باشگاه خبرنگاران جوان - تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، مشحون از نامهای سترگی است که با خون و جان خویش، درخت تنومند بیداری و استبدادستیزی را آبیاری کردند. در این میان، نام و نشان چهرههایی که هم در عرصه نظر و هم در میدان عمل نقشآفرین بودند، از اهمیتی مضاعف برخوردار است. حجتالاسلام والمسلمین سیدرضا کامیاب، یکی از این ستارگان پرفروغ و بیبدیل است که از روستای «نوده میرمحراب» در گناباد برخاست و تا عالیترین سطوح سازماندهی مبارزه، تثبیت انقلاب و تقنین در نظام نوپای اسلامی پیش رفت. او که از شاگردان مبرز، کادرهای تشکیلاتی و همراهان وفادار رهبر شهید به شمار میرفت، نقش غیرقابلانکاری در شبکهسازی و هدایت مبارزات مردمی در شهرهای مختلف؛ از جمله مشهد، کرمان، قزوین و... ایفا کرد. در این نوشتار مختصر که به مناسبت سالروز شهادت وی و به یادبود خدمت و فداکاری او در راه حق به رشته تحریر در آمده است، ضمن بازخوانی فراز و فرودهای حیات سیاسی، فکری و مبارزاتی این عالم مجاهد، با تکیه بر اسناد تاریخی، به واکاوی دلایل و چرایی کینه عمیق جریان التقاط و نفاق میپردازیم که در نهایت او را در مرداد سال ۱۳۶۰ خورشیدی به شهادت رساندند.
همانطور که اشاره شد، سیدرضا کامیاب در نخستین روزهای مرداد سال ۱۳۲۹ خورشیدی در خانوادهای اصیل، مذهبی و ریشهدار در روستای «نوده میرمحراب» از توابع گناباد دیده به جهان گشود. زیستن در منطقهای روستایی و کویری، در آن برهه تاریخی و با تمام محرومیتهای اقتصادی و اجتماعی موجود، موجب تربیت انسانهایی سختکوش و مقاوم میشد. پدرش، سیدعلی از معتمدان، کشاورزانِ زحمتکش و عالمان خوشنام منطقه بود که خانه، محفل و منبرش، همواره ملجأ و مأوای مردم بیپناه برای حل و فصل امور شرعی و عرفی به شمار میرفت. پرورش در چنین فضایی، بذر دینداری آگاهانه، ظلمستیزی و دغدغهمندی اجتماعی را از همان اوان کودکی در وجود سیدرضا کاشت. او با استعدادی شگرف، حافظهای مثالزدنی و علاقهای وافر، در ۱۳ سالگی گام در مسیر تحصیل علوم حوزوی نهاد. نبوغ او به حدی بود که پس از طی مقدمات ادبیات عرب و فقه در گناباد، احساس کرد ظرفیت علمی این منطقه پاسخگوی عطش سیریناپذیر او نیست؛ از این رو، راهی حوزه علمیه کهن و پررونق مشهد شد و در محضر استادان بزرگ این حوزه به کسب علم پرداخت. او در این سالها بهعنوان طلبهای فاضل، دقیق، منضبط و به شدت پیگیر مباحث درسی شناخته میشد که مسیر رشد علمی را با سرعتی چشمگیر طی میکرد. حجره او در مدرسه، نه فقط مکانی برای خواندن متون رایج حوزوی؛ بلکه کانونی برای مباحثات داغ درباره مسائل روز جهان اسلام بود.
نقطه عطف حیات سیاسی، اجتماعی و حتی روحی شهید کامیاب، در دل یک تراژدی ملی رقم خورد؛ جریان زلزله ویرانگر و دلخراش کاخک و فردوس در شهریور ۱۳۴۷خورشیدی. در روزهایی که ویرانی، مرگ و اندوه بر سراسر منطقه سایه افکنده بود و رژیم پهلوی در مدیریت بحران و امدادرسانی ناتوانی مفرطی از خود نشان میداد، سیدرضا بهعنوان طلبهای جوان، پرانرژی و دغدغهمند، به صورت داوطلبانه و با تمام توان طی تلاشی دو ماهه، به صورت شبانهروز و بیوقفه به یاری آسیبدیدگان شتافت. او در آواربرداری، توزیع ارزاق و تسلی دادن به بازماندگان نقش پررنگی داشت. در همین آوردگاه خدمت و در میان گرد و غبار آوارها بود که تقدیر، او را با حضرت آیتالله العظمی خامنهای که ایشان نیز برای امدادرسانی و سازماندهی کمکهای مردمی به منطقه آمده بودند، آشنا کرد؛ آشنایی عمیق و سرنوشتسازی که مسیر زندگی کامیاب را برای همیشه تغییر داد. این رابطه و پیوند روحی، فکری و تشکیلاتی به قدری عمیق، صمیمی و پدرانه شد که چندی بعد، خطبه عقد شهید کامیاب توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای قرائت شد. مدتی بعد با درک ضرورت ارتقای بینش سیاسی طلاب و نیز، با درخواست مستقیم و پیگیریهای مداوم سیدرضا کامیاب و جمعی از دوستان همفکرش، درس تفسیر حضرت آیتالله العظمی خامنهای در مشهد آغاز شد؛ جلساتی که از نظر محتوایی و آموزشی، فراتر از جلسه تفسیر سنتی قرآن و در واقع، مرکزی برای پرورش طلاب مبارز در پرتو تبیین اندیشههای سیاسی اسلام، استخراج مفاهیم مبارزاتی از دل آیات و پاسخ به شبهات جریانهای مارکسیستی و التقاطی بود. ساواک خراسان که با رصد دقیق محتوای این جلسات، خیلی زود به عمق خطر آن برای رژیم پی برد، بارها اقدام به تعطیلی علنی آنها کرد. با این حال، ارتباط سازمانی، آموزشی و معرفتی میان شاگرد و استاد، در مساجد مختلف، منازل و به اشکال گوناگون تداوم یافت و روحیه استکبارستیزی، تشکیلاتپذیری و مقاومت را در شخصیت حجتالاسلام والمسلمین سیدرضا کامیاب نهادینه کرد.
شاگردی مستمر در مکتب فکری حضرت آیتالله العظمی خامنهای و همنشینی با مبارزان برجسته خطه خراسان؛ همچون شهید سیدعبدالکریم هاشمینژاد و آیتالله عباس واعظ طبسی، حجتالاسلام کامیاب را از یک طلبه پرتلاش و کوشا در فراگیری علم، به میدانداری نترس، خطیبی مسلط و استراتژیستی قابل در عرصه تقابل با رژیم پهلوی بدل کرد. نخستین تکاپوهای مبارزاتی شهید کامیاب در جریان برگزاری جشنهای ۲هزار و ۵۰۰ ساله انجام گرفت؛ جشنی که مردم مسلمان ایران، آن را نه یک رویداد فرهنگی؛ بلکه تقابلی آشکار با هویت اسلامی خود، تلاشی برای باستانگرایی افراطی و سرپوش گذاشتن بر فقر عمیق حاکم بر جامعه میدانستند. سخنرانیهای روشنگرانه، مستدل و بیباکانه شهید کامیاب در این مقطع، سبب حساسیت فوقالعاده ساواک به نام او شد. وی با استناد به منطق پویای «کل یوم عاشورا» منابر وعظ خود را به قلعه مستحکم بیداری و جایگاه نقد حاکمیت و افشای جنایات پنهان و پیدای رژیم پهلوی تبدیل کرد. شجاعت و فداکاری شهید کامیاب تا بدانجا بود که وقتی حلقه محاصره امنیتی بر رهبران انقلاب تنگ میشد، او بهعنوان یک نیروی جایگزین و مطمئن عمل میکرد. از جمله اینگونه اقدامهای وی میتوان به اقامه نماز جماعت در مسجد امام حسن مجتبی (ع)، هنگامی که رهبر شهید در زندان ساواک گرفتار بودند یا در تبعید روزگار میگذراندند، اشاره کرد.
