باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - در میانه یکی از پیچیدهترین تقابلهای ژئوپلیتیک دهههای اخیر، یک واقعیت بنیادین بیش از هر زمان دیگری برجسته شده است: برای ایران، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه راهبردی نیست، بلکه به «سلاحی ژئوپلیتیک» با کارکردی مستقیم در تعیین موازنه قدرت تبدیل شده است. اگر صنعت هستهای طی سالهای گذشته نماد استقلال و بازدارندگی ایران محسوب میشد، اکنون تنگه هرمز به ابزاری عینی برای اعمال قدرت، تحمیل هزینه و بازتعریف قواعد بازی بدل شده است. ابزاری که اثرگذاری آن نه در سطح نمادین، بلکه در بطن اقتصاد جهانی و معادلات امنیتی غرب قابل مشاهده است.
در چنین بستری و پس از گذشت سی پنچ روز از مقاومت ملی ایرانیان در مقابل تهاجم آمریکایی-صهیونی که منجر به هزینههای شد که برخی از آنان برای مردم کشورمان غیرقابل جبران است و از سوی دیگر در اوج همبستگی ایرانیان و برتریهای میدانی، برخی رویکردها از سوی مقامات سیاسی سابق که در مجله فارن افرز متعلق به شورای روابط خارجی آمریکا منتشر شده است بر بازگشایی تنگه بدون پیششرطهای سختگیرانه تأکید دارد، با این پرسش اساسی مواجهاند که آیا میتوان مهمترین اهرم واقعی قدرت را در اوج یک تقابل راهبردی، بدون بازتعریف نظم حقوقی و امنیتی آن، کنار گذاشت؟
هرمز؛ سلاحی فراتر از جغرافیا
آنچه تنگه هرمز را به یک «سلاح» تبدیل کرده، صرفاً موقعیت جغرافیایی آن نیست، بلکه پیوند عمیق آن با ساختار اقتصاد جهانی است. این تنگه، نقطه اتصال تولیدکنندگان انرژی در خلیج فارس با مصرفکنندگان صنعتی در اروپا و شرق آسیاست؛ گلوگاهی که اختلال در آن، بلافاصله به اختلال در کل زنجیره ارزش جهانی منجر میشود.
ایران با درک این پیوند ساختاری، موفق شد هرمز را از یک موقعیت منفعل جغرافیایی به یک ابزار فعال ژئواکونومیک تبدیل کند. به بیان دقیقتر، تهران توانسته «هزینه جنگ» را از میدان نبرد به بازارهای جهانی منتقل کند. این تغییر، یک تحول راهبردی است:، زیرا در حالی که آمریکا برای اعمال فشار نیازمند صرف منابع نظامی و سیاسی است، ایران با مدیریت یک گلوگاه، میتواند همان فشار را بهصورت غیرمستقیم و گسترده اعمال کند.
در این چارچوب، حتی «مدیریت کنترلشده» تنگه نه لزوماً انسداد کامل برای ایجاد شوک در بازار انرژی کافی است. افزایش هزینه بیمه نفتکشها، اختلال در زمانبندی تحویل انرژی، و جهش قیمتها، همگی ابزارهایی هستند که از دل این موقعیت استخراج میشوند.
ضربه به هژمونی؛ فروپاشی تصویر کنترل
یکی از مهمترین پیامدهای راهبرد ایران، نه صرفاً اقتصادی، بلکه «ادراکی» است. ضربه به تصویر هژمونیک ایالاتمتحده آمریکا بهعنوان قدرتی که قادر به تضمین امنیت شریانهای حیاتی جهان است.
هژمونی آمریکا در دهههای گذشته، تا حد زیادی بر این فرض استوار بوده که این کشور میتواند امنیت مسیرهای کلیدی تجارت و انرژی را تضمین کند. اما اکنون، تنگه هرمز به صحنهای تبدیل شده که این فرض را به چالش کشیده است. وقتی یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان در معرض کنترل و مدیریت یک قدرت منطقهای قرار میگیرد، این پیام به جهان مخابره میشود که «کنترل مطلق» دیگر در اختیار واشنگتن نیست.
این تغییر، پیامدهایی فراتر از جنگ جاری دارد. تضعیف این تصویر، بهتدریج میتواند اعتماد متحدان به چتر امنیتی آمریکا را کاهش دهد و آنان را به سمت بازتعریف راهبردهای خود سوق دهد. به بیان دیگر، آنچه در هرمز رخ میدهد، صرفاً یک بحران منطقهای نیست، بلکه بخشی از یک روند بزرگتر در تضعیف نظم هژمونیک آمریکاست.
اقتصاد بهعنوان میدان جنگ
راهبرد ایران، جنگ را از سطح نظامی به سطح ژئواکونومیک ارتقا داده است. در این سطح، معیار پیروزی نه تصرف سرزمینی، بلکه توانایی در تحمیل هزینه به طرف مقابل و مدیریت هزینههای خود است.
