باشگاه خبرنگاران جوان - پسری که در اواخر اسفند سال ۱۲۹۷ هجری شمسی در محله سنگلج تهران، در محدوده دباغخانه چشم به جهان گشود؛ از جمله پژوهشگران برجستهای شد که در سده چهاردهم هجری شمسی، مطالعات تاریخی، زبانی و دینی را در ایران به یکدیگر پیوند داد. محمدجواد مشکور در خانوادهای روحانی و اهل علم پرورش یافت؛ خانوادهای که ریشههای آن از یک سو به عالمان آذربایجان و بادکوبه و از سوی دیگر به خاندان علمی سنگلج تهران میرسید.
پدرش، علاءالدین مشکور، از خاندان عالمان ارومیه و آذربایجان بود و تحصیلات حوزوی خود را در حوزه علمیه نجف به پایان رسانده بود. در پیشینه خانوادگی او، نام جد پدری مشکور نیز جایگاه ویژهای داشت. جد وی از علمای بادکوبه بود و در دوره ناصرالدینشاه قاجار، سمت نایب امام جمعه تهران را در مسجد شاه بر عهده داشت. مادر محمدجواد مشکور، معصومهخانم، ملقب به خانمآغا، بزرگترین فرزند حسن سنگلجی، از عالمان شناختهشده تهران در دوره ناصری، بود. او همچنین از نوادگان میرزا صفی مازندرانی به شمار میرفت. داییهای مشکور، محمدحسن، محمدمهدی و محمد، نیز از عالمان و استادان روزگار خود بودند و در شکلگیری شخصیت علمی او نقش داشتند.
مشکور دومین فرزند خانوادهای پنجنفره بود. برادر بزرگترش محمدرضا و برادر کوچکترش محمدحسین نام داشتند. فضای خانوادگی، نخستین مدرسه علمی او بود. وی از کودکی با متون دینی، ادبیات فارسی و عربی، مباحث حکمی و دانشهای سنتی آشنا شد و آموزش را پیش از ورود به مدرسه، نزد پدر و دیگر خویشاوندان دانشمند خود آغاز کرد.
این پیشینه خانوادگی، بعدها در مسیر علمی مشکور نیز نمود یافت. او با آنکه در دانشگاههای جدید تحصیل کرد و با روشهای علمی غربی آشنا شد، پیوند خود را با سنت مطالعات حوزوی، متون اسلامی و میراث مکتوب فارسی و عربی حفظ کرد. همین ویژگی موجب شد در تحقیقات خود، میان دانش سنتی و روش دانشگاهی ارتباط برقرار کند. مشکور با بهرهگیری از آموزش سنتی خانوادگی، تحصیلات دانشگاهی در ایران و فرانسه، آشنایی با زبانهای مختلف و ارتباط با استادان برجسته داخلی و خارجی، توانست در شمار محققانی قرار گیرد که دانش ایرانی و اسلامی را با روشهای تطبیقی و دانشگاهی بررسی کردند.
حوزه فعالیت علمی او تنها به یک رشته دانشگاهی محدود نمیشد؛ تاریخ ایران پیش از اسلام، تاریخ ایران پس از اسلام، زبانهای ایرانی و سامی، مطالعات پهلوی، فرقهشناسی اسلامی، ادبیات فارسی، تاریخ آذربایجان و روابط فرهنگی ایران و جهان عرب، مجموعهای از زمینههایی بود که مشکور در آنها به تحقیق و تألیف پرداخت. وی در دورهای به فعالیت علمی روی آورد که مطالعات ایرانشناسی در ایران در حال تثبیت بود و دانشگاهها، مراکز فرهنگی و نهادهای علمی، به تدریج روشهای جدید پژوهش تاریخی و زبانشناختی را تجربه میکردند.
مشکور تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه تمدن آغاز کرد و سپس برای ادامه تحصیل به دارالفنون رفت. دارالفنون در آن دوره یکی از مهمترین مراکز آموزشی ایران بود و حضور در آن، او را با آموزش نوین، زبانهای خارجی و علوم جدید آشنا کرد. پس از پایان دوره متوسطه، وارد دانشسرای عالی و دانشکده معقول و منقول شد. وی در سال ۱۳۱۸ هجری شمسی، درجه لیسانس خود را در رشته ادبیات فارسی و عربی دریافت کرد. این دوره، زمینه اصلی فعالیتهای بعدی او را فراهم ساخت؛ زیرا مشکور از همان زمان، همزمان به ادبیات فارسی، متون عربی، تاریخ ادیان و زبانشناسی توجه نشان میداد.