حجتالاسلام کامیاب با هوشمندی خاصی دریافته بود که محصور ماندن مبارزه در مشهد یا تهران به نفع رژیم است. او با درک ضرورت شبکهسازی سراسری و بیداری ملی، سفرهای تبلیغی و در واقع مأموریتهای انقلابی هدفمندی را به اقصی نقاط کشور آغاز کرد. در شهرهای شمالی؛ همچون گنبد کاووس و علیآباد کتول، سخنرانیهای آتشین، منطقی و جوانپسند او، خشم نیروهای امنیتی و شهربانی را برانگیخت. تعقیب و گریزهای مداوم و عبور هوشمندانه او از حلقه مأموران با یاری و پوشش مردمی، نشان از نفوذ کلام و پایگاه اجتماعی مستحکمی دارد که وی در مدت کوتاهی میان مردم آن دیار ایجاد کرده بود؛ اما بدون شک، یکی از درخشانترین برگهای دفتر مبارزات او، در استان کرمان ورق خورد. در دی ماه ۱۳۵۶ خورشیدی و پس از آن، در شهریور ۱۳۵۷ خورشیدی، حضور شهید کامیاب در کرمان، همچون انداختن جرقهای در انبار بزرگ باروت بود. او در اوج خفقان امنیتی، بر فراز منبر قرار گرفت و ضمن انتقاد صریح، کوبنده و بیسابقه از رژیم پهلوی و شخص شاه، تنها راه چاره برای رهایی از چنگ یوغ استبداد و استعمار را استقرار «حکومت اسلامی» خواند. در همین ایام بود که به سخنرانی در مسجد «قائم» این شهر هم پرداخت و به جمعی کوچک از علاقهمندان به نهضت اسلامی، مبانی آن را آموزش داد. یکی از این افراد که بعدها نقش مهمی در تاریخ ایران و جهان اسلام ایفا کرد، سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بود. شهید سلیمانی در فرازی از کتاب «هرگز نمیترسیدم» که زندگینامه خودنوشت او است، مینویسد: «سالهای ۵۵ بود. رفت و آمدم به مسجد جامع که آن وقت آیتالله صالحی در آن نماز میخواند و مسجد قائم به خاطر درس قرآن آقای حقیقی و تکیه فاطمیه که تقریباً پاتوق ثابت من بود، برقرار بود. در اواخر سال ۵۵ یک روحانی به نام سیدرضا کامیاب به کرمان آمد و در مسجد قائم مشغول بحث شد. تعداد افراد کمی در جلسه او شرکت میکردند. جلسه او جلسه محدودی بود».
سخنرانیهای هیجانانگیز و روشنگرانه حجتالاسلام کامیاب چنان موجی از بیداری، هیجان و آگاهی در کرمان ایجاد کرد که هزاران کرمانی را از اقشار مختلف به خیابانها کشاند. فاجعه تاریخی به آتش کشیدن مسجد جامع کرمان توسط عوامل رژیم پهلوی، در مهرماه ۱۳۵۷ خورشیدی، در واقع واکنش مستقیم، کور و کینهتوزانه ساواک به موج عظیم هیجان و انسجامی بود که کلام نافذ شهید کامیاب در آن شهر به راه انداخته بود. مرور اسناد به جا مانده از ساواک کرمان نشان میدهد دستگاه امنیتی رژیم، با وحشتزدگی تمام و به صراحت، او را یکی از سه محرک اصلی و رهبران میدانی قیام علیه رژیم در استان کرمان معرفی و دستور دستگیری وی را صادر کرده بود.
با نزدیک شدن به ماههای سرنوشتساز سال ۱۳۵۷، شکل مبارزات از حالت پراکنده خارج شد و ساختاری کاملاً سازمانیافته به خود گرفت. شهید کامیاب در این مقطع تاریخی، با هدایت حضرت آیتالله العظمی خامنهای و همراهی تنی چند از روحانیان انقلابی، جامعه روحانیت مبارز خراسان را پایهگذاری و سازماندهی کردند. این تشکل قدرتمند، با صدور اعلامیههای بهموقع، راهبری اعتصابات سراسری اصناف و تعیین خط مشی تظاهرات، نقش بیبدیلی در انسجامبخشی به مبارزات مردم خراسان؛ بهویژه در شهر مشهد داشت.
