سیاست گاهی به «جنگ»، مواقعی به «بازی جنگ» و برهه‌هایی به میز مذاکره می‌کشد. آنچه امروز میان آمریکا و ایران می‌گذرد، بازی جنگ است؛ چیزی مابین جنگ و مذاکره.

باشگاه خبرنگاران جوان - آمریکا روز دوشنبه (۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۴ می ۲۰۲۶)، عملیات موسوم به «پروژه آزادی» را برای بازگشایی تنگه هرمز آغاز کرد. واشنگتن در ساعات منتهی به آغاز رسمی، تلاش کرد به وسیله دو ناوشکن از تنگه عبور کند.

ایران می‌گوید با شلیک اخطار به آنها، این دو ناو را بازگردانده و آمریکا ادعا می‌کند آنها از تنگه عبور کرده‌اند و ضمن آن، تعدادی کشتی تجاری اسکورت شده‌اند. آمریکا شلیک ایران به سمت شناور‌های خود را تأیید کرده؛ اما شواهدی درباره عبور ناوشکن‌های آمریکایی وجود ندارد؛ بااین‌حال اثبات شده که هیچ‌کشتی تجاری‌ای که متعلق به کشوری غیر از ایران باشد، موفق به عبور نشده است. تنها یک کشتی در نقشه‌های عبور و مرور وجود دارد که متعلق به ایران است.

خشم مقامات آمریکایی پس از این اتفاق، حکایت از آن دارد که پروژه آزادی به همان صخره‌ای برخورد کرده که دیگر طرح‌های واشنگتن در ماه‌های اخیر به آن برخورده و نابود شدند. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا که شخصیتی تند و جنگ‌طلب دارد، به‌جای تهدید از ایران خواست به آتش‌بس پایبند باشد و دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا از آمادگی قوای نظامی این کشور برای عملیات مجدد و تصرف خاک صحبت کرد.

خروجی این مواضع به همراه شواهد میدانی و اطلاعاتی که درباره عبور و مرور از تنگه هرمز وجود دارد، ثبت شکست در اجرای مراحل اولیه پروژه آزادی است. در این میان، آمریکا برای گرفتن انتقام از این شکست، به چند قایق صیادی حامل شهروندان ایرانی حمله کرد. واشنگتن ادعا کرده اهدافش قایق‌های تندرو ایران بوده‌اند. آمریکا گرچه از هدف قرار دادن اهداف نظامی ناتوان بوده، اما شلیک به شهروندان و مواضع مرتبط با ایران، نقض آتش‌بس به‌حساب می‌آید.

چرا پروژه آزادی از لحاظ سیاسی به معنای شکست آمریکاست؟

«پروژه آزادی»، در وهله اول فراورده و در مراحل بعدی کوچک و منعطف‌شده جنگ رمضان یا ۴۰ روزه است که آمریکا آن را «عملیات خشم حماسی» می‌نامید. پروژه آزادی ازآن‌رو فراورده جانبی عملیات خشم حماسی است که اگر این عملیات انجام نمی‌شد، ایران تنگه هرمز را مسدود نمی‌کرد و نیازی به اجرای پروژه آزادی نبود؛ پس پروژه آزادی، حاصل و نتیجه ناکامی و پیچیده‌شدن اوضاع در عملیات خشم حماسی است.

پروژه آزادی ازاین‌رو کوچک‌تر شده خشم حماسی است که به دلیل آسیب به پایگاه‌ها و کمبود مهمات تهاجمی و دفاعی، آمریکا در آن صرفاً از چند ناو استفاده می‌کند. این پروژه همچنین ازآن‌رو منعطف‌شده خشم حماسی به شمار می‌رود که در آن خبری از شلیک‌های زیاد، درگیری و اصابت به مواضع نظامی نیست؛ آنچه می‌گذرد پیام‌های هشدار صوتی یا عملی با شلیک موشک و اصابت به اهداف غیرنظامی است. از نظر سیاسی، تبدیل خشم حماسی به پروژه آزادی، نمودی از شکست آمریکاست.

آمریکا آمده بود تا نظام سیاسی ایران را ساقط یا به‌شدت تضعیف کند، اما حالا در جنگ، اتفاقی رخ‌داده که واشنگتن قادر به تحمل تبعات آن نیست. ناتوانی در تحمل نتایج جنگ رمضان، آمریکا را به اجرای طرح‌های دیگری از جمله پروژه آزادی یا ازسرگیری جنگ کشانده است. شاخص دیگر، محاصره دریایی آمریکا علیه ایران است. آمریکا در برابر انسداد تنگه هرمز، محاصره دریایی را اعمال کرد تا ایران تحت‌فشار آن، تنگه را باز کند. هنگامی که آمریکا با وجود محاصره دریایی، مجبور به طرح پروژه آزادی می‌شود، یعنی محاصره دریایی از تحقق اهداف ناتوان بوده است. این ناتوانی محدود به تاب‌آوری ایران نیست، بلکه واشنگتن از توقیف و ردیابی بخش بزرگی از کشتی‌های تجاری مرتبط با تهران بازمانده است.

