از روزی که ادموند آیرونساید، رضاخان را برای اجرای نقشههای کشور استعمارگرش مناسب دید و او را برای انجام کودتای اسفند ۱۲۹۹. ش برگزید؛ جنایت و خیانتهای این عنصر قلدر و بیسواد علیه مردم و کشور ایران آغاز شد.
در روزگاری که تجدد با چکمههای نظامی وارد ایران میشد، سادهترین ابزارهای زندگی روزمره، از دوچرخه زیر پای جوانان تا امواج رادیو در کنج خانهها، در بندِ «مجوز» و «تصدیق» بودند.
داریوش همایون، سخنگوی دولت جمشید آموزگار، در خاطرات خود تصویری صریح از فرسودگی ساختار پهلوی، اشتباهات راهبردی حکومت و تداوم میراث استبدادی رضا شاه ارائه میدهد؛ روایتی از نظامی که پیش از سقوط، از درون فرو ریخته بود.
در سال ۱۳۵۵، تحت فشار آمریکا، شاه ناگزیر شد سیاست «فضای باز سیاسی» را آغاز کند، تصمیمی که به ظاهر برای دفاع از آزادیها بود، اما در عمل ثبات حکومت را از درون متلاشی کرد.
محمدرضا پهلوی، با اتهام انتقال داراییای معادل ۳۵ میلیارد دلار به خارج از کشور، نهتنها عامل اصلی فروپاشی مشروعیت سیاسی شد، بلکه جایگاهی غیرقابل انکار در ردهبندی بزرگترین اختلاسگران تاریخ معاصر جهان کسب کرد.
روی کار آمدن کارتر که شعار انتخاباتی خود را حقوق بشر و مبارزه علیه فروش بی رویه اسلحه به کشورهای دیکتاتوری قرار داده بود، بالطبع تغییراتی را در سیاست خارجی و در برخورد شاه با مسائل داخلی و بین المللی ایجاد می کرد.
نجات اللهی سال ۱۳۳۳ در بیجار زاده شده بود، استاد دانشگاه صنعتی امیرکبیر تهران بود که با شور و دلسوزی در مسیر علم و آموزش گام برداشت و دلهای بسیاری از دانشجویان را روشن کرد.
بیست و دوم آذر ۱۳۰۴ مجلس مؤسسان که برای انتقال سلطنت از سلسله قاجار به خاندان پهلوی تشکیل شده بود، مأموریت خود را با تغییر اصولی از قانون اساسی انجام داد.