شهید کامیاب در تمامی تحصنهای مهم آن دوران، از جمله تحصن تاریخی بیمارستان شاهرضای مشهد «امام رضا (ع)» که با حمله وحشیانه تانکها، نیروهای نظامی و عُمّال رژیم همراه بود، حضوری فعال، شجاعانه و تعیینکننده داشت. در آن روزهای پر التهاب، کلام نافذ و آرامبخش شهید کامیاب، حلقه وصل و عامل وحدت اقشار مختلف مردم؛ از پزشکان و دانشگاهیان گرفته تا بازاریان و کارگران محسوب میشد. ساواک خراسان که از این همبستگی بیسابقه به وحشت افتاده و کنترل امور را از دست داده بود، طرح دستگیری همزمان او و دیگر رهبران اصلی انقلاب را در مشهد برنامهریزی کرد؛ اما این طرح عملاً راه به جایی نبرد.
با طلوع فجر انقلاب اسلامی و فروپاشی رژیم پهلوی، شهید کامیاب با کولهباری از تجربههای گرانبها در حوزه سازماندهی و مدیریت، وارد عرصههای سخت اجرایی و نهادسازی برای نظام نوپای اسلامی شد. حضور مؤثر و شبانهروزی او در بخش عقیدتی-سیاسی ارتش، برای خنثیسازی تحرکات ضدانقلاب، فعالیت در کمیتههای انقلاب اسلامی برای تأمین امنیت شهری و نقشآفرینی در حزب جمهوری اسلامی بهعنوان بازوی تشکیلاتی خط امام، نشان از جامعیت شخصیت، خستگیناپذیری و قدرت انطباق او با شرایط جدید داشت. در پی فاجعه هولناک انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیرماه ۱۳۶۰ خورشیدی و شهادت جمعی از یاران امام و انقلاب، مردم قدرشناس مشهد در انتخابات میاندورهای، با رأیی قاطع و معنادار، حجتالاسلام سیدرضا کامیاب را بهعنوان نماینده خود در مجلس شورای اسلامی برگزیدند؛ انتخابی که مُهر تأیید و تضمینی بر پایگاه عمیق مردمی او بود.
شهید کامیاب در هشتم مرداد سال ۱۳۶۰ خورشیدی، یک ماه پس از فاجعه هفتم تیر، با ترور منافقین به شهادت رسید. علت اقدام منافقین را میتوان به دو بخش عمومی و اختصاصی تقسیم کرد؛ بخش عمومی، شامل همان علتی است که موجب شد آنها به ترورهای هفتم تیر، هشتم شهریور و هزاران ترور کور یا برنامهریزی شده دیگر دست بزنند. منافقین از سوی مردم طرد شده بودند و گمان میکردند با ایجاد فضای رعب و وحشت، کشتارهای وحشیانه، ترور مسئولان مردمی و از حد گذراندن خشونت میتوانند ایرانیان را از میدان عقب برانند؛ اما چنین نشد. دلیل اختصاصی این ترور را هم باید در جزئیات زندگی مبارزاتی شهید کامیاب جستوجو کنیم که در ادامه، به بررسی چهار مورد از شاخصترین ویژگیهای آن خواهم پرداخت:
۱. قدرت خارقالعاده در شبکهسازی و نفوذ اجتماعی: منافقین بهعنوان یک سازمان شبهنظامی، به خوبی میدانستند شهید کامیاب، صرفاً یک روحانی سنتی و ساده نیست؛ او یک «کادر تشکیلاتی و عملیاتی نخبه» است. توانایی اثباتشده وی در برقراری ارتباط سریع با اقشار مختلف جامعه، قدرت اقناعسازی بالا و مهارت در سازماندهی مردم که پیشتر در جریان مبارزات کرمان، مشهد و شمال کشور به اثبات رسیده بود، برای گروهکی که قصد داشت با ایجاد رعب، پایگاه اجتماعی نظام را متلاشی کند، به شدت خطرناک تلقی میشد.
