باشگاه خبرنگاران جوان - یکی بساط چای و آویشن به راه کرده و آن دیگری با کاسهای آبخنک و گلاب، به استقبال آمده بود. شهر موکب به موکب دلدادگی برای وداعی تاریخی دار و ندارش را در بقچه پذیرایی گذاشته و آقای شهید را تا کربلا بدرقه میکند.
من هم با مردم ایران همسفرم بعد از چند سال دوری و دلتنگی، حالا سلام رو به ضریح و آستان آینهکاری شده حضرت معصومه (س) بدجور به دل مینشیند؛ سلامی که این بار بوی بغض میدهد، بوی یتیمی و وداع.
زائران کوی ولایت با چشمهای بارانی یکییکی از راه رسیده و کولهبار سفرشان را به امانتداری میسپارند و سبکبار، راهی صحن آینه میشوند تا در جوار کریمه اهلبیت، لحظه وداع با پیکر آقای شهید ایران و حضرت یار را سرمه چشم کنند.
در امانتداری حرم، با آقای ناصحی مقدم هم صحبت میشوم. خادمی که سالهاست کارش تحویلگرفتن امانات مردم و نگهداری از آنهاست، اما امروز انگار خودش هم دلش را جایی در میان گنبد و گلدستهها جا گذاشته است. این روزها قفسههای امانتداری سنگینتر از همیشه است؛ زائران دار و ندار سفرشان را میسپارند و میروند تا در گوشه صحنهایی که آقا بارها زائر آن بوده، به درد دل بنشینند.
پشت پیشخوان میایستم و از آقای ناصحی میپرسم: به نظر شما بزرگترین امانتی که آقا برای ما گذاشت و رفت، چه بود؟ دستش را روی سینه میگذارد، شانههایش کمی خم میشود و نگاه بارانیاش را به کاشیکاریهای حرم میدوزد:
حفظ این نظام اسلامی، همین وحدت و یکپارچگی که امروز در قم و از حرم تا حرم میبینیم. آقا خودش رفت، اما این انقلاب را با خوندل نگه داشت و حالا به ما امانت سپرد دیگربار این امانت بر شانههایمان گذاشته شده است باید مثل چشمهایمان از آن مراقبت کنیم.
دل و ایمانم را به آقا امانت میدهم
نگاهش چنان یقینی دارد که خادم کریمه اهلبیت شده است. میگوید من هم میان شلوغی و آمدوشد زائران، دل و ایمانم را به آقا امانت میدهم، دعایم کند که هیچوقت دستم از دامن این انقلاب رها نشود.
غزل دلتنگی در کفشداری شماره ۲
کمی آنطرفتر، جلوی کفشداری شماره ۲، بوی عطر گلاب و اسفند با صدای سوزناک روضهخوان حرم گرهخورده است؛ بلندگوها دارند روضه غریبانه وداع را در فضای صحن پخش میکنند. زائرها سر روی دیوارهای سنگی حرم گذاشتهاند و زار میزنند، عدهای هم گوشهوکنار خلوت کردهاند و مثل ابر بهار هوای باریدن دارند.
آقا دیگر به قم نمیآیند
خادم کفشداری، با همان لباس خدمت، سرش را گذاشته روی پیشخوان و صدای هقهقش را با قدری فاصله هم میتوان شنید. آقا دیگر به قم نمیآیند و این شهر بعد از وداع یک جهان غم و دلتنگی در سینه دارد. تکان شانههایش، انگار غزل تمام دلتنگیها و دردهای این چندروزه شده است.
دلش را گرهزده به روضه ارباب بی کفن تا شاید از وداع پر غصه با آقای شهیدش کمی آرامتر بگیرد. ماهها بود بغض در سینهاش سنگینی میکرد و حالا این زخم نشسته بر جان و کهنه دردی به جای مانده از سحرگاه نهم اسفندماه سرباز کرده است. راست میگفتند؛ مردم ما این چند ماه با اینکه در اوج اقتدار پایکار ایستاده بودند، اما چقدر مظلومانه خوندل خوردند... درست مثل خود آقایمان.
خودش در حرم و چشمهایش به کربلا رفته است
گوشهای از صحن مینشینم و قلم به دست میشوم تا از این حوالی بنویسم. چشمم میافتد به خانمی که با گوشه مقنعهاش مدام اشکهایش را پاک میکند. گوشی موبایلش را میان دستهای لرزانش گرفته و چشم دوخته به صفحه و دارد فیلمهای مراسم وداع امروز را تماشا میکند.
تکوتوک کلمات روضهخوان از اسپیکر گوشیاش به گوش میرسد. جسمش اینجاست، زیر سایه گنبد مطهر کریمه، اما دلش پر کشیده تا کربلا!
باید تا آخرین قطره خون پای این امانت الهی بمونیم
بیوقفه اشک میریزد و آستین چادر مشکیاش از سیلاب چشمهایشتر شده است. جلو میروم و همان سؤال امانتداری را از او هم میپرسم. گوشی را آرام روی زانوهایش پایین میآورد و با صدایی که از بغضسنگین به شماره افتاده، میگوید:
ما امانتدار انقلابی هستیم که امام خمینی به دست آیتالله خامنهای سپرده. حالا که دستهای مقتدر آقایمان به مشت گرهخورده شهادت رسیده وظیفه ما هزار برابر سنگینتر شده.
باید تا آخرین قطره خون پای این امانت الهی بمونیم تا توی غبار شایعات و فتنهها، دست و پامون رو گم نکنیم.
یه امانت دیگه هم از آقا پیش ما جا مونده که بیانات و خطبهخط کلامشونه. اگه مسئولان کشور گوش به فرمان کلام آقا باشن و بهش عمل کنن، گره از کار این مردم و کشور باز میشه. همه دیده و میدونند که کلام آقا همیشه چراغ راه و راهگشا بوده!
دارم به حرفهایش گوش میکنم پلاکاردها و دستنوشتهها را یکبهیک از پوشهای با وسواس بالا میآورد؛ میگوید از همان ساعت اول انتشار خبر شهادت آقا هر شب با پرچم سهرنگ ایران و همین دست نوشتههای خودم به میدان مفید میآیم، موکب شجره طیبه!
ما از همین موکبهای شبهای اقتدار و بعد از بیش از صدشب میدون داری به استقبال آقا آمدیم و با کشور دوستترین مرد تاریخ ایران وداع کردیم.
نگاهش چنان محکم و پر از یقین است که تمام نوشتههایش را معنایی عمیق میبخشد. میگوید: تاآخریننفس، هرچی رهبر انقلاب بگن، فصلالخطابه. ما اهل کوفه نیستیم و هرگز میدان رو برای دشمنان خالی نمیکنیم. توی همین میدان مبارزه با دشمن، تکبهتک به استقبال پیکر مطهر آقای شهیدمون اومدیم تا دنیا ببینه پرچم زمین نمیمونه!
منبع: فارس