باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر - سالهاست که در روایتهای رایج تاریخ، آغاز نهضت مشروطه با اعتراض بازاریان تهران به گرانی قند و تحصن در مسجد شاه گره خورده است؛ روایتی که هرچند بخشی از حقیقت را بازگو میکند، اما همه حقیقت نیست.
چگونه «واقعه کرمان» مسیر تاریخ ایران را تغییر داد؟
اگر اسناد و منابع تاریخی را ورق بزنیم، ردپای حادثهای را میبینیم که صدها کیلومتر دورتر از تهران رخ داد؛ در کرمان. حادثهای که نه تنها افکار عمومی را تکان داد، بلکه به تعبیر مورخان، به یکی از مهمترین عوامل همگرایی علما و شکلگیری موج سراسری اعتراض علیه استبداد قاجار تبدیل شد. این حادثه همان «واقعه کرمان» و فلک شدن آیتالله حاج میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی به دستور ظفرالسلطنه بود.
اما پرسش اساسی اینجاست؛ چرا یک مجازات در کرمان توانست به بحرانی ملی تبدیل شود؟
به روایت یک پژوهشگر تاریخ معاصر
دکتر کاظمی، پژوهشگر برجسته تاریخ معاصر ایران که سالها بر روی نقش علما در تحولات سیاسی ایران تحقیق کرده، در گفتوگو با خبرنگار ما، با اشاره به اسناد کمتر دیدهشده، بر نقش محوری کرمان در شکلگیری مشروطه تأکید میکند و آن را «نقطهای کور در تاریخنگاری رایج» میخواند.
نکتهای که در میان پژوهشگران کمتر به آن پرداخته شده، این است که «واقعه کرمان» صرفاً یک حادثه محلی نبود، بلکه حلقه گمشدهای در زنجیره علل انقلاب مشروطه به شمار میرود.
دکتر کاظمی با استناد به اسناد وزارت امور خارجه انگلستان و همچنین روایت ناظمالاسلام کرمانی در «تاریخ بیداری ایرانیان»، معتقد است که پیش از حادثه تنبیه تاجران قند در تهران، «واقعه کرمان» زمینههای روانی و سیاسی لازم برای همگرایی علما و اقشار مختلف جامعه را فراهم کرده بود.
به گفته این پژوهشگر، «آنچه «واقعه کرمان» را از سایر اعتراضات محلی متمایز میکند، پیوند آن با مفاهیم کلیدیای، چون «بیدینی حکومت» و «حرمتشکنی نسبت به علما» است که به بهترین دستاویز برای مشروطهخواهان تهرانی تبدیل شد.» او با اشاره به روایت پروفسور حامد الگار، این رویداد را یکی از مهمترین نمونههای «توهین حکومت به علما» میداند که خشم عمومی را تشدید کرد و دست روحانیون مخالف را برای بسیج افکار عمومی باز گذاشت.
دکتر کاظمی همچنین به نقش کمرنگشده کرمان در تاریخنگاری رسمی اشاره میکند و میگوید: «در حالی که خواسته مهاجران در جریان «مهاجرت صغری» به حرم حضرت عبدالعظیم، بهصراحت شامل بازگرداندن آیتالله مجتهد کرمانی و عزل ظفرالسلطنه بود، امروز کمتر کسی از کرمان به عنوان یکی از خاستگاههای اصلی مشروطه یاد میکند. این غفلت تاریخی، نیازمند بازنگری اساسی است.»

کرمان؛ شهری که پیش از تهران به ستوه آمده بود
پیش از آنکه فریاد اعتراض در تهران بلند شود، کرمان سالها زیر فشار مالیاتهای سنگین، نابسامانی اقتصادی و ظلم حاکمان محلی نفس میکشید. قیام دوم شالبافان، که حاصل همین فشارها بود، نشانهای از انباشت نارضایتی در این دیار به شمار میرفت. بازگشت آیتالله میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی از نجف نیز درست در همین مقطع تاریخی رخ داد؛ عالمی که در مکتب آخوند خراسانی پرورش یافته و علاوه بر جایگاه علمی، شناختی عمیق از تحولات سیاسی روزگار خود داشت.