۲. پیوند عمیق و راهبردی با کانون رهبری: شهید کامیاب، نه تنها یک شاگرد؛ بلکه یار وفادار و امین حضرت آیتالله العظمی خامنهای بود. منافقین در فاز نظامی خود، راهبرد «قطع سر نظام» را دنبال میکردند و با ترور چهرههایی، چون کامیاب، در پی قطع بازوان فکری، اجرایی و ارتباطی جریان اصیل انقلاب در خطه خراسان بودند تا بتوانند به اهداف شوم خود برسند.
۳. نقش کلیدی در تثبیت نهادهای انقلابی: حضور فعال، مقتدرانه و بابصیرت شهید کامیاب در نهادهای نوپایی، چون حزب جمهوری اسلامی، ارتش و کمیتهها، او را به یکی از استوانههای مهم تثبیت نظام در دوران ملتهب پس از پیروزی انقلاب اسلامی تبدیل کرده بود. جریان نفاق برای فروپاشی ساختاری در نظام جمهوری اسلامی، نیازمند حذف فیزیکی چنین شخصیتهایی بود که مانع فروپاشی سازمان و ساختار میشدند.
۴. کینه تاریخی از روشنگری و قدرت منطق: منافقین که ماهیت التقاطی، مارکسیستی و انحرافی خود را سالها پشت نقاب دین و آیات قرآن پنهان کرده بودند، در فضای باز پس از انقلاب، بیشترین ضربه ایدئولوژیک را از روحانیون آگاه و مسلط بر مبانی؛ مانند شهید کامیاب میخوردند. قدرت بیان، تسلط بر اصول فکری و عقیدتی اسلام و استدلالهای کوبنده او در مناظرات و سخنرانیها، مانع بزرگی در برابر یارگیری و انحراف افکار عمومی توسط این سازمان بود. همانطور که همسر شهید در خاطرات خود اشاره کرده است، منافقین او را به درستی یک «مغز متفکر و تئوریسین» میدانستند که سد راه آنهاست و به همین دلیل، پیش از اقدام به ترور، بارها او و خانوادهاش را به صورت تلفنی و مکتوب تهدید به مرگ کرده بودند.
کینه کور نفاق، سرانجام در یکی از روزهای گرم تابستان به نقطه جوش رسید. در هشتم مرداد۱۳۶۰ خورشیدی، در حالی که شهید کامیاب سوار بر خودرو پیکان در تقاطع بولوار راهآهن (شهید کامیاب کنونی) و خیابان خواجهربیع (آیتالله عبادی کنونی) مشهد در حال حرکت بود، کینه شیطانی سازمان از لوله کلت کمری تروریستها بیرون آمد. گلولهها بر پیکر و کتف این عالم مجاهد نشست و حجتالاسلام والمسلمین سیدرضا کامیاب را در ۳۱ سالگی، در اوج بالندگی، پختگی و خدمت به ملت به شهادت رساند.
پیکر مطهر او پس از تشییعی باشکوه و تاریخی در میان حزن و اندوه مردم مشهد، در رواق دارالزهد حرم مطهر رضوی آرام گرفت؛ اما خون شهید کامیاب، همچون دیگر شهدای مظلوم انقلاب اسلامی ایران، سندی ماندگار و تاریخی بر حقانیت خط اصیل انقلاب و گواهی روشن بر رذالت، خشونتطلبی و وابستگی مدعیان دروغین خلق شد. میراث فکری و تشکیلاتی شهید کامیاب، امروز نه تنها در اوراق بایگانی تاریخ؛ بلکه در شاکله مقاومت، استقلالطلبی و بیداری این سرزمین، زنده، تپنده و الهامبخش است. یادش گرامی و راهش پررهرو.
منبع: روزنامه قدس