باشگاه خبرنگاران جوان - در حالی که فضای سیاسی و رسانهای آمریکا پس از درگیریهای اخیر با جمهوری اسلامی ایران همچنان ملتهب است، بسیاری از تحلیلگران غربی معتقدند واشنگتن برخلاف نمایشهای رسانهای، در موقعیتی شکنندهتر از آن چیزی قرار دارد که ادعا میکند. نشریه Politico در تحلیلی مفصل، از برتری نسبی تهران در میدان مذاکرات و ضعف ساختاری دولت آمریکا سخن گفته و تأکید کرده که ایران در این مقطع، با دست پرتری وارد هرگونه گفتوگو میشود.
بر اساس این تحلیل، یکی از مهمترین محاسبات اشتباه آمریکا، تصور فروپاشی یا آشوب داخلی در ایران پس از حملات اخیر بود؛ تصوری که نهتنها محقق نشد، بلکه نتیجه معکوس داد. برخلاف برخی برآوردهای اولیه در واشنگتن و تلآویو، ساختار سیاسی و امنیتی ایران در طول بحران حفظ شد و حاکمیت توانست کنترل شرایط را در دست نگه دارد. همین مسئله باعث شد بخشی از محافل آمریکایی به این جمعبندی برسند که ابزار «فشار ترکیبی» علیه ایران، دستکم در کوتاهمدت، کارایی مورد انتظار را نداشته است.
در این میان، مسئله تنگه هرمز همچنان مهمترین اهرم راهبردی ایران تلقی میشود؛ اهرمی که به اعتقاد تحلیلگران غربی، آمریکا هنوز پاسخ مطمئنی برای آن پیدا نکرده است. تهران با اشراف کامل بر این گذرگاه حیاتی انرژی، توانسته نوعی بازدارندگی اقتصادی و امنیتی ایجاد کند که نهتنها بر بازار جهانی نفت، بلکه بر محاسبات متحدان آمریکا در منطقه نیز اثر مستقیم دارد. همین موقعیت باعث شده ایران در هر روند مذاکرهای، صرفاً یک بازیگر تحت فشار نباشد، بلکه طرفی باشد که توان ایجاد هزینه برای رقیب را نیز دارد.
تجربه طولانی تیمهای مذاکرهکننده ایرانی در مواجهه با دولتهای مختلف آمریکا، یکی دیگر از عوامل برتری تهران محسوب میشود. مذاکرهکنندگان ایرانی طی دو دهه گذشته با دولتهای جمهوریخواه و دموکرات، از George W. Bush و Barack Obama گرفته تا Joe Biden و Donald Trump، درگیر مذاکرات پیچیده بودهاند و بهخوبی با الگوهای رفتاری واشنگتن آشنایی دارند. این تجربه انباشته به ایران اجازه میدهد پیشنهادها و امتیازات را بهگونهای طراحی کند که ضمن حفظ خطوط قرمز، شکافهای داخلی آمریکا را نیز فعال کند.
در مقابل، دولت ترامپ با مجموعهای از تضادها و فشارهای داخلی روبهروست که انسجام تصمیمگیری را دشوار کرده است. بخشی از جمهوریخواهان خواهان تشدید فشار علیه ایران هستند، بخشی دیگر نگران هزینههای جنگ و بحران اقتصادیاند و همزمان لابیهای منطقهای، رژیم اسرائیل و برخی کشورهای عربی نیز هرکدام مطالبات متفاوتی را به واشنگتن تحمیل میکنند؛ همین چندپارگی موجب شده دولت آمریکا هنوز نتواند راهبردی روشن و واحد در قبال ایران ارائه دهد.

تحلیل پولیتیکو تأکید میکند که حتی در سطح اهداف کلان نیز ابهام جدی وجود دارد. مشخص نیست واشنگتن دقیقاً چه چیزی را موفقیت میداند؛ آیا هدف، محدودسازی برنامه هستهای ایران است؟ مهار قدرت منطقهای تهران؟ یا دستیابی به توافقی موقت برای جلوگیری از تنش بیشتر؟ این ابهام راهبردی، به گفته تحلیلگران، دست مذاکرهکنندگان آمریکایی را میبندد؛ زیرا طرف مقابل بهسرعت متوجه میشود که واشنگتن درباره «حداقل خواستهها» نیز اجماع ندارد.
در همین چارچوب، تناقضگوییهای مکرر ترامپ نیز به یکی از نقاط ضعف اصلی آمریکا تبدیل شده است. رئیسجمهور آمریکا در مقاطع مختلف، از یکسو تهدید به اقدام نظامی کرده و از سوی دیگر از تمایل به توافق سریع سخن گفته است. او گاه ادعا میکند ایران در آستانه فروپاشی است و چند روز بعد از ضرورت مذاکره با تهران صحبت میکند. این تغییر مواضع، از نگاه تحلیلگران غربی، نه نشانه انعطاف، بلکه نشانه آشفتگی در سیاستگذاری آمریکاست؛ مسئلهای که مذاکرهکنندگان ایرانی میتوانند از آن برای گرفتن امتیازات بیشتر استفاده کنند.
بسیاری از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اگرچه از فشار بر ایران حمایت سیاسی میکنند، اما در عمل نگران تبدیلشدن منطقه به میدان جنگی فرسایشی هستند. افزایش تنش در تنگه هرمز، تهدید زیرساختهای انرژی و بیثباتی بازار جهانی نفت، میتواند مستقیماً اقتصاد این کشورها را هدف قرار دهد. از همین رو، برخی دولتهای عربی ترجیح میدهند بحران کنترل شود و واشنگتن بهجای حرکت به سمت رویارویی گسترده، بهدنبال توافقی هر چند محدود با تهران باشد.
در سوی دیگر، رژیم اسرائیل تلاش میکند آمریکا را به سمت سیاست تهاجمیتر سوق دهد. اما حتی در داخل آمریکا نیز درباره میزان همراهی با خواستههای تلآویو اختلاف نظر وجود دارد. بخشی از جریان سیاسی آمریکا معتقد است ورود به یک درگیری بلندمدت جدید در خاورمیانه، نهتنها هزینه اقتصادی سنگینی دارد، بلکه میتواند تمرکز واشنگتن بر رقابت با چین را نیز مختل کند.
همین مسئله، به اعتقاد تحلیلگران، فرصت مهمی برای ایران ایجاد کرده؛ تهران بهخوبی میداند که آمریکا همزمان درگیر رقابت با چین، بحران اوکراین و اختلافات داخلی سیاسی است و ظرفیت ورود به یک بحران گسترده و طولانی جدید را ندارد. در واقع، ایران تلاش میکند از شکاف میان اولویتهای جهانی آمریکا استفاده کند و هزینه هرگونه تشدید تنش را برای واشنگتن افزایش دهد.
از سوی دیگر، روابط جمهوری ایران با روسیه و چین نیز بهعنوان بخشی از موازنه جدید قدرت مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه تهران وابستگی به این دو قدرت ندارد، اما همکاریهای اقتصادی، نظامی و سیاسی با مسکو و پکن باعث شده آمریکا نتواند مانند گذشته، ایران را در انزوای کامل قرار دهد. همین وضعیت، ابزار فشار واشنگتن را محدودتر کرده و معادلات منطقهای را پیچیدهتر ساخته است.

تحلیلگران غربی همچنین معتقدند ایران در سالهای اخیر، در حوزه «مدیریت بحران» تجربه قابلتوجهی به دست آورده است. تهران توانسته در شرایط تحریم، فشار اقتصادی و تهدید نظامی، ساختار تصمیمگیری خود را حفظ کرده و از فروپاشی جلوگیری کند. این تجربه اکنون به بخشی از قدرت چانهزنی ایران تبدیل شده است؛ زیرا طرف آمریکایی میداند سیاست «فشار حداکثری» برخلاف انتظارات اولیه، به تغییر رفتار بنیادین ایران منجر نشده است.
در چنین شرایطی، هرگونه مذاکره احتمالی میان تهران و واشنگتن، نه از موضع برتری مطلق آمریکا، بلکه در فضایی پیچیده و چندلایه انجام خواهد شد. برخلاف تصویری که برخی رسانههای غربی در سالهای گذشته ترسیم میکردند، ایران اکنون صرفاً در موضع دفاعی قرار ندارد و مجموعهای از ابزارهای منطقهای، امنیتی و اقتصادی را برای تأثیرگذاری بر روند تحولات در اختیار دارد.
اگر دولت ترامپ بدون راهبرد مشخص و با همین آشفتگی وارد مذاکرات شود، نهتنها احتمال دستیابی به توافق پایدار کاهش مییابد، بلکه واشنگتن ممکن است برای مهار بحران، امتیازاتی بدهد که بعداً از نظر سیاسی برایش هزینهساز شود. به بیان دیگر، مشکل اصلی آمریکا صرفاً قدرت ایران نیست؛ بلکه ناتوانی واشنگتن در تعریف یک سیاست منسجم و واقعبینانه در قبال تهران است.
به نظر میرسد فضای جدید منطقه، بیش از هر زمان دیگری به عرصهای برای جنگ ارادهها تبدیل شده است؛ جایی که صرف قدرت نظامی تعیینکننده نهایی نیست و بازیگری موفقتر خواهد بود که بتواند همزمان بحران را مدیریت کند، هزینههای رقیب را افزایش دهد و از شکافهای سیاسی و راهبردی طرف مقابل بهره ببرد. از نگاه بسیاری از ناظران غربی، ایران تلاش میکند دقیقاً با همین منطق وارد مرحله جدید تقابل و مذاکره با آمریکا شود؛ مرحلهای که نتیجه آن نه فقط برای تهران و واشنگتن، بلکه برای کل منطقه غرب آسیا تعیینکننده خواهد بود.
ترامپ تا ضربه نخورد و تا یکی یا دو تا ناوش در دریا قعر نشود و چند صد نفر کشته ندهند. دست بردار نیست..
۹۹ درصد مردم خواستار جنگ تمام عیار هستند.
هر کسی حرفی از مذاکره و توافق با آمریکا بزند بی شرف و پُفیوز هست.
بفرما همینم تأیید نکن، ماشالله بهت حلال خور.