او در کنار تحصیلات رسمی، زبانهای سامی، از جمله عبری و سریانی، را نیز فراگرفت و مطالعات خود را در زمینه زبانهای فارسی، عربی و زبانهای ایرانی گسترش داد. آشنایی با این زبانها، امکان مراجعه مستقیم به منابع متنوع تاریخی و دینی را برای او فراهم کرد و در تحقیقات تطبیقیاش اهمیت فراوان داشت. مشکور در مسیر علمی خود از محضر شماری از استادان برجسته ایران بهره برد. میرزا مهدی آشتیانی، علامه طباطبایی، سیدکاظم عصار، محمد قزوینی، بدیعالزمان فروزانفر و ابوالحسن فروغی از جمله استادانی بودند که بر دانش و روش فکری او اثر گذاشتند. آشنایی با این استادان، وی را با طیف گستردهای از علوم، از فلسفه و حکمت گرفته تا ادبیات، تاریخ و تصحیح متون، مرتبط کرد.
در سال ۱۳۳۲، مشکور برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد و در دانشگاه سوربن به تحصیل پرداخت. دوره اقامت او در پاریس، مرحلهای مهم در شکلگیری شخصیت دانشگاهیاش بود. وی در سوربن از استادانی مانند امیل بنونیست، رژیس بلاشر، لویی ماسینیون، هانری کربن و برانشویک بهره گرفت؛ استادانی که هر یک در حوزههایی، چون زبانشناسی تاریخی، ایرانشناسی، اسلامشناسی، فلسفه ادیان و تاریخ فرهنگی شهرت داشتند.
موضوع رساله مشکور، ترجمه و بررسی کتاب فرقالشیعه، اثر حسن بن موسی نوبختی، بود. او در سال ۱۳۳۶ی خود را در تاریخ اسلام و فرقههای اسلامی دریافت کرد. انتخاب این موضوع، مسیر آینده علمی او را تا اندازه زیادی مشخص کرد و موجب شد به یکی از پژوهشگران شناختهشده در زمینه فرقهشناسی اسلامی تبدیل شود.
مشکور پس از پایان تحصیلات، مدتی به تدریس در دبیرستانها پرداخت. او همچنین تا سال ۱۳۲۷ در وزارت دارایی خدمت کرد. این تجربههای اداری و آموزشی، در کنار مطالعات علمی، او را با ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ایران آن روزگار آشنا ساخت. یکی از مهمترین تجربههای علمی او، همکاری با طرح تدوین لغتنامه دهخدا بود. مشکور در سال ۱۳۲۴، به دعوت علیاکبر دهخدا، با گروه پژوهشگران لغتنامه همکاری کرد. در آن زمان، مؤسسه دهخدا به شکل امروزی و در قالب نهادی وابسته به دانشگاه تهران شکل نگرفته بود و فعالیت اصلی در چارچوب طرح و گروه تدوین لغتنامه انجام میشد.
نقش مشکور در این پروژه، بیشتر به عنوان همکار پژوهشی و نویسنده مدخلهای لغتنامه بود. او در گردآوری و تنظیم مواد لغوی، بررسی شواهد متون فارسی و عربی و تدوین توضیحات مربوط به واژهها مشارکت داشت. این همکاری کوتاهمدت، تأثیر مهمی بر روش علمی او گذاشت؛ زیرا او در این محیط با شیوه استخراج شاهد از متون، مقابله منابع، ضبط دقیق واژهها و بررسی تحول تاریخی معنا آشنا شد. همین تجربه، پایهای برای پژوهشهای بعدی او در فرهنگنویسی، زبان پهلوی و مطالعات تطبیقی شد.