در این میدان، ایران با یک مزیت کلیدی وارد شده است؛ هزینه اعمال فشار از طریق هرمز، برای تهران بهمراتب کمتر از هزینه مقابله با آن برای واشنگتن است. آمریکا برای بازگرداندن امنیت به این تنگه، ناچار به حضور نظامی گسترده، عملیات پیچیده و صرف منابع هنگفت است؛ در حالی که ایران میتواند با ابزارهای نامتقارن، این امنیت را بهطور مداوم به چالش بکشد.
این عدم تقارن، معادلهای ایجاد میکند که در آن، زمان به نفع ایران عمل میکند. هرچه بحران طولانیتر شود، هزینههای اقتصادی و سیاسی برای آمریکا و متحدانش افزایش مییابد، در حالی که ایران با اتکا به جغرافیا و ابزارهای خود، میتواند این فشار را حفظ کند.
تله فرسایش؛ بنبست راهبردی واشنگتن
در چنین شرایطی، آمریکا در وضعیتی گرفتار شده که میتوان آن را «تله فرسایش» نامید. از یک سو، عقبنشینی بدون دستاورد، بهمعنای پذیرش کاهش اعتبار و نفوذ جهانی است؛ و از سوی دیگر، ادامه مسیر نظامی، به افزایش هزینهها و تشدید بحران میانجامد.
تلاش برای بازگشایی تنگه از طریق عملیات نظامی، با یک مشکل ساختاری مواجه است: حتی در صورت موفقیت اولیه، تضمین امنیت پایدار در برابر یک بازیگر نامتقارن، تقریباً غیرممکن است. این یعنی آمریکا با یک چرخه بیپایان از اقدام و واکنش مواجه خواهد شد؛ چرخهای که بهتدریج منابع و تمرکز آن را تحلیل میبرد. در این میان، شکاف میان آمریکا و متحدان اروپایی نیز تشدید میشود. اروپا که بیش از آمریکا به انرژی منطقه وابسته است، هزینههای بیشتری از این بحران متحمل میشود و در نتیجه، تمایل کمتری برای ورود به یک درگیری گسترده دارد. این شکاف، خود به عاملی دیگر در تضعیف موقعیت آمریکا تبدیل میشود.
تثبیت برتری از مسیر زمان
یکی از مهمترین ویژگیهای وضعیت کنونی، این است که پیروزی در آن، نه از طریق یک ضربه قاطع، بلکه از مسیر «فرسایش تدریجی» تعریف میشود. در چنین الگویی، طرفی که بتواند فشار را در طول زمان حفظ کند و در عین حال، از فروپاشی داخلی جلوگیری کند، در نهایت برتری را به دست خواهد آورد. ایران با استفاده از تنگه هرمز، دقیقاً در این مسیر حرکت میکند. این کشور توانسته است یک نقطه فشار پایدار ایجاد کند که بهطور مداوم هزینههای طرف مقابل را افزایش میدهد. در مقابل، آمریکا برای حفظ موقعیت خود، ناچار به صرف منابع فزاینده است.
این عدم توازن، در بلندمدت میتواند به تثبیت یک موازنه جدید منجر شود؛ موازنهای که در آن، نقش ایران در معادلات منطقهای و حتی جهانی، بهطور قابل توجهی تقویت میشود.
ضرورت بازتعریف رژیم حقوقی هرمز
در چنین شرایطی، هرگونه تصمیم درباره آینده تنگه هرمز، باید در چارچوب یک بازتعریف رژیم حقوقی و امنیتی صورت گیرد. سیاستهایی که از سوی مجلس شورای اسلامی برای تنظیم عبور و مرور در این تنگه مطرح شده، میتواند بهعنوان گامی در جهت نهادینهسازی این برتری تلقی شود. هدف از این رویکرد، تبدیل یک موقعیت موقتی به یک ساختار حقوقی پایدار است؛ ساختاری که در آن، نقش ایران در مدیریت این گلوگاه به رسمیت شناخته شود و منافع امنیتی آن تضمین گردد.
هرمز بهعنوان تعیینکننده نظم جدید
تحولات اخیر نشان میدهد که تنگه هرمز به نقطهای فراتر از یک بحران مقطعی تبدیل شده است. این تنگه اکنون به یکی از تعیینکنندهترین متغیرها در شکلگیری نظم جدید منطقهای و حتی جهانی بدل شده است.
ایران با بهرهگیری از این موقعیت، توانسته است معادله قدرت را از یک تقابل نظامی مستقیم به یک رقابت پیچیده ژئواکونومیک تغییر دهد. در این رقابت، برتری نه با حجم تسلیحات، بلکه با توانایی در کنترل گلوگاههای حیاتی و مدیریت زمان تعیین میشود.
در مقابل، آمریکا با چالشی مواجه است که راهحل سادهای برای آن وجود ندارد. هر گزینهای که انتخاب کند، هزینههای قابل توجهی به همراه خواهد داشت؛ و همین واقعیت، نشان میدهد که هرمز، نهتنها یک ابزار فشار، بلکه بهتدریج به تعیینکننده مسیر این جنگ و شاید فراتر از آن، به عامل شکلدهنده به موازنه قدرت در جهان تبدیل شده است.