روایت آزادگان روایت نسلی است که در نوجوانی و جوانی، سخت‌ترین آزمون‌های جسمی و روحی را تجربه کرد و تلاش کرد کرامت و هویت خود را حفظ کند.

باشگاه خبرنگاران جوان - روایت آزادگان تنها روایت سال‌هایی در پشت سیم‌های خاردار و دیوارهای بلند اردوگاه‌های عراق نیست بلکه روایت نسلی است که در نوجوانی و جوانی، سخت‌ترین آزمون‌های جسمی و روحی را تجربه کرد و با وجود شکنجه، تحقیر و دوری از خانواده، تلاش کرد کرامت و هویت خود را حفظ کند.

آزاده دوران دفاع مقدس، از روزهای جبهه و لحظه اسارت، سختی‌های اردوگاه‌های عراق، ایثار و همدلی میان اسرا و نقش شخصیت‌هایی همچون حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد در حفظ روحیه آزادگان می‌گوید، شخصیتی که با صبر، مصلحت‌اندیشی و رفتار اخلاقی حتی بر برخی از زندانبانان و شکنجه‌گران خود نیز تأثیر گذاشت.

وی از روزهای پایان جنگ، خبر رحلت امام خمینی(ره)، آرزوی آزادگان برای دیدار با امام، لحظه بازگشت به ایران و برخورد ماندگار شهید سپهبد علی صیاد شیرازی با آزادگان روایت می‌کند، خاطراتی که تصویری از رنج، مقاومت و پختگی نسلی به دست می‌دهد که سال‌ها برای بازگشت به میهن چشم‌انتظار ماند.

غلامرضا معصومی‌فرد اظهار کرد: متولد سال ۱۳۴۴ هستم و در سال ۱۳۶۱، برای سومین بار به جبهه اعزام شدم و در عملیات فتح‌المبین حضور پیدا کردم. در جریان این عملیات، در منطقه مین‌گذاری شده از ناحیه دست، پا و پهلوی راست به شدت مجروح شدم و در همان وضعیت به اسارت نیروهای بعثی درآمدم، سه گلوله به پای راستم اصابت کرده بود، یک گلوله به دستم خورده و پهلوی سمت راست بدنم نیز بر اثر ترکش به شدت آسیب دیده بود.

خون زیادی از بدنم رفته بود و تقریباً توان حرکت نداشتم، حتی زمانی که عراقی‌ها بالای سرم آمدند، آن‌قدر تشنه و ناتوان بودم که نمی‌توانستم دستم را به درستی حرکت بدهم و فقط تلاش می‌کردم با اشاره آب بخواهم، همان‌جا بود که فهمیدم مسیر اسارت آغاز شده است.

معصومی‌فرد با اشاره به نخستین روزهای اسارت گفت: ما را ابتدا به العماره و سپس به زندان بغداد منتقل کردند، حدود ۳۲۰ نفر اسیر ایرانی در آن مرحله وجود داشتند که تعداد زیادی از آنها مجروح بودند، برخورد نیروهای عراقی با مجروحان بسیار خشن بود و علاوه بر شکنجه جسمی، از تحقیر و فشارهای روانی نیز استفاده می‌کردند.

وی تصریح کرد: حتی در همان شب‌های نخست، برای تحقیر و شکستن روحیه اسرا، از بلندگو اعلام می‌کردند که اینها فرزندان کسانی هستند و برای جنگ با مسلمانان عراق آمده‌اند، ما را در خیابان‌های بغداد می‌گرداندند و عده ای از مردم تحت تاثیر تبلیغات حزب بعث سنگ، زباله و هر چیزی که در دست داشتند به سمت اتوبوس‌ها و حتی مجروحان پرتاب می‌کردند.

شرایط به اندازه‌ای سخت بود که در یکی از محل‌هایی معروف به مرغداری متروکه که ما را نگهداری می‌کردند، کف زمین مملو از آشغال و آلودگی بود و مدت‌ها بود کسی آنجا را تمیز نکرده بود، آب نیز بسیار محدود بود و مجروحان برای شست‌وشو و پانسمان اولیه تقریباً هیچ امکاناتی نداشتند.

تا روز یازدهم، بچه‌ها اعتصاب کردند و خواستار حضور صلیب سرخ شدند، بعد از آن، تازه توانستیم پانسمان را ببینیم آن هم با امکانات بسیار ابتدایی به حدی که بچه‌های خودمان آب جوش تهیه می‌کردند، زخم‌ها را تمیز می‌کردند و با تکه‌هایی از لباس و امکانات اندکی که در اختیار داشتند، به مجروحان رسیدگی می‌کردند.