مشکور در سال ۱۳۲۷ به دانشگاه تبریز پیوست و تا سال ۱۳۳۸ در آن دانشگاه به تدریس تاریخ و فرهنگ ایران باستان و زبان پهلوی پرداخت. حضور او در تبریز، تنها یک مأموریت آموزشی نبود؛ این دوره فرصت مناسبی برای مطالعه تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و آثار باستانی آذربایجان فراهم کرد. او در تبریز به بررسی پیوندهای تاریخی این منطقه با ایران باستان، اورارتو، دورههای اسلامی و تحولات محلی پرداخت. توجه مشکور به آذربایجان، بعدها در آثاری مانند نظری به تاریخ آذربایجان و تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجری بازتاب یافت.
آذربایجان در کارنامه علمی مشکور جایگاهی ویژه داشت. او در آثار و تحقیقات خود، تاریخ این منطقه را از جنبههای سیاسی، جغرافیایی، زبانی و فرهنگی بررسی کرد. نظری به تاریخ آذربایجان و تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجری از جمله آثار مهم او در این زمینهاند. مهمترین دستاورد میدانی مشکور در آذربایجان، شناسایی سنگنبشتهای اورارتویی در سال ۱۳۳۰ بود. این کتیبه با خط میخی در کوه زاغی، نزدیک روستای سقیندل در شهرستان ورزقان، قرار داشت. گزارش و ترجمه این سنگنبشته با همکاری گئورگینا هانسن منتشر شد.
کشف کتیبه سقیندل به شناخت حضور و نفوذ اورارتو در شمالغرب ایران کمک کرد. این رویداد همچنین نشان داد که فعالیت علمی مشکور صرفاً به مطالعه کتابخانهای محدود نبود. او میان تاریخپژوهی، زبانشناسی تاریخی و بررسی میدانی آثار باستانی ارتباط برقرار میکرد؛ رویکردی که در مطالعات ایران باستان اهمیت فراوان دارد.
پس از آن، مشکور در دانشسرای عالی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی و دانشکده الهیات دانشگاه تهران تدریس کرد. موضوعات آموزشی او، تاریخ ایران باستان، زبان پهلوی، تاریخ ادیان، تاریخ فرق اسلامی و تاریخ تشیع را دربرمیگرفت. او در مقام استاد دانشگاه، نسلی از دانشجویان را با منابع تاریخی، متون دینی و زبانهای قدیم ایران آشنا کرد. از دیگر فعالیتهای فرهنگی او میتوان به سردبیری روزنامه اطلاعات و تأسیس مجله عربیزبان الأخاء اشاره کرد. این فعالیتها نشان میدهد که مشکور تنها در محیط دانشگاهی حضور نداشت، بلکه به عرصه مطبوعات، ارتباطات فرهنگی و گفتوگوی علمی میان ایران و جهان عرب نیز توجه داشت.
مشکور در سال ۱۳۵۳ به عنوان رایزن فرهنگی ایران در سوریه منصوب شد. این مأموریت، یکی از مهمترین مراحل فعالیتهای فرهنگی و بینالمللی او بود. وی در سوریه، افزون بر وظایف اداری و فرهنگی، به تدریس تاریخ فرق اسلامی، بهویژه فرق شیعه، در دانشگاه دمشق پرداخت.
یکی از اقدامات مهم مشکور در این دوره، تأسیس کرسی زبان فارسی در دانشگاههای دمشق و حلب بود. او همچنین دو کتابخانه تخصصی ایرانشناسی در سوریه بنیان گذاشت. این کتابخانهها زمینه دسترسی دانشجویان و پژوهشگران عرب را به منابع مربوط به تاریخ، فرهنگ و زبان فارسی فراهم کردند. عضویت مشکور در مجمع اللغه العربیه بدمشق، یعنی فرهنگستان زبان عربی سوریه، نشاندهنده اعتبار علمی او در جهان عرب بود. او از معدود پژوهشگران ایرانی بود که به واسطه تسلط بر زبان عربی و آشنایی عمیق با تاریخ و فرهنگ اسلامی، توانست در فضای علمی عربی نیز جایگاهی معتبر به دست آورد.
فعالیت مشکور در سوریه، بخشی از تلاش گستردهتر او برای گسترش روابط فرهنگی ایران و کشورهای عربی بود. وی بر آن بود که مطالعات ایرانشناسی و زبان فارسی، از مرزهای ملی فراتر رود و در دانشگاهها و مراکز علمی منطقه جایگاه شایستهای پیدا کند.
یکی از محورهای اصلی آثار مشکور، تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام بود. او در آثاری، چون ایران در عهد باستان، تاریخ اجتماعی ایران در عهد باستان، کارنامه اردشیر بابکان، فرهنگ هزوارشهای پهلوی و گفتاری درباره دینکرد، ابعاد گوناگون تاریخ ایران باستان را بررسی کرد. وی در مطالعات خود تنها به تاریخ سیاسی و سلسلههای پادشاهی توجه نداشت، بلکه ساختارهای اجتماعی، آیینها، نظامهای دینی، زبان، ادبیات و نهادهای فرهنگی ایران باستان را نیز مورد بررسی قرار داد. این رویکرد، آثار او را از تاریخنگاری صرفاً سیاسی متمایز میکرد.
توجه ویژه مشکور به زبان پهلوی و متون دینی دوره ساسانی، اهمیت خاصی داشت. بسیاری از منابع پهلوی برای خواننده فارسیزبان دشوار و کمدسترس بودند. او با معرفی، ترجمه و توضیح این متون، زمینه استفاده گستردهتر پژوهشگران از منابع ایران پیش از اسلام را فراهم کرد. آثاری مانند تاریخ اوستا و ادبیات دینی پهلوی، مجوس در کتب مقدس سامی و گفتاری درباره دینکرد، نشاندهنده علاقه او به مطالعه تطبیقی ادیان و متون دینی هستند. مشکور در این آثار تلاش کرد جایگاه آیینها و مفاهیم ایرانی را در ارتباط با سنتهای دینی سامی و اسلامی بررسی کند.
فرقهشناسی اسلامی، یکی از برجستهترین حوزههای فعالیت علمی مشکور بود. او متون مهمی را که درباره فرق، مذاهب و جریانهای کلامی اسلامی نوشته شده بود، به فارسی معرفی، ترجمه یا تصحیح کرد. ترجمه فرقالشیعه، اثر حسن بن موسی نوبختی، از آثار مهم او در این زمینه است. مشکور در این اثر، افزون بر ترجمه متن، مقدمه و توضیحات تاریخی ارائه کرد و خواننده فارسیزبان را با یکی از منابع اساسی تاریخ تشیع آشنا ساخت.
ترجمه الفرق بین الفرق، اثر عبدالقاهر بغدادی، نیز از دیگر کارهای مهم اوست. این اثر از منابع شناختهشده درباره فرقههای اسلامی به شمار میآید و ترجمه آن، دسترسی محققان فارسیزبان را به مباحث پیچیده فرقهشناسی آسانتر کرد. تصحیح المقالات والفرق منسوب به سعد بن عبدالله اشعری و ترجمه یا بررسی بخشهایی از الملل و النحل ابنمرتضی نیز در همین حوزه قرار میگیرد.
اهمیت این آثار تنها در ترجمه متون عربی خلاصه نمیشود. مشکور تلاش داشت تاریخ فرقهها را در پیوند با تاریخ اجتماعی اندیشه، تحولات سیاسی و مباحث کلامی بررسی کند. به همین دلیل، آثار او در میان پژوهشگران تاریخ تشیع، تاریخ ادیان و کلام اسلامی مورد توجه قرار گرفت. عبدالحسین زرینکوب نیز مشکور را از معدود پژوهشگران معاصر دانسته است که به صورت جدی در زمینه مقالات، فرق، اهواء و نحل تحقیق کردهاند.
زبانشناسی بخش دیگری از میراث علمی مشکور را تشکیل میدهد. مهمترین اثر او در این حوزه، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی است که در دو مجلد منتشر شد. این اثر به بررسی روابط واژگانی و ساختاری میان زبان عربی، زبانهای سامی و زبانهای ایرانی میپردازد. مشکور در این کتاب، واژهها را تنها از نظر معنای امروزی بررسی نمیکند، بلکه تحول تاریخی، ریشهشناختی و کاربردهای آنها را نیز مورد توجه قرار میدهد. این روش با تجربه او در همکاری با لغتنامه دهخدا و مطالعاتش در زمینه متون فارسی، عربی و پهلوی ارتباط داشت.
فرهنگ هزوارشهای پهلوی نیز از آثار مهم او در زمینه زبانهای ایرانی است. هزوارشها واژههایی بودند که در متون پهلوی به صورت آرامی نوشته میشدند، اما هنگام خواندن، معادل ایرانی آنها تلفظ میشد. بررسی این واژهها برای شناخت ساختار زبان پهلوی و تحول زبانهای ایرانی اهمیت بسیار دارد.
مشکور همچنین آثاری آموزشی مانند دستورنامه در صرف و نحو زبان پارسی، اللغه الفارسیه و زبانآموز عربی به فارسی پدید آورد. این آثار نشان میدهند که او در کنار پژوهشهای تخصصی، به آموزش زبان و انتقال دانش به دانشجویان و علاقهمندان نیز توجه داشت.
از نخستین آثار او میتوان به کلمات محمد (ص) در سال ۱۳۱۸، جشن سده در سال ۱۳۲۴، فرقالشیعه، تاریخ اوستا و ادبیات دینی پهلوی، مجوس در کتب مقدس سامی و گفتاری درباره دینکرد در سال ۱۳۲۵ اشاره کرد. در سالهای بعد، آثاری، چون تاریخ ایران باستان به روایت ابنعبری، کارنامه اردشیر بابکان، نظری به تاریخ آذربایجان، تاریخ مردم اورارتو، النکت الاعتقادیه، هفتاد و سه ملت یا اعتقادات مذاهب و دستورنامه در صرف و نحو زبان پارسی منتشر شد.
در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، بخش مهمی از آثار او در زمینه تاریخ ایران باستان، تاریخ اجتماعی، تاریخ تبریز، فرقهشناسی، روابط فرهنگی و زبانشناسی تطبیقی پدید آمد. ایران در عهد باستان، تاریخ اجتماعی ایران در عهد باستان، تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجری، الفرق بین الفرق، سیر اندیشههای دینی در ایران، تاریخ شیعه و فرقههای اسلام تا قرن چهارم هجری و فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی از جمله این آثارند.
در میان آثار او، کتابهایی مانند نام خلیج فارس در طول تاریخ، جغرافیای تاریخی ایران قدیم، تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان، تاریخ سیاسی ساسانیان، روحالقرآن، المنیه و الامل فی شرح ملل و النحل و نسبنامه خلفا و شهریاران و سیر تاریخی حوادث اسلام نیز در فهرستهای کتابشناختی آمدهاند؛ هرچند درباره تاریخ نخستین انتشار یا وضعیت برخی از آنها اختلافهایی وجود دارد.
از این رو، فهرست قطعی آثار مشکور نیازمند بررسی صفحه عنوان نخستین چاپ هر کتاب، کتابشناسیهای تخصصی و اسناد کتابخانهای است. با وجود این، آنچه تردیدناپذیر است، گستردگی و تنوع میراث علمی اوست؛ میراثی که از تاریخ و ادیان تا زبان و ادبیات را دربرمیگیرد.
محمدجواد مشکور را نمیتوان تنها مورخ، زبانشناس یا اسلامشناس دانست. ویژگی اصلی او چندرشتهای بودن فعالیت علمیاش بود. او تاریخ ایران باستان را با مطالعه زبان پهلوی و متون دینی پیوند میداد، تاریخ اسلام را از منظر فرقهشناسی بررسی میکرد و در پژوهشهای زبانی، از منابع تاریخی و دینی بهره میگرفت. استفاده همزمان از منابع فارسی، عربی، پهلوی و زبانهای سامی، یکی از مهمترین ویژگیهای روش پژوهشی او بود. وی بر این باور عملی حرکت میکرد که تاریخ ایران و اسلام را نمیتوان در چارچوب یک زبان یا یک سنت مطالعاتی بررسی کرد. شناخت دقیق گذشته، نیازمند مقایسه منابع و توجه به زمینههای زبانی، دینی و اجتماعی است.
همکاری با دهخدا، تدریس در دانشگاههای ایران، فعالیت فرهنگی در سوریه، تأسیس کرسیهای زبان فارسی و کتابخانههای ایرانشناسی، تصحیح و ترجمه متون فرقهشناختی و شناسایی کتیبه اورارتویی، مجموعهای از فعالیتهایی است که جایگاه او را در تاریخ علمی معاصر ایران تثبیت کرده است.
کتاب «راوی روزگاران؛ مقالاتی درباره و اهدا به محمدجواد مشکور» به کوشش سیدسعید میرمحمدصادق و از سوی نشر سنگلج منتشر شده است. این کتاب در پنج فصل تدوین شده است. فصل نخست به زندگی و شخصیت علمی و فرهنگی محمدجواد مشکور اختصاص دارد و شامل یادداشتها، نامهها و نوشتههایی از افرادی است که با او معاشرت و همکاری داشتهاند؛ از جمله آیتالله العظمی شهابالدین حسینی مرعشی نجفی، سیدمحمد دبیرسیاقی، محمدکاظم موسوی بجنوردی، ابوالفضل یوسفی، محمدحسین تسبیحی، ابوالقاسم امامی، محمدطاهر خسروشاهی، سیدسعید میرمحمدصادق و آزاد نظربلند.
فصل دوم به آثار و حوزههای پژوهشی محمدجواد مشکور میپردازد و در پنج بخش تنظیم شده است. بخش نخست، مطالعات و پژوهشهای او در حوزه زبان و ادب فارسی را بررسی میکند و یادداشتهایی از محمد دبیرسیاقی، مدینه پورمحمود، نسیم محمدی و عاطفه طیب را دربرمیگیرد. بخش دوم به مطالعات و پژوهشهای مشکور درباره تاریخ ایران باستان اختصاص دارد. در این بخش، نوشتههایی از عسکر بهرامی، فرزین غفوری، مریم دارا، مریم کمالی، رضا محمدی، سعید سلطانیمقدم، نادر جلالی و فاطمه طیه منتشر شده است.
بخش سوم، پژوهشهای مرتبط با تاریخ اسلام را شامل میشود و مقالاتی از محسن معینی، علی محمدی، علیمحمدی، شهابالدین سمنانی، محمدرضا ابویی مهریزی، آریا یونسی و پروفسور گازا نادو در آن به چاپ رسیده است. بخش چهارم به مطالعات و پژوهشهای مربوط به تاریخ ایران پس از اسلام اختصاص دارد و نوشتههایی از فرهاد دشتیکیا، مجتبی خلیفه و فاطمه رستمی را دربرمیگیرد. بخش پنجم نیز به فعالیتهای روزنامهنگاری محمدجواد مشکور و روزنامه «الاخاء» اختصاص یافته است. در این بخش، یادداشتی از سیدفرید قاسمی درباره فعالیتهای مطبوعاتی او منتشر شده است.
فصل سوم کتاب شامل مقالات اهدایی است که احمد مهدوی دامغانی، رسول جعفریان، علیرضا ذکاوتی قراگزلو، محمود جعفریدهقی، بهروز ایمانی، عنایتالله مجیدی، محمدکاظم رحمتی و منوچهر فروزندهفرد به این مجموعه اهدا کردهاند. فصل چهارم به اشعار اهدایی به مشکور اختصاص دارد. اسماعیل دولتشاهی، مجدالدین کیوانی، محمدحسین تسبیحی، توران شهریاری، ماشاالله هداوند و سرهنگ میرمهدی موبد اشعاری را برای این بخش سرودهاند.
فصل پنجم نیز مجموعهای از یادداشتهای منتشرنشده محمدجواد مشکور را شامل میشود. از جمله مطالب این فصل میتوان به نوشتههایی درباره مهمترین فعالیتهای فرهنگی او در دمشق و نیز اقبال لاهوری، طراح نقشه پاکستان، اشاره کرد. در پایان کتاب نیز بخشی به تصاویر اختصاص یافته است.
محمدجواد مشکور پس از چند ماه بیماری، در ۲۵ فروردین ۱۳۷۴ بر اثر سکته مغزی در تهران درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. زندگی او نمونهای از پیوند میان دانش سنتی و آموزش دانشگاهی، پژوهش ملی و ارتباط علمی بینالمللی بود.
میراث مشکور همچنان در حوزههایی، چون تاریخ ایران باستان، تاریخ آذربایجان، زبان پهلوی، فرقهشناسی اسلامی، تاریخ تشیع، فرهنگنویسی و روابط فرهنگی ایران و جهان عرب اهمیت دارد. او با گردآوری، ترجمه، تصحیح و تألیف آثار گوناگون، بخشی از منابع بنیادین مطالعات ایرانی و اسلامی را برای پژوهشگران فارسیزبان فراهم کرد و نام خود را در تاریخ ایرانشناسی معاصر ماندگار ساخت.
منبع: مهر