باشگاه خبرنگاران جوان- پیشانی آغشته به گِل و شانههای کبود از زنجیرزنی در روزهای داغ محرم؛ این تصویری بود که رضاخان میرپنج پیش از تکیه زدن بر تخت سلطنت، از خود به نمایش میگذاشت.
کریستین دلانوآ، مورخ فرانسوی در کتاب خود مینویسد که پهلوی اول چطور برای براندازی سلسله قاجار، خود را سدی در برابر بولشویسم معرفی کرد و با تظاهر به مذهب، دل علما و تودهها را به دست آورد. اما این دلبستگی چندان نپایید؛ او به محض رسیدن به پادشاهی، با اتکا به همان قدرتی که وامدارش بود، کارزاری خشن برای دینزدایی اجباری آغاز کرد؛ نبردی که سرانجام در تیرماه ۱۳۱۴ ش، در دل مسجد گوهرشاد مشهد به یک تراژدی خونین بدل شد.
محمدقلی مجد، مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» مینویسد که اجبار کلاه پهلوی و سپس طرح کشف حجاب، بخشی از یک کارزار مستمر برای تضعیف علما و اسلامزدایی بود.
در فروردین همان سال (آوریل ۱۹۳۵)، دولت بخشنامهای صادر کرد و راهاندازی دستههای عاشورا را در سراسر کشور ممنوع ساخت.
جی ریوس چایلدز، کاردار وقت آمریکا، در گزارشهای خود آشوبهای ناشی از این تصمیم را مستند کرده است؛ او مینویسد که چطور در بابل، التماس ملاها برای لغو ممنوعیت به در بسته خورد و همزمانی این خفقان با وقوع یک زلزله ناگهانی در شب ۲۳ فروردین، خشم انباشته مردم را منفجر کرد؛ مردم به خیابانها ریختند و در تقابل با پلیس، دستکم دو نیروی نظامی کشته شدند؛ آشوبی که فوراً به قم، مشهد، کرمان و یزد نیز سرایت کرد.
دایره محاصره مناسک مذهبی به عاشورا محدود نماند. محمدعلی همایون کاتوزیان، عضو دانشکده مطالعات آسیای شرقی دانشگاه آکسفورد، عمق این تفتیش عقاید شبهمدرنیستی را توصیف میکند؛
«پهلوی اول سخنرانی درباره سیره پیامبر و ائمه را نه فقط در مساجد، بلکه در محافل خصوصی و خانهها در تمام طول سال ممنوع کرد. کار به جایی رسیده بود که اگر آخوندی با عجله از خیابان عبور میکرد، به اتهام احتمال رفتن به یک روضه خانگی بازداشت میشد و مأموران حتی به مراسم عزاداری خصوصی مردم برای تازه درگذشتگانشان حمله میکردند.»
در این میان، پیتر آوری، محقق برجسته کمبریج، دست روی پیامد اجتماعی این سیاستها میگذارد؛ با ممنوعیت نظام خیریه سنتی و موقوفات مذهبی، شبکه حمایتی بینوایان از هم پاشید، فقر عریانتر شد و مرارتی جدید و تحفهای تلخ از غرب به درون جامعه خزید که در آن، مالاندوزی مادی بر مسئولیت اجتماعی پیشی گرفت؛ او همچنین اشاره میکند که دولت از سال ۱۳۰۷ با ممنوعیت قمهزنی، تعزیه و دعوت از سفرای کشورهای اسلامی، تلاش برای محو این مناسک را آغاز کرده بود.
اما کانون این آتشفشان، مشهد بود. در تیرماه ۱۳۱۴، در سالگرد بمباران حرم امام رضا توسط روسها، مسجد گوهرشاد به پناهگاه معترضان به کشف حجاب و کلاه بینالمللی تبدیل شد. واعظان از بدعتهای کفرآمیز، مالیاتهای گزاف و فساد دربار سخن گفتند که الهام بخش بسیاری از بازاریان و مردم روستاهای مجاور برای بست نشستن در حرم شد.
جمعیت خروشان، یکصدا فریاد زدند: «یا امام حسین ما را از دست این شاه بیدین خلاص کن».
گزارش کنسول وقت انگلیس از این واقعه، سندی تکاندهنده از استیصال مأموران محلی است؛ نیروهای نظامی خراسان به مدت دو روز از هتک حرمت حرم خودداری کردند و مقامات دولتی از ترس، کلاههای شاپوی اروپایی خود را زیر پیراهن پنهان کرده بودند و فقط هنگام مواجهه با همکارانشان آن را سر میگذاشتند.
سرانجام در روز سوم، با رسیدن قوای کمکی ارتش از آذربایجان، حمام خون به راه افتاد. در این قلعوقمع وحشیانه، بیش از یکصد نفر از جمله شمار فراوانی از زنان و کودکان بیدفاع کشته و نزدیک به دویست تن بهشدت زخمی شدند. انتقام شاه بیرحمانه بود؛ متولی حرم اعدام شد، آیتالله سید حسن مدرس که از سال ۱۳۰۶ خانهنشین شده بود در وضعیتی مشکوک درگذشت و سه سرباز شجاع که از شلیک به مردم بیسلاح سر باز زده بودند، به جوخه آتش سپرده شدند.
پیش از این نیز در قم، وقتی آیتالله بافقی به حضور بیحجاب زنان دربار در حرم اعتراض کرد، طبق روایت ویلیام شوکراس، رضاخان شخصاً با چکمه وارد صحن مقدس شد، ریش آن روحانی را گرفت و او را زیر ضربات شلاق کشید.
یرواند آبراهامیان هم در کتاب «ایران بین دو انقلاب» مینویسد که ممنوعیت لباس سنتی اقوام (۱۳۰۷) و انتخاب کلاه لبهدار اروپایی (شاپو) در سالهای بعد، تعمدی آشکار برای ایجاد اختلال در آیین نماز مسلمانان بود، چرا که لبه کلاه مانع فرود آمدن پیشانی بر خاک میشد.
در کنار این، فرد هالیدی به تلاش رژیم در سال ۱۳۱۵ برای حذف دوره اسلامی از تاریخ، اشاعه عقاید شووینیستی ضد عرب و تصفیه دستوری زبان فارسی در ارتش اشاره میکند؛ سیاستی ناکام که حتی خود شاه نیز به آن پایبند نبود.
کنسول انگلیس در پایان گزارش خود از فاجعه گوهرشاد، آینده را به درستی پیشبینی کرده بود؛ او نوشت که گرچه سرکوب نظامی مخالفتها را موقتاً خفه کرد، اما این خونریزی شکافی عمیق و پرناشدنی میان شاه و ملت ایجاد کرد؛ آتشی زیر خاکستر که سرانجام در روز سقوط رضا پهلوی، دوباره سر برآورد.
منبع: فارس