اخمهای حاج همت درهم میشود. شیر آب را باز میکند و از ناراحتی سرش را زیر شیر میگیرد. اکبر که متوجه ناراحتی او شده، منتظر میماند تا علت ناراحتیاش را بپرسد. حاج همت، در حالی که سرش را رو به آسمان میگیرد، میگوید...
حاج همت به گریه میافتد. ناگهان چیزی در ذهنش مثل پتک ضربه میزند. چهره آن مرد مثل یک تابلو در طاقچه ذهنش ثابت میماند. حاج همت به هر طرف که میچرخد آن مرد را میبیند. از شرم و عذاب وجدان، سرش را پایین میاندازد و از حسینیه خارج میشود...
دایی دوباره در حال چپ کردن است اینبار نه با پرادوی شخصیاش، بلکه با پرسپولیس این مردم. مطمئنا شهریار شب پس از شکست تیمش برابر تراکتورسازی را تا صبح نخوابیده است و با خود می اندیشیده که کجای کارش امسال اشتباه بوده! میگفتند او پشت پرادو در آن شب کذایی که قلب هواداران فوتبال ایران فرو ریخت یک لحظه خوابش برده بود!
چقدر یاد آوری را دوست دارم، کار منتقد و سینمائینویس که فقط نباید معرفی فیلمها برای کسانی باشد که هنوز آنها را ندیدهاند، یا فقط لازم نیست اثری را که همه تازه دیدهاند تفسیر کنیم.
عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، با بیان اینکه از ابتدا مخالف تاسیس کارخانه سیگار در کشور بودم، گفت: این اقدام در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی اتفاق افتاد.
واکنش سیدحسن خمینی به توهین میرزاده، ممنوعیت شبکههای اجتماعی تلفنی در بورس، شعری که خاطر امرای عرب را تلخ کرد و ... از جمله اخبار جذاب بسته خبری 22 تیر است.
گاهی اوقات یک خاطره به سرعت به خاطره بلند مدت می رود و ناگهان ما حس می کنیم این لحظه را مدتها پیش تر دیده بودیم، در حالی که این خاطره قدیمی، عمری چند لحظهای دارد.
اسیر عراقی اظهار داشت این تربت پاک اباعبدالله الحسین(ع) است و او بسته ی خاک را جلوی من گرفت و آن را با من نصف کرد. در آن لحظه اشک در چشمان اسیر عراقی و من حلقه زده بود...
فصل سوم از کتاب خاطرات آیتالله مهدوی کنی به بیان وقایع مهم زندگی وی در دهه های 40 و 50 هجری شمسی میپردازد؛ در بخشی از این فصل، آیتالله مهدوی کنی ماجرای قیام 15 خرداد 42 را روایت میکند.