باشگاه خبرنگاران جوان - جمعه ساعت ۸صبح است و مه هنوز از روی شالیزارهای دامنه دیلمان کنار نرفته است. صدای آب از جویبارهای کنار جاده میآید و بوی خاک نمخورده با عطر چمن تازه در هم آمیخته است؛ همان تصویری که سالهاست شمال ایران را به مقصد محبوب میلیونها مسافر تبدیل کرده است، اما این آرامش چندان دوام نمیآورد، زیرا دقایقی بعد صدای ممتد بوق خودروها، سکوت روستا را میشکند. پیرمردی که بیل را روی دوش گذاشته و میخواهد برای آبیاری باغش از جاده عبور کند، چند دقیقهای کنار آسفالت میایستد تا صف بیپایان خودروها بگذرد.
ظهر که میشود بوی کباب همه فضا را پر میکند و صدای موسیقی بر آواز پرندگان چیره میشود و پارک کردن در حاشیه جاده دیگر ممکن نیست و هر چه به سمت عصر زمان میگذرد چهره دیگری از این روز شلوغ نمایان میشود؛ بطریهای پلاستیکی، زغالهای نیمسوخته، ظروف یکبار مصرف و شاخههای شکسته درختان، سهم طبیعت از یک روز تعطیل است!
برای هزاران مسافر، گشت و گذار در طبیعت فرصتی برای فرار از گرمای شهر و پناه بردن به هوای خنک جنگل و کوهستان است، اما برای بسیاری از ساکنان محلی، تعطیلات معنای دیگری دارد؛ چند روز ترافیک، افت فشار آب، انباشت زباله، سروصدای بیوقفه و طبیعتی که هر بار اندکی بیشتر فرسوده میشود و این دو تصویر متضاد روایت امروز بسیاری از مناطق گردشگرپذیر ایران است؛ مناطقی که در ظاهر از رونق سفر سود میبرند، اما در لایههای پنهانتر، هزینههای سنگینی را نیز تحمل میکنند.
۲ روایت از یک رونق
گردشگری در ادبیات توسعه «صنعت بدون دود» نام گرفته است؛ صنعتی که برخلاف بسیاری از فعالیتهای اقتصادی بدون استخراج منابع معدنی یا به وجود آوردن آلودگیهای صنعتی میتواند اشتغال ایجاد کند، درآمد محلی را افزایش دهد و زمینه توسعه مناطق کمتر برخوردار را فراهم کند.
در سالهای اخیر توجه ویژهای به توسعه گردشگری مانند افزایش تعداد اقامتگاههای بومگردی، تبلیغ مقاصد کمتر شناختهشده و توسعه زیرساختهای سفر شده، اما درست در همان روزهایی که آمار سفرها رکورد میزند، روایت دیگری نیز در روستاها و شهرهای کوچک گردشگرپذیر شکل میگیرد؛ روایتی که کمتر در قاب دوربین گردشگران دیده میشود.
تغییر چهره روستاها
نخستین نشانههای تغییر را مردم محلی بهتر از هر کس دیگری احساس میکنند. خانههای چوبی و کاهگلی یکی پس از دیگری جای خود را به ویلاهای چندطبقه میدهند؛ باغهای چای، شالیزارها و زمینهای کشاورزی قطعهقطعه میشوند و تابلوهای «فروش زمین» به بخشی از چشمانداز بسیاری از روستاها تبدیل شدهاند. این روند، در نگاه نخست شاید نشانه رونق اقتصادی باشد؛ چراکه فروش یک قطعه زمین درآمدی معادل سالها کشاورزی برای مالک ایجاد میکند، اما در پشت این سود کوتاهمدت، پرسشی جدی نهفته است؛ اگر زمینهای کشاورزی یکی پس از دیگری از چرخه تولید خارج شوند، آینده اقتصاد روستا چه خواهد شد؟
جامعهشناسان از این روند با عنوان «دگرگونی هویت روستا» یاد میکنند یعنی روستایی که زمانی بر پایه کشاورزی، دامداری و تولید شکل گرفته بود بهتدریج به مجموعهای از خانههای فصلی تبدیل میشود؛ خانههایی که بیشتر روزهای سال خاموشاند و تنها در تعطیلات جان میگیرند.
همزمان، قیمت زمین و مسکن نیز با سرعت افزایش مییابد و بسیاری از جوانان روستایی توان خرید خانه در زادگاه خود را از دست میدهند، زیرا بازار مسکن بیش از آنکه تحت تأثیر درآمد مردم محلی باشد، از تقاضای سرمایهگذاران و خریداران غیربومی اثر میپذیرد. با وجود اینکه لولههای آب همان ظرفیت گذشته را دارند و شبکه برق نیز تفاوتی با سال قبل نکرده، اما در تعطیلات، جمعیت یک روستا یا شهر کوچک گاه چندین برابر میشود.
هر جنگل، رودخانه، مرتع یا روستا، ظرفیتی مشخص برای حضور انسان دارد. اگر تعداد گردشگران از این ظرفیت فراتر رود، کیفیت محیط زیست کاهش پیدا میکند، منابع طبیعی تحت فشار قرار میگیرند و در نهایت همان جذابیتی که گردشگران را به منطقه کشانده است، بهتدریج از میان میرود. به همین دلیل در بسیاری از کشورهای موفق، پیش از معرفی یک مقصد گردشگری، ظرفیت اکولوژیک آن منطقه اندازهگیری میشود؛ مشخص میشود روزانه چه تعداد گردشگر میتواند بدون آسیب به طبیعت وارد منطقه شود، چه زیرساختهایی مورد نیاز است و چگونه باید منافع اقتصادی میان جامعه محلی توزیع شود.
در ایران نیز کارشناسان بارها بر ضرورت حرکت از «گردشگری انبوه» به سمت «گردشگری پایدار» تأکید کردهاند؛ الگویی که در آن موفقیت نه با تعداد خودروهای ورودی، بلکه با کیفیت زندگی مردم محلی، حفظ منابع طبیعی و ماندگاری درآمد در اقتصاد منطقه سنجیده میشود.
درآمدی که منجر به توسعه محلی نمیشود
در بسیاری از مناطق شمالی، مالک هتل، مجتمع اقامتی، ویلاهای اجارهای، رستورانهای بزرگ یا مراکز تفریحی، ساکن همان روستا نیست. سود اصلی تعطیلات، پس از پایان سفر، همراه صاحبان سرمایه از منطقه خارج میشود و سهم مردم محلی اغلب به فروش محصولات فصلی، صنایع دستی، اجاره محدود خانه یا اشتغالهای موقت خدماتی محدود میشود. به همین دلیل، کارشناسان معتقدند افزایش تعداد گردشگران الزاماً به معنای افزایش رفاه جامعه میزبان نیست؛ بلکه شاخص مهمتر، میزان ماندگاری درآمد در اقتصاد محلی است.
اگر درآمد گردشگری نتواند به اشتغال پایدار، سرمایهگذاری محلی و تقویت تولید منجر شود، رونق سفر بیش از آنکه موتور توسعه باشد، به اقتصادی فصلی تبدیل خواهد شد؛ اقتصادی که تنها چند هفته از سال فعال است و در باقی ایام، تأثیر چندانی بر کیفیت زندگی مردم ندارد.
کشاورزی؛ قربانی توسعه بیبرنامه
شاید مهمترین هزینه رونق گردشگری را کشاورزی بپردازد، بخشی که کمتر از دیگر پیامدهای گردشگری درباره آن سخن گفته میشود. در بسیاری از روستاهای شمال کشور، کشاورزی دیگر مانند گذشته سودآور نیست و افزایش قیمت کود، بذر، سم، ماشینآلات، سوخت و دستمزد کارگر، هزینه تولید را بهشدت بالا برده؛ در حالی که درآمد کشاورزان همپای آن رشد نکرده است. در چنین شرایطی، وقتی برای یک قطعه شالیزار یا باغ پیشنهادی چند برابر ارزش تولید چندین ساله ارائه میشود، مقاومت کردن آسان نیست.
به همین دلیل تغییر کاربری اراضی در سالهای اخیر سرعت گرفته و زمینهایی که روزگاری برنج، چای، مرکبات یا محصولات باغی در آنها تولید میشد امروز به ویلا، اقامتگاه، مجتمع تفریحی یا قطعات ساختمانی تبدیل شدهاند. این تصمیم شاید برای مالک زمین در کوتاهمدت سودآور باشد، اما در بلندمدت هزینههای سنگینی برای همان منطقه ایجاد میکند.
هر هکتار زمینی که از چرخه تولید خارج میشود، تنها به معنای کاهش سطح زیر کشت نیست بلکه به معنای کاهش اشتغال کشاورزی، کاهش تولید محصولات بومی، افزایش وابستگی غذایی و از بین رفتن بخشی از هویت اقتصادی روستاست.
روستاهایی که فقط در تعطیلات زندهاند
یکی از پیامدهای کمتر دیده شده توسعه گردشگری، شکلگیری سکونتگاههای فصلی است. در بسیاری از مناطق گردشگرپذیر، تعداد ویلاها هر سال افزایش پیدا میکند، اما بخش بزرگی از آنها تنها چند هفته در سال مورد استفاده قرار میگیرند. این خانهها در بیشتر روزهای سال خاموش و بدون سکنهاند؛ نه چراغ مغازهای را روشن میکنند، نه کودکی در کوچههایشان بازی میکند و نه به اقتصاد روزمره روستا کمکی میرسانند.
جامعهشناسان این پدیده را یکی از مهمترین آثار اجتماعی گردشگری کنترلنشده میدانند؛ تغییری که آرامآرام ترکیب جمعیتی و حتی سبک زندگی روستاها را دگرگون میکند.
آب؛ قربانی روزهای شلوغ
اگر از ساکنان بسیاری از روستاهای گردشگرپذیر درباره مهمترین مشکل تعطیلات سؤال کنید گلایه آنها بیشتر درباره کمبود آب است. ورود هزاران گردشگر به منطقه، شبکههای آبرسانی را که برای جمعیت ثابت طراحی شدهاند، با فشاری چند برابر روبهرو میکند و نتیجه آن افت فشار آب، قطعیهای مقطعی و نارضایتی مردمی است که تمام سال در همان منطقه زندگی میکنند.
کارشناسان مدیریت منابع آب هشدار میدهند توسعه اقامتگاهها، ویلاها و مراکز گردشگری بدون تقویت همزمان شبکه آب و فاضلاب در بلندمدت فشار مضاعفی بر سفرههای آب زیرزمینی وارد خواهد کرد؛ منابعی که احیای آنها گاه سالها زمان میبرد.
زباله؛ میراث هر تعطیلی
صبح روز پس از پایان تعطیلات، مأموران خدمات شهری و دهیاریها نخستین کسانی هستند که با چهره واقعی گردشگری انبوه روبهرو میشوند. کیسههای زباله، بطریهای پلاستیکی، ظروف یکبار مصرف، زغال نیمسوخته، باقیمانده غذا و انواع پسماند، تصویری تکراری در بسیاری از جاذبههای طبیعی کشور است.
جمعآوری، انتقال و دفن این حجم از زباله، هزینه سنگینی بر دوش شهرداریها و دهیاریهایی میگذارد که بودجه آنها متناسب با جمعیت دائمی منطقه تنظیم شده، نه جمعیتی که در تعطیلات چند برابر میشود.
طبیعت فرصت ترمیم پیدا نمیکند
کارشناسان محیط زیست معتقدند مسئله اصلی تنها ریختن زباله نیست؛ بلکه عبور از ظرفیت تحمل طبیعت است. هر اکوسیستم، ظرفیت مشخصی برای پذیرش گردشگر دارد. اگر تعداد بازدیدکنندگان از این ظرفیت بیشتر شود، فرسایش خاک افزایش مییابد، پوشش گیاهی آسیب میبیند، زیستگاه جانوران دچار اختلال میشود و کیفیت منابع آب کاهش پیدا میکند.
در بسیاری از مناطق گردشگرپذیر، فاصله میان دو تعطیلی آن قدر کوتاه شده که طبیعت فرصت کافی برای بازسازی خود ندارد، در نتیجه، زخمی که باید طی ماهها ترمیم شود، پیش از بهبود، دوباره زیر فشار هزاران گردشگر قرار میگیرد. همین چرخه تکرارشونده، بهتدریج کیفیت محیط زیست را کاهش میدهد و مهمترین سرمایه صنعت گردشگری را با خطر روبهرو میکند؛ سرمایهای که همان طبیعت بکر و چشماندازهای منحصربهفرد است.
روایت تکراری روستاهای گردشگری
غروب جمعه است و حالا آخرین خودروها پیچهای جاده کوهستان را یکییکی پشت سر میگذارند و صدای بوقها آرامآرام در دره گم میشود و روستا دوباره به سکوت همیشگی خود بازمیگردد، اما روستا دیگر همان روستای سابق نیست بلکه کنار رودخانه هنوز چند کیسه زباله روی علفها مانده و رد لاستیک خودروها تا دل مرتع ادامه دارد؛ بسیاری از شاخهها شکسته و یادگار آویزان کردن تاب و روشن کردن آتش بر دل طبیعت داغ گذاشته است!
این روایت تنها متعلق به دیلمان یا ماسال نیست بلکه از جنگلهای گلستان و سواحل گیلان گرفته تا ارتفاعات زاگرس و روستاهای لرستان، چهارمحال و بختیاری و حتی جزایر جنوبی کشور و بسیاری از مقاصد گردشگری با چنین چرخهای زندگی میکنند؛ چرخهای که در آن رونق سفر با هزینههایی همراه است که کمتر دیده میشوند.
اگرچه بسیاری از مسئولان، آمار گردشگران را شاخص موفقیت گردشگری میدانند، اما جای پاسخ این پرسشها در ذهن خالی میماند که آیا درآمد حاصل از گردشگری در همان منطقه باقی میماند؟ آیا جوانان روستا شغل پایدار پیدا کردهاند؟ آیا کیفیت زندگی مردم بهتر شده یا با کمبود آب، گرانی مسکن، ترافیک و تخریب طبیعت دشوارتر از گذشته شده است؟
شاید زمان آن رسیده باشد که موفقیت صنعت گردشگری را نه فقط با شمار خودروهای ورودی یا آمار اقامتها، بلکه با شاخصهای دیگری مانند سلامت جنگلها، پایداری زمینهای کشاورزی، رضایت مردم محلی و کیفیت زندگی در روستاهای هدف گردشگری بسنجیم!
منبع: روزنامه قدس