باشگاه خبرگاران جوان - نشریه آمریکن کانسرواتیو در تحلیلی مفصل، سفر اخیر دونالد ترامپ به چین را نمادی از فرسایش تدریجی قدرت راهبردی آمریکا در برابر پکن توصیف میکند؛ فرسایشی که به باور این نشریه، نتیجه یک دهه سردرگمی راهبردی، اتلاف منابع در خاورمیانه و ناتوانی واشنگتن در مهار صعود چین است. این نشریه مینویسد، زمانی که ترامپ حدود یک دهه پیش وارد سیاست آمریکا شد، دو محور اصلی را در سیاست خود برجسته میکرد: نخست، مسئله مهاجرت و ساخت دیوار مرزی، و دوم، بازتعریف رابطه آمریکا با چین؛ کشوری که بهسرعت در حال تبدیل شدن به رقیبی ثروتمند، جاهطلب و قدرتمند برای ایالات متحده بود.
به نوشته این نشریه، شاید کمتر کسی دولت نخست ترامپ را یک موفقیت کامل بداند، اما دستکم در سطح نظری، نوعی انسجام راهبردی در آن دیده میشد. در حوزه چین، چهرههایی مانند البریج کولبی در «راهبرد دفاع ملی ۲۰۱۸» و کتاب «راهبرد بازدارندگی» تلاش کردند چارچوبی برای مهار پکن ارائه دهند. بر اساس این نگاه، آمریکا باید اتحادهای خود در منطقه هند ـ اقیانوس آرام را تقویت میکرد تا مانع از تبدیل شدن چین به قدرت هژمونیک در آسیا شود. در مقابل، خاورمیانه دیگر نباید اولویت اصلی واشنگتن باقی میماند و آمریکا میبایست توان نظامی خود، بهویژه نیروی دریایی، را بازسازی میکرد؛ از جمله افزایش تعداد ناوهای جنگی از کمتر از ۳۰۰ فروند به حدود ۴۰۰ فروند، با تمرکز بر شناورهای مناسب نبردهای ساحلی برای مهار هرگونه اقدام احتمالی چین علیه تایوان.
این تحلیل میافزاید که در آن زمان، بسیاری از ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا هشدار میدادند که چین ممکن است بین سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۰ توان لازم برای اقدام نظامی علیه تایوان را به دست آورد و در واشنگتن نوعی اجماع شکل گرفته بود که سال ۲۰۲۷ باید بهعنوان نقطه آمادهباش راهبردی در نظر گرفته شود. در کنار این موضوع، ایده «جداسازی صنعتی» از چین نیز مطرح شد؛ راهبردی که هدف آن کاهش وابستگی اقتصاد آمریکا به زنجیرههای تأمین چینی و ایجاد زیرساخت صنعتی مستقل برای رقابت بلندمدت با پکن بود.
اما به نوشته این نشریه، گذر زمان نشان داد که واشنگتن در اجرای این راهبردها با شکستهای جدی مواجه شده است. پروژه ساخت ناوهای جدید که از سال ۲۰۱۷ آغاز شده بود، گرفتار بروکراسی پیچیده و ناکارآمدی ساختار صنایع نظامی آمریکا شد و در نهایت، نیروی دریایی ایالات متحده امروز تقریباً همان وضعیتی را دارد که در سال ۲۰۱۶ داشت؛ یعنی همچنان کمتر از ۳۰۰ ناو فعال. امریکن کانسرواتیو معتقد است حتی برنامه جدید کشتیسازی دولت دوم ترامپ نیز برای تغییر موازنه بسیار دیرهنگام است، بهویژه اگر فرض شود آمریکا باید تا سال ۲۰۳۰ برای رویارویی احتمالی در تنگه تایوان آماده باشد.
در همین حال، خروج آمریکا از خاورمیانه نیز برخلاف تصورات اولیه، آسان و کمهزینه نبود. این نشریه اشاره میکند که هرچند نیروهای آمریکایی از بخشهایی از سوریه و عراق خارج شدند، اما اکنون واشنگتن درگیر جنگی پرهزینه با ایران شده که برخلاف انتظار، راهحل سریع و سادهای برای آن وجود ندارد. به باور این تحلیل، جنگ با ایران نهتنها منابع و تمرکز آمریکا را از آسیا منحرف کرده، بلکه مستقیماً توان نظامی واشنگتن در شرق آسیا را نیز تضعیف کرده است؛ بهگونهای که ناوهای هواپیمابر و سامانههای موشکی آمریکا از مناطقی مانند کره شمالی به خلیج فارس منتقل شدهاند و ذخایر تسلیحاتی ایالات متحده با سرعتی بیسابقه کاهش یافته است.
