باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - در چهلوپنجمین روز جنگ تحمیلی سوم علیه ایران توسط دشمن آمریکایی-صهیونی تحولات میدانی و سیاسی بیش از آنکه نشانه «افزایش قدرت» واشنگتن باشد، تصویری از یک دومینوی شکست را به نمایش گذاشته؛ روندی که از ناکامی در میدان نبرد آغاز، در میز مذاکرات اسلامآباد تثبیت و اکنون در قالب تهدید به «محاصره دریایی» به نقطهای رسیده که میتواند به یکی از پرهزینهترین خطاهای راهبردی کاخ سفید تبدیل شود.
نخستین نشانه این دومینو، ناکامی در تحقق اهداف نظامی طی جنگ ۴۰ روزه بود؛ جایی که آمریکا و متحدانش نتوانستند به اهداف راهبردی خود علیه ایران دست یابند. این ناکامی، بهطور طبیعی، تلاش برای جبران در میدان دیپلماسی را بهدنبال داشت. مذاکرات اسلامآباد دقیقاً در همین چارچوب تعریف شد؛ تلاشی برای تحمیل خواستههایی که در میدان به دست نیامده بود. با این حال، خروج هیئت آمریکایی بدون دستاورد ملموس، نشان داد که انتقال فشار از میدان نظامی به میز مذاکره نیز راهگشا نبوده است.
در ادامه این روند، واشنگتن به ابزارهای نمایشی متوسل شد. حرکت ناوهای جنگی آمریکا به سمت تنگه هرمز را میتوان در همین چارچوب ارزیابی کرد؛ اقدامی که بیش از آنکه دارای ارزش عملیاتی باشد، تلاشی برای تأثیرگذاری بر فضای روانی مذاکرات و افکار عمومی جهانی بود. اما واکنش سریع و مقتدرانه نیروهای دریایی ایران، این سناریو را نیز با شکست مواجه کرد و عملاً ابتکار عمل را از طرف مقابل گرفت. انتشار تصاویر و روایتهای میدانی از این مواجهه، ضربه دیگری به اعتبار روایت آمریکایی وارد ساخت.
در چنین شرایطی، طرح ادعای «محاصره دریایی ایران» از سوی ترامپ را باید ادامه همان زنجیره ناکامیها دانست؛ اقدامی که بیش از آنکه بر مبنای محاسبات دقیق راهبردی باشد، واکنشی شتابزده به مجموعه شکستهای پیشین به نظر میرسد. با این حال، بررسی دقیقتر نشان میدهد که اجرای چنین سناریویی با موانع جدی و حتی غیرقابل عبور مواجه است.
اعلام رسمی «محاصره کامل تنگه هرمز» و حتی فراتر از آن، تهدید به رهگیری هر کشتی که برای عبور از تنگه هرمز به ایران عوارض داده باشد، نشان میدهد که واشنگتن در حال عبور از یک خط قرمز مهم است: تبدیل درگیری با ایران به یک درگیری بزرگتر که اینبار آمریکا در تقابل با کشورهای جهان قرار میگیرد. اینجاست که مسئله از سطح ایران فراتر میرود و به آزمونی برای توان و اراده واقعی آمریکا در برابر سایر قدرتهای جهانی تبدیل میشود.
محدودیتهای اجرای محاصره دریایی
نخستین دلیل، پیچیدگیهای حقوقی و عملیاتی در اجرای محاصره دریایی است. تنگه هرمز و دریای عمان از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان به شمار میروند و هرگونه محدودسازی عبور و مرور در آنها، نهتنها یک اقدام علیه ایران، بلکه تهدیدی علیه کل نظام تجارت جهانی تلقی میشود. چنین اقدامی، بدون اجماع بینالمللی، عملاً بهمعنای ورود آمریکا به تقابل با طیفی گسترده از قدرتهای اقتصادی جهان خواهد بود.