پاسخ به نقض آتش‌بس؟

طبق توافق آتش‌بس موقت میان ایران و آمریکا، قرار بود آتش‌بس سراسری برقرار شود، اما رژیم صهیونیستی در لبنان به نقض آتش‌بس ادامه می‌دهد. صهیونیست‌ها در روز‌های ابتدای آتش‌بس خواهان آزادی عمل در سراسر لبنان بودند، اما در ادامه ملزم به توقف حملات به ضاحیه و نواحی شمال رود لیتانی شدند؛ بااین‌حال حملات خود در جنوب رود لیتانی و مناطق اشغالی را ادامه دادند. آتش‌بسی که آمریکا باید به آن پایبند باشد، عدم حمله به جبهه یکپارچه مقاومت است؛ مواضع گروه‌های مقاومت عراق، لبنان و یمن. در مقابل، ایران نباید به پایگاه‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی تهاجم کند. بااین‌حال گروه‌های تروریستی از شمول آتش‌بس خارجند.

محور مقاومت حملات علیه تروریست‌های مستقر در اقلیم کردستان عراق، به‌عنوان اصلی‌ترین محل تجمع افراد مسلح برای ورود به خاک کشور را پس از آتش‌بس ادامه داده و به نظر می‌رسد. در این مرحله، امارات وضعیتی متفاوت یافته است. اگر حمله به تروریست‌ها در اقلیم کردستان، خارج از آتش‌بس بوده و با آن ارتباطی ندارد، تهاجم به امارات با اقدامات رژیم صهیونیستی در لبنان و نقض آتش‌بس در این کشور مرتبط است. تا زمانی که صهیونیست‌ها در جنوب لبنان فعالیت کنند، علاوه بر مسدود بودن تنگه هرمز، امارات به‌عنوان سرپل رژیم در خلیج فارس، آماج حملات شناس و ناشناس باقی خواهد ماند. ایران حمله به امارات توسط خود را تأیید نکرده، اما این احتمال وجود دارد این کشور، توسط طیفی از طرف‌ها، از جمله گروه‌های مقاومت و یا رقبا هدف گرفته شده است.

بدل به محاصره دریایی و پروژه آزادی

طرح محاصره دریایی و پروژه دریایی، دو تلاش آمریکا برای بدل زدن به اقدام ایران در کنترل هوشمند بر تنگه هرمز یا همان مسدودسازی گزینشی آنند. این دو طرح بدل، از تحقق اهداف بازماندند، اما بااین‌حال، ایران در روز دوشنبه دو بدل به آنها زد. نخستین بدل، گسترش نقشه انسداد تنگه هرمز و مسیر‌های آبی منطقه بود که برای نخستین‌بار به شکل عملی، بندر الفجیره را هم شامل می‌شد. بندر الفجیره بیرون از خلیج فارس قرار دارد و امارات می‌تواند از طریق آن، تنگه هرمز را دور بزند.

با این اقدام، قفل تنگه هرمز سفت‌تر شد، زیرا دیگر نمی‌توان از الفجیره برای انتقال نفت و کالا استفاده کرد. تنها خط لوله نفتی که به این بندر می‌رسید، قادر بود تقریباً تمام صادرات نفت امارات را پوشش دهد. بدل دیگر، وقوع حملات ناشناس به تأسیسات امارات بود. این اقدام، به بازی کنونی شکل جدیدی داد. این مسئله بازی محاصره دریایی را که روی آب قرار داشت و به‌وسیله هواگرد‌ها پشتیبانی می‌شد، به زمین و خاک کشاند.

درس‌ها برای امارات

مقامات اماراتی در ذهن خود چند پیش‌فرض داشتند که غلط از آب درآمد؛ با وجود باطل شدن این تفکرات در عرصه عملی، اماراتی‌ها عنادورزانه درحال ادامه حرکت بر مبنای این پیش‌فرض‌ها هستند. به نظر می‌رسد تداوم ضربات به این کشور برای ایجاد درک واقعی از مسائل در ابوظبی، ضروری است. در ادامه این پیش‌فرض‌ها مورد بررسی قرار گرفته‌اند:

۱- حجم ترانزیت و مبادله کالا در دبی، استقرار شرکت‌های هوش مصنوعی و مرکز مبادلات مالی در این کشور، باعث شد امارات احساس کند یک ابرقدرت اقتصادی بوده و به دلیل وجود گره‌های اقتصادی جهانی در آن، دولت‌ها و شرکت‌ها اجازه حمله به امارات را نمی‌دهند. بااین‌حال ایران فراتر از هدف گیری امارات، تنگه هرمز را که امارات با تمام اهمیتش جزئی از ابعاد اقتصادی آن است، مسدود کرد.