تقابل دو اندیشه؛ استبداد در برابر مرجعیت
ورود ظفرالسلطنه به کرمان با تهدید، سرکوب و نمایش قدرت همراه بود. او آشکارا اعلام کرد که مأمور «کشتن، بستن، زنجیر کردن و اخراج» مخالفان است؛ اما پاسخ آیتالله میرزا محمدرضا، معادله را بر هم زد.
او بیپروا اعلام کرد: «نه مرا از شاه بترسانید و نه از حاکم؛ بنده از این قجروها نمیترسم.»
این جمله، صرفاً مخالفت با یک حاکم محلی نبود؛ بلکه اعلام رویارویی مستقیم با ساختار استبداد قاجار بود. از همینجا، نزاعی که میتوانست در حد یک اختلاف محلی باقی بماند، رنگ و بوی ملی گرفت.
فلک شدن یک مجتهد؛ جرقهای که ایران را تکان داد
دستور فلک کردن آیتالله میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی، شاید از نگاه ظفرالسلطنه اقدامی برای شکستن اقتدار روحانیت بود؛ اما نتیجه دقیقاً برعکس شد.
خبر این اهانت، به سرعت در سراسر کشور پیچید. احمد کسروی در «تاریخ مشروطه ایران» مینویسد که ماجرای کرمان به دستاویزی برای رهبران مشروطه تبدیل شد؛ بهگونهای که آیتالله طباطبایی و آیتالله بهبهانی در منبرهای ماه رمضان، «واقعه کرمان» را نماد خودکامگی حکومت معرفی کردند و مردم را علیه استبداد برانگیختند.
پروفسور حامد الگار نیز این حادثه را یکی از مهمترین نمونههای «توهین حکومت به علما» میداند که خشم عمومی را تشدید کرد و دست روحانیون مخالف حکومت را برای بسیج افکار عمومی باز گذاشت.
وقتی لندن هم «واقعه کرمان» را رصد میکرد
بازتاب «واقعه کرمان» تنها به منبرهای تهران و نوشتههای مورخان ایرانی محدود نماند. اهمیت این حادثه تا آنجا بود که در گزارشهای محرمانه وزارت امور خارجه انگلستان نیز ثبت شد. در گزارش «ایولین گرانت داف» به «سر ادوارد گری» به تاریخ ۳۰ ژانویه ۱۹۰۶ آمده است که «ظفرالسلطنه قرار است به جهت کتک زدن یک مجتهد، از مقام استانداری کرمان برکنار گردد.» ثبت این موضوع در مکاتبات رسمی دستگاه دیپلماسی بریتانیا، نشان میدهد «واقعه کرمان» از یک رخداد محلی فراتر رفته و به بحرانی سیاسی با بازتاب ملی و حتی بینالمللی تبدیل شده بود؛ بحرانی که حکومت قاجار را ناگزیر به پاسخگویی کرد و جایگاه کرمان را در روند شکلگیری نهضت مشروطه بیش از پیش برجسته ساخت.

از کرمان تا حرم حضرت عبدالعظیم؛ یک مطالبه ملی
اهمیت «واقعه کرمان» زمانی روشنتر میشود که خواستههای مهاجران در جریان مهاجرت صغری را مرور کنیم.
در پی تحصن علما در حرم عبدالعظیم، از مطالبات اصلی آنها، تنها سخن از عدالتخانه نبود؛ بلکه بازگرداندن آیتالله حاج میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی، دلجویی از او و عزل ظفرالسلطنه نیز به عنوان یکی از خواستههای رسمی مطرح شد. این موضوع نشان میدهد که حادثه کرمان دیگر یک پرونده محلی نبود، بلکه به نماد مبارزه با استبداد در سطح ملی تبدیل شده بود.
مشروطه پایان راه نبود
زندگی سیاسی آیتالله میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی با پیروزی مشروطه و صدور فرمان مشروطیت در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ پایان نیافت. با روی کار آمدن رضاخان، او بار دیگر در صف نخست مقابله با استبداد ایستاد. هنگامی که حکومت تلاش کرد روحانیت را با سیاست کشف حجاب همراه کند، پاسخ او تاریخی بود: «این چند مثقال خون ارزشی ندارد که دین و دنیای خود را به خاطر آن بفروشم.»
او نه تنها از حمایت سیاست کشف حجاب سر باز زد، بلکه در مسجد جامع کرمان با تلاوت آیات حجاب از احکام اسلام دفاع کرد و در اوج سخنانش از شدت تأثر بیهوش شد. این رفتار، او را به یکی از برجستهترین مخالفان سیاستهای دینزدایانه رضاخان تبدیل کرد. رفتار او در ماجرای تاجگذاری رضاخان نیز معنادار بود. بر اساس اسناد، رضاخان اصرار داشت تاجگذاری با حضور آیتالله مجتهد کرمانی انجام شود، اما او با تأخیر حسابشده، اجازه نداد این مراسم مشروعیت دینی مورد نظر حکومت را به دست آورد. همچنین، ایستادگی او در نجات ابوالقاسم هرندی از زندان رضاخان، جایگاه اجتماعی و نفوذ کمنظیرش را آشکار میکند.
مقاومت آیتالله مجتهد کرمانی در برابر سیاست کشف حجاب رضاخان
دکتر کاظمی در ادامه با اشاره به مقاومت آیتالله مجتهد کرمانی در برابر سیاست کشف حجاب رضاخان، بر تداوم جریان مبارزه با استبداد از مشروطه تا پهلوی تأکید میکند و آن را شاهدی بر عمق پیوند روحانیت شیعه با مطالبات عدالتخواهانه مردم در تاریخ معاصر ایران میداند.
به باور این پژوهشگر، آنچه شخصیت آیتالله مجتهد کرمانی را از بسیاری از علمای همدورهاش متمایز میکند، ترکیب بینظیری از مرجعیت علمی، شجاعت سیاسی و درک بهموقع از تحولات است. او میگوید: «ایشان نه تنها در بحبوحه انقلاب مشروطه نقشآفرین بود، بلکه دو دهه بعد، در سختترین دوران خفقان رضاخانی، همچنان بهعنوان یک رهبر معنوی و سیاسی در کرمان ایستادگی کرد. این تداوم مبارزه، نشان از عمق باور و بینش سیاسی او دارد.»
دکتر کاظمی با ابراز تأسف از اینکه بسیاری از پژوهشهای تاریخی، تأثیر علمای شهرستانها را در تحولات ملی نادیده گرفتهاند، خاطرنشان میکند: «متأسفانه تاریخنگاری متمرکز بر پایتخت، باعث شده شخصیتهایی مانند آیتالله مجتهد کرمانی در حاشیه بمانند، در حالی که اسناد نشان میدهد بدون «واقعه کرمان»، شاید نهضت مشروطه با آن سرعت و انسجام شکل نمیگرفت.

جمعبندی
اسناد مربوط به زندگی آیتالله حاج میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی، تصویری متفاوت از تاریخ مشروطه ارائه میکنند؛ تصویری که در آن، کرمان نه حاشیه نهضت، بلکه یکی از خاستگاههای شکلگیری آن است.
از قیام شالبافان و مقابله با ظلم ظفرالسلطنه تا تبدیل شدن «واقعه کرمان» به محور اعتراضهای علمای تهران، از بازتاب این حادثه در اسناد محرمانه وزارت امور خارجه انگلستان تا ایستادگی آیتالله میرزا محمدرضا در برابر سیاستهای دینزدایانه رضاخان، همگی نشان میدهد این عالم کرمانی صرفاً یک فقیه نبود؛ بلکه یکی از اثرگذارترین چهرههای مبارزه با استبداد در تاریخ معاصر ایران به شمار میآید.
شاید زمان آن رسیده باشد که در بازخوانی تاریخ مشروطه، سهم کرمان از حاشیه به متن بازگردد؛ چرا که بسیاری از شعلههایی که بعدها در تهران زبانه کشید، نخستین جرقههای خود را در کویر کرمان یافته بود.