کارشناسان و تحلیلگران حاضر در نشست «گفتوگوی آینده لبنان» با بررسی تحولات اخیر این کشور، تأکید کردند که حملات رژیم صهیونیستی به لبنان در چارچوب اهداف سیاسی و راهبردی بنیامین نتانیاهو قابل ارزیابی است، اما پاسخ ایران و تداوم نقشآفرینی حزبالله موجب برهم خوردن بخشی از محاسبات تلآویو شده و معادلات لبنان همچنان بدون در نظر گرفتن جریان مقاومت قابل تحلیل نیست.
بررسی اظهارات ترامپ از آغاز جنگ تا امروز نشان میدهد او ۳۷ بار از نزدیک بودن توافق، پیشرفت بزرگ در مذاکرات، تمایل ایران به معامله و پایان قریبالوقوع بحران سخن گفته است؛ در حالی که واقعیت میدان دقیقاً عکس آن را نشان داده است.
حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت و پاسخ موشکی ایران، تنها یک دور جدید از تبادل آتش نبود؛ تهران در این عملیات کوشید معادلهای را تثبیت کند که بر اساس آن امنیت جبهه مقاومت از امنیت ملی ایران جدا نیست و هرگونه تلاش برای تفکیک این دو، با واکنشی مستقیم و پرهزینه مواجه خواهد شد.
آمریکا این روزها بیش از آنکه بهدنبال آغاز یک جنگ جدید باشد، تلاش میکند «ترس از جنگ» را به ابزار امتیازگیری تبدیل کند؛ راهبردی که پس از بازگشت ترامپ از سفر پرحاشیه چین، بار دیگر با شدت بیشتری علیه ایران فعال شده است.
ایستادگی چین و روسیه مقابل پروژه ضدایرانی واشنگتن، تنها حمایت از تهران نیست؛ بلکه بخشی از تقابل گستردهتر پکن و مسکو با الگوی مداخلهگرایانه و یکجانبهگرایی آمریکا در نظام بینالملل است.
تاسیسات انرژی در جمهوری آذربایجان در حال حاضر تنها «تاسیسات ثابت فرامرزی» تامین نفت و سوخت مورد نیاز رژیم اسرائیل میباشند. از این رو، کارت قفقاز را میتوان از جمله کارتهای ژئوپلیتیکی آتی ایران در صورت از سرگیری جنگ و عدم پذیرش شروط ایران از سوی محور تجاوز دانست
در حالی که واشنگتن از پایان جنگ سخن میگوید، واقعیت در تنگه هرمز روایت دیگری دارد؛ جایی که ایران با حفظ اهرم فشار بر شریان حیاتی انرژی جهان، نشان داده معادله قدرت هنوز آنگونه که کاخ سفید میخواهد بسته نشده است.