برای مثال چین. اقتصادی که بخش قابل توجهی از انرژی خود را از خلیج فارس تأمین میکند، نمیتواند نسبت به انسداد این شریان حیاتی بیتفاوت بماند. در شش هفته گذشته و در اوج تنشها، چینیها به واسطه جایگاهی که در سیاستخارجی ایران دارند توانستند زنجیره تامین خود را از خلیج فارس حفظ کنند. با اعمال هرگونه محاصره دریایی سوال بزرگی که پیش خواهد آمد اینست: آیا آمریکا آماده است کشتیهای حامل انرژی چین را متوقف کند؟ اگر این کشتیها با اسکورت نظامی همراه شوند، آیا واشنگتن آمادگی ورود به یک رویارویی مستقیم حتی در سطح محدود با نیروی دریایی چین را دارد؟
کوبا نمونه دیگری از همین واقعیت است؛ جایی که با وجود فشارهای سنگین و محاصره کامل آمریکا، روسیه توانست با ارسال سه ابرنفتکش مسیرهای تأمین را حفظ کند و عملاً نشان دهد که در نظام بینالملل، اراده یکجانبه بهتنهایی تعیینکننده نیست. اکنون، در فاصلهای بسیار دورتر از مرزهای آمریکا و در یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان، تکرار چنین سناریویی بهمراتب پیچیدهتر و پرهزینهتر خواهد بود.
دومین چالش، مسئله «اعتبار» است. محاصره دریایی، صرفاً با اعلام سیاسی محقق نمیشود؛ نیازمند اعمال مستمر و بدون استثناست. در چنین وضعیتی، هر کشتی که از این محدوده عبور کند، بهنوعی تبدیل به آزمونی برای اراده مجری محاصره میشود. اگر این عبورها بدون واکنش بماند، نهتنها کارایی محاصره زیر سؤال میرود، بلکه اعتبار قدرتی که آن را اعلام کرده، بهتدریج فرسایش مییابد. از سوی دیگر، واکنش سخت به چنین عبورهایی نیز بهمعنای پذیرش ریسک تقابل با بازیگران بزرگتر خواهد بود؛ دوراهیای که هزینههای هر دو سوی آن بالاست.
عامل دیگر، محدودیتهای میدانی و نظامی است. برخلاف تصور رایج، کنترل کامل یک گذرگاه دریایی حیاتی نیازمند برتری مطلق و پایدار است؛ برتریای که در شرایط فعلی، با توجه به توانمندیهای نامتقارن ایران، بهسادگی قابل تحقق نیست. تجربههای گذشته نیز نشان داده که هرگونه اقدام تحریکآمیز در این منطقه، میتواند با پاسخهای سریع و پیشبینیناپذیر مواجه شود.
سومین دلیل، پیامدهای اقتصادی چنین تصمیمی است. بازارهای جهانی انرژی بهشدت نسبت به تحولات تنگه هرمز حساس هستند. افزایش قیمت نفت و گاز پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، تنها نشانهای اولیه از این حساسیت است. تداوم یا تشدید تنش، میتواند به بحرانهای عمیقتری در اقتصاد جهانی منجر شود؛ بحرانی که بیش از همه، متحدان آمریکا در اروپا و شرق آسیا را تحت فشار قرار خواهد داد. همین واقعیت، دلیل اصلی فاصلهگیری بسیاری از این کشورها از رویکردهای تهاجمی واشنگتن است.
کارتهای بازی ایران
در مقابل، ایران نیز از مجموعهای از «کارتهای بازی» برخوردار است که میتواند موازنه را بهطور جدی تغییر دهد. نخستین و مهمترین کارت، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران است. اشراف بر تنگه هرمز و دریای عمان، بهتنهایی یک اهرم راهبردی تعیینکننده محسوب میشود. هرگونه اختلال در این گذرگاه، پیامدهایی فراتر از یک مناقشه دوجانبه خواهد داشت.
دومین کارت، توانمندیهای نامتقارن و شبکهای ایران در منطقه است. این توانمندیها، دامنه پاسخگویی را از یک جغرافیای محدود فراتر میبرد و میتواند معادلات را در نقاط مختلفی از منطقه تحت تأثیر قرار دهد. در همین چارچوب، موضوع تنگه بابالمندب و نقش نیروهای همسو با ایران، بهعنوان یک متغیر مهم در محاسبات طرف مقابل مطرح میشود.
کارت سوم، پیوند منافع ایران با اقتصاد جهانی است. برخلاف تصویرسازیهای یکجانبه، بسیاری از بازیگران بینالمللی—از شرق آسیا تا اروپا—در عمل به جریان پایدار انرژی از این منطقه وابستهاند. هرگونه اختلال، پیش از آنکه یک کشور را هدف بگیرد، به کل اقتصاد جهانی شوک وارد میکند. همین وابستگی، مانع از شکلگیری اجماع واقعی برای همراهی با سناریوهای پرتنش میشود.
ایران باید تا دیر نشده از این برگ برنده تنگه هرمز بنحو مطلوب استفاده کند و گرنه قضیه گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا برای ایران دو باره تکرار خواهد شد!!!