روزهای چشم‌انتظاری؛ نامه‌هایی که ماه‌ها طول می‌کشید به ایران برسد

این آزاده دوران دفاع مقدس افزود: خانواده‌ها نیز مدت‌ها از وضعیت ما خبر نداشتند، نخستین نامه‌ای که خانواده‌ام از من دریافت کردند، حدود چهار تا پنج ماه پس از اسارتم بود، نامه‌ها از طریق صلیب سرخ جابه‌جا می‌شد و به دلیل افزایش تعداد اسرا، فاصله ارسال و دریافت نامه‌ها گاهی به یک ماه و نیم و حتی دو ماه می‌رسید.

وی با اشاره به تقسیم اسرا در اردوگاه‌های مختلف اظهار کرد: در یکی از اردوگاه‌ها به دلیل سن پایین اسرا، آسایشگاه ما به «آسایشگاه اطفال» معروف شد و من مسئولیت آن را برعهده داشتم، بعدها نیز در اردوگاه‌های مختلف، به عنوان ارشد آسایشگاه و سپس فرمانده اردوگاه انتخاب شدم و مسئولیت حدود چند صد اسیر را برعهده داشتم.

در میان اسرا افراد مختلفی حضور داشتند, برخی بسیار مقاوم بودند و برخی نیز به دلیل فشارهای طاقت‌فرسای اسارت کم می‌آوردند، من هیچ‌وقت دوست نداشتم به کسی برچسب جاسوس یا خائن بزنم، چون شرایط اسارت واقعاً دشوار بود و حتی زمانی که پس از آزادی، برگه‌هایی برای شناسایی افراد به ما دادند، گفتم نباید آبروی کسانی را که سال‌ها در اسارت بودند، به خاطر ضعف‌هایی که پیدا کرده‌اند ببریم.

این آزاده دوران دفاع مقدس در ادامه به حضور حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد در اردوگاه‌ها اشاره کرد و گفت: شاید مهم‌ترین اتفاق دوران اسارت من، آشنایی با حاج‌آقا ابوترابی بود، ایشان شخصیتی بودند که رفتار و منششان روی اسرا تأثیری بسیار عمیق، ناب و تکرارنشدنی گذاشت.

معصومی‌فرد افزود: حاج‌آقا ابوترابی فقط یک روحانی یا یک اسیر در میان اسرا نبود؛ او برای بسیاری از ما الگوی واقعی صبر، اخلاق، مصلحت‌اندیشی و حفظ کرامت انسانی بود و حتی در سخت‌ترین شرایط، وقتی شکنجه می‌شد یا با رفتار بسیار خشن عراقی‌ها مواجه بود، تلاش می‌کرد واکنش او باعث ایجاد مشکل بیشتر برای سایر اسرا نشود.

یکی از ویژگی‌های مهم حاج‌آقا این بود که در برخورد با دشمن نیز مرز اخلاق را حفظ می‌کرد، حتی زمانی که نگهبانان عراقی با او و دیگر اسرا رفتار بسیار بدی داشتند، از آنها با عنوان «برادران عزیز عراقی» یاد می‌کرد. ما گاهی تعجب می‌کردیم و می‌گفتیم چرا چنین تعبیری به کار می‌برید، اما ایشان می‌گفت باید کاری کنیم که رفتار ما باعث دور شدن انسان‌ها از حقیقت و اخلاق نشود.

یک بار یکی از شکنجه‌گران، حاج‌آقا ابوترابی را به شدت شکنجه کرده بود، اما بعدها همین فرد تحت تأثیر رفتار و شخصیت حاج‌آقا قرار گرفت و مسیر زندگی‌اش کاملاً تغییر کرد و این نشان می‌دهد که سیاست و روش ابوترابی فقط مقابله و خشم نبود، بلکه می‌خواست حتی در دل دشمن نیز اثر مثبت ایجاد کند.

وی با اشاره به یکی از خاطرات خود از حاج‌آقا گفت: زمانی صلیب سرخ برای بررسی وضعیت اسرا آمد و از حاج‌آقا درباره شکنجه‌ها سؤال کرد، ایشان وجود شکنجه را انکار کرد و بعد که نماینده صلیب سرخ رفت، به حاج‌آقا گفتند چرا حقیقت را نگفتید؟ ایشان پاسخ داد که آیا درست است دو مسلمان شکایت خودشان را نزد یک مسیحی ببرند؟ این جمله برای من بسیار معنا داشت، یعنی او حتی در اوج مظلومیت هم مصلحت جمع و عزت مسلمانان را در نظر می‌گرفت.

معصومی‌فرد ادامه داد: در خاطره دیگری، وقتی برای حاج‌آقا غذا آوردند و تصور می‌کردند به دلیل روزه‌داری غذا نمی‌خورد، ایشان برخلاف تصور همگان سر سفره نشست و در توضیح رفتار خود از آیه «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» سخن گفت، یعنی خداوند به همه انسان‌ها کرامت داده است و برای او انسان بودن، قبل از هر عنوان دیگری اهمیت داشت.

حاج‌آقا ابوترابی دائماً بر رحمت، وحدت، حفظ کرامت انسان‌ها و جلوگیری از اختلاف تأکید داشت، حتی زمانی که عراقی‌ها ما را به شدت شکنجه می‌کردند و بچه‌ها را ساعت‌ها زیر آفتاب نگه می‌داشتند، از ما می‌خواست با برادران عراقی با مهربانی رفتار کنیم، شاید در نگاه اول این حرف برای کسی که آن شرایط را ندیده باشد عجیب باشد، اما وقتی رفتار و شخصیت ایشان را می‌دیدیم، متوجه می‌شدیم که این یک شعار نیست و خودش به آن عمل می‌کند.

ابوترابی تأثیر ماندگار یک شخصیت بر آزادگان

این آزاده دوران دفاع مقدس افزود: یکی از اسرای اصفهانی درباره حاج‌آقا ابوترابی گفت باید بگویم ابوترابی فرشته خدا بود و خدا او را در قالب انسان به اردوگاه فرستاد، چون اسرا به او احتیاج داشتند. من هم واقعاً چنین احساسی دارم.

معصومی‌فرد با بیان اینکه دوران اسارت برای او و بسیاری از آزادگان یک مدرسه بزرگ انسان‌سازی بود، اظهار کرد: ما خام به جبهه رفتیم و پخته برگشتیم، اگرچه اسارت از نظر جسمی و روحی بسیار سخت بود، اما انسان‌هایی مانند حاج‌آقا ابوترابی به ما یاد دادند چگونه در سخت‌ترین شرایط خودمان را نبازیم، چگونه مصلحت جمع را بر خواسته شخصی ترجیح دهیم و چگونه حتی در برابر دشمن، اخلاق را فراموش نکنیم.

آنچه از حاج‌آقا ابوترابی یاد گرفتیم فقط مربوط به دوران اسارت نبود، بسیاری از رفتارها و نگاه‌هایی که امروز در زندگی داریم، ریشه در همان سال‌ها دارد، انسان شاید هشت سال و نیم اسیر باشد، اما اگر درست از آن دوران عبور کند، از نظر فکری و اخلاقی می‌تواند به اندازه چندین دهه تجربه به دست آورد.

پایان جنگ؛ خبری که به جای شادی، اشک اسرا را جاری کرد

معصومی‌فرد با اشاره به پایان جنگ گفت: وقتی خبر آتش‌بس و پایان جنگ به ما رسید، به جای اینکه فقط خوشحال شویم، بسیاری از بچه‌ها گریه کردند، سال‌ها آرزو داشتیم آزاد شویم و نخستین کاری که می‌خواستیم انجام دهیم، دیدار امام خمینی(ره) بود، برای همین وقتی شنیدیم امام جام زهر را نوشیده‌اند، بچه‌ها ناراحت شدند و احساس کردند چرا جنگ به این شکل پایان یافته است.

بعد از رحلت امام خمینی(ره)، شرایط روحی اسرا بسیار سخت‌تر شد، حدود یک هفته تا ۱۰ روز، بچه‌ها اصلاً حال طبیعی نداشتند و مرتب گریه می‌کردند زیرا آرزوی بزرگی که سال‌ها در دل داشتیم، این بود که بعد از آزادی به دیدار امام برویم، اما این آرزو هیچ‌گاه محقق نشد.

این آزاده و جانباز دوران دفاع مقدس تصریح کرد: در سال ۱۳۶۹ و پس از حدود هشت سال و نیم اسارت، سرانجام خبر آزادی به ما رسید، لحظه‌ای که برای نخستین بار شب هنگام ما را از اردوگاه بیرون آوردند و آسمان و ستاره‌ها را دیدیم، برایمان بسیار عجیب بود زیرا سال‌ها بود که چنین منظره‌ای را ندیده بودیم و حتی بیرون آمدن از فضای بسته اردوگاه برایمان اتفاقی بزرگ بود.

سرانجام در سال ۱۳۶۹، در جریان تبادل اسرا، به کشور بازگشتیم، وقتی از مرز خسروی وارد خاک ایران شدیم، نخستین چیزی که دیدیم، امکانات و رفتار متفاوت مردم و نیروهای ایرانی بود. مردم برای استقبال آمده بودند و فضای عجیبی شکل گرفته بود.

دیدار ماندگار با شهید صیاد شیرازی در نخستین روزهای آزادی

معصومی‌فرد با اشاره به دیدار خود با شهید سپهبد علی صیاد شیرازی گفت: بعد از ورود به کشور، شهید صیاد شیرازی به میان آزادگان آمد و کنار ما نشست، وقتی درجه‌های روی لباسش را دیدم، به احترام ایشان شانه‌اش را بوسیدم و ایشان نیز پیشانی من را بوسید و گفت شما ارزش بوسیدن دارید، بعد از سال‌ها اسارت، این رفتار برای ما بسیار ارزشمند بود.

مردم نیز استقبال بسیار باشکوهی از آزادگان داشتند. همه زندگی و کارشان را رها کرده بودند و آمده بودند تا از ما استقبال کنند، این محبت مردم برای ما فراموش‌نشدنی بود، البته در کنار شادی بازگشت، با خانواده‌هایی نیز روبه‌رو می‌شدیم که سال‌ها منتظر عزیزانشان بودند و نمی‌دانستند شهید شده‌اند یا اسیر هستند و به ما امید داشتند که خبری به آنها بدهیم، این لحظات برایمان بسیار سنگین بود.

امروزه در ایام اربعین، وقتی با مردم عراق گفت‌وگو می‌کنیم، آنها از عملکرد صدام و حزب بعث اعلام برائت می‌کنند و تأکید دارند که جنگ حزب بعث صدام علیه ایران، نباید موجب فاصله میان ملت‌های مسلمان شود، بلکه امروز بیش از هر زمان دیگری باید بر وحدت امت اسلامی تأکید کنیم.

انتظار از مسئولان؛ قدرشناسی از خون شهدا و رنج آزادگان

معصومی‌فرد درباره انتظار خود از مسئولان گفت: ما برای رفتن به جبهه و تحمل اسارت منت بر سر کسی نداریم، مسیرمان را با اعتقاد انتخاب کردیم و امروز هم از آن انتخاب پشیمان نیستیم، اما انتظار داریم مسئولان بدانند این کشور به سادگی به این نقطه نرسیده است و خون شهدا و رنج جانبازان و آزادگان پشتوانه امنیت و پیشرفت امروز کشور است.

ممکن است امروز برخی مسئولان عملکرد خوبی نداشته باشند یا برخی افراد در جایگاه‌هایی که شایسته آن نیستند قرار گرفته باشند، اما نباید عملکرد چند نفر را به حساب اصل نظام و کشور گذاشت، ما باید مشکلات را اصلاح کنیم، نه اینکه همه دستاوردها و زحمات مردم را نادیده بگیریم.

جوانان؛ ادامه‌دهندگان راه نسلی که در سخت‌ترین روزها ایستاد

این آزاده دوران دفاع مقدس با اشاره به پیشرفت‌های کشور گفت: زمانی که ما به جبهه رفتیم، امکانات بسیار محدودی داشتیم، در برخی مناطق حتی سلاح و تجهیزات ابتدایی نیز به اندازه کافی در اختیار رزمندگان نبود، اما امروز کشور در حوزه‌هایی مانند فناوری موشکی، نانو، دارو، ماهواره و بسیاری از علوم دیگر به دستاوردهای قابل توجهی رسیده است.

بخش مهمی از این پیشرفت‌ها حاصل تلاش جوانان است، جوانان امروز اگرچه مشکلات و دغدغه‌های خاص خودشان را دارند، اما نشان داده‌اند که توانایی بسیار بالایی دارند، بسیاری از پیشرفت‌های کشور به دست همین جوانان رقم خورده و من دست جوانان امروز را می‌بوسم و به آنها افتخار می‌کنم.

معصومی‌فرد گفت: ما وظیفه خود می‌دانیم از کشور و مردم تشکر کنیم و در عین حال از مسئولان بخواهیم قدر این مردم و جوانان را بدانند زیرا کشور با امید، تلاش، صداقت و همت جوانان پیشرفت می‌کند، همان‌طور که نسل ما در روزهای سخت جنگ و اسارت کوتاه نیامد، امروز نیز جوانان می‌توانند با همت و تلاش خود، ایران را به جایگاه‌های بالاتری برسانند.

ما در دوران اسارت بارها در شرایطی قرار گرفتیم که می‌شد انسان از نظر روحی کم بیاورد، اما خدا کمک کرد و ایستادیم، امروز نیز باور دارم اگر امید، ایمان، وحدت و همت در جامعه حفظ شود، مشکلات قابل حل است و این کشور آینده روشنی خواهد داشت همان‌گونه که اطاعت از حضرت امام خمینی و رهبر شهید بزرگوار مان ما را تا نزدیکی قله عزت و اقتدار در جهان رسانده، ان‌شاالله وحدت واطاعت از ولی امر حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای و یک صدایی رمز پیروزی است.

منبع: مهر

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha