باشگاه خبرنگاران جوان - پس از هفتهها تنش، درگیری نظامی و تبادل تهدید میان ایران و آمریکا، اکنون واشنگتن تلاش میکند تصویری از «پایان جنگ» ارائه دهد؛ تصویری که بیش از آن که در میدان واقعی شکل گرفته باشد، در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی ساخته شده است. اعلام آتشبس «نامحدود» توسط دونالد ترامپ در شبکه اجتماعیاش، در ظاهر حامل پیامی از پایان بحران بود، اما واقعیتهای میدانی چیز دیگری میگویند؛ تنگه هرمز همچنان در وضعیت امنیتی و در کنترل کامل جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، محاصره دریایی عملاً پایان نیافته و تحریمها نیز پابرجا ماندهاند؛ همین شکاف میان روایت رسانهای و شرایط واقعی، جنگ را وارد مرحلهای مبهم کرده که نه صلح است و نه جنگ تمامعیار.
نشریه بریتانیایی اسپکتیتور در تحلیلی با عنوان «بنبست خروج» معتقد است آمریکا اکنون در دشوارترین مرحله این بحران قرار گرفته؛ مرحلهای که خروج از آن، بسیار پیچیدهتر از آغاز جنگ است. به نوشته این نشریه، دولت ترامپ از یکسو به دنبال پایان دادن به جنگی است که در داخل آمریکا به تدریج به یک بحران سیاسی و اقتصادی تبدیل شده و از سوی دیگر، حاضر نیست از اهداف حداکثری خود عقبنشینی کند؛ همین مسئله، واشنگتن را در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» گرفتار کرده است.

ترامپ در روزهای اخیر بارها تلاش کرده پایان درگیری را به عنوان یک پیروزی سیاسی معرفی کند. او مدعی شده که ایران پس از تحمل فشارهای سنگین، حاضر به عقبنشینی شده و آمریکا توانسته «بازدارندگی» خود را احیا کند, جملهای که از روز دوم و سوم جنگ رمضان روزی چند بار از ترامپ شنیدهایم؛ اما در عمل، هیچیک از نشانههای یک توافق پایدار و تسلیم جمهوری اسلامی ایران دیده نمیشود. نه توافق رسمی امضا شده، نه تحریمها کاهش یافته و نه وضعیت امنیتی خلیج فارس به حالت عادی بازگشته است. حتی شرکتهای بزرگ کشتیرانی و بیمه بینالمللی نیز هنوز حاضر نیستند ریسک عبور آزادانه از منطقه را بپذیرند و بیمه کشتیهای خود را منوط به هماهنگی با ایران صورت میدهند.
در چنین شرایطی، آمریکا ناچار شده حضور نظامی خود را در منطقه حفظ کند؛ حضوری که برخلاف ادعای اولیه واشنگتن مبنی بر «عملیات محدود و کوتاهمدت»، اکنون به یک هزینه فرسایشی تبدیل شده است. اسپکتیتور مینویسد پنتاگون مجبور است برای تضمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، منابع مالی و نظامی بیشتری اختصاص دهد. این مسئله نه تنها فشار مضاعفی بر بودجه دفاعی آمریکا وارد میکند، بلکه احتمال درگیریهای پراکنده و کنترلنشده را نیز افزایش میدهد. ضمن اینکه آمریکا در چنگ هم شکست خورده و عالم و آدم هم به این موضوع معترف هستند و همین موضوع یک جنگ روانی تمامعیار برای ترامپ و رفقایش ایجاد کرده است.

در سوی مقابل، جمهوری اسلامی ایران به خوبی نشان داد که ساختار تصمیمگیری و توان مدیریتیاش همچنان فعال است و بدون هیچ خلل و مشکلی کار میکند و برخلاف انتظار برخی محافل غربی، نشانهای از فروپاشی یا تسلیم دیده نمیشود. همین مسئله موجب شده محاسبات اولیه واشنگتن درباره «فشار حداکثری سریع» با شکست مواجه شود. تحلیلگران غربی اکنون اعتراف میکنند که تهران توانسته بخشی از هزینههای جنگ را به رقبای خود منتقل کند؛ چه از طریق ناامنسازی و جنگ منطقهای، ناامنسازی فضای اقتصادی منطقه و چه با تحمیل هزینههای امنیتی به آمریکا و متحدانش.
یکی از مهمترین ابعاد این بحران، موضوع تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که همچنان به عنوان نقطه حساس اقتصاد جهانی شناخته میشود. اگرچه آمریکا مدعی است کنترل نظامی منطقه را در اختیار دارد، اما واقعیت این است که حتی احتمال ناامنی محدود در هرمز نیز برای افزایش قیمت انرژی و نگرانی بازارهای جهانی کافی است. ادامه وضعیت مبهم کنونی، عملاً بازار نفت و تجارت جهانی را در شرایط شکننده قرار داده است, هرچند که در فضای مجازی کنترل تنگه هرمز در دستان آمریکاست اما در واقعیت کنترل صد در صدی این گذرگاه با رزمندگان اسلام است.

در همین حال، اختلافات میان آمریکا و متحدان اروپاییاش نیز آشکارتر شده است. بسیاری از کشورهای اروپایی از همان ابتدا نسبت به گسترش جنگ هشدار داده بودند و اکنون نیز تمایلی ندارند وارد یک تقابل فرسایشی جدید در خاورمیانه شوند. نارضایتی واشنگتن از همراهی نکردن اروپا، به تدریج به تنش در روابط فراآتلانتیک تبدیل شد؛ برخی رسانههای غربی حتی از شکلگیری شکاف عمیق و جدیدتریی میان آمریکا و اروپا سخن میگویند؛ شکافی که ریشه آن، اختلاف بر سر نحوه مدیریت بحران ایران است؛ شکافی که از طرف فرانسه، آلمان، انگلیس و حتی ناتو ایجاد شده که البته کار درستی هم هست؛ زیرا این کشورها به خوبی میدانند واردشدن به باتلاق ایران برای آنها گران تمام خواهد شد.
اروپا نگران است که ادامه تنشها نه تنها امنیت انرژی قاره سبز را تهدید کند، بلکه موج جدیدی از بیثباتی اقتصادی و مهاجرت را نیز به دنبال داشته باشد. به همین دلیل، بسیاری از دولتهای اروپایی خواهان بازگشت سریع به مسیر دیپلماسی هستند؛ مسیری که هنوز چشمانداز روشنی برای آن وجود ندارد. آمریکا، اما همچنان میان دو گزینه متضاد گرفتار است: یا باید امتیازاتی بدهد و به توافقی واقعی تن دهد، یا حضور پرهزینه و فرسایشی خود را ادامه دهد.

در داخل آمریکا نیز نشانههای خستگی از جنگ به تدریج آشکار شده است؛ افزایش هزینههای نظامی، نگرانی از اختلال در بازار انرژی و ترس از ورود به یک جنگ بلندمدت، به موضوعات مهم فضای سیاسی آمریکا تبدیل شدهاند. ترامپ که در ابتدا تلاش میکرد عملیات علیه ایران را یک نمایش قدرت سریع معرفی کند، اکنون با این پرسش مواجه است که چگونه میتوان بدون عقبنشینی آشکار، از بحران خارج شد.
همین وضعیت یعنی بنبست خروج؛ وضعیتی که در آن آغاز جنگ شاید سادهتر از پایان دادن به آن باشد. آمریکا نمیخواهد تصویری از شکست ارائه دهد، اما همزمان ابزار کافی برای تحمیل خواستههای خود را نیز در اختیار ندارد. در نتیجه، جنگ برای آمریکا از میدان نظامی به میدان روایتها منتقل شده است؛ ترامپ امروز در فضای مجازی یک قهرمان پیروز است اما در واقعیت آمار چیز دیگری میگوید.

در این میان، شبکههای اجتماعی به بخش مهمی از میدان نبرد تبدیل شدهاند. اعلام آتشبس توسط ترامپ نه در یک نشست رسمی دیپلماتیک، بلکه در فضای مجازی منتشر شد؛ اقدامی که از نگاه بسیاری از تحلیلگران، بیشتر تلاشی برای مدیریت افکار عمومی بود تا اعلام یک توافق واقعی. به همین دلیل، عبارت «پایان جنگ» بیش از هر چیز یک گزاره رسانهای به نظر میرسد.
کارشناسان معتقدند تداوم این وضعیت میتواند پیامدهای گستردهای برای نظم جهانی مورد نظر آمریکا داشته باشد. واشنگتن سالها تلاش کرده تصویر یک قدرت بلامنازع را حفظ کند؛ قدرتی که میتواند بحرانها را به سرعت مدیریت و کنترل کند. اما بحران اخیر نشان داده حتی برتری نظامی نیز لزوماً به معنای دستیابی به اهداف سیاسی نیست؛ هر چند گزاره برتری نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی که بیش از نیم قرن روی آن مانور میدادند در هر دو جنگ دوازده روزه و رمضان شدیدا به چالش کشیده شد و جمهوری اسلامی ایران در مقابل این موضوع قد علم کرد.
از سوی دیگر، رقبای آمریکا نیز با دقت تحولات را دنبال میکنند. روسیه و چین تلاش دارند از شکاف ایجادشده میان آمریکا و متحدانش بهره ببرند و همزمان، ناکامی واشنگتن در تحمیل کامل خواستههایش را نشانهای از تغییر توازن قدرت جهانی معرفی کنند. همین مسئله، بحران ایران را از یک درگیری منطقهای فراتر برده و آن را به بخشی از رقابت بزرگتر قدرتها تبدیل کرده است.
در نهایت، آنچه امروز دیده میشود نه پایان قطعی جنگ، بلکه ورود به مرحلهای پیچیده و مبهم است؛ مرحلهای که در آن، روایتها و جنگ روانی به اندازه تحولات میدانی اهمیت پیدا کردهاند. آمریکا تلاش میکند پایان بحران را اعلام کند، اما واقعیت این است که بسیاری از مؤلفههای جنگ همچنان پابرجا هستند. تنگه هرمز هنوز در وضعیت فوقالعاده و امنیتی قرار دارد و ایران مشخص میکند چه کسی رد بشود و چه کسی رد نشود؛ تحریمها ادامه یافتهاند و هیچ توافق جامعی شکل نگرفته است.
به همین دلیل، شاید دقیقترین توصیف وضعیت کنونی همان باشد که اسپکتیتور مطرح کرده؛ «پایان جنگ» فعلاً بیشتر در شبکههای اجتماعی رخ داده تا در واقعیت میدانی.
بابا ما تریدر هستیم در امد ما فقط از این راه هست همه سرمایمون تو بروکرها خارجی مونده نمتونیم برداشت کنیم .
دارمدمون صفر شده .بابا شکم گرسنه دین و ایمان نداره چرا حالیتون نمیشه .
مسولان خط سفید و اینترنت بین المللی نامحدود دارند تو بهترین مناطق تهران زندگی میکنند هیچ درکی از شرایط مردم عادی ندارند.
مرگ بر آمریکای اپستینی ملعون..
روزی هم چند بار خودمون شکستش میدیم در همین خبرگزاری
ولی هر روز فقیر تر میشیم
یک دفتر و خودکار و و مداد یک و نیم میلیون تومان