باشگاه خبرنگاران جوان - آغاز جامجهانی ۲۰۲۶ با طوفانی از برنامههای بهاصطلاح فوتبالی در تلویزیون، شبکه نمایش خانگی و سرویسهای پخش آنلاین رایگان همراه بود، بهطوریکه تنها با گذشت کمتر از سهماه از زمان برقراری آتشبس حداقل بخشی از مخاطبان فکرش را هم نمیکردند که برنامهسازان موردعلاقهشان در فضایی بیرون از صداوسیما بخواهند شاد و شنگول کارشان را پی بگیرند و بدون اشاره به مشکلات عدیدهای که دست پیدا و پنهان خارجی در ایجاد آن نقش داشته، به هجو و پارودی وضعیتی که خود در تسریع و داغ شدنش بیتأثیر نبودهاند دامن بزنند و برنامه بسازند. دهنکجی - و نه انتقاد - به تیم ملی چندان نسبتی با تعداد محتواهایی که برای پوشش اصل و حاشیه جامجهانی در پلتفرمهای مختلف در نظر گرفته شده ندارد.
به عبارت دیگر، باید به این سؤال جواب داد که اگر از فوتبال ملی ایران بیزاریم، پس چرا با قرار دادن بازیکنان دعوتشده به اردوی امیر قلعهنویی در محور تمام برنامههای کمیک و بهاصطلاح جدی، اصرار به پوشش بزرگترین تورنمنت فوتبال دنیا داریم؟ اگر آنطور که مخالفان، تیم ملی را کند، ضعیف، پیر و از همه مهمتر: «ضد مردمی» خطاب قرار میدهند باید جامجهانی را با تأکید بر ۴۷ تیم دیگر بررسی کنند، نه اینکه با هدف وطندوستی، شرافت و... همچنان اصرار بر آگراندیسمان و بزرگنمایی اشکالات فنی و مسائل حاشیهای داشته باشند و بهطور مستمر، خط تخریب تیم ملی را تنها با اندکی تسامح و تساهل -که آن هم ناشی از تعهد قانونی به ساختار قضایی سیستم است- مانند شبکه ضد میهنی اینترنشنال ادامه دهند. برای مثال، مهم نبودن وضعیت و عاقبت تیم ملی در جامجهانی و عدم علاقه یا حتی نفرت به بازیکنان حال حاضر ایران توسط شخصیت حقیقی ابوطالب حسینی ایرادی ندارد، اما وقتی او مجری یک برنامه تثبیتشده مناسبتی در مورد جامجهانی است، دیگر دوگانه «باشرف-بیشرف» توجیهی پیدا نمیکند، زیرا رودررو کردن مدافعان وقت پرسپولیس بهخاطر اقدام شنیعی که سالها پیش از آنها در بازی با داماش گیلان سرزده و همچنین دعوت از هوادار نابینای این باشگاه بهخودیخود عطش ابوطالب و دوستانش در «جیمیجام» را با جلب نظر آنی و لحظهای مخاطب برطرف میکند.
حال سوای نقد بیامان به برنامههای بیمایهای نظیر «جیمیجام» باید گفت که این فرم از تولید محتوا براساس چه مکانیزمی داغ شده و بدون هیچ خلاقیتی در رأس توجه کاربران و مردم عادی قرار میگیرد؟ برای پاسخ به این پرسش باید به اهمیت اقتصاد توجه و ارتباط آن با ترشح غیرعادی دوپامین اشاره کرد.
توجه بخر و پادشاهی کن
در میان آموزههای اقتصاد کلاسیک، ارزش برمبنای کمیت تعیین و مشخص میشود. مثلاً، چون طلا کمیاب است، گرانتر از اغلب کالاها خرید و فروش میشود و در نتیجه ارزش آن هم بیشتر است. «هربرت سایمون» برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۷۸ جمله مشهوری دارد که مبنای این گزارش و همینطور پایه اقتصاد توجه است؛ او میگوید، فراوانی اطلاعات، باعث فقر توجه میشود، زیرا در دنیای امروز تولید محتوا، خبر و اطلاعات بینهایت و ارزان است، ولی زمان و همچنین توجه انسان، محدود و لایتغیر درنظر گرفته میشود؛ بهنحوی که نمیتوان حتی یک دقیقه به ۲۴ ساعت در روز اضافه کرد؛ بنابراین در این فضا، برانگیختن توجه دیگری بهجای انتقال اطلاعات به ارزشمندترین دارایی رسانهها، بالاخص آنها که در بخش خصوصی فعالیت میکنند تبدیل میشود. «پنجرهای روبهجام»، «هشت شب»، «بفرمایید جام»، «ریوایند» و از همه بارزتر «جیمیجام» اگرچه شاید درظاهر تفاوتهایی جزئی در محتوا داشته باشند، اما درنهایت همه آنها تاجران سوداگر اقتصاد توجه به حساب میآیند و چیزی که مخاطب از ایشان میخواهد را مانند آثار سینمای ژانر یا محتوای بزرگسال بهشکلی نمادین در کسری از ثانیه به او هدیه میدهند؛ یعنی هنگامی که «جیمیجام» با ذوقزدگی به سمت روایت واقعه فراموششده توهین به «علی پروین» میرود، میداند که او برخلاف سابق دیگر چندان محبوبیتی ندارد و اکنون زمان مناسبی برای برآورده کردن نیازهای جامعه هدف مخاطبان برای عقدهگشایی است.
این رسانه یا بهتر است بگوییم پادرسانهها با برانگیختن شدید احساسات، بهویژه خشم و انزجار راه تولید جنجالی محتوا را مدتهاست که یاد گرفتهاند و سوای ادعای همیشگیشان در نقد کجرویها در همه فرایندها و برنامهها چیز قابل عرضی برای ارائه به مخاطب ندارند و ارزش افزودهای برای او تولید نمیکنند. همانطور که پیشتر اشاره شد، برنامههایی مانند، «جیمیجام» برای حفظ توجه کاربران اینترنتی، دقیقاً همان مواردی را که دوست دارند باورشان کنند، نشانشان میدهند. در این میان، الگوریتمها، علایق و نفرت بیننده را شناسایی میکنند و تنها محتوای همسو و همجهت با آن را بالا میآورند. در قرن بیستم، کنترل افکار عمومی از طریق سانسور و ماسکهکردن اطلاعات انجام میشد، ولی در قرن بیستویکم این رویه با غرق کردن کاربر-بیننده در انبوهی از اطلاعات بیاهمیت و همینطور صنعت سرگرمی انجام میشود. به بیان دیگر، مخاطبان بهجای آنکه علناً از توجه به مسائل انضمامی و عینی منع شوند، آنقدر زیر بمباران محتوای زرد قرار میگیرند که دیگر حوصله، انرژی و تمرکز کافی برای درک امور مهم را پیدا نمیکنند. از طرف دیگر، ایجاد تفرقه و دامنزدن به قبیلهگرایی و اتخاذ رفتارهای تودهای پرسودترین کالا در اقتصاد توجه به حساب میآید.
دیگریستیزی به شکل رقیقشده آن، معمولاً در فوتبال وجود دارد و برای مثال وقتی تراکتور قهرمان لیگ برتر میشود، بنا به گفته بهمن افروز از هوادار هتاک به علی پروین دعوت میکند تا در جشن قهرمانی این تیم حضور یابد. این اقدام اگرچه بسیار زشت بهنظر میرسد، اما متأسفانه رفتاری پذیرفتهشده در حیات فوتبال باشگاهی مدرن دنیاست. چیزی که پذیرفته نیست، از بن و ریشه زدن تیم ملی است که اگر نباشد، بسیاری از برنامهسازان حوزه ورزش، خاصه فوتبال براساس منطق هزینه-فایده از کار بیکار میشوند و بود و نبودشان توفیری برای مخاطب نخواهد داشت. در غرب، بهعنوان مهد لیبرالدموکراسی دنیا که شاید ملیگرایی و ارزشهای ناسیونالیستی برخلاف گذشته، سکه رایج نباشد، اعلام انزجار از تیم ملی فوتبال و مسخره کردن آنها موضوعیت ندارد.
وقتی سال ۲۰۱۰ تیم ملی اسپانیا، با حضور تعداد قابلتوجهی از بازیکنان بارسا قهرمان جامجهانی شد، هیچکس نگفت که بازیکنان اهل ایالت جداییطلب کاتالونیا، بیشترین نقش را در قهرمانی این تیم ایفا کردند یا این کاتالونیا بود که در قله دنیا ایستاد، نه اسپانیا. در ایران ما خوشبختانه هیچیک از این گسلها فعال نیست، اما گویا بعضی از رسانههای خصوصی با اسم رمز اهمیت به سلیقه مخاطب واهمه چندانی از برهمخوردن این شرایط ندارند. در اقتصاد توجه، ترند شدن، مساوی با اهمیت یافتن و در نتیجه، پولدار شدن است. بازیگران اصلی فضای مجازی و شبکه اجتماعی با سوار شدن روی انتظارات جامعه و استفاده از چتباتها و ترولها، ضد ارزش و ضدهنجار «عدم حمایت از تیم ملی» یا هر موضوع مشابه دیگر که در اقلیت قرار دارد را وایرال میکنند تا درنظر مخاطب عام، این فکر، عقیده کل جامعه یا بخش بزرگی از آن محسوب شود. اینگونه است که افکار عمومی بهصورت مصنوعی مهندسی میشود و معنای واژهها در چرخشی ۱۸۰ درجهای تغییر میکند. به همین دلیل است که شبکهها و صفحات مجازی شناختهشده و بینامونشان علی کریمی را با وجود حمایت علنی از تجاوز نظامی به کشور «شریف» خطاب قرار میدهند تا صدای منطقی طرف مقابلش در میان نویزها به جایی نرسد.
مگر فوتبال سیاسی نبود جناب مجری؟!
بارها از دلدادگان لیبرالدموکراسی شنیدهایم که میگویند: «فوتبال را سیاسی نکنید.» میتوان تا صبح در مورد غلط بودن این گزاره «کارل پوپرپسند» نوشت و پنبه آن را زد، اما در صورت صحت این ادعا باید گفت که چرا خود به آنچه میگویید باور ندارید و با خلط مبحث میان نقد و توهین مستمر، نهتنها از چماق فوتبال برای نواختن هرکسی که مانند شما فکر نمیکند بهره میبرید، بلکه با بازی کردن در زمین دشمنان قسمخورده ایران، از آب گلآلود ماهی هم میگیرید. اگر دروغ فوتبال غیرسیاسی را باور کنیم، پس باید بپذیریم که نباید از فوتبالیست انتظار کنش رادیکال سیاسی داشته باشیم. کسی که وارد حیطه ورزش پربیننده و پولساز فوتبال میشود، پذیرفته که این امکان را بهمثابه راهی برای بهتر شدن زندگی شخصی خود و اطرافیانش میبیند، پس خیلی خوب میداند سری که درد نمیکند را دستمال نمیبندند.
وقتی نگاهی به فوتبالیستهای موفق شاغل در لیگ و تیم ملی میاندازیم، مشاهده میکنیم که اغلب آنها از انجام اکت و کنش سیاسی گریزانند، مگر اینکه فایده آن را بیش از هزینهاش تصور کنند. در میان آنها که فاز «دکتر سوکراتس» برمیدارند و با زبان بیزبانی به جامعه هدفشان میگویند که تفاوتهای ما و خودتان در استانداردهای رفاهی و اقتصادی زندگی را فراموش کنید و تنها به حمایت پررنگ نمادینمان با خود بیندیشید، غالبا سالهاست که کفشها را آویخته و از فوتبال حرفهای فاصله گرفتهاند، یا اگر همچنان این ورزش را ادامه میدهند، چندان بازیکنان موفقی نیستند و در اواخر دوران بازیشان بهسر میبرند. بر این اساس، اقتصاد توجه بار دیگر اهمیتش را به بینندگان اصلی فوتبال و دوستداران فرهنگ شهرت گوشزد میکند. به همین دلیل است که حرفهای بهظاهر حق و در عمل باطل مجری برنامه بهتاریخپیوسته «نود» را نمیتوان بدون درنظرگرفتن اقتصاد توجه و نقش آن در دادههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه تحلیل کرد.
منبع: فرهیختگان