شاید بعضی آدم‌ها واقعاً قسمت ما باشند، اما انتخاب اینکه کنار چه کسی بمانیم، در کدام ایستگاه پیاده شویم و برای چه کسی بجنگیم، هنوز هم در دستان خودمان است.

باشگاه خبرنگاران جوان - هیچ‌کس به زیبایی و شاعرانگی «ویسواوا شیمبورسکا» درباره نظریه «نخ نامرئی» سخن نگفته است. شیمبورسکا می‌نویسد: «هر دو (عاشق و معشوق) بر این باورند که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده. چنین اطمینانی زیباست، اما تردید زیباتر است؛ چون قبلاً همدیگر را نمی‌شناختند، گمان می‌بردند هرگز چیزی میان آنها نبوده». او ما را در ادامه شعرش به سفری می‌برد در هزارتوی احتمالات؛ جایی که ممکن است در راه‌پله‌های یک ساختمان، ازدحام یک ایستگاه مترو یا حتی صدای خش‌دار یک شماره اشتباهی پشت تلفن، سال‌ها قبل، دو آدم را از کنار هم رد کرده باشد. این تصویر برای همه ما وسوسه‌کننده است؛ اینکه در دنیای سرد و بی‌تفاوت مدرن، رشته‌ای نامرئی مسئول رسیدن ما به «آن یکی» است! حالا مدتی است که این استعاره شاعرانه از کتاب‌ها بیرون پریده و پای ثابت کپشن‌های اینستاگرامی و ویدئو‌های تیک‌تاکی شده. اما پیش از اینکه بگوییم چه آسیب‌هایی می‌زند، بد نیست بدانید ریشه این ایده که معمولاً به افسانه «نخ قرمز سرنوشت» در شرق آسیا نسبت داده می‌شود، نوید یک پیوند ابدی را می‌دهد؛ اینکه قرار نیست این رشته، هرچقدر هم کش بیاید یا گره بخورد، پاره شود.

این باور معنوی، برای ما که در دنیای پرشتاب روابط دیجیتال زندگی می‌کنیم و از ناپایداری رابطه‌ها خسته‌ایم، مثل یک لنگرگاه امن است. وقتی رابطه‌ای به بن‌بست می‌خورد، پناه بردن به اینکه «هنوز زمانش نرسیده» یا «نخمان جای دیگری گره خورده»، از مواجهه با حقیقت تلخ ناسازگاری یا بی‌توجهی، بسیار آسان‌تر است. اما وقتی چنین استعاره‌ای بدل به نقابی می‌شود که برای پنهان کردن رفتار‌های سمی یا انکار تضاد‌های عمیق شخصیتی به کار می‌رود، آسیب‌زا می‌شود. روان‌درمانگری به نام سوزان والاک، خیلی دقیق روی نقطه ضعف این باور انگشت می‌گذارد و می‌گوید: «سرنوشت ممکن است دو نفر را به هم برساند، اما نمی‌تواند آنها را کنار هم نگه دارد.

وقتی پای ماندن در میان باشد، نخ نامرئی هیچ‌کاره است؛ آن چیزی که رابطه‌ها را سرپا نگه می‌دارد، نه تقدیر ازلی، که گفت‌و‌گو، اعتماد، احترام و البته همان کار سخت و غیر شاعرانه‌ای است که باید هر روز تکرار شود. اینکه فکر کنیم کسی که به‌صراحت راهش را از ما جدا کرده، طبق یک نسخه غیبی، قسمت ماست، نه تنها رمانتیک نیست، که حتی مسیرمان را دچار توقف می‌کند». پس بهتر است کمی واقع‌بینانه‌تر برخورد کنیم؛ اگر این افسانه کمکمان می‌کند با گذشته کنار بیاییم، چه بهتر؛ اما اگر موجب شده زندگی‌مان را روی دور کند بگذاریم و منتظر یک معجزه بمانیم، بهتر است این رشته خیالی را کمی شل کنیم. شاید بعضی آدم‌ها واقعاً قسمت ما باشند، اما انتخاب اینکه کنار چه کسی بمانیم، در کدام ایستگاه پیاده شویم و برای چه کسی بجنگیم، هنوز هم در دستان خودمان است.

منبع: روزنامه قدس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار