باشگاه خبرنگاران جوان - شاه مملکت، کسی که خود را فرمانده کل قوا مینامید، چنان از برکناری و واکنش مردم و ارتش میترسید که ۹ خرداد ۱۳۳۲ (۷۳ سال قبل) در دیدار محرمانه با «هندرسن» سفیر آمریکا با درماندگی اعتراف کرد: «رابطه کنونی من با ارتش غیرقابل تحمل شده است… اگر این وضع ادامه یابد در ماه جولای به عربستان سعودی خواهم رفت.»
نهادی که قرار بود پاسدار وطن باشد، در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به پیادهنظام کاخ سفید و دربار برای سرنگونی دولت قانونی ایران تبدیل شد.
ریشه این خفت تاریخی را باید در دکترین بنیانگذاری ارتش پهلوی جستوجو کرد. رضاخان سردار سپه که دستیابی به قدرت را در وجود نیروهای مسلح تحت فرمان خود میدید، حدود ده ماه پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ شمسی فرمان تشکیل سازمان جدید قشون را صادر کرد.
اما ارتشی که با صرف بخش عمده درآمدهای کشور طی بیست سال ساخته شد، در شهریور ۱۳۲۰ شمسی بدون حتی سه روز مقاومت در برابر متفقین، چون حباب فروپاشید. ساختاری پوشالی که به تعبیر تاریخنگاران، «ساختار مردمی نداشت و مأموریت اصلی آن حفظ تاج و تخت سلطنت بود که هر صبحگاه و شامگاه، طی مراسمی با دعای افسران و سربازان در پادگانها تکرار میشد تا شاهدوستی و فردپرستی در روح و اندیشه آنها رسوخ کند.»
افتضاح فروپاشی به حدی بود که فرماندهان لشکرهای رضاخانی به محض شنیدن خبر حمله دشمن، یگانهای خود را رها کرده و گریختند و حتی یک کمیسیون ساده هم برای رسیدگی به علل حیفومیل صدها میلیون تومان جنگافزار تشکیل نشد.
پس از شهریور ۱۳۲۰، ساختار جدید ارتش با موافقت مقامات اشغالگر (شوروی و بریتانیا) نوسازی شد، اما نه برای دفاع از مرزها، بلکه فقط برای حفظ امنیت داخلی.
محمدرضا پهلوی نیز همین مسیر وابستگی را با شدت ادامه داد و معیار ارتقای افسران را صرفاً «شاهدوستی» و اطاعت کورکورانه قرار داد. اوج این سلب هویت و نوکر مآبی عمیق، در اعتراف افشاشده ارتشبد عباس قرهباغی به ژنرال هایزر آمریکایی نمود یافت؛ آنجا که گفت: «اعلیحضرت به ما دستور دادهاند به حرف شما گوش کنیم، به شما اعتماد نمائیم و با شما کار کنیم!»
با این حال، در بدنه ارتش، افسران وطندوست و پاکدستی هم حضور داشتند که از فساد به تنگ آمده بودند. پیش از آن نیز گروههایی مانند گروه محسن جهانسوزی (مترجم کتاب نبرد من که در ۲۴ سالگی و در ۱۲ اسفند ۱۳۱۸ تیرباران شد) و قیام افسران خراسان به رهبری سرگرد علیاکبر اسکندانی در مرداد ۱۳۲۴، نشان داده بودند که بدنه جوان ارتش از استبداد بیزار است.
ابوالحسن تفرشیان از افسران قیام خراسان با صراحت نوشته بود: «من در آن موقع ۲۱ساله بودم… با نوع تربیتی که آن روزها در دانشکده افسری دیده بودم احساسات میهنپرستی خیلی گرمی داشتم… احساس میکردم میهنم در خطر است.»
با روی کار آمدن دولت مصدق، «سازمان افسران ناسیونالیست» در اواخر سال ۱۳۳۰ توسط افسران جوان پایهگذاری شد. آنها با درک این واقعیت انقلابی که «اگر نیروهای مسلح در اختیار دولت قرار نگیرد، همواره احتمال استفاده از آن علیه نهضت ملی وجود دارد»، دکتر مصدق را مجاب کردند تا کنترل وزارت جنگ را از دست شاه خارج کند.
این ایستادگی به قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ انجامید؛ روزی که خلبانان نیروی هوایی فرمان پرواز و تهدید مردم را اجرا نکردند و فرماندهان یگانهای زرهی دستور تیراندازی را نادیده گرفتند. متعاقب آن، با تصفیه ۱۳۶۰ تن از افسران فاسد و بازنشسته کردن ۱۳۶ تن از امیران شاغل و سرهنگها، رهبری ارتش برای نخستین بار در دوران پهلوی از دست دربار خارج شد.
همین هراس شدید آمریکا و پهلوی از ملیشدن ارتش و از دست رفتن اهرم سرکوب بود که آنها را به سمت طراحی کودتای ۲۸ مرداد سوق داد. واشنگتن با بهرهگیری از ضعفهای ساختاری ارتش، خریدهشدن برخی امرا و فضاسازی علیه نهضت ملی، ماشین جنگی کشور را علیه اراده مردم به حرکت درآورد.
سالگرد ۲۸ مرداد، یادآور این حقیقت تلخ است که ارتشی که ریشه در مردم نداشته باشد و فرمانش در دست بیگانگان و حاکمان خودکامه باشد، در بزنگاههای تاریخی نه تکیهگاه ملت، بلکه دقیقاً به ابزار سرکوب استقلال کشور تبدیل میشود.
منبع: فارس