدیل میکند.
جنگها اغلب با محاسبهای درباره تشدید محدود و این تصور آغاز میشوند که طرف مقابل در نهایت عقبنشینی خواهد کرد. اما در عمل، بیشتر اوقات گسترش مییابند، چون هر طرف به این باور میرسد که یا اعتبارش یا حتی بقای خودش در خطر است.
امروز، خلیج فارس بهطرزی خطرناک به همین آستانه نزدیک شده است؛ بنابراین بزرگترین خطر، درگیریای است که میتواند توازن قدرت منطقهای را بهطور برگشتناپذیر دگرگون کند و یک بحران اقتصادی جهانی را به راه بیندازد؛ بحرانی که پیامدهایش سالها احساس خواهد شد.