از دیروز تو ماشین داشتیم با دختر خاله ام تو سروکله ی هم میزدیم که خواهرم یهو بهت زده موبایلشو نشونم داد . نگاهم روی صفحه گوشیش خشک شد . نفسم بالا نمیومد ، جمله ی سه کلمه ای که هرچی میخوندم فهمش نمی کردم...
قصه شهادت شهید کریمی، داستان لب مردم کوفه و نجف بود و هر عراقی که می فهمید ما ایرانی هستیم، از شهید کریمی نام می برد و دائم می گفت: احمد کریمی، بطل... (شجاع)