این نشریه مینویسد، حتی اگر پنتاگون خواستار افزایش فوری تولید تسلیحات باشد، بازسازی این ذخایر زمانبر خواهد بود؛ آن هم در شرایطی که سطح ذخایر آمریکا پیش از جنگ نیز چندان مطلوب نبود. از سوی دیگر، هرچند کسری تجاری آمریکا با چین در سال ۲۰۲۵ کاهش یافت، اما بخشهای حیاتی اقتصاد ایالات متحده همچنان به زنجیرههای تأمین چینی، بهویژه در حوزه عناصر نادر خاکی و محصولات وابسته، وابسته باقی ماندهاند. همین مسئله باعث شد واشنگتن ناچار به پذیرش نوعی «آتشبس تجاری» با پکن در دوره دوم ترامپ شود.
امریکن کانسرواتیو نتیجه میگیرد که تصویر کلی رقابت آمریکا و چین، «ترکیبی، اما متمایل به وضعیت بد» است؛ وضعیتی که حتی میتواند «بسیار بد» توصیف شود. این نشریه معتقد است دولت ترامپ عملاً پذیرفته که زمان لازم برای مهار چین از دست رفته و به همین دلیل، راهبردهای جدید امنیت ملی آمریکا اکنون بیشتر بر نیمکره غربی متمرکز شدهاند. به نوشته این تحلیل، آمریکا در یک دهه گذشته نتوانسته ابزارهای لازم برای رقابت واقعی با یک قدرت همتراز را فراهم کند و عملاً زمان ارزشمند خود را از دست داده است.
این نشریه سپس به سفر اخیر ترامپ به پکن اشاره میکند و مینویسد دیدار او با شیجینپینگ بیش از آنکه نشانه اقتدار آمریکا باشد، تصویری از ضعف و سردرگمی واشنگتن ارائه داد. به باور نویسنده، اینکه دولت آمریکا از همراهی نسبی چین در موضوع تنگه هرمز بهعنوان یک موفقیت بزرگ یاد میکند، خود نشانهای از کاهش جایگاه راهبردی ایالات متحده است. این تحلیل همچنین تأکید میکند که سکوت ترامپ در برابر مواضع صریح شی جینپینگ درباره تایوان، نشانه دیگری از تغییر موازنه قدرت به سود پکن است.
امریکن کانسرواتیو میافزاید، آمریکا امروز درگیر جنگی فرسایشی در منطقهای پیرامونی است؛ جنگی که حتی از منظر اقتصادی نیز بیش از چین به واشنگتن آسیب میزند. در مقابل، چین کشوری است که با جدیت، انضباط و برنامهریزی بلندمدت در حال پیشروی است، در حالی که آمریکا هنوز گرفتار آشفتگی راهبردی و تصمیمات کوتاهمدت است.
این نشریه در ادامه با نگاهی تاریخی یادآور میشود که برتری جهانی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم تا حد زیادی ناشی از آن بود که اقتصاد و زیرساختهای این کشور برخلاف اروپا و آسیا از جنگ ویران نشده بود. در سال ۱۹۴۶، آمریکا تنها قدرت هستهای جهان و بزرگترین اقتصاد صنعتی دنیا بود. اما به اعتقاد نویسنده، کاهش تدریجی این برتری از همان ابتدا اجتنابناپذیر بود.
به نوشته این تحلیل، آمریکا طی دهههای گذشته با ابزارهایی مانند سلطه دلار بر اقتصاد جهانی و مدیریت هوشمندانه نظام مالی بینالمللی توانست جایگاه برتر خود را حفظ کند، اما ساختار اقتصاد جهانی مدرن باعث شده حفظ این سطح از برتری روزبهروز دشوارتر شود. از همین رو، این نشریه هشدار میدهد که واشنگتن باید میان «منافع حیاتی آمریکا» و «هژمونی جهانی آمریکا» تفاوت قائل شود و در استفاده از قدرت خود محتاطتر عمل کند.
امریکن کانسرواتیو در پایان با استفاده از یک استعاره هشدارآمیز مینویسد: وقتی موتور هواپیما از کار میافتد، خلبان تنها دو انتخاب دارد؛ فرود کنترلشده یا سقوط. به باور این نشریه، فروپاشی ناگهانی قدرتهای هژمونیک در تاریخ معمولاً بسیار پرهزینه و بیثباتکننده بوده است و اکنون این پرسش مطرح است که آیا رهبران آمریکا هنوز توانایی فرود دادن این «هواپیما» را دارند یا خیر.