۲- قرار داشتن بخش اعظم شبکه تسویه ارضی ایران در امارات، این فکر را در ذهن مقامات این کشور تثبیت کرد که تهران به خاطر این وابستگی، ریسک پاسخ انتقام‌جویانه به امارات را نخواهد پذیرفت. مسدودسازی هرمز، هدف قرار دادن کشتی‌ها، بنادر و تاسیسات اقتصادی این پیشفرض را باطل ساخت.

۳- مناسبات سیاسی ناشی از مبادلات اقتصادی با قدرت‌ها، مجموعه‌ها و دیگر دولت‌ها در جهان، به همراه حضور در ساختار‌های بین‌المللی و منطقه‌ای سیاسی، از شورای همکاری کشور‌های عربی تا شورای خلیج فارس، ابوظبی را به این نتیجه رساند که از حمایت قاطع و درهم تنیده جهانی برخوردار است.

امضای بیانیه‌های ادعایی درباره جزایر سه‌گانه توسط آمریکا و اتحادیه اروپا گرفته تا روسیه، چین و ژاپن به همراه بیانیه‌های پرطمطراق نهاد‌های وابسته، توهمی بزرگ در ابوظبی را رقم زد که فرود بیشترین پرتابه‌ها در خاک امارات در طول جنگ، پایانی بر آن بود.

۴- اماراتی‌ها با خرید سلاح‌های مختلف تهاجمی و هوایی، احساس کردند در سایه تحریم‌ها علیه ایران، قادر به رقم زدن تحرکات نظامی علیه تهران در صورت بروز درگیری خواهند بود. آنها برای ایجاد آمادگی، بر روی پروژه نصب مخازن سوخت تطبیقی در جنگنده اف-۱۶ از سه‌دهه قبل سرمایه گذاری کردند که به تولید اف-۱۶ سری ئی و اف از بلاک ۶۰ انجامید. این جنگنده به اف-۱۶ قدرت حمل مهمات به میزان مناسب تا عمق خاک دشمن را می‌داد. اماراتی‌ها در پی خرید پهپاد‌های دوربرد و جنگنده رادارگریز اف-۳۵ هم بودند. این خرید‌ها و سرمایه گذاری‌ها باعث توهم امارات از قدرت نظامی خود شد. هنگامی که در جنگ ۴۰ روزه، پایگاه‌های آمریکا در سراسر منطقه آماج حملات ایران قرار گرفتند، امارات با دریافت سلاح‌های متمرکزشده‌اش در پایگاه‌های محدود، کاری از پیش نمی‌برند.

نکات

۱- پیش از جنگ روزانه ۱۳۰ کشتی از تنگه هرمز عبور می‌کردند و برقراری این میزان از عبور، صرفاً با اتمام کامل درگیری‌ها و تنش‌ها امکان‌پذیر است. ایجاد شرایط جنگی در منطقه و نزدیکی چند ناو به آن، واقعیت و تبعات اقتصادی کنونی را تغییر نمی‌دهند؛ چه اینکه هم به ناو‌ها شلیک اخطار شد و هم هیچ‌نفتکش و کشتی‌ای نتوانست از هرمز عبور کند.

۲- اگر رژیم صهیونیستی عامل مهمی در سوق دادن آمریکا به عملیات خشم حماسی یا همان جنگ علیه ایران بود، این بار امارات نقش مشابهی در سوق دادن این کشور به عملیات پروژه آزادی ایفا کرد. واشنگتن چشمان خود را در منطقه به تل‌آویو و ابوظبی سپرده و هربار با طراحی این دو دولت حرکتی انجام می‌دهند، نتایج خسارت‌باری را برداشت می‌کند.

۳- آمریکا قادر به اعمال محاصره دریایی در گسترده وسیع دریای عمان نیست، جایی که باید هزاران کیلومتر ساحل و محیطی چند صد هزار کیلومتر مربعی پایش و مدیریت شود. ازاین‌رو برای اجرای محاصره آمریکا راهی جز نزدیک شدن به تنگه هرمز ندارد؛ جایی که محیط آن کوچک‌تر بوده و عبور‌ها ناگزیر از آن صورت می‌گیرند. اصل گام برداشتن واشنگتن به سمت هرمز، دشوار بودن محاصره دریایی را نشان داد و ناتوانی آمریکا در نزدیکی به هرمز برای تقویت محاصره، می‌تواند نشانه‌ای از فروپاشی قریب‌الوقوع آن